تعداد بازدیدها:2736
Share/Save/Bookmark
گفتگو با عضو جدا شده از فرقه عرفان حلقه
پاسخ 2 > نویسنده : مركز مطالعات و پاسخ‌گويي به شبهات کد: 257

می­‌گفتند آقای طاهری هم اگر یک خانمی بی­‌حجاب سر کلاس مي­‌آمد و بقیه اعتراض می­کردند و می­‌گفتند چرا فلان! می­‌گفت نه، ساکت باشید. بگذارید همین که آمده خوب است؛

دیگر ما به آقای طاهری کار نداریم، ما خودمان اطلاعات را می‌گیریم اطلاعات برایمان می‌آید؛

در داستان حضرت سلیمان، حضرت سلیمان را فردي زیاده خواه معرفي مي­كردند چون از خداوند ملک خواسته؛

با شيطان بايد به صلح برسيم يعني براي اينكه در اين چرخه‌اي كه آقاي طاهري توضيح داده حركت كنيم لاتضاد يعني به صلح برسيم؛

بفرمایید چطور با عرفان حلقه آشنا شدید و با چه انگیزه‌ای و چه جذبه‌ای باعث شد که وارد این کلاس‌ها بشوید؟

  اين آشنايي از آنجايي شروع شد كه شوهر من به دليل افسردگي شغلي دنبال یک مشاور براي درمان بود كه البته بعد از مشاوره، آن نتیجه­ای که می‌­خواستند نگرفتند گفتند من کلاس خودشناسی می­‌خواهم بروم. کلاس خودشناسی خوب. به دوست­‌هایش سپرده بود، که بعد همکارش گفته بود این کلاس را بیایید بروید و همه پکیجی تویش هست و همه چیز هست و فرادرمانی و این جوری و آن جوری. شوهرم به من گفت که من می­‌خواهم این کلاس را بروم.

من هم کلا این کنجکاوی را دارم، کتاب در زمینه­‌های مختلف زیاد خوانده بودم، مثلا مدیتیشن را رفته بودم یاد گرفته بودم. یک کنجکاوی داشتم که بدانم چیست و ایشان که می­‌خواستند بروند گفتم خب من هم می­‌آیم با هم برویم. ثبت نام کردیم یکی دو جلسه رفتیم. یک خانمی هم بودند، یک کلاسی هم بود که همه محجبه بودند، هیچ مشکل ظاهری دیده نمی­‌شد. من با اینکه پسرم کوچک بود و خیلی سختم بود که بگذارم و بروم، ولی بعد گفتند که فرادرمانی است، درمان افسردگی و این جور و آن جور است. هر سوالی هم که می­‌کردیم می­‌گفتند ترم­‌های بعدی، الان در این ترم جایش نیست و ظرفیتش نیست.

آمدیم ترم سه، یک کمی برایم سوال‌های جدّی­تری پیش آمده بود که به عنوان اینکه گوش کنم در کلاس شرکت مي‌کردم به عنوان موافق نمی­‌رفتم ولی همسرم خیلی موافق بود، یعنی هر چه می­‌گفتند با تمام توان اجرا می­‌کرد.

آن دوره سایمنتولوژی همه را رفتم، بعد نشستم سر جایم و یک خرده خیالم راحت شد و دیدم آن سوال­‌هایی که بود و اینها، حالا یک سری جواب­‌ها هم بود، ولی یک سری چیزهایش با منطق جور در نمی­‌آمد کلا خیلی به دردم نخورد. ولی همسرم ادامه دادند مستر شدند، دیگر همین‌طوری پیشرفت کردند و کار بالا گرفت. کلا خانه نبودند و کم‌کم اختلاف­‌های بعدی شروع شد.

چه مدت خودتان در این کلاس‌ها شرکت کردید؟

   کل دوره­اش تقریبا یک ماه و نیم هر ترمش باشد، می شود یک سال و هفت هشت ماه.

هزینه هم می­‌گرفتند؟

   سر جمع ششصد تومان به غیر از سی دی و کتاب، ترمی 50 تومان، 10 ترمش می شد 500 تومان با یک ذره جلسه درمانی اضافه می­‌گذاشتند می شد 500-600 تومان.

برای شما چه چيز جذابیت داشت، و اين جذابيت بيشتر از جهت درماني بود يا دليل ديگري داشت؟

   بله، چون بحث فرادرمانی را شنیدم، بیشتر درمانی بود ولی بعد که رفتم، زیاد دقت کردم، درمان خاصی ندیدم، یعنی نه همسرم درمان شد و نه پسرم، چون من آن موقع پسرم کوچولو بود، یک مشکل پسرانه داشت، قرار بود جراحی کند، هی می­‌گفتند همه به او انرژی بدهیم فلان کنیم، حلقه اعلام کنیم که این هم نشد، آخر جراحی شد، یعنی ما درمانی هم ندیدیم از این سيستم.

  بیشتر مشکل همسرتان افسردگی شغلی بود ؟ و آيا الان درمان شده؟

   ■ به نظرم که نه! یعنی پیش روانشناس هم که جدیدا رفتیم، گفتند ايشان دو قطبی شده، یعنی یک فاز شیدایی دارند یعنی سرخوشند یهو یک حرکت­‌های غیرمنتظره دارند مثلا ممکن است یک دفعه خانه­‌اش را ببازد برود، یک دفعه شغلش را رها بکند، یک فاز افسردگی دارد که دوباره بر می‌گردد به همان افسردگي. مانیک دپرسیو؛ هم یک وقت­هایی شاد و شنگولند و هم یک وقت‌هایی دپرس.

