Share/Save/Bookmark
نقدى بر مقاله ى «عدالت خواهى و آزادى طلبى على عليه السّلام در انديشه سياسى»
صباح شمارگان 2-3 > نویسنده : حسن صادقى پناه کد: 336

عصر ما، ش 249، محسن آرمين
اين متن، چكيده ى سخنرانى آقاى آرمين در همايش بررسى ابعاد شخصيت امام على(عليه السلام)است. وى با اشاره به نقش امام على(عليه السلام) در تاريخ اسلام و فضايل معنوى، سياسى و اجتماعى ايشان، بر عدالت مدارى و دفاع از حقّ و آزادى انسان ها در سيره ى امام على(عليه السلام) تأكيد مى كند. آن گاه با اقامه ى شواهد مورد نظر خود به نتايج زير دست مى يابد:
1. ناكامى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در دگرگونى ريشه دار اشرافيّت جاهلى و قبايل. نويسنده، نشانه ى اين امر را پافشارى عالمان بزرگ اسلام در فلسفه ى سياسى تاريخ اسلام بر لزوم قريشى بودن خليفه مى داند.
2. دموكرات بودن شوراى خلافت تعيين شده از سوى خليفه ى دوّم.
3. استناد مشروعيّت خلافت امام(عليه السلام)به بيعت و انتخاب مردم.
4. برخورد نكردن حكومت علوى با مخالفان تا زمانى كه دست به شمشير نمى بردند. وى، برخوردهاى حضرت با مخالفان را، گواه اين سخن مى داند.
نويسنده به همين مناسبت به مقوله ى «براندازى» و نوع برخورد نظام جمهورى اسلامى با اين مقوله مى پردازد و از عملكرد مسؤولان نظام، انتقاد مى كند.
متن سخنرانى مهندس آرمين كه در همايش «بررسى ابعاد شخصيت امام على(عليه السلام)» در دانشگاه شهيد بهشتى ايراد شده بود، در شماره ى 249 نشريه ى «عصر ما»، با عنوان «عدالت خواهى و آزادى طلبى على(عليه السلام)در انديشه ى سياسى» به چاپ رسيده است.
هرچند گفتار ايشان از نقطه هاى قوت گوناگونى برخوردار است، ولى نقدهايى نيز بر آن وارد است كه در چند بخش به آن ها اشاره مى شود.
سؤال: بخش اوّل
ايشان براى تحليل اوضاع سياسى و اجتماعى عربستان در صدر اسلام، با نگاهى به نظام قبيله اى و تلاش پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)براى از بين بردن اشرافيت جاهلى و قبيله اى و نهادينه كردن انديشه ى برابرى انسان ها در برابر خداوند تصريح مى كند:
آن قدر اشرافيت جاهلى و قبايلى ريشه دار است كه تدابير پيامبر هم در آن دوره ى كوتاه 23 سال نمى تواند آن را از بين ببرد. پس ملاحظه مى كنيد اين موضوع كه حاكميت و انتخاب خليفه بايد از قبيله ى قريش باشد، تا سال ها و قرن ها در انديشه ى سياسى دينى ما به ويژه در ميان اهل سنّت ادامه مى يابد و بسيارى از عالمان بزرگى كه در زمينه ى فلسفه ى سياسى در تاريخ اسلام قلم زده اند، قريشى بودن را به عنوان يكى از شروط خليفه و خلافت برشمرده اند.[1]
همان گونه كه مى بينيم در اين گفتار، «انديشه ى سياسى دينى» اسلام و «عالمان بزرگى كه در زمينه ى فلسفه ى سياسى در تاريخ اسلام» قلم زده اند، به تأثيرپذيرى از «انديشه ى اشرافيّت جاهلى و قبايلى» متّهم شده اند. اين در حالى است كه اهل فن و دين پژوهانى كه با منابع و مآخذ دينى و تاريخى، سر و كار دارند، مى دانند عالمان بزرگ اماميّه به پيروى از مكتب اهل بيت(عليهم السلام)، از پرچم داران مبارزه با آداب و رسوم جاهليّت پيش از اسلام بوده اند.
بايد گفت مسأله ى جانشينى پيامبر(صلى الله عليه وآله)، از مباحثى است كه مايه ى اختلاف مسلمانان گرديد و بر همين اساس، فرقه هاى گوناگون اسلامى و شيعى، ظهور كردند و به تئورى پردازى مستقل پرداختند. هر چند اكنون جاى بررسى اين مسأله نيست، ولى مى توان پرسيد كه: نظر اماميّه نسبت به اين پرسش چه بوده است؟ آيا پافشارى آنان بر لزوم برقرارى امامت و خلافت در نسل على(عليه السلام) و فاطمه(عليها السلام)به دليل تأثيرپذيرى از افكار جاهليّت و قبيله اى بوده يا علت هاى ديگرى داشته است. شايسته است در آغاز به ديدگاه شيعه نسبت به جايگاه امام در جامعه، اشاره و سپس به مقصود اصلى پرداخته شود.
