تعداد بازدیدها:4593
Share/Save/Bookmark
نگاهي تطبيقي به جايگاه زن در اديان
پاسخ 1 > نویسنده : همايون سراقي کد: 150

 

مقدمه:

از منظر اسلام روح دين در هر عصر و زمان چيزى جز تسليم در برابر ارادة حق نبوده و اصول اديان آسمانى نيز يكى است؛ هر چند با تكامل جامعه‌ بشرى، خداوند، اديان كامل­ترى را براى مردم فرستاده تا به مرحله‌ نهايى تكامل (دين خاتم پيامبران) رسيده است؛[1] از اين‌رو اختلاف موجود در شريعت­هاي گوناگون، از نظر كمال و نقص بوده و اختلاف ذاتى تضاد و تنافى اساسى بين آن‌ها نيست؛[2] اما به رغم این در گذر زمان، ادیان دارای تاریخ مصرف دستخوش تحریفاتی قرار گرفته‌اند که به بروز اختلافات اساسی در موضوعات گوناگون بین آن‌ها انجاميده است.

مسائل مربوط زنان که نیمی از جمعیت بشری را تشکيل مي‌دهند از جمله موضوعاتی است که از تحریف مصون نمانده؛ اين تحريفات را مي‌توان هم در عرصه نظري که نگاهی فرودستانه و درجه‌ دومی را نسبت به زنان در پي داشته و هم در حوزه عینی جامعه که شخصيت زن را تا حد بازیچه‌ای تنزل داده مورد بررسي قرار داد.

این نوشتار در پي آن است که با رویکردی تطبیقی، نگاه ادیان مختلف را نسبت به «زن» بر اساس متون مقدس هر یک از ادیان ارائه دهد؛ البته رويکرد اين پژوهش بیشتر تکیه بر نکات اختلافی و تحریفی موجود در اديان الهي است.

دين زرتشت[3] 

زرتشتيان ايرانى معاصر، داراي آيين­‌ نامه‌­اى در رابطه با حقوق زنان كه در آن از زوايای مختلف به حقوق آنان نگريسته و خود را ملزم به عمل به آن مى­‌دانند.

بر اساس اين آيين‌نامه، زن در زمينه‌­هاى ازدواج و طلاق حق رأى و اظهارنظر دارد. حق سرپرستى خانواده، حق درخواست طلاق در صورت عنين بودن مرد، قانون تك‌همسرى و حق مالكيت، در مواردى در اين آيين‌نامه براى زنان رعايت شده است؛[4] امّا به رغم اين در منابع و متون قديمى زرتشتيان، زن از جايگاه حقوقى مناسبي برخوردار نيست که به برخی از آن‌ها پرداخته می‌­شود:

1. اختیار در ازدواج

در فتوای بیستم از مجموعه فتاواي موبد آذرفرنبغ فرخزدان، وي در پاسخ به اين پرسش که اگر دختر یا خواهر مردی به ازدواج با او رضایت و موافقت نداشته باشند، آیا مرد می‌تواند به زور آنان را به همسري خود در آورد؟مي‌گويد که مرد را نمی‌توان وادار به ازدواج کرد؛ ولی زن را می‌توان به زور به اين کار وادار نمود.به‌خصوص اگر خواهر یا دختر باشد که هم می‌توان آنان را به زور به زنی گرفت و هم ثواب ازدواج با محارم را دارد.[5]

در فقه زرتشتی چنانچه پدر نخواهد با دختر خود ازدواج کند، دختر می‌باید منحصراً با مردی ازدواج کند که پدرش برای او معین کرده است؛ همچنين در صورتي که درباره انتخاب شوهر اختلافی بین پدر و دختر وجود داشته باشد، نظر پدر ملاک عمل قرار گرفته و دختر حق اعتراض ندارد؛ مگر آنکه سن او کمتر از نُه سال باشد که در این صورت پس از رسیدن به نُه سالگی می‌تواند شوهر فعلی خود را با رضایت او تغییر دهد.[6]

2. مالکیت یا مملوکیت زن

زن در دین زرتشتی عصر ساسانی، فاقد شخصیت حقوقی بوده و چنین حقی در متون دینی و حقوقی زرتشتی از او سلب شده بود؛ به‌عبارت دیگر، زن، یک انسان دارای حق شناخته نمی‌شد؛ بلکه همچون دیگر کالاها، برده‌ها و دارایی‌های مرد، یکی از اموال و اجناس او به شمار می‌رفت؛ زن «شیئی» به‌شمار می‌رفت که همواره می‌بایست به کسی «تعلق» داشته باشد و شایستگی آن را نداشت تا شخصاً سرپرستی خود را عهده‌دار شده و صاحب اموالی باشد؛ او از هر لحاظ، تحت سرپرستی و قیمومیت پدر یا شوهر بود و چنانچه شوهر و پدرش را از دست مي‌داد، همچون اطفال صغیر برای او قیّمی معین می‌کردند.

به موجب متون حقوقی زرتشتی ـ و از جمله «مادیان هزار دادستان» ـ تمامی دسترنج زن که حاصل کار و فعالیت او باشد، متعلق به شوهر و یکی از دارایی اوست و مرد می‌تواند به دلخواه خود در آن تصرف کردن و آن را به مصرف برساند؛ همچنین هرگونه هدیه‌ای که زن دریافت می‌کرد، متعلق به شوهر دانسته می‌شد؛ از آنجا که زن دارای شخصیت و هویت حقوقی به عنوان یک انسان نبود، همچون بردگان نمی‌توانست از حق مالکیت چیزی و حتی شخص خود برخوردار باشد.[7]

3. پسرزایی و حیات اخروی

نشانه­‌هاى به‌دست آمده از آثار زرتشتيان قديم نشان مى‌­دهد كه در اعصار گذشته، تولد پسر دل­پسندتر از زادن دختر بوده است؛ از اين‌رو خانواده زرتشتى از فروهر اشوان[8] براى تعيين جنسيت جنين و داشتن فرزند نرينه يارى جسته و حيات اخروى نيكان را وابسته به وجود فرزندان ذكور در خاندان مي‌پنداشتند.[9]

4. احکام زن حائض

در این آیین‌، عادت ماهیانة زنان چنان پلید و ناپاک شمرده می­شود که همگان باید از چنین زنی دوری مي‌گزيدند. زنی که خون حیض بیند باید در دشتی بی‌آب و علف و به دور از مقدسات به‌سر برده و فردی از فاصله‌ی دور برای او خوراک بریزد؛ ظرف خوراک او نيز باید از پست‌ترین فلز آهنی یا سربی بوده و خوراک و آب او باید بسیار اندک باشد.[10]

چگونگی پاک شدن زن حائض نیز خود قابل توجه است؛ باید سه گودال بکنند و او را در دو گودال با ادرار گاو شست‌وشو داده و در گودال سوم، با آب او را بشویند.[11]

پنهان کردن حیض، یکی از گناهان بزرگ شمرده شده است؛ زنی که حیض خود را پنهان کند باید دویست تازیانة اسب‌رانی و دویست تازیانة‌ چرمین بخورد.[12] همچنین، از آنجا که مخفی کردن عادت ماهانه، موجب یقین مرد به آسیب به تن یا روان خویش می­باشد، می­تواند به همين دليل زن را طلاق دهد.[13]

5. تکلیف زنی که کودکی مرده بزاید

در بخش «ونديداد» از کتاب اوستا در اين باره چنين آمده است: «ای آفرینندة جهان جسمانی! و ای مقدس! بگو بدانم، نخستین خوراک و غذای این زن چه خواهد بود؟» اهورامزدا پاسخ داد و گفت: «این زن باید یک مقدار خاکستر آمیخته با ادرار گاو به اندازة سه لقمه، شش لقمه یا نه لقمه میل کند».[14]

زندانی کردن زنان به هنگام مرده‌زايي نیز رایج بود. در این هنگام مزداپرستانِ زرتشتی مي‌بايست در جایی بی‌آب‌وعلف، اتاقکی ساخته و زن را به آن‌جا مي‌بردند. زن موظف بود در آن اتاقک چند جام از آمیخته پیشاب گاو نر با خاکستر را بنوشد در حالی‌که تا سه روز حق نوشیدن آب را نداشته است.[15]

دين یهود 

زن در نگاه تحریف شده یهود دارای آفرينش تبعی، اغواشده و اغواگر و همراه با ناپاکی است؛ این نگاه نه‌تنها در جامعه یهود، بلکه در متون مقدس نیز یافت می­شود.