بیشترین چیزی که در کلاس‌ها مطرح می‌شد چه بود؟ چه به لحاظ درمانی و چه به لحاظ بحث‌های عقیدتی و بحث­‌های فکری چه مطالبی گفته می­‌شد؟

  اصلش همین چیزهایی است که در همین کتاب­‌ها و جزوه­‌هاست، یعنی کلاس هم بر اساس همان مستنداتی است که الان از عرفان حلقه است، منتها هر مستری خودش یک سری چیزهایی هم قاطی می­‌کند، نظرات شخصی خود را هم می­‌گوید، ما در کلاسی بودیم که همه محجبه بودند و یک منطقه نسبتا مومنی بود. ولی بعدا که با دوست‌هایم مناطق ديگر می­‌رفتم و می­‌آمدم، کاملا بی‌حجاب ... کلا دغدغه مذهب تویشان دیده نمی­‌شد. درست است که شاید یک سری حرف‌ها مذهبی بود، ولی هیچ دغدغه مذهب دیده نمی­‌شد. می­‌گفتند آقای طاهری هم اگر یک خانمی بی­‌حجاب سر کلاس مي­‌آمد و بقیه اعتراض می­‌کردند و می­‌گفتند چرا فلان! می­‌گفت نه، ساکت باشید. بگذارید همین که آمده خوب است. خودش درست می­‌شود، فلان می­‌شود. یعنی کسی ممانعتی خاصی نداشت.

از کی خودتان به این نتیجه رسیدید که اساسا این چیزی که به عنوان درمان­گری یا فرا روان­درمانی مطرح مي‌کنند، با آن چیزی که شما دنبالش بوديد متفاوت است؛ یعنی چه شاخصه­ و مولف‌ه­ای دیدید که فکر کردید این متفاوت است با آن چیزی که من دنبالش هستم؟

   من از ترم 3 روی مباحثی که صحبت می­‌کردند خیلی سوال داشتم؛ مثلا وقتي بحث نیروهای کمال و غیرکمال مطرح مي­‌شد پيرامون نيروي تعبير خواب حضرت یوسف می­‌گفتند تعبیر خواب و این نیروهایی که شما دنبالش هستید ضد کمال است. برای من خب سوال پیش آمد که اگر این یک نیروی ضدکمال است، پس چرا پیامبر خدا این نیرو را داشته!؟ سوال می‌کردم، می­‌گفتند ترم بعد، ترم بعد. یا مثلا در داستان حضرت سلیمان، حضرت سلیمان را فردي زیاده خواه معرفي مي­‌كردند چون از خداوند ملک خواسته. باز برایم سوال پیش آمده که چطور می­‌شود مثلا کسی که ما به عنوان پیامبر قبولش داریم بگوییم حالا او هم زیاده خواه بوده و مُلک خواسته از خدا!؟ در قرآن یک سری آیه­‌ها را که نگاه می‌کردم، همینطوری برایم سوال پیش می‌آمد. بعد دیگر تا آخر دوره­اش را رفتم ببینم تهش جوابی برای اینها دارد؟ دیدم کلا یک ملغمه‌ای از همه چیز است یعنی اگر قرار است روان‌درمانی باشد، تمام روش‌های درمانی خيلي قشنگ توضیح داده مي‌شود و امّا در مورد درمان بيماري، ما درمانی ندیدیم. بحث‌های تئوری­اش هم که مطرح مي‌شد خیلی اشکال داشت. دیگر آخرش به این نتیجه رسیدیم که به درد من نمی‌خورد ولی تا آخرش رفتم.

چه افرادی در کلاس‌ها شرکت می‌کردند؟

   کلاسی که ما می‌رفتیم بیشتر خانم بودند ولی دو سه تا آقا هم داشتیم، ولی بعد مسترهای دیگر و کلاس‌های دیگر هم که دیدم خانم و آقا مساوی بود. بستگی به آن فضا داشت.

در این کلاس‌ها چه چیزی جذابيت بيشتري داشت؟ مباحث درمانی يا دینی مخاطبان و کسانی که در کلاس شرکت می‌کردند بیشتر به چه جهت با چه انگیزه‌ای در کلاس‌ها شرکت می‌کردند؟

   ■ در مورد مخاطب عام یعنی مردم عادی، بیشتر درمانی بود و دنبال درمان می‌آمدند. بیشتر هم مشکلات روحی ـ روانی داشتند؛ خيلي‌ها به خاطر درمان و درست شدن زندگی آمده بودند. هر کس را در کلاس می‌دیدیم یک بیماری داشت و گفته بود که برای بیماری آمدم.

در صحبت‌هایتان گفتید الان مشکلاتتان با همسرتان بیشتر شده؟ از چه جهت بیشتر شده؟ یعنی اختلاف فکری و عقیدتی؟

  بله، فکری و عقیدتی. کلا ایشان اصلا یک سبک دیگر زندگی می‌کند، به ما می‌گوید موسی به دین خود و عیسی به دین خود.

ـ همسرم در کلاس‌ها شرکت مي‌کردند و ارتقاء پيدا کردند امّا من ادامه ندادم ايشان حتي کلاس‌ها را دوباره مي‌رفتند و مي‌گفتند مستر فلانی و مستر بهمانی، کلاس‌هایش خیلی خوب است. بعد شروع کردند روی یک سری معتادها کار کردند، که معتادها را ترک بدهند. شوهرم براي اينکه اين معتادها ترک کنند از خودش هزينه مي‌کرد و آنها را در کمپ‌هاي ترک اعتياد مي‌گذاشت، گاهي تا نصف شب بالای سرشان حلقه اعلام مي‌کرد امّا بعد آقا می‌آمد بیرون می‌رفت شیشه مصرف مي‌کرد!!! و می‌رفت کمپ بعدی، کمپ بعدی.

آقا یعنی کی؟

   یعنی همان معتادهایی که 50 سال است معتادند. نه تنها که ترک نمی‌کردند، از این وضعیت سوء استفاده هم مي‌کردند.