در نظر شيعه، امامت (جانشينى پيامبر(صلى الله عليه وآله)) ميثاقى است ميان خدا و انسان. پس شناسايى امام بر هر مؤمنى واجب است و «آن كه بميرد و امام زمان خود را نشناسد، هم چون كافر، مرده است.»[2] امامان حجّت خدا بر روى زمين اند. سخنان، آنان، سخن خدا و فرمان آنان، فرمان خداست. آنان در همه ى تصميم ها از سوى خداوند، مُلْهَم اند و قدرت مطلقه هستند. بنابراين، اينان هستند كه «خداوند، مردم را به پيروى از آنان فرمان داده است».[3]
امام، راه (سبيل) و راهنما (دليل) به سوى خدا و مخزن علم و مفسّر وحى اوست. امام، مصون از اشتباه (خطا) و گمراهى (ضلال) است. امامان كسانى هستند كه «خداوند همه ى پليدى ها را از آنان دور ساخته و آنان را پاك گردانيده است.»[4] آنان داراى قدرت معجزه و استدلال هاى محكم (دلايل) هستند و هم چون ستارگان براى ساكنان آسمان ها براى حفظ و هدايت مردم اين زمين به امامت برگزيده شده اند. حضور آنان را در اين جامعه به كشتى نوح مى توان تشبيه كرد كه هر كس بدان دست يابد، رستگار مى شود و به ساحل نجات مى رسد.[5] حال بايد به اين پرداخت كه راه شناخت امام چيست؟
در نظر اماميّه، ملاك شناخت امام، نص است. بر اساس نصّ، امامت، موهبتى است الهى كه به شخص برگزيده اى از خاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله) ارزانى داشته مى شود و امام پيش از رحلتش و با هدايت خداوندى، امامت خود را با معرفى و تعيين صريح و روشن (نص) به امام بعدى منتقل مى كند. بنابراين، بر اساس اصل نص، امامت، در همه ى شرايط سياسى به فرد معيّنى از نسل فاطمه(عليها السلام) و على(عليه السلام)محدود مى شود اعم از اين كه اين فرد، دعوى قدرت سياسى و حكومت را داشته يا نداشته باشد.
انتقال امامت به استناد نص، به طور طبيعى و بدون در نظر گرفتن اين حقيقت كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)، على(عليه السلام) را به مقام امامت تعيين كرده، ناقص و بى معنا است. به همين دليل، ما مشروعيت امامت و خلافت على(عليه السلام) را در قريشى بودن يا هاشمى بودن يا منتخب بودن او از سوى مردم نمى دانيم، بلكه به دليل وجود نصّى است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در غدير خم ايراد داشته است. اين نصّ از على(عليه السلام) به حسن(عليه السلام) و از حسن(عليه السلام)به حسين(عليه السلام)تفويض شد و سپس به ترتيب در نسل حسين(عليه السلام)ادامه يافت.
پس در «انديشه ى سياسى ـ دينى ما» و «عالمان بزرگ در عرصه ى فلسفه ى سياسى تاريخ اسلام»، مشروعيت امام على(عليه السلام)و ائمه ى ديگر به دليل اقبال مردم به حكومت اميرالمؤمنين على(عليه السلام) و صرف قريشى و هاشمى بودن نيست، بلكه اماميّه، حكومت را از شؤون ولايت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و ولايت اميرالمؤمنين(عليه السلام)مى داند كه از سوى خداوند متعال به آنان عطا شده است.