1. آفرينش حوا

بنا بر آموزه‌هاي دين يهود، خداوند، آدم (ع) را از خاك زمین به‌وجود آورد و در بینی‌اش روح زندگی دمید و آدم جان‌دار شد.[16] سپس خداوندگفت: «تنها بودن آدم خوب نیست؛ [بايد] كمكی در مقابلش ایجاد كنم»؛ آن‌گاه پروردگار خوابى سنگين برآدم مستولى ساخت تا به خواب رفت، يكى از دنده‌هايش را برداشت و به جاي آن گوشت پر كرد. خداوند، آن دنده‌اى را كه از آدم برداشته بود زنى ساخت و او را نزد آدم آورد.[17]

2. فريب خوردن زن و فریب دادن شوهر

سفر پيدايش از تورات آمده است: پس از خلقت آدم (ع) و زنش، مار كه از همه حيوانات صحرا مكارتر بود به زن گفت: «آيا خداوند گفته است كه از هيچ درختى از اين باغ نخوريد؟»؛ زن به مار گفت: «از ميوه درخت اين باغ خواهيم خورد؛ اما خداوند گفته است كه از ميوه آن درختى كه در ميان اين باغ است نخوريد و آن را لمس نكنيد، مبادا بميريد»؛ مار به زن گفت: «حتماً نخواهيد مرد، چون كه خداوند مى­داند روزى كه از آن بخوريد چشمان­تان باز مى­شود و مانند خداوند، تشخيص دهندة نيك­ و بد خواهيد شد»؛ زن ديد كه آن درخت براى خوراك نيكو و براى چشم‌ها هوس‌انگيز بوده و براى معرفت‌دار شدن پسنديده است؛ از ميوة آن چيد و خورد، به شوهرش هم كه در كنارش بود داد و نيز خورد؛ چشمان هر دو گشوده شد؛ دانستند كه عريانند و برگ‌هاى انجير را به هم دوخته، وسيله ستر عورت براى خويش ساختند.[18]

در ادامه، پس از ذكر بازخواست خدا از آدم و حوّا و مار مى‌خوانيم: «خداوند به زن گفت: رنج و درد باردارى تو را زياد خواهم كرد، فرزندان را با رنج بزايى و اشتياق تو به شوهرت خواهد بود و او بر تو مسلط خواهد بود»؛و به آدم (ع) گفت: چون به حرف زنت گوش دادى و از آن درختى كه گفتم نخورى، خوردى، زمين به خاطر تو ملعون است، تمام عمرت با رنج از محصول آن خواهى خورد».[19]

3. جبران فریب همسر

سفر خروج از کتاب تورات در اين باره مي‌گويد: روشن كردن شمع‌هاى شبات (روز شنبه) به عهده زنان است؛ علت اين امر آن است كه حوّا، آدم را وادار كرد از ميوه ممنوع بخورد و او را واداشت تا از امر خدا سرپيچى كند.»[20]

همچنين گفته شده است كه زن، با اين گناه، چراغ زندگى بشر را خاموش كرد. جان انسان‌ها چون چراغى است؛ از اين‌رو زن، با روشن كردن چراغ شبات تا حدودى اين خطا را جبران مى‌نمايد؛ زيرا اجراى دستورات شبات و روشن كردن شمع‌ها ايمان را روشن مى‌سازد و بدين وسيله گناه زن تخفيف مى‌يابد.[21]

4. استیلای مرد بر زن

در سفر پيدايش از تورات مي‌خوانيم: در باغ عدن بود که حوا، حضرت آدم را به خوردن از میوه ممنوعه اغوا کرد[22] و به جزای این گناه، شوهرش تا ابد بر وی مستولی شد.[23]

5. ازدواج یا معامله

در تورات، پدر در برابر دریافت حق پدری، که بهای دختر باکره نامیده می‌شد،[24] دختر خود را به شوهر می‌فروخت و هنگامی که این معامله انجام مي‌گرفت و دختر نامزد می‌شد، آن‌گاه مورد تملک همسرش قرار می‌گرفت.[25]

6. جایگاه زنِ رها شده از سوی مرد

در تورات، زنی که از سوي مردی رها شده است با زن فاحشه هم‌پایه است و دین‌داران یهودی از ازدواج با چنین زنانی برحذر داشته شده‌اند.[26]

7. تهمت به زن

بر پايه فرامين تورات، چنانچه مردی با زنی ازدواج کرده، به او تهمت زند که تو پیش از زناشویی و در خانة پدر با مرد دیگری همخوابه شده‌ای، پدر زن موظف است جامة خونین شب زفاف را که بیان‌گر باکره بودن دختر اوست به دادگاه ارائه کند؛ چرا که در غير اين صورت زن، محکوم به سنگسار خواهد شد.[27]

8. بدگمانی به همسر

در آئين يهود چنان که در کتاب تورات آمده است، مردی که زن خود را مورد گمان قرار می‌دهد، بايد به کاهن نیاز بپردازد؛ کاهن نيز بايد با تشریفاتي خاص، زن را مورد لعنت و نفرین قرار داده و آبِ مخصوصِ تکفیر را به او بخوراند تا چنانچه مرتکب گناهی شده که کسی شاهد آن نبوده است، آبِ لعنت، وارد احشای او شده، ران او شاقط و شکمش منتفخ گردد.[28]

9. وضعیت زن در صورت راضي نبودن همسر

چنان‌که در سفر «تثنيه» از تورات آمده است، هرگاه مردی زن بگیرد و با او ازدواج كند، چنانچه چیز ناپسندی در او مشاهده کرده و زن در نظرش پسندیده نیاید، طلاق‌نامه‌ای نوشته به دستش می‌دهد و از خانه بیرونش كند.[29]

10. تفاوت دخترزایی و پسرزایی

در سفر «لاويان» از تورات آمده است که هرگاه زنى فرزند پسر به دنيا آورد، تا هفت روز ناپاك خواهد بود و بايد سى‌وسه روز در دوره پاكى صبركرده و تا كامل شدن روزهاى پاكي‌اش هيچ چيز مقدسى را لمس نكند و به خانه مقدس (مَعبد) وارد شود؛ وچنانچه دختر بزايد، مانند دورة قاعدگى‌­اش دو هفته و در دورة پاكى‌اش، بايد تا شصت‌وشش روز از نزديك شدن به خانة مقدس خوددارى كند.[30]

همچنين هرگاه زنی در هنگام زایمان جان سپرده و فرزندی که به دنيا آورده پسر باشد، باید از مرگ خود شادمان باشد؛ زیرا که پسر زايیده است.[31]

11. نابرابرى نذر سلامتى پسر و دختر

برابر آيين يهود، كسى كه صريحاً نذرى مى‌كند و نذرش مربوط به سلامتى انسانى باشد، بر حسب ارزيابى مقرر (ذيل) نذرش از آنِ «ادوناى» خواهد بود. ارزيابى براى مذكر اين است: از بيست ساله تا شصت ساله ارزشش پنجاه شقل نقره بر اساس شقل مقدس؛ و اگر مؤنث باشد ارزشش سى شقل باشد.[32]

12. ناپاکی لمس کننده زنِ حائض

در سفر «لاوان» از تورات آمده است، زنى كه خون حيض از او جارى مي‌شود، بايد تا مدت هفت روز در وضعيت قاعدگى خود باقي بماند و هركس در اين مدت او را لمس كند تا شامگاه ناپاك خواهد بود.