یعنی عامل تشویقی بود برای این مساله؟

   نه نبود. ولی آدم‌هایی که سوءاستفاده بخواهند بکنند یعنی منظورم این حلقه‌ها، حلقه ترک عادت، اصلا اثری نداشت. فقط از این داستان استفاده می‌کرد که عرفان حلقه می‌خواهد بگوید معتادها را ترک دادیم، خب ما برویم کمپ مان بخوابیم مفت و مجانی، بعد هم بیاییم بیرون یواشکی این کار را کنیم، دوباره کمپ بعدی، کمپ بعدی. بعد هم می‌گفتیم چرا، اینها که ترک نکردند، چه شد؟ می‌گفت: خب یک معتاد 50 ساله به این آسانی نمی‌تواند؛ همین که پذیرفته، همین که در ارتباط می‌نشیند، این خودش یک قدم است. ولی ایشان کلا خانه نبود. مثلا 3 روز 4 روز شوهرم نبود. از ایشان می‌پرسیدم کجایی؟ [مي‌گفت] من در همین کارم. در همین راهم. می‌گفتم در همین راهی؟ داری چکار می‌کنی؟ من هم بودم، چرا من این کارها را نمی‌کنم. کجا می‌روی و کجا می‌آیی؟ خب قبلش ما از این حرف‌ها نداشتیم، قبلش می‌دانستیم چه کسی دارد چکار می‌کند. بعد دو نصف شب زنگ می‌زدند پا می‌شد می‌رفت. کجا می‌روی؟ [مي‌گفت:] فلانی حالش بد است؟ می رویم ارتباط بدهیم. مگر شما ارتباط راه دور ندارید؟ از همین جا حلقه اعلام کن. کجا می‌روی؟ سوال نکن. خانم چقدر سوال می‌کنی؟ همینطوری اختلافات در کلاس‌ها، بعدا پیش آمد که من اس ام اس‌هايي که براي شوهرم مي‌آمد را خواندم، می‌گفتند به خانمت اطلاعات نده، این مخالف است. به او نگو چه‌کار می‌کنی، کجا می‌روی. بعد هم رسید به روابط نامشروع، وبحث هجرت کردن که هجرت کردند و ناپدید شدند.

قرآن تفسیر می‌کردند یکی از مسترها. آقای طاهری قبلا قرآن از منظر دیگر بود نمی دانم چه بود، یک ورک شاپ می‌خواستند بگذارند. نه. قرآن پژوهی بگذارند که مثل اینکه چند جلسه هم گذاشته بودند، و به قول خودشان استارت را زده بودند، بعد که نتوانستند، حالا یکی از خانم ها شروع کرده بود قرآن پژوهی. تفسیر حمد را تا نساء رفته بودند جلو، که شوهرم می‌رفت کلاس‌شان. تفسیر حمدشان این بود که هشت آیه در سوره حمد هشت در بهشت است، هشت ترم آقای طاهری است، هفت آیه اول، هفت تا چاکراهاي فلان است. این است، آن است. من به شوهرم گفتم خب این یک دیدگاه است؛ باشد. این هم یک نظری است. آیه منزل نیست که شما اینطور سینه چاک این تفسیر را قبول می‌کنی؟

منبع هم معرفی می‌کردند؟

   منبع‌شان کتاب‌های آقای طاهری بود. اينها ادعا مي‌کنند که مستقیما از هوشمندی و جبرئیل، آگاهي مي‌گيرند مي‌گفتند: برایم آگاهی آمده، آیه معنی فلان سوره فلان این است. آگاهی آمده نه اینکه تطبیق بدهم مثلا فلان آقای مفسر چه گفته، کتاب بخوانم، نه.

یعنی این اطلاعات یا آگاهی و شعور را از آقای طاهری دریافت می‌کردند؟

   فراتر از آقای طاهری مي‌گفتند: از هوشمندی دریافت مي‌کنيم. اصلا می‌گفتند دیگر ما به آقای طاهری کار نداریم، ما خودمان اطلاعات را می‌گیریم اطلاعات برایمان می‌آید. مثلا مي‌گفتند ما به شما حلقه تفويض مي‌کنيم. فردي که مَستِر مي‌شد، اجازه تشکيل حلقه را به برخي از شاگردانش مي‌داد و آنها هم مي‌رفتند و تشکيل حلق مي‌دادند.

بعد به سوره نساء رسیدند تفسیرشان این بود که سوره نساء همه اش احکام خانواده و زنا و مهریه و اینهاست. من یک بار در همین اختلافات رفتم سر کلاسشان، دیدم دارند تفسیر می‌کنند که زن عشق است، مرد عقل است، وقتي زني شوهردار می‌شود عشق در حصار عقل، گرفتار مي‌شود عشق باید از حصار عقل بیاید بیرون تا شکوفا بشود. این تفسیر زن شوهرداربود. با این حساب زنا کلا می‌رود کنار، زنای محصنه هم نداریم، ما همه با هم باید عشق را تجربه کنیم.

این را آقای طاهری می‌گفت؟

   نه خیر. آن خانمی که کلاس می‌گذاشت. همه با هم باید عشق را تجربه بکنیم، هر کسی باید 40 تا نفس را رام کند، 40 تا نفس هم از همین رابطه جنسی رام کند. مثل حضرت محمد که 40 تا زن داشت!!!

آيا در کلاس کسي بود که به اين مسئله اعتراض بکند؟

   من یک جلسه رفتم و خیلی هم برایم جالب بود که يک دختر مجتهد هم در آن کلاس نشسته بود و هیچ کس هم هیچی نمی‌گفت. انگار آدم مسخ شده باشد همینطوری بنشینند نگاه کنند. هیچ کس هیچی نمی‌گفت. حتی من یک سوالی کردم ایشان می‌گفت آگاهی آمده برایم، به همه باید اطلاع بدهم و فلان کنم. من برگشتم گفتم ببخشید آگاهی که برای شما آمده شاید در حد شان و فهم بالای شما باشد، شاید بقیه هنوز فهم هضمش را نداشته باشند به گمراهی بیفتند. مستقیما این سوال را کردم و گفتم آگاهی‌تان را به همه ندهید شاید بعضی‌ها گمراه بشوند. برگشت گفت نه. وقتی خورشید می‌تابد به لجن و گل یکسان می‌تابد. من وظیفه‌ام است آگاهی‌ام را اعلام کنم. بقیه همینطور ساکت نشسته بودند. به من یک جوری نگاه می‌کردند که انگار این اصلا حالیش نیست، این حلقه‌اي این نیست، این نمی‌داند زیاد. از آنجا به بعد هم که شوهر من قبول کرد و کلا چشم بسته همان ارتباط را انجام دادند و 40 تا نمی دانم فلانش را دیگر فقط وسطش ما فهمیدیم، به 40 تا نرسید.

در بحث عرفان حلقه یک سری شیوه‌هایی هست که افراد وقتی وارد میشوند میمانند داخل آن حلقه، یا در آن فرقه، اصلا فهم شما از این شیوه‌ها چه بوده یعنی چه روش‌هایی استفاده می‌کردند که فرد ماندگار شود، وابسته شود؟ یعنی واقعا انگیزه‌هایی وجود داشت براي چنين چيزي؟

   ببینید ده ترم طول می‌کشد و خرد خرد یک زیربنایی می‌گذارند در ذهن شما، یک جوری مثل شستشوی مغزی است، یک جهان‌بینی جدیدی را برایت تعریف مي‌کنند پله پله، خب کسی مثلا مریضی بخواهد نتیجه بگیرد، به او می‌گویند هنوز اینها در تو خیس نخورده. به خاطر این است که خوب نشدی! هنوز در ارتباط تسلیم نیستی. هنوز این جور نیست. آن جور نيست. به خاطر همین خوب نشدی. خیلی‌ها که به خاطر بیماری می‌آیند به هوای آن درمان تا هر جايي ممکن است شاید پیش بروند. بالاخره از خیلی جاها نا امید هستند، به هوای آن پیش می‌روند. خیلی‌ها هم که آمدند تا بحث تئوری و فلسفی اش را پی بگیرند می‌خواهند ببینند تهش چه می‌شود. این همه وقت گذاشتیم، چون همه چیز را در ترم یک نمی‌گویند. در سی دی آقای طاهری هر سوالی که می‌کنید، می‌گوید دورِ سه، دورِ پنج، دورِ هفت. یعنی همین جور فعلا بیا تا آخرش ببین چه می‌شود. یعنی پاس می‌دهد به آخر، بعد هم پاس می‌دهد به آگاهی. اصلا آقای طاهری جواب مستقیمی در نهایت به هیچ سوالی نداده. خیلی از سوالات را بخوانید یا گوش بکنید، این می‌شود که آگاهی اش باید برای شما بیاید. درکش باید برای شما بیاید. بعد یک وقتی شما به خودتان شک می‌کنید که نکند که من نفهمم، مثل اینکه درکش برای همه آمده، فقط برای منی که سوال دارم یا مخالفت دارم نیامده. یک جوری شاید در محیط آدم‌ها به خاطر اینکه اعتماد به نفسشان را زیرسوال نبرند می‌گویند آره ما هم فهمیدیم، ما هم این تغيير را داشتیم. این را داشتیم. آن را داشتیم. یک جوری خود تلقینی می‌شود، بس که اين مطلب تکرار می‌شود.

در این فضاها بحث اتصال و اینها مطرح است. شما مشاهده داشتید از این منظر که فردی را متصل می‌کنند به آن شبکه شعور کیهانی به آن عالم بالا. اصلا صحنه ای را دیدید یا اگر تجربه ای را دارید...

   اتصال که تمام حلقه‌هایشان یک نود و خرده‌ای حلقه است همه شان می‌گویند اتصال. منتها اسم‌هایشان کاربردهایشان فرق دارد. بعد از تفویض حلقه، کاری ندارد، شما پولتان را می‌دهید و حلقه تفویض می‌شود. یعنی نه بیداری خاصی دارد نه اتفاقی مي‌افتد. بیشترین چیزی که بود و طرف حالش جابجا مي‌شد، حلقه‌های تشعشع دفاعی بود که می‌گفتند غیرارگانیک‌های وجودتان با این حلقه‌ها بيرون می‌آیند حالا غیرارگانیک یا جن است یا به قول خودشان کالبد ذهنی است، روح است، گذشتگان است، اینها باید از وجود شما بیایند بیرون. در این ترم‌های تشعشع دفاعی خیلی می‌دیدید که کسی مثلا حالش بد بشود و داد و بيداد بکند و حرکت‌های ناجور بکند.

آيا افرادی بودند که بگویند مثلا ما خوب شدیم. ما درمان شدیم. ما مثلا این عارضه را داشتیم، این بیماری را داشتیم و الان نداریم.

   بله بودند. دو سال بعدش آمدند با سرطان و سکته مغزی برگشتند. یعنی هر کسی من دیدم آره خوب شده بود، دو سال سه سال خوب بود با یک مریضی فوق العاده وحشتناک‌تر چهار سال بعد افتاد در بیمارستان.

مجموعه تحليل و برداشت شما از عرفان حلقه، آقاي طاهري و کلاس‌هايي که شرکت کرديد چيست؟

   دیدگاه خودم را می‌گویم. من فکر می‌کنم این قضیه خیلی پشتش سیاست بوده. یعنی یک بخش سیاست اش هم در مملکت خودمان است یک بخش اش از جاهای دیگر است که همیشه بوده و کشورهای دیگر. مخصوص در کشورهاي جهان سوم آقای طاهری هم اولی‌اش نیست. ولی واقعا یک گله دارم که وقتی 8 سال 10 سال پیش این سازمان جوانان مجوز داد به آقای طاهری که برود در دانشگاه شهید بهشتی، در کرسی پزشک و روان پزشک‌هايي که بالای 100 نفر اجازه ندارد جلسه بگذارند روان پزشک آنجا همایش بگذارد؛ ايشان براي 4 هزار نفر همایش گذاشت، مسئولان آن موقع کجا بودند؟ چه کسی پشت ایشان بود که این مجوزها را صادر مي‌کرد. این بخش داخلی اش. یعنی شاید واقعا یک سری‌ها هستند که می‌خواهند مردم را در این مملکت بپیچانند به خودشان که ديگر مردم بروند در باقالی‌ها کاری به کارهای دیگر نداشته باشند. این یک بخش تحلیل.