همچنين زن حائض در هنگام قاعدگى‌اش روى هر چيزي بخوابد، ناپاك خواهد بود و هركس كه روى آن بنشيند ناپاك مي‌شود؛ همچنين هركس بستر وى را لمس كند لباس‌هاى خود را بايد بشويد و در آب غسل كند؛ در عين حال مرد بستر يا وسايل زن تا شامگاه ناپاك خواهد بود؛ زنى كه جريان خونش روزهاى زيادى غير از زمان قاعدگى‌اش روان باشد تمام روزهاى جريان ناپاكى‌اش مانند روزهاى قاعدگى‌ وي بوده و ناپاك است.[33]

13. كنيزى زنان عبرى

تورات درباره کنيزي زنان يهودي مي‌گويد که هرگاه زن عبرى، فروخته شود، بايد تا شش سال براي صاحب خود خدمت کرده در سال هفتم مي‌تواند او را آزاد کند؛ اما اگر بگويد از پيش تو نخواهم رفت، چون از بودن نزد تو خشنود هستم، در اين صورت با يک درفش گوش او و نيز درِ اطاق را با هم سوراخ مي‌کنند تا كنيزي او ابدى شود.[34]

14. مالکیت زن

برابر با آيين يهود زن نمي‌تواند چيزي از خود داشته باشد؛ چرا که او خود از آنِ شوهرش است؛ هر چيزي در شوهر است، براي شوهر است و هر چه با اوست (همسر) نيز براي شوهر است...؛ درآمد و هر چه در خيابان‌ها به دست مي‌آورد، به شوهر تعلق دارد؛ متاع در خانه، حتي خرده‌نان‌هاي روي ميز هم مال شوهر.... چنانچه زن مهماني را به خانه دعوت کرده و به او غذا دهد از شوهر خويش دزدي نموده است.[35]

مسیحیت         

آيين مسيحيت درباره حقوق و جايگاه فردى و اجتماعى زن، ديدگاه ثابت و تغييرناپذيرى ارائه نكرده است. نسخه‌­هاى گوناگون شناخته شده به نام «انجيل» و رساله‌هاى به‌جا مانده از شخصيت‌هاى برجسته و نامدار مسيحى،كشيش‌ها، فرقه‌هاى مختلف وكاتوليك‌ها، هريك به سهم خويش درباره حقوق زن، ديدگاه‌هاى متفاوتى ارائه كرده‌اند؛[36] برخی از منفی‌نگری‌های مسیحیت نسبت به زن در متون مقدس و آراء اندیشمندان مسیحی به شرح زير است:

1. آفرينش تبعی زن

برابر آيين مسيحيت مرد براي زن آفريده نشد؛ بلکه خداوند زن را براي مرد آفريده است.[37]

پولس رسول در رسالة اول، قرنتیان را مخاطب قرار داده و در اين باره می‌گوید: «زیرا كه مرد از زن نیست؛ بلكه زن از مرد است».[38] همچنان که می­گوید: «مرد به جهت زن آفریده نشد؛ بلكه زن برای مرد [آفریده شد]».[39]

2. برتری مرد بر زن

از منظر مسيحيت مرد بر زن برتري دارد چون سر هر مرد، مسيح است و سر زن، مرد، و سر مسيح، خدا ...؛ زيرا كه مرد نبايد سر خود را بپوشد، چون‌كه او صورت و جلال خداست؛ اما زن جلال مرد است؛ زيرا كه مرد از زن نيست بلكه زن از مرد است[40] همچنين شوهر، سر زن است؛ چنان‌که مسيح نيز سر کليسا.[41]

3. لزوم اطاعت از شوهر

برابر آيين مسيحيت همچنان‌که کليسا مطيع مسيح است، زنان نيز بايد در هر امري از شوهران خود اطاعت کنند؛[42] نیز در رساله‌ي اول پولسِ رسول به افسيسان نيز آمده است: «اى زنان! شوهران خود را اطاعت كنيد، چنان‌كه خدا را؛ زيرا كه شوهر سر زن است؛ چنان‌كه مسيح نيز سر كليسا و او نجات دهنده‌ي بشر است.[43]

4. طلاق

در انجیل متي پیرامون طلاق زن چنین آمده است: هركس زن خویش را بدون اینكه خیانتی از او دیده باشد طلاق دهد و آن زن دوباره شوهر كند، آن مرد مقصر خواهد بود؛ زيرا باعث شده زنش مرتکب زنا شود؛ هر مردی هم كه با این زن ازدواج كرده زناكار است.[44]

همچنين مطابق آيين مسيحيت، زن، پس از ده بار طلاق ناپاك می‌شود.[45]

5. فریب خوردن زن

در رسالة‌ اول پولسِ رسول به تيموتائوس آمده است: خدا اول آدم را آفريد و بعد حوا را؛ آدم فريب نخورد، بلكه زن فريب شيطان را خورد و در تقصير گرفتار شد...[46]

شهید مطهری: با توجه به تحريفات صورت گرفته در مسيحيت به ويژه نگاه منفي به زن و فريبکاري زنان مي‌گويد:

يك فكر بسيار غلط را مسيحيان در تاريخ مذهبى جهان وارد كردند كه واقعاً خيانت‏ بود. در مسئلة زن نداشتن عيسى و ترك ازدواج و مجرد زيستن كشيش‌ها و كاردينال‌ها، كم­كم اين فكر پيدا شد كه اساساً زن عنصر گناه و فريب است؛ يعنى شيطان كوچك است؛ مرد به خودى خود گناه نمى‏كند و اين زن است، شيطان كوچك است كه هميشه وسوسه مى‏كند و مرد را به گناه وامى‏دارد. گفتند اساساً قصة آدم و شيطان و حوا اين طور شروع شد كه شيطان نمى‏توانست در آدم نفوذ كند؛ لذا آمد حوا را فريب داد و حوا آدم را فريب داد و در تمام تاريخ هميشه به اين شكل است كه شيطان بزرگ، زن را و زن، مرد را وسوسه مى‏كند. اصلاً داستان آدم و حوا و شيطان در ميان مسيحيان به اين شكل درآمد.[47]

6. دخترزایی خسارت است

از منظر مسيحيت دختران از جايگاه نازلي در آفرينش برخوردار هستند؛ از اين‌رو چنان‌که در انجیل آمده است زايش دختر يك خسارت به شمار مي‌رود.[48]

7. کنیزی زنان

از جمله احكامي كه در عهد عتیق آمده، احكام فروختن دختر به عنوان كنیز است؛ چنان‌که برای آن قوانینی نيز وضع در مسيحيت شده و مسیحیان، این احكام را از جانب خداوند می‌دانند.[49]

اسلام

به ­رغم وجود پاره‌اي از ديدگاه‌هاي که در جوامع اسلامی همچون دیگر جوامع، نسبت به زن وجود دارد و همچنین به رغم برخی روایات جعلی و ظواهر برخی دیگر از روایات که سوء‌برداشت­هایی را در اين باره در پي داشته است، متن مقدس و اصلی اسلام، قرآن کریم، عاري از هرگونه تحریفی است. به باور ما سایر منابع اسلامی، از جمله روایات، تا زمانی معتبر خواهند بود که محتواي آن‌ها بر خلاف قرآن کریم نباشند؛ از اين‌رو در نوشتار حاضر سعی بر آن است که آنچه به عنوان دیدگاه اسلام مطرح می­‌شود مستند به قرآن کریم باشد.

در ادامه، نگاه اسلام به جايگاه زنان از منظر قرآن و نيز با تاکید بر مطالب انحرافی­ موجود که در سایر ادیان، ارائه می­شود.

تساوی زن با مرد در مبدأ، فرايند و مراحل آفرينش

از نظر قرآن، آفرینش انسان دارای مراحلی‌ است که نخستین مرحله آن، مبدأ آفرینش و حالات گوناگون آن است؛ این مبدأ از نظر قرآن‌ «خاک» است که شکل‌هاي گوناگوني همچون گِل، گِل‌ چسبنده، گِل تیره رنگ، چکیده، گِل، گِل خشکیده‌ مانند سفال و... داشته است؛ مرحلة دوم از آفرینش او، «تصویر» و «صورت‌بندی انسان» بر روی هیکل گلیِ آن است‌ که قرآن از آن، گاه با واژه «تصویر» و گاه با لفظ «تسویه‌» که در لغت عرب به معناي متساوی‌ کردن و پرداختن است نام می‌برد؛ پس از مرحلة صورت‌بندی، مرحلة دمیدن‌ روح است که قرآن، این مرحله از آفرینش انسان‌ را چنین بیان می‌کند: « فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ»[50] «آنگاه که او را پرداختم [اعضاي بدن آن را متساوی و متناسب قرار دادم] و در آن از روح خود [روحی بزرگ و شایسته] دمیدم، همگی برای او سجده کنید». آیة 72 از سورة «ص» نيز مطابق با همين مضمون است.