یک بخش داستانی است که آقای طاهری خودش می‌گوید که من 30 سال است دارم روی این ماجرا کار می‌کنم و هیچ آدمی به تنهایی قطعا نمي‌تواند یک پروژه به این شکل را پیش ببرد. خودش هم در حرف‌هایش گفته که دوستان ما از انگلیس آمدند نمی‌دانم... فایلش موجود است [يا نه]؛ رادیو عرفان حلقه در لندن، در اینترنت که می‌زنید عرفان حلقه چرا در لندن است، چرا دوستانش از انگلیس آمدند. پس یک ماجرایی هم از آن طرف پشت این آدم‌ها هست که شکل می‌گیرند یک چیزهایی هم از داخل کمک می‌کند که شکل می‌گیرند و من یک بخشی‌اش را داستان سیاسی می‌دانم.

یک بخش دیگرش هم شاید زرنگی‌های یک آدمی است که خب هوش خوبی هم دارد یک پولی هم به جیب می‌زند، استاد هم می‌شود. مستر هم می‌شود. امام زمان هم می‌شود. ادعا هم می‌کند فدایی هم پیدا می‌کند. هر کسی هم دلیل‌های شخصی خودش را دارد. یک جوری سودجویی است به نظرم. ولی خب یک چیزِ کاملا حساب شده است. دیروز و امروز نبوده کار آقای طاهری. طبق حرف خودش 30 سال است دارد برنامه‌اش را می‌ریزد که مو لای درزش نرود.اصلا کلا ایشان تکیه کلامشان این است که من اصلا کتاب نخواندم. من اصلا نمی‌دانم. هیچی نخواندم.

در فيلم‌هايي كه از آقاي طاهري هست، نمي‌دانم اين صحنه را خودتان ديديد يا نه. مثلا ايشان دست يك خانمي را گرفته كه ايشان را متصل كند به شعور كيهاني. خب افرادي در كلاس آيا اعتراض نمي‌كردند كه اين مثلا خلاف شرع و شريعت است. اساسا ديدگاه ايشان در كلاس‌ها چطوري مطرح مي‌شد. اين مساله را چطوري توجيه مي‌كردند؟

   ايشان مي‌گفت من اصلا شريعت نمي‌دانم. دخالت هم نمي‌كنم. پله شريعت سر جاي خودش. من دارم راجع به پله عشق صحبت مي‌كنم. شريعت پله عقل است من هم تخصص ندارم. قبول است. من پله عشق را دارم مي‌گويم. دو تا بال است. ولي اين‌ها حرف است. مگر هر كس حرف مي‌زند مثلا دارد راستش مي ‌گويد. بال شريعت، بال عقل. اصلا اينطوري نبود يعني رفتارشان در كلاس يا مسترهايشان، اگر كسي بوده از قبل آدم ديني بوده، حالا يكسري تقيّداتي دارد. آنهايي هم كه نبودند ندارند. فكر نمي‌كنم دغدغه داشته باشد. ايشان خودش مي‌گويد حلقه دور داريم و نزديك. خب چرا اصلا رفتي دست آن خانم را گرفتي. شما كه ارتباط دور هم داري؟ چه لزومي داشت بروي دست اين خانم را هم بگيري و براي خودت هم شرّ درست بكني. يك حركتي را دارد باب مي‌كند ديگر. مستر بعدي هم ببخشيد بغل مي‌كند. مي‌گويد كل اين وجودش غيرارگانيك است، اصلا كلا بغلش كنم. شما كه حلقه دور داريد ارتباط آن طرف دنيا براي آقاي مفسر قرآن، عبدالعلي بازرگان، تلفني ارتباط مي‌دهي، ‌ كه او هم خدا را شكر گفت من هيچي حس نكردم، خيلي هم ممنون. حداقل عقلش رسيد بس كه يك عمري قرآن خوانده بالاخره يك چيزي توي ذهنش نشسته كه بفهمد همان اول كار. او را كه از راه دور اعلام مي‌كني، چرا مي‌روي خانم‌ها را بغل مي‌كني ارتباط مي‌دهي.

من فكر مي‌كنم صدا وسيما و روزنامه ها كم كاري كردند، اگر هم كار كردند از حيط بنيادهايي بوده كه مردم فكر مي‌كردند كه نه. اينها مخالفند. يعني يك جوري عاميانه نيامدند توضيح بدهند. الان كه سال‌ها خراب شده و اينطوري شده يك ذره برنامه مي‌سازند. همينطور مردم ندانسته ندانسته گوش به گوشِ هم رساندند. حالا نه اين جريان، ممكن است براي هر چيز ديگري هم پيش بيايد. توقع دارد آدم از رسانه كه يك ذره رسيدگي‌هاي بهتر يا اطلاعات بهتر [به مردم بدهند] مثلا مجله طب كل نگر قبلاً در دولت‌ها اينها چاپ مي‌شد همين‌ها را اشاعه دادند. بعد هم طاهري مي‌گويد من كتاب نخواندم و فلان. دانه به دانه كتاب‌هاي سيستم‌هاي مختلف را در خانه‌اش دارد، بعد هم از داخل زندان به خود شوهرم گفت كه برايم كتاب تاريخ اسلام را بخر، فلان کتاب هانري كربن را بخر. شيخ اشراق بخر، سهروردي را بخر. پس اين چيست؟ دم خروس است يا قسم حضرت عباس!!

مي‌خواهيد بفرماييد اگر الهاماتي وجود دارد و اگر ايشان متصل به آن علم است و آن آگاهي است چرا مطالعه مي‌كند؟

   نه. من اين را نمي‌گويم که چرا مطالعه مي‌كند. مي‌گويم چرا مي‌گويد مطالعه نمي‌كنم. چرا دروغ مي‌گويد. يعني كسي كه از راست مي‌آيد دروغ مي‌گويد به هيچ حرف ديگري‌اش نمي‌توان اطمينان كرد. همين دروغ حتي كوچك و بزرگ هم ندارد. ما داريم يك جماعتي را سرشان شيره مي ماليم. من كتاب نمي‌خوانم، هيچي نمي‌دانم بعد از آن طرف داري كرور كرور كتاب مي‌خواني و از تويشان جواب در مي‌آوري مي‌نويسي براي... به نظرم ايشان كاملا يك سيستم را بر پايه خميره‌اي از همه چيز، اديان مختلف و دروغ و ...

در كلاس‌ها القائاتي درباره بحث نظام، حكومت، بحث سياست و اين بحث‌ها را داشتند يا نه؟

   ‌در كلاس طاهري كه من خودم مستقيم نبودم ولي مسترها، بعدا مسترهايي كه خيلي با ايشان نزديك بودند و با همسرانشان [پايه‌گذاري کرده‌اند] رفت و آمد مي‌كردم مي‌گفتند ايشان امام زمان است. ايشان صحبت كرده در حلقه ده نفري از نزديكانش گفته كه من حالا برنامه دارم قرار بود 2012 بود كه پايان دنيا بود، پر شده بود بينشان كه امسال ببينيد چه كن فيكوني مي‌كنم من. كه خدا را شكر هيچ كار هم نكرد. جالب است اين پيروانش هم يك ذره شك هم نمي‌كنند پس چه شد 2012؟ در كلاس‌ها هم مطالب برخلاف نظام هم زياد بود، حالا آنها را الان خودشان باشند مي‌گويند من نبودم.

در مورد مباحث ديني طاهري در سي‌دي‌هايش که مي‌ديديم بحث زيادي نداشتند، بيشتر بحث عرفان و شعر و ادبيات و بعد هم نظرياتي مربوط به انرژي و مربوط به آن طرح مي‌شد. ولي آيه قرآن به عنوان شاهد مثال خيلي استفاده مي‌كردند، منتها از آيه به عنوان تأييد حرف خود. همه‌اش هم عربي‌اش غلط خوانده مي‌شد، بعضي از دوستان مي‌گفتيم ايشان غلط مي‌خواند، مي‌گفتند براي اينكه عمدا هم نشان بدهند حضرت موسي هم لكنت زبان داشت غلط مي‌گفت ايشان هم مي‌خواهد بگويد كه به ظاهر نگاه نكنيد، در ظاهر نمانيد، غلط مي‌خواند ولي تشعشع كلامش مثبت است. حتي اشتباهات اينطوري توجيه مي‌شد در صورتي كه بالاخره اگر آدم مسلمان است يك روخواني ساده را بايد بتواند بخواند زشت است كه يك استاد عارف نتواند يك روخواني ساده از قرآن بكند. سبحان ا... عَمّا يَصِفُون را مي‌گفت يصُفون. بعد يك جايي همان آيه را سبحان ا... عما يصفون من رفتم در قرآن باز كردم نمي‌دانم سوره صافات است، دارد قشنگ قبل و بعد دارد. يهو وسط قرآن را كه نمي‌گيرند كه ويل للمصلين بشود... دقيقا اين بازي‌ها را همه بلدند واسه اين مي‌گويم كه به نام بي نام او كه سبحان ا... عما يصفون. من رفتم اين طرف و آن طرفش را خواندم ديدم داستان اين است كه راجع به يك سري جني‌ها اتفاقا دارند صحبت مي‌كنند كه مثلا خدا اينطوري است و خدا آن طوري است، خدا هم بر مي‌گردد مي‌گويد خدا از آن چه كه شما به آن چه شرك مي‌ورزيد و توصيف مي كنيد، مبراست. از آن چه كه تو داري مي گويي مبراست، اين آيه را برداشته اينطوري. يعني همه تفسير به راي. حتي شاگردانش هم همه اين كارها را مي‌كنند خيلي قشنگ و حرفه‌اي كه جديد هم نيست. مي‌گفتند اين جا با سعي و تلاش به جايي نميرسي، مائده آسماني با سعي به دست نمي‌آيد!!! اينها قرآن را تکه تکه تفسير مي‌کردند در حالي که ما اصلا قرآن تكه تكه تفسير كردن نداريم. طاهري مي‌گفت: آيات قرآن را به ديوار نزنيد!! چرا؟ مي‌گفت: به قول خودش همان تشعشع ما قبول داريم كه حتي ظاهر براي اينكه قرآن مقدس است. حتي وجود كلامش هم مقدس است، وقتي روي ديوارت مي زني، اگر واقعا شيطان و اجنه باشند از بسم ا... فرار مي كنند، وقتي نباشد خانه ات دقيقا مي شود مكان... من واقعا اين را تجربه كردم، حالا شايد بگويند خرافاتي است. ولي من شوهرم همه را جمع كرد. و ان يكاد را جمع كرد. چهارقول را جمع كرد. عكس آقاي طاهري را روي ديوار گذاشت. واقعا خانه من شد جايگاه شيطان. اصلا به خدا كم مانده بود كه من شيطان را ببينم. خيلي بد شد. هر جور آدم بدي آمد. بعدش هم اين اتفاقات افتاد. يعني شوهر من هم پسر نمازشب خوان خيلي خوبي بود. چطور ممكن است؟ هر چه فكر مي‌كنيد مي‌بينيد بابا يك حكمتي توي اينها بوده. بالاخره بسم ا... الرحمن الرحيم بالاي يك در همان نوشته‌اش اثر دارد. بعد من دوباره اينها را برگرداندم گذاشتم. بعد شوهرم مي‌گفت حالا ديگر چشم‌مان نمي‌زنند. گفتم تو اينها را نبين. تو به اينها چكار داري. تو به خدا وصلي. حالا من اين دو تا را چسباندم. مرا ول كن. من خرافاتي‌ام. من اين را زدم. ولي من واقعا اثرش را ديدم.