با توجه به این مرحله، قرآن انسان را آميزه‌اي ترکيب يافته از ماده و روح می‌داند؛ اگر جنبة مادی آن را در نظر بگیریم و به تحلیل آن بپردازیم،‌ به خاک و گِل تیره رنگ و بدبويی خواهد بود که‌ لجنی بیش نیست؛ واگر به جنبة معنوی آن توجه‌ کنیم، دارای روحی است که از نظر عظمت و شایستگی به مرحله‌ای رسیده است که خداوند آن را به‌ خود نسبت می‌دهد و می‌فرماید: «در آن روحی از خود دمیدم».[51]

قرآن پس از بیان آفرینش انسان، نخست، بقاي نسل او را از راه لقاح و آمیزش انسان نر و ماده‌ می‌داند: «الَّذِي أَحْسَنَ کلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ‌»؛[52] «آفرینش انسان را از گل آغاز کرد، آن‌گاه آفرینش‌ نسل و بقاي انسان را در آب بی‌ارزش قرار داد».

قرآن گاهی، از مایة نسل، به ‌‌‌‌«ماء» و گاه به لفظ«نطفه» یاد می‌کند،[53] قرآن چگونگي تکامل نطفه را در رحم، در آیات‌ مختلفی آورده که جامع آن را در سوره‌ي مؤمنون مطرح کرده است: «ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَکسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَک اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ»؛[54] «آن‌گاه نطفه را علقه و علقه را گوشت پاره و گوشت پاره را استخوان، سپس بر استخوان گوشت‌ پوشانیدیم، آن‌گاه [با دمیدن روح] به او آفرينشي دیگر بخشيديم، آفرین بر قدرت خدا که بهترین‌ آفرينندگان است.[55]

بنابراین انسان موجودي دو بُعدی است که یک جنبة او مادی و جنبة دیگرش غیرمادی است؛ بُعد مادی انسان منشا طبیعت و تمایلات حیوانی بوده و بُعد الهی او منشأ فطرت و تمایلات فوق‌ حیوانی به شمار مي‌رود؛ همین بُعد است که به انسان مقامی می‌دهد که فرشتگان به‌ خاطر آن مقام، مأمور به سجده بر انسان می‌شوند.[56]

چنان‌که بيان شد، در انديشه اسلامي، در تمام مراحل خلقت ، هیچ عبارت یا اشاره­ای که بر تفاوت آفرينش آدم و حوا دلالت کند به چشم نمي‌خورد؛ بلکه در این باره که آیا همسر انسان از نوع خود انسان است در قرآن کریم آمده است: «هُوَ الَّذِي خَلَقَکم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْکنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا اللّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحاً لَّنَکونَنَّ مِنَ الشَّاکرِينَ»؛[57] همچنان‌که در آیه­ای دیگر نيز می­فرماید: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکمُ الَّذِي خَلَقَکم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ کانَ عَلَيْکمْ رَقِيبًا»[58] علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می­فرماید:

مراد از «نفس واحده»، آدم، و مراد از «زوجها»، همسر اوستو ظاهر جمله «وخلق منها زوجها» این است که می‌خواهد بگوید زوج این فرد هم مثل خودش از همین نوع است.[59]

در روایات نیز این موضوع مورد تأیید قرار گرفته است؛ چنان‌که ابو مقدام مي‌گويد: از امام علیه السلام پرسيدم: «خدا از چه حوا را بيافريد؟»؛ فرمود: «ديگران چه مي­گويند؟»؛ گفتم: «آنان معتقدند خدا حوا را از دندة مرد خلق کرد»؛ فرمود: «دروغ مي­گويند؛ آيا خداوند ناتوان بود که حوا را خلق کند؟»؛ گفتم: «پس حوا چگونه خلق شد؟»؛ فرمود: «خدا مشتي از خاک زمين را برداشت و از آن آدم را بيافريد و از بقية‌ آن حوا را خلق کرد».[60]

تساوی در انسانیت

از آنجا که بحث از تفاوت‌های جنسیتی، فرع بر اعتبار جنسیت است، در صورتی‌که جنسیت، ویژگی ذات انسان به شمار آيد، دارای اعتباري مطلق بوده و در همة حوزه‌های حیات انسانی نقش مؤثری خواهد داشت؛ اما چنانچه جنسیت، عنصر تعیین کننده‌ای در ذات انسان نباشد، بحث از تفاوت‌های جنسیتی، دست‌کم در قلمروهای معطوف به حقیقت انسانی، نابه‌جا خواهد بود.[61]

قرآن کریم دربارة آفرینش، از دو واژة «خلق» و «امر» بهره جسته است؛ عموم مفسران، تفاوت خلق و امر را پذیرفته‌اند. واو عطف در آیة « أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ»[62] نیز نشان می‌دهد که میان آفرینشِ امری و آفرینشِ خلقی (معطوف و معطوف علیه) تفاوت وجود دارد: تمام آیاتی که ناظر به آفرینش جسم انسانند از واژة‌ «خلق» استفاده کرده‌اند؛[63]در حالی‌که آیات معطوف به آفرینش روح، از مفاهیم امر، انشاء و نفخ بهره گرفته‌اند.[64] نکتة جالب این است که تمامي آیات مربوط به آفرینش انسان که جنسیت را مورد تصریح قرار داده‌اند نیز، تنها از واژة «خلق» استفاده نموده‌اند.[65]

مقایسة‌ این سه دسته از آیات، بيان‌گر ربط جنسیت به جسم است؛ در اين پيوند آیه « أَلَمْ يَک نُطْفَةً مِّن مَّنِيٍّ يُمْنَي ثُمَّ کانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّي فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّکرَ وَالْأُنثَي»؛[66]پیدایش جنسیت را به فرایندهای آفرینش جسمانی مربوط می‌سازد. انتساب جسم به خاک، گل خشکیده، آب گندیده، نطفة جهنده و غیره با واسطة‌ «مِن»، همراه با نسبت دادن روح به خدا با واسطة‌ همان واژة «مِن»، تفاوت اساسی جسم وروح را از جهت مبدأ نشان می‌دهد.

از سوی دیگر، آیاتی از قرآن که زوال، گم شدن و خاک شدن جسم را در انتهای زندگی دنیوی تأیید نموده، ولی بر جاودانگی و حیات پس از مرگ انسان یاروح انسانی تأکید دارد،[67] بيان‌گر تفاوت اساسی جسم و روح از جهت مقصد است. همچنین، فهرست ویژگی‌هایجسمانی، مانند مکان‌مندی، محسوس و مادی بودن، تغییر، فناپذیری و...، ارتباطی به روح ندارد؛ بنابراین، مغایرت اساسی روح با جسم از مبدأ، مقصد وویژگی‌ها، سبب می‌شود که روح، جنسیت را برنتابد؛ بلکه نوع واحد انسانی، وحدت خود را مرهون یگانگی حقیقت روح باشد. وحدت نوعی انسان‌ها، حاصل وحدت حقیقت روحانی آن­هاست و وحدت حقیقت روحانی، مانع از پذیرش اعتبار هرگونه تفاوتی از جمله تفاوت‌های جنسیتی خواهد بود؛ زیرا کثرت صورت، محکوم وحدت سیرت بوده و تعدد زبان، نژاد، اقلیم، عادات و آداب و دیگر عوامل گوناگون بیرونی، مقهور اتحاد فطرت درونی است.[68]

به طور خلاصه، اعتباری بودن تفاوت‌های جنسیتی و طرد جنسیت از ذات و کمالات ذاتی آدمی، چنان‌که بيان مي‌شود، مستند به برخی دلایل قرآنی است:

1. آیات نخست سورة «رحمن» نشان می‌دهد که دریافت هدایت‌های قرآنی و بیانی که صرف نظر از واسطه‌های تربیتی، نظیر جامعة علمی و نظام آموزشی و...، توسط «رحمن» صورت می‌گیرد، مشروط به جنسیت نیست؛ مخاطب این هدایت‌ها و دانش‌ها، حقیقت واحد انسانی است.[69]

2. در قرآن، هنجارهای ارزشی به قلب منحصر می‌شوند و در قلب، جنسیت لحاظ نمی‌شود؛[70] از این‌رو، کسب هنجارهای اخلاقی نیز به جنسیت مشروط نمی‌شود؛ چنان‌که در قرآن، مؤمن، کافر، عالم، متقی، رذیل، صادق، کاذب، صبور، عجول، سخی، بخیل و غیره، انسان‌هایی هستند که صرف‌نظر از جنسیت آنان، به خاطر داشتن ایمان، کفر، دانش، نادانی، تقوا، آلودگی، صداقت، دروغ‌گویی، صبر، شتاب‌زدگی، سخاوت و خسّت به این صفات متّصف شده‌اند. این صفات نیز، جنسیت را بر نمی‌تابد. «اگر صبر، ذکورت و انوثت نداشت، صابر نیز مذکر و مؤنث نیست»؛ زیرا وطنِ صفات اخلاقی، جسم نیست، بلکه روح است و روح، از جنسیت منزه است.