‌بعد مي‌گويند ما نماد پرست نيستيم. نماد نداريم. مانترنداريم، شخص نداريم.

دقيقا مقدس است آقاي طاهري. من اختلافم كه شد با همسرم و اين حركت‌ها را که ديدم، عكس آقاي طاهري را برداشتم پرت كردم بيرون. بعد دوست هايش كه شنيده بودند يك آقايي هم زنگ زد كه شما زندگي‌ات اگر دارد اينطوري مي‌شد، تشعشع منفي آن توهيني است كه به استاد طاهري كرد. گفتم من تا آخر اين تشعشع منفي مي‌روم تا آخرش مي‌روم ببينم شما ماندگاري با تشعشع مثبتت يا نه.

مي‌گويند با شيطان بايد به صلح برسيم يعني براي اينكه در اين چرخه‌اي كه آقاي طاهري توضيح داده حركت كنيم لاتضاد يعني به صلح برسيم، يعني اگر شيطان عمروعاص بود يا خود شيطان بود، به صلح برسيم كه يكي از خانم‌هاي كلاس براي همسر من اس ام اس داده بود كه من خواب ديدم فلاني به مقام شيطان شدن رسيد. من به او گفتم خانم عزيز، عارف محترم، اين همه عارف آمدند در دنيا، هفت تا مقام عرفاني بيشتر نبود. مقام شيطاني شدن ديگر كجا بود. اگر خوب بود كه حضرت علي به صلح رسيده بود با شيطان. آخر از كجاي دين اين حرف‌ها درآمده. تو خواب ديدي. مگر خواب تو سند است. يعني خواب هايشان سند است. ترشحات فكري‌شان سند است. خب ديوانه هستند، ديوانه هم كه مي‌گويد من حضرت مسيحم...

القائات شیطانی را می‌گویند آگاهی، اسم اینها را گذاشته‌اند برون ریزی!!! آخر این برون ريزي زد و كشت، ‌زنا كرد، دزدي كرد، خب اين ديگر به چه كمالي قرار است برسد. شايد مُرد و اصلا توبه هم نكرد. اين كمال است؟ ‌اينها كه مرگ و توبه و اينها كه اصلا جزء بحث‌هايشان نيست. چيزي به اسم توبه نشنيدم در حرف‌هاي اينها. نه. شما 40 سال عمر داريد از خدا گرفتيد، همه‌اش برون ريزي شد گيرم طاهري را هم پرستيدم، اين شد كمال.

‌‌حرف‌ها را برعكس مي‌زنند. دقيقا منظورشان را كاملا برعكس مي‌گويند در همه چيز. يعني آن فاصله شبكه مثبت و منفي كه آ‌گاهي مثبت چيست، منفي چيست، دقيقا يك سري ويژگي كه در قرآن است شده ويژگي‌هاي منفي يعني خبر از آينده و تعبير خواب و علم غيب و خيلي چيزهايي كه پيامبران داشتند شده ويژگي شبكه منفي. دقيقا دارد برعكس مي‌گويد. و با ضد تبليغ، تبليغ مي‌كند و به نام بي نام او، تمام اينها داستان دارد كه يك جوري در ذهنت بنشاند از هر اسمي خدا را مبرا كند از هر صفتي مبرا بكند به جاي اينكه در اوج بدبختي يك ارحم الراحمين بگويي يك استغفر بگويي كه يك عمري 1400 سال آدم‌هاي برگزيده گفتند به جاي اينها بروي آنها را بگويي. به تو گفته آن تشعشع منفي دارد اين ندارد. تمام را كامل و نعل به نعل برعكس گفته.

البته اين يك شاخصه‌اي است كه بيشتر عرفان‌هاي كاذب دارند مثلا عنوان مي‌كنند خداوند مخصوصا كساني كه در عرفان‌هاي اسلاميزده شده. مثلا بهائيت همين را دارد. دقيقا بهائيت، مثلا بهاء ا... مي گويد الطلب مردود والسبيل مسدود. نبايد طلب بكنيد خدا را. خدا قابل شناخت نيست صرفا نكته‌اي كه گفتند سبحان ا.. عما يصفون، خدا اصلا صفت ندارد. تمام اين اوصافي كه در قرآن گفته، منظور اين فرد است.

‌ منظور آن فردي است كه دارد اين قدرت را مي‌دهد. الان آقاي طاهري مثلا. بنابراين راهي نداري شما خدا را بشناسي، پس مرا بشناس.

‌يا بحث شفاعت كه اصلا خيلي چيزهايشان مثل بهائيت است. من تا الان بهائيت را نخوانده بودم، بعد كه اين داستان‌ها پيش آمد، كه دو تا كتاب راجع به بهائيت خواندم، گفتم كاش من اينها را 4 سال پيش خوانده بودم. يعني به محض اينكه اگر خوانده بدم مي‌گفتم خيلي مشخص بود نصف چيزهايش مشترك است حتي روش‌هاي تفسيركردن آيات قرآنش دقيقا مثل آنهاست.

نكته خوبي است تاويل گرايي...

كدام كتاب را گفتيد؟

   چندمقاله. دام دجال... شاگرد در انتظار. گفته استاد مي‌آيد دروس كمال را مي‌دهد دقيقا به روش خودش كه مي‌گويد دروس كمال، دقيقا دارد خودش را تعريف مي‌كند.

در آزادي مرخصي شان با خودشان صحبت كردم و گفتم كه شما مسترهايتان متخلف هستند دارند كارهاي غيرشرعي مي‌كنند كارهاي خلاف عفت مي‌كنند. گفت خانم به من چه. مگر من اين درس‌ها را دادم. به همين راحتي. در صورتي اگر مسلماني و ادعايت مي‌شود كه من عرفان اسلامي را درس مي‌دهم حضرت علي مالك اشتر را داشت مي‌فرستاد با اينكه چقدر مي‌شناختش، چقدر توپيده احساس مي‌كنيد كه اين بنده خدا را چقدر... اگر اينطوري بشود. اگر مردم آنطوري بشود سريعا عزلش مي‌كرد. تو دو تا مستر خاطي‌ات را نمي‌تواني عزل بكني. يعني هيچ كاره‌اي. دقيقا ژست هيچ كاره. خانم مگر من گفتم...

‌مستر ما مي‌گفت من اگر استاد را ببينم مي‌پرم بوسش مي‌كنم.

حالا فقط آن نه. از همه چيز بگير. همه جور خلافي دارند.

عصمت را كه ايشان قبول ندارند مي‌گويد همه پيامبران... عرفان حلقه اين قدر زيرزيركي كاركرده كه من نااميدم. هر كس را كه مي بينم نشناخته، بيرون حرف مي‌زنم، به هيچ عنوان قبول ندارند. مرا كه نمي‌شناسند حالا چه بودم و چكار كردم. دفعه آخر خانمي بود صحبت مي‌كرد از عرفان حلقه، آمده بود فال حلقه بگيرد در آرايشگاه، به دوستش مي‌گفت تو نگيري، خبر از آينده است، نقض عدالت است. گفتم بگويم نگويم. دوباره يك چيزي گفت، گفتم عرفان حلقه‌اي. فكر كرد من موافقم. گفت بله. گفتم موفق باشي. اي كاش كه نبودي. بعد گفت چرا؟ گفتم نمي‌گويم چرا. چون به هر كسي كه گفتم دو ساعت حرف زدم با دليل و سند و مدرك قبول نكرد. ديگر وقتم را براي تو تلف نمي‌كنم. شايد اينطوري يك خرده فكر كند يك دانه آدم نديدم اثر كند حرف.

مستر ما در كلاس مي‌گفت ما در آخر الزمان هستيم و جنگ تشعشعاتي بالا مي‌گيرد اگر اين حلقه‌ها را نداشته باشيم ديگر پودر مي‌شويم براثر فشارهاي آخر الزمان، متأسفانه شستشوي مغزي در اين حلقه‌ها وجود دارد.

 

کلید واژه
گفتگو،عرفان ، عرفان کاذب
مطالب مرتبط
گفتگو با دكترعلي نام‌آور رئیس دانشکده علمی تحقیقاتی طب سنتی و مکمل کشور ارمنستان
گفتگو با حجت الاسلام محمود رضا قاسمي
گفتگو با رضا اللهياري عضو سابق فرقه عرفان حلقه و از فعالان فعلي انجمن نجات از حلقه
گفتگو با حجت الاسلام دكتر عبدالحسين خسروپناه
Share/Save/Bookmark
نظرات بینندگان (0 نظر تاکنون ثبت شده است )
ارسال نظر
عرفان كيهاني نام فرقه‌اي است كه مدعي ارتباط با «آگاهي كيهاني» و درمان همه بيماري‌ها بواسطه اتصال با روح القدس است. آغاز فعاليت‌هاي اين فرقه به دهه هفتاد و به ترويج تفكرات فردي با نام محمدعلي طاهري بازمي‌گردد. وي مدعي است كه با شعور كيهاني كه همان روح القدس است ارتباط دارد و اين توانمندي را داراست كه ساير افراد را نيز با چنين شعوري ارتباط داده و بيماري‌هاي جسمي و روحي آنان را درمان كند. روند فعاليت‌هاي اين فرقه ابتدا در پوشش درمان‌گري و از تهران شروع و به تدريج و به موازات اتخاذ شگرد شاگردسازي، در ساير شهرها نيز گسترش يافت. چاپ كتاب «عرفان كيهاني» به قلم مبدع آن، اولين نمود بيروني تغيير رويكرد اين فرفه از درمان‌گري به ترويج ديدگاههاي به ظاهر عرفاني بود كه با مقدمه دكتر اسماعيل منصوري لاريجاني مورد كنكاش و تأمل محافل ديني و علمي قرار گرفت. ادعاها و شبهات مطرح شده از سوي طاهري مانند: ارتباط با روح القدس، درمان همه بيماري‌ها، عرفان آسان و ساده، عرفان ايراني، رسيدن به خدا با اولين اتصال و وحدت با هستي؛ سبب گرديد تا گروهي از دغدغه‌مندان و پژوهشگران در حوزه‌هاي علميه و مراكز پژوهشي، نسبت به آن واكنش نشان داده و در صدد پاسخ‌گويي برآيند. شماره دوم فصلنامه الكترونيكي پاسخ در همين راستا تدوين و در اختيار مخاطبان قرار گرفته است. اميد است كه مرضي حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) قرار گيرد. سردبير
 
امام حسن عليه السلام:

مَنِ اتَّكَلَ عَلى حُسنِ الاِختيارِ مِنَ اللّهِ لَهُ لَم يَتَمَنَّ أنَّهُ في غَيرِ الحالِ الَّتِي

هر كس به حُسن اختيار خدا براى او اعتماد كند، آرزو نمی‌کند كه در حالتى جز آنچه خدا برايش اختيار كرده است، باشد.

 

تحف العقول، ص ۱۶۹

طراحي سايت را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

  • در نوع خودش بي نظيره
  • خيلي جالبه
  • قابل قبوله
  • چنگي به دل نميزنه
Ajax Loader
تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات است. استفاده از مطالب این پایگاه باذکر منبع بلامانع است.
قم - خیابان معلم - کوچه 12جنب جامعه مدرسین -حوزه علمیه قم تلفن : 37737217-025 نمابر : 37737213-025 کدپستی : - 4466 37185