3. غایت آفرینش نیز که عبارت است از بازگشت به خداوند« إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ»، در قرآن، به نفس مطمئنه تعلق گرفته، ولی نفس مطمئنه، با وجود اینکه علامت تأنیث دارد، منزه از جنسیت مي‌باشد؛ زیرا جنسیت مستلزم مادیت است؛ درحالی‌که مبدأ و مرجعِ نفس مطمئنه، خداوند است که غیرمادی است. اگر بازگشت کننده (راجع) مادی باشد، لازم است محل بازگشت (مرجع) نیز مادی باشد؛ چون رجوع مادی، به مادی است؛ بنابراین، آیاتی که ناظر به رجوع یا عروج انسان به سوی خداوند هستند،[71] حقیقت غیرمادی انسان را در نظر دارند؛ درحالی‌که «بدن، عین ذات، جزو ذات و لازمة ذات نیست؛ بلکه ابزار ذات است»؛[72] از اين‌رو، تفاوت‌های جنسی و در حقیقت غیرمادی انسان، در تعالی او و نیل به هدف آفرینش نقشی ندارند.

4. آیة «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکرٍ أَوْ أُنثَي وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کانُواْ يَعْمَلُونَ»[73] بر دخالت نداشتن جنسیت در رسیدن به سعادت، که همان حیات طيبه است تصریح می‌کند، این آیه، ناظر به تساوی جنسی برای توفیق به حیات پاکیزه یا نیکی و نیکوکاری نیست؛ بلکه بی‌ارتباطی نیک عمل کردن و عامل نیکو بودن و در نتیجه، کسب سعادت جاودانه را از جنسیت مورد تأکید قرار می‌دهد و در واقع، اعلام به دخالت نداشتن بدن است نه اعلام به تفاوت نداشتن.[74] بدين ترتيب در پذیرش مسئولیت اعمال، پاداش و کیفر و کسب فضایل انسانی، جنسیت دخالتی ندارد[75] «وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَي»[76]

5. در قرآن، معیارِ کرامت ـ اگر ناظر به تلاش انسانی باشد ـ تقوا خواهد بود: « إِنَّ أَکرَمَکمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکمْ»[77] و چنانچه ناظر به آفرینش الهی باشد، تعلیم اسماء است. کاربرد مفهوم کرامت در عبارت‌هایی مانند «نَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کرِيمٍ»، « إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کرِيمٌ» و «اقرأ وربک الاکرم» نیز حاکي است که قرآن و وحی، تفصیل تعلیم اسماء هستند که نهایت آن تقواست؛ بدين ترتيب نه در مبدأ و نه در مقصد، برتری و کرامت، جنسیت، نژاد، زیبایی، قدرت و... تعیین نمی‌شود؛ بلکه فضیلت در مبدأ، به تعلیم اسمای حق و در مقصد، به تقواست.[78]

هنگامي قرآن كريم از زبان پيامبر اكرم (ص) می­فرمايد:« أَدْعُو إِلَي اللّهِ عَلَي بَصِيرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِي»؛[79] «من و هر كه از من پيروى كرد، به سوى خدا دعوت مى‏كنيم»؛ اين دعوت، شامل همه انسان‌هاست، و اگر پيامبرى دعوتنامه براى يك مرد به عنوان زمامدار يك كشور مى‌‏نويسد، پيامبر ديگرى هم دعوتنامه براى يك زن به عنوان زمامدار يك كشور مى‌‏نويسد. اگر رسول خدا (ص) زمامداران مرد را به اسلام دعوت مي‌کند، حضرت سليمان (ع) نيز زني فرمانروا را به اسلام فرا مي‌خواند، هم دعوت‌ها عام‏اند وهم مدعوها و هيچ‌گونه اختصاصى در ميان نيست.[80]

در آيات گوناگوني از قرآن کريم بر يکساني زن و مرد در دستيابي به مقامات معنوي تأکيد شده است؛ برابر آية 35 سورة احزاب[81] که حاوی ده ويژگي مشترک در زمينه قرب الهي براي مردان و زنان است، ميان زن و مرد در عرصة معنوي و تعالي روح و نفس انسان، تفاوتي وجود ندارد؛ در اين باره بايد آیه مزبور را سبب شکسته شدن بت مردگرایی ـ که حتی توسط زنان پرستیده می­شد ـ دانست.[82]

قرآن موضوع زن و مرد را نفي مي‌كند تا جايي براي بيان تساوي يا تفاوت ميان اين‌دو باقي نماند؛ از اين‌رو چنانچه در سراسر قرآن كريم و سخنان عترت طاهره جست‌وجو شود، موضوعي را نمي‌توان يافت كه در آن كمالي از كمالات معنوي، مشروط به مرد بودن يا ممنوع به زن بودن به شمار رفته باشد؛ در تمام سفرهاي چهارگانه، هم زن سالك اين راه است و هم مرد و اگر تفاوتي هم هست در امور اجرايي است و كارهاي اجرايي يك وظيفه است نه يك كمال؛ چنان‌که در بحث‌هاي فقهي كه عهده‌دار تقسيم كار بوده و مسائل اجرايي را شرح مي‌دهند، اين گونه است؛ اما در بحث‌هاي تفسيري، كلامي، فلسفي و عرفاني بحثي از مرد بودن و يا زن بودن در ميان نيست؛ بلكه تنها به انسانيت انسان توجه شده است.[83]

اينکه تفاوت‌هاي تشريعي ريشه در اختلاف جنسيت و تفاوت‌هاي تکويني دارد، هرگز دليلي بر تفاوت اين دو به لحاظ کسب کمالات انساني نخواهد بود. قرآن، اين ديدگاه را که زن نمي‌تواند به مقام قرب الهي، آن‌گونه که مردان مي‌رسند، نايل شود، مردود دانسته و در آيات فراواني تصريح کرده است که پاداش اخروي و قرب الهي به جنسيت مربوط نبوده، بلکه به ايمان عملي بستگي دارد.

تساوی در استعدادهای انسانی

قرآن‌کریم دربارة استعدادها و امکانات مربوط به زن و مرد نیز نگرشي يکسان دارد؛ چنانکه که برخورداري از استعدادهای درونی همچون برخورداری از روح الهی،[84] تسویه و تعدیل در آفرينش،[85] برخورداری از ابزار ادراکی،[86] داشتن فطرت الهی،[87] وجدان اخلاقی[88] و حمل امانت[89] را برای هر دو می‌داند؛ چنانکه در امکانات بیرونی نيز، مانند آفرينش طبیعت،[90] دانش،[91] فرستادن رسولان[92] و تنزیل کتاب[93] ، به زن و مرد یکسان نگریسته است.

تساوی در دشمن واحد

قرآن، شیطان را دشمن مشترک انسان دانسته، تأثیرگذاری او را در زن و مرد یکسان مي‌شمارد،[94] در آغاز آفرينش نیز، شیطان هر دو را وسوسه کرد و هر دو را فریب داد.[95] برخلاف آنچه دیگر ادیان دربارة بین زن و مرد و شیطان، بیان می­کنند که ابليس، زن را وسوسه و بعد زن مرد را فريفته است، قرآن تعبير متفاوتي دارد؛ چنانکه می­فرماید:

«وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلاَ مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ»، «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِن سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ»، «وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ» و «فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِينٌ».[96]

شهید مطهری ذیل این آیات و درباره چگونگي اعتقاد مسیحیت به موضوع فريفتن شيطان اين‌گونه بیان مي‌کند:

قرآن وقتى داستان آدم و شيطان را ذكر مى‏كند براى آدم اصالت و براى حوا تبعيت قائل نمى‏شود؛ اول كه مى‏فرمايد: ما به اين دو نفر گفتيم كه ساكن بهشت‏ شويد(نه فقط به آدم)، «لاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ»؛ به اين درخت نزديك نشويد؛ بعد مى‏فرمايد: «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ»؛(7) شيطان اين دو را وسوسه كرد؛ نمى‏گويد كه يكى را وسوسه كرد و او ديگرى را وسوسه كرد؛«فدليهما»، باز ضمير تثنيه است؛ و «وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَکمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ»؛ «آنجا كه خواست فريب بدهد، جلوى هر دوى آن‌ها قسم دروغ خورد».

آدم همان مقدار لغزش كرد كه حوا و حوا همان مقدار لغزش كرد كه آدم. اسلام اين فكر را، اين دروغى را كه مسیحیت به تاريخ مذهب‌ها بسته بودند زدود و بيان داشت كه جريان عصيان انسان چنين نيست كه شيطان زن را وسوسه مى‏كند و زن مرد را و بنابراين زن يعنى عنصر گناه؛ و شايد براى همين است كه قرآن، گويى عنايت دارد كه در كنار قديسين از قديساتِ بزرگ ياد كند كه تمامشان در مواردى بر آن قديسين علو و برترى داشته‏ ند.[97]

مالکیت زن

برخلاف ادیانی که نه تنها به زن استقلال اقتصادی نمی­دهند، بلکه خود او هم جزء مایملک به شمار مي‌رود، اسلام برای زن استقلال اقتصادی و حق مالکیت قائل است:«لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَاْلأقْرَبُونَ وَلِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَاْلأقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیبًا مَّفْرُوضًا»؛[98] «مردان از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان نزدیک‌ترشان باقی گذاشته‌اند سهمی دارند و زنان نیز از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان نزدیک‌ترشان باقی گذاشته‌اند سهمی دارند؛ چه آن مال کم باشد یا زیاد، که این سهمی مقرّر است».

عبارت Pوَلِلنِّسَآءِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَO حاکي است كه زنان مالك تلاش خويش بوده و مالكيت آنان بر دارايي‌ها، سرمايه‌ها و تلاش‌هايشان پذيرفته و نافذ است. با آنکه مى‌توانست بفرمايد: «هركس مالك كسب خويش است»؛ ولى با دو جمله جدا و مستقل بر مالكيت زن نسبت به كسبش ـ همانند مرد ـ تأكيد كرد.

حق وصیت

اسلام با اعطاي استقلال اقتصادى به زنان و به‌رسميت شناختن مالكيت آنان، اجازه‌ وصيت كردن در اموال را به آنان بخشيد؛ زن حق دارد همچون مرد، در اموال خويش به مقدار ثلث وصيت كند تا به گونه‌اى شايسته پس از مرگش از آنها استفاده شود؛ آياتى كه بر اين مطلب دلالت دارند، دو دسته‌اند:

1. آياتى كه اجازة وصيت را به همة مردم داده‌اند، كه شامل مرد و زن مى‌شود، مانند آيه 106 از سوره مائده و آيه180 از سوره بقره؛ خداوند در آيه اخير مى‌فرمايد: «كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَ لِدَيْنِ وَالاَْقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ»؛[99] «بر شما نوشته شده، هنگامى كه يكى از شما را مرگ فرا رسد، اگر چيز خوبي [مالي] از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و نزديكان، به‌طور شايسته وصيت كند. اين حقى است بر پرهيزگاران»؛ در اين آيه، به وصيت در حق پدر و مادر و خويشاوندان سفارش شده است؛ اگرچه با نزول آيات ارث، وجوب وصيت برداشته شد، ولى استحباب آن و محبوبيت وصيت همچنان باقى است؛ در استحباب وصيت كردن براى والدين و خويشان، زن و مرد هر دو مساوي هستند، و زن، همچون مرد از چنين حقى برخوردار است.

آيه 106 سوره مائده نيز از گواه بر وصيت به هنگام مرگ سخن مى‌گويد؛ در آيه ياد شده آمده است كه مؤمنان به هنگام مرگ براى حفظ حقوقِ ورثه و بازماندگان و ايتام و صغار، وصيت كنند و دو تن عادل را براى اين وصيت گواه بگيرند. آن حكم نيز شامل زن و مرد مى‌باشد.

2. در برخى از آيات به طور خاص، سخن از وصيت زن به ميان آمده و اين حق را براى او محفوظ داشته است؛ همان‌گونه كه براى مردان نيز چنين حقي را قرار داده شد. در آيات ارث، هنگامي كه سخن از سهام هريك از زن و مرد است، به برخورداري آنان از حقِ وصيت تصريح شده است: «وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَ جُكُمْ إِن لَّمْ يَكُن لَّهُنَّ وَلَدٌ فَإِن كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِن بَعْدِ وَصِيَّة يُوصِينَ بِهَآ أَوْ دَيْن»؛[100] «و براى شما، نصف ميراث زنانتان است اگر آنان فرزندى نداشته باشند و چنانچه داراي فرزند باشند، يك چهارم از آنِ شماست؛ پس از اداى وصيتى كه كرده‌اند و اداى دين آنان».

در اين آيه، عبارت «مِن بَعْدِ وَصِيَّة يُوصِينَ بِهَا» بر حق وصيت زنان دلالت دارد كه در واقع اين حق وصيت، از حق مالكيت زنان و استقلال اقتصادى آنان ناشى مى‌شود.

در ادامه آيه، از حق وصيت مردان سخن گفته و آمده است: «مِن بَعْدِ وَصِيَّة تُوصِينَ بِهَآ»؛ كه در واقع حاکي است زن و مرد هردو به طور يكسان از حق وصيت برخوردارند و هردو صنف مى‌توانند درباره اموال خويش وصيت كنند.[101]

جمع بندی:

به باور ما نگاه ادیان به زن، نمی­تواند جز در احکام غیرمرتبط با ماهیت زن، آن­هم به دور از هرگونه ظلم و تبعیض، تفاوتی داشته باشد؛ اما آنچه در متون تحریف شدة به اصطلاح مقدس، از ادیان پيش از اسلام در اين باره مي‌توان یافت، نگاهی غیرمنطقی، نامعقول و ظالمانه، نسبت به زنان است؛ چنانکه زنان موجوداتي درجه‌دومی و غیرمستقل، بلکه تبعی و در خدمت مردان به شمار آمده‌اند.

برخورد اسلام با اين موضوع، به گونه‌اي بوده است که فضای بحث را از اساس تغییر داد؛ اسلام در عین لحاظ واقعیات دو جنس که در بعضي از موارد، احکام متفاوتی را می‌طلبد، با از بين بردن مجال بحث دربارة برتری یکی بر دیگری، حقیقت انسان را نه به جسمی که جنسیت عارض بر آن است مربوط دانسته، بلکه از آنِ روح راکب بر جسم مي‌داند.

 -------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت :

[1]. تفسیر نمونه، ذیل آیه 19 آل عمران: «إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ»

[2]. تفسیر المیزان، ذیل آیه 19 آل عمران: «إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ»

[3]. آسماني بودن دین زرتشت محل اختلاف است. در این پژوهش بنابر دین بودن آن، به موضوع پرداخته شده است.

[4]. موسوی مبلغ، سيد محمدحسين، «بررسى تطبيقى زن در نگاه جاهليت اديان، اسلام و فمينيسم»، دانشنامة موضوعی قرآن، فصلنامه پژوهش‌های قرآنی.

[5]. روایت آذرفرنبغ فرخزادان، ترجمة‌ حسن رضايی باغ‌بیدی، ص16، انتشارات دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی، تهران، ۱۳۸۴. به نقل از پژوهش­های ایرانی:http://ghiasabadi.com/human-sufferings-230.html

[6]. رضی، هاشم، دانشنامه ایران باستان، جلد یکم، انتشارات بهجت، تهران، ۱۳۸۱، ص۳۸۲. به نقل از پژوهش‌های ایرانی:

http://ghiasabadi.com/human-sufferings-230.html

[7]. بارتولومه، کریستیان، زن در حقوق ساسانی، ترجمه ناصرالدین صاحب الزمانی، ص۴۰، تهران، ۱۳۳۷. به نقل از پژوهش‌های ایرانی: http://ghiasabadi.com/human-sufferings-230.html

[8]. روح پاك و بى‌آلايش.

[9]. وکیلی، الهه، «بررسی حقوق انسانی و اجتماعی زن در قرآن»، فصلنامه بینات، ش59، ص137، 1387.

[10]. وندیداد، ۳ / ۱۵۱۷ / ۱۶ / ۱ – ۱۱.

[11]. وندیداد، ۳ / ۱۵۱۷ / ۱۶ /۱۲.

[12]. وندیداد، ۳ / ۱۵۱۷ / ۱۶ / ۱۳.

[13]. میرفخرایی، مهشید، روایت پهلوی، ص289، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۹۰.

[14]. جیمس دارمستتر، مجموعه قوانین زردشت یا وندیداد اوستا، ترجمة دکتر موسی جوان، دنیای کتاب، ص۱۲۸.

[15]. وندیداد، در مجموعة‌ اوستا، گزارش استاد جلیل دوستخواه، جلد دوم، ص۷۱۳ تا ۷۱۶ به نقل از مرادی غیاث آبادی، رضا، حقوق زنان در دین زرتشتی، مرداد 1385.

http://ghiasabadi.com/zanesasani.html

[16]. سفر پیدایش، باب دوم، 7.

[17]. همان، باب دوم، ۲۳.

[18]. تورات، باب سوم، آيات 1 الى 7.

[19]. همان، آيات 16 الى 17.

[20]. سفر خروج، 16، 23ـ26

[21]. كتاب فرهنگ و تعليمات دينى يهود به نقل از سيد محمدحسين، موسوی مبلغ، بررسى تطبيقى زن در نگاه جاهليت اديان؛ اسلام و فمينيسم، دانشنامه موضوعی قرآن، فصلنامه پژوهش‌های قرآنی.

http://www.quran-p.com/index.php/page,articleView/articleID,261

[22]. سفر پیدایش، ۳، ۷.

[23]. سفر پیدایش، ۳، ۱۷.

[24]. سفر خروج، ۲۲، ۱۵.                                                               

[25]. دئوترونومی ربه ۱۱، ۲.

[26]. سفر تثنیه ۲۲، ۲۸.

[27]. همان، ۲۲، ۱۳.

[28]. اعداد ۵:۱۱-۳۰.

[29]. سفر تثنیه، فصل 3ـ آیه1.

[30]. سفر لاويان، باب دوازدهم، آيات 2 الى 5.

[31]. سفر پیدایش، باب 35، آیه 17 .

[32]. سفر لاويان، باب 27، آيات 2 الى 4.

[33]. سفر لاويان, آيات 19 تا 21.

[34]. سفر تثنیه، باب 5، آيات 12 الى 17.

[35]. تلمود، گيت 62.

[36]. موسوی مبلغ، همان. سيد محمدحسين، بررسى تطبيقى زن در نگاه جاهليت اديان؛ اسلام و فمينيسم، دانشنامه موضوعی قرآن، فصلنامه پژوهش‌های قرآنی

http://www.quran-p.com/index.php/page,articleView/articleID,261

[37]. قرنتيان، 11، 9.

[38]. قرنتيان، 11، 8.

[39]. قرنتيان 9، 11.

[40]. همان 11، 8-3.

[41]. افسسيان، 5، ۲۳.

[42]. همان، 5، 24.

[43]. رسالة اول پولس رسول به افسيسان، باب 5، آيات 22 و 23.

[44]. انجیل متی، 5/32.

[45]. سفر تثنیه، 4، 24.

[46]. رساله‌ اول پولس به تيموتائوس، باب دوم، آيات 4 و5.

[47]. مطهری، مرتضی، «ديدگاه مذهبى مسيحيت نسبت ‏به زن»،مجموعه آثار، ج17، ص401.

http://www.hawzah.net/Per/E/ZaNDefa.asp?URL=Start/ZanStart.htm

[48]. انجيل كاتوليك، باب 3، آية 22.

[49]. سفر خروج، 7، 21.

[50]. حجر،72.

[51]. سبحانی تبریزی، جعفر، «انسان در جهان‌بینی اسلامی، مراحل آفرینش انسان نخستین، فلسفه، کلام و عرفان»، درس‌هایی از مکتب اسلام، تیر 1362، سال 23، ش4، ص14 تا 17.

[52]. فرقان، 7 و 8.

[53]. فرقان، 54؛ سجده، 8؛ مرسلات،20؛ طارق، 6؛ (در این سوره‌ها لفظ «ماء» آمده است) و نیز به سوره‌های نحل، 4؛ کهف، 73؛ حج، 5؛ مؤمنون، 13و14؛ فاطر، 11؛ یس، 77؛ غافر، 67؛ نجم، 46؛ قیامت، 37؛ انسان، 2؛ عبس، 19.

[54]. مؤمنون، 12.

[55]. سبحانی تبریزی، جعفر، همان، ص14- 17.

[56]. شجاعی، محمد، «کمالات وجودی انسان»، قبسات، پاييز 1378، ش 13، ص126-139.

[57]. اعراف، 189.

[58]. نساء، 1.

[59]. طباطبائي، سيد محمدحسين، تفسیرالمیزان، مترجم: موسوی همدانی، ج4، ص135.

[60]. صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج3، ص379.

[61]. علم الهدی، جمیله، «جنسیت در تربیت اسلامی»، فصلنامة تربیت اسلامی، پاييز1383، ش8، ص59-92.

[62]. اعراف،54.

[63]. نظیر آیات فرقان،54؛ نحل،4؛ قیامة،38؛ علق،2؛ حجر،33و26؛ ص،76؛ روم،20؛ فاطر،11.

[64].«قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي» اسرا،85؛«وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي» ص،72؛« وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ» سجده ،9؛« ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ» مومنون،14؛ قیامة،38؛ علق،2؛ حجر،33 و 26؛ ص،76؛ روم،20؛ فاطر،11.

[65]. نظیر آیات نجم،45؛ قیامة،39؛ لیل،3؛ حجرات،13؛ نساء،1؛ یس،36؛ زخرف،12؛ شوری،49.

[66]. قیامت، 37-39.

[67]. ر.ک: آل عمران،169؛ بقره،154؛ سجده،10-11.

[68]. جوادی آملی، تسنیم، قم، ج 1، اسرا، 1380، ص34.

[69]. همو، زن در آینه جلال و جمال، قم، اسرا، 1377. ر.ک: احزاب،32؛ حج،46؛ بقره،283؛ تغابن،21.

[70]. ر.ک: احزاب،32؛ حج،46؛ بقره،283؛ تغابن،21.

[71]. نظیر: (بقره،186)، (صافات،84)، (شعرا،89).

[72]. ر.ک: جوادی آملی، همان، ص247.

[73]. نحل، 97.

[74]. ر.ک: جوادی آملی، همان، ص90.

[75]. ر.ک: (نحل،97)، (آل عمران، 195)، (آل عمران، 17)، (احزاب، 35)، (یوسف، 108 )، (طرد، 21).

[76]. نجم، 39.

[77]. حجرات، 13.

[78]. علم الهدی، جمیله، «جنسیت در تربیت اسلامی»، فصلنامه تربیت اسلامی، پاييز 1383، شماره 8، ص59-92.

[79]. يوسف، 108.

[80]. همان، جوادي آملي، ص77،

[81]. « إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَتِ وَالْقَنِتِينَ وَالْقَنِتَتِ وَالصَّدِقِينَ وَالصَّدِقَتِ وَالصَّابرِِينَ وَالصَّابرَِاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخاَشِعَتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَتِ وَالصَّائمِينَ وَالصَّائمَاتِ وَالحْاَفِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لهَُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا» (احزاب، 35).

[82]. خامنه‌اي، سيدعلي، زن و بازیابی هویت حقیقی، تهران، انتشارات انقلاب اسلامی، چاپ چهارم، 1391، ص60.

[83]. جوادي آملي، همان، ص87.

[84]. حجر، 29 ـ 28؛ ص، 72 ـ 71؛ سجده، 9 ـ 7.

[85]. انفطار، 67.

[86]. نمل، 78؛ مؤمن، 30.

[87]. روم، 30.

[88]. شمس، 8 ـ 7.

[89]. احزاب، 72.

[90]. حج، 65 و 2؛ ابراهیم، 33 ـ 32؛ جاثیه، 13؛ نحل، 14؛ بقره، 29.

[91]. بقره، 239؛ انعام، آیه 91؛ رحمن، 3 ـ1؛ علق، 5 ـ 4.

[92]. مائده، 30؛ جمعه، 1.

[93]. بقره، 185؛ ابراهیم، 1.

[94]. یوسف، 5؛ یس، 60

[95]. بقره، 35 ـ 34؛ اعراف، 19ـ 22؛ طه، 121 ـ 117.

[96]. اعراف، 19-22؛ اى آدم! تو و همسرت در بهشت ساكن شويد! و از هرجا خواستيد، بخوريد! اما به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد بود، پس شيطان آن دو را وسوسه كرد تا آنچه از عورت‌هايشان برايشان پوشيده مانده بود، براى آنان نمايان گرداند و گفت: پروردگارتان شما را از اين درخت منع نكرد جز [براى] آنکه [مبادا] دو فرشته گرديد يا از [زمره] جاودانان شويد و براى آن دو سوگند ياد كرد كه من قطعاً از خيرخواهان شما هستم؛ پس با فریب، آنها را سقوط داد و چون از آن درخت خوردند عورت‌هایشان در نظرشان نمودار شد و از برگ‌های بهشتی به بدنشان چسبانیدند و پروردگارشان ندا داد: مگر من شما را از این درخت منع نکردم و به شما نگفتم که شیطان دشمن آشکار شماست.

[97]. مطهری، مرتضی، «ديدگاه مذهبى مسيحيت نسبت‏ به زن»،مجموعه آثار، ج17، ص401 .

http://www.hawzah.net/Per/E/ZaNDefa.asp?URL=Start/ZanStart.htm

[98]. نساء، 7.

[99]. بقره، 180 .

[100]. نساء، 12.

[101]. داوودي، سعيد، «تساوى حقوق زن و مرد در قرآن كريم»، دانشنامة موضوعی قرآن، مرکز فرهنگ و معارف قرآن:

http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,4128>

کلید واژه
زن ـ اديان ـ زرتشت ـ يهود ـ مسيحيت ـ اسلام
مطالب مرتبط
تجربه دينى چيست؟ مهم ترين ديدگاه ها درباره ى حقيقت و چيستى آن را بررسى نماييد؟
ارتباط خداوند با انسان از راه وحى، چند گونه است و ميان آن ها چه تفاوت هايى وجود دارد؟
Share/Save/Bookmark
نظرات بینندگان (5 نظر تاکنون ثبت شده است )
ارسال نظر
زهرا موسوی
پاسخ
1
4
به نظر من زن در اسلام، جایگاه خوبی ندارد، در اسلام یک دختر هیچ اختیاری ندارد، باید پدرش تصمیم بگیرد. و پدر مالکیت زن را انتخاب می کند خواه این مالک بد باشد یا خوب؟!
پاسخ
علی اصغر سعیدپناه
چهار شنبه 16 دي 1394
فکر میکنم شما مقاله رو با دقت نخوندید در اسلام مالک فقط خداست و انسان باید فقط خود را برای خدا بداند. / انا لله/ به فرمایش حضرت امیر علیه السلام دقت کنید: بنده دیگران نباش که خداوند تو را آزاد قرارداده است./نهج‌البلاغه/ ........ من جمله شما رو متوجه نمی شم: "پدر مالکیت زن را انتخاب می کند" این یعنی چی؟؟؟!!!
آمنه رسولی
پاسخ
3
0
اگر بخواهيم جايگاه و منزلت زن را در اسلام بدرستي درك نمائيم، بايد بدانيم كه در اديان و انديشه ها و كشور هاي ديگر ارج و مقام زن چه بوده است. بعد می فهمیم در اسلام زن چه جایگاهی دارد و الا نمی توانیم به تمام معنا درک کنیم. در غرب زن ابزار است، ولی در اسلام ریحانه است.
مازیار
پاسخ
0
0
مسائل درج شده در این مقاله در مورد ادیان دیگر در صورتی می تواند معیار قضاوت قرار گیرد که توسط علمای همان دین نوشته یا تایید شده باشد این نحو انتقاد شما در واقع یک طرفه به قاضی رفتن است ودر برخی موارد ابهام دارد مثلا نوشته اید((در منابع و متون قديمى زرتشتيان، زن از جايگاه حقوقى مناسبي برخوردار نيست )) در حالیکه می دانیم در زمان ساسانیان زنانی حتی به پادشاهی رسیده اند ،یعنی می خواهید بگویید پادشاه از جایگاه حقوقی مناسبی برخوردار نبوده؟ سایر مسائل هم که در مورد ادیان دیگر نوشته اید ممکن است شبیه همین حالت باشد خوب ما از کجا بدانیم شما راست می گویید؟ برویم کار وزندگیمان را ول کنیم تمام ادیان را مطالعه کنیم ببینیم شما راست می گویید یانه؟ یا اینکه بدون مطالعه هر چه شما گفتید قبول کنیم؟ درنگاه این ادیان هم نگاه اسلام به حقوق زن مورد سوال است ، مثل حق ارث ،شما در جواب پاسخ هایی می دهید که از نظر شما پاسخ قاطع است ولی در نظر خیلی ها توجیه است
علیرضا
پاسخ
0
0
خیلی خوب و کامل بود،من که به شخصه تفاوت و برتری دیدگاه اسلام رو به دیدگاه ادیان تحریف شده بخوبی درک کردم
 فصلنامه تخصصي پاسخ، پاسخي است به نيازهاي فكري و دغدغه‌هاي ديني جامعه كه در كوران شبهات و در تلاطم هجمه فرهنگي دشمن، روشنگري و راه نمايي را رسالت خويش دانسته و به مقابله با انديشه‌هاي التقاطي و انحرافي پرداخته است. «پاسخ» در گذشته با نام «صباح» منتشر مي‌شد و در حال حاضر به همت مركز مطالعات و پاسخ‌گويي به شبهات، پس از دوره‌اي فترت با رويكردي نو عرضه شده است. خط‌ مشي اصلي اين نشريه، توجه به موضوعات مهم و كاربردي در عرصه شبهات مطرح در جامعه است كه با بهر‌گيري از كارشناسان و فرهيختگان حوزوي و دانشگاهي به معرفي و نقد جريان‌هاي فكري و فرهنگي خواهد پرداخت.  پاسخ گویی روز آمد به شبهات رایج و نوپدید؛ معرفي و نقدِ روشمندِ جريان هاي شبهه افكن و مراكز توليد و توزيع شبهه؛  دفاع علمي و روشمند از اسلام، معارف اهلي بيت (عليهم السلام) و تشيع واهتمام به پاسخ گويي به ويژه به پاسخ گويي به شبهات بنيادين از جمله اهداف و سياست‌هاي «پاسخ» خواهد بود. اميد است به ياري خداوند منان، گام كوچكي در تحقق آرمان‌هاي بلند اسلام و امام و مقام معظم رهبري برداريم. سردبير
 
امام حسن عسکری سلام الله عليه :

«ما أقبَحَ بِالمُؤمِنِ أن تَكونَ لَهُ رَغبَةٌ تُذِلُّهُ؛»

«چه زشت است براى مؤمن، به چيزى دل بندد كه خوارش سازد.»

بحارالانوار: ج 78 ص 374؛

طراحي سايت را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

  • در نوع خودش بي نظيره
  • خيلي جالبه
  • قابل قبوله
  • چنگي به دل نميزنه
Ajax Loader
تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات است. استفاده از مطالب این پایگاه باذکر منبع بلامانع است.
قم - خیابان معلم - کوچه 12جنب جامعه مدرسین -حوزه علمیه قم تلفن : 37737217-025 نمابر : 37737213-025 کدپستی : - 4466 37185