سؤال: بخش دوّم
آقاى آرمين هنگام بررسى اوضاع و شرايط سياسى ـ اجتماعى عصر خلفاى راشدين به ويژه خليفه ى دوم، با تمجيد از سياست خليفه ى دوم در واگذارى امر خلافت به «شورا»، اين عملكرد را «متناسب با عرف سياسى آن زمان» برمى شمارد و مى گويد:
خليفه ى دوم با آگاهى سياسى خودش مى دانست كه وضعيّت سياسى آن زمان تا چه حدّ ناپايدار است; حكومت اسلامى كه تازه تشكيل شده و تازه بخش هايى از آفريقا، ايران و روم را به تصرف درآورده است. حال اگر اختلاف ها و مسايلى در مورد خلافت و حكومت پديد آيد و حكومت مركزى، اقتدار خود را از دست دهد، ملل مغلوب سر به شورش برخواهند داشت و اين حكومت نوپا برچيده خواهد شد. بنابراين، خيلى نگران حفظ وحدت و آينده ى سياسى حكومت نوپاى اسلامى است و متناسب با عرف سياسى آن زمان حرف مى زند. علاوه بر اين، آن چه خليفه ى دوم مى گويد، كاملا مطابق با عرف سياسى آن دوره است.[6]
درباره ى شوراى خلافت براى جانشينى عمر و موضع على(عليه السلام) و پيروان ايشان بايد به چند نكته اشاره كرد:
1ـ تمايل نداشتن عمر به جانشينى از راه وصايت بدين دليل بود كه گروهى از مردم به بيعت و جانشينى او چون بدون مشورت انجام شده بود، ايراد وارد كرده بودند. عمر خود مى گفت:
مى گوييد بيعت با ابوبكر، فِلْته اى بود،[7]ولى خداوند، ما را از شرّ آن حفظ كند و بيعت با عمر بدون مشورت بود، ولى اين امر پس از من در شورا خواهد بود.[8]
2ـ هر چند خليفه براى تعيين جانشين خود، به شورا دست يازيد، ولى نتيجه از پيش معيّن بود. وى جريان شورا را به گونه اى ترتيب داد كه تنها عثمان انتخاب شود; زيرا عبدالرحمن بن عوف، داماد عثمان بود و بر اساس خليفه، رأى او بايد پذيرفته مى شد، چنان چه على(عليه السلام)بارها مخالفت خويش را با اين روش اعلام كرد.[9]
پس تلاش براى دموكراتيك جلوه دادن «شوراى خلافت»، كارى برخلاف شواهد تاريخى است و ناديده گرفتن آن شواهد از ديدگاه نخبگان اجتماعى و سياسى، پذيرفتنى نيست.
سؤال: بخش سوّم
ايشان در پاسخ به پرسش اصلى گفتار (عدالت خواهى و آزادى طلبى على(عليه السلام) در انديشه ى سياسى) به «شيوه و نحوه ى تعامل و برخورد على(عليه السلام) با مخالفين حكومت خود» مى پردازد و نتيجه مى گيرد:
امام تا موقعى كه دشمن دست به اسلحه نمى بُرد، بر عليه مخالفين اقدام نظامى نكرد.
آن گاه با تمسّك به اين مطلب به برخى سياست هاى نظام جمهورى اسلامى اشكال مى گيرد و از سلب آزادى افراد و گروه ها به «بهانه ى براندازى» انتقاد مى كند.


[1]. نشريه ى عصر ما، ش 249، 13 بهمن 1380،ص4.
[2]. كافى، كلينى، ج 1، ص 462.
[3]. همان، صص 214 ـ 220; نساء، 59.
[4]. احزاب، 33.
[5]. كافى، ج1، صص 270 به بعد.
[6]. نشريه ى عصر ما، ش 249، 13 بهمن 1380،ص5.
[7]. فِلْتَه به معناى تصميم و كار ناگهانى و بدون انديشه است. پس از آن كه ابوبكر به خلافت برگزيده شد، عمر پيش از بيعت عمومى مردم در مسجد النبى سخنرانى كرد و گفت: درست است كه بيعت با ابوبكر فِلْتَه (يعنى اقدامى شتاب زده و از روى بى تدبيرى) بود، ولى خداوند، ما را از شرّ آن حفظ كرد.
[8]. انساب الاشراف، بلاذرى، ج 5، ص 15.
[9]. نهج البلاغه، صبحى صالح، صص 49، 171 و 246.

Share/Save/Bookmark
نظرات بینندگان (0 نظر تاکنون ثبت شده است )
ارسال نظر
قرائت هاي گوناگون از دين چيست؟
منظر آيات و روايات، بررسى و نقد كنيد؟
متون چيست؟
از بحث هاى گوناگون از دين،طرحى كامل ارايه كنيد؟
مثبت انگاری ؟؟؟؟؟
پى آمدهاى روحى و روانى لقمه ى حلال و حرام بر ايمان قلبى و نفاق قلبى چيست؟
با توجّه به زشتى گناه و اين كه فكر آن هم آزار دهنده است، چه چيز سبب تكرار گناه مى شود؟ آيا اسلام براى پيش گيرى از تكرار گناه، راه حلّى دارد؟
رابطه ى نامشروع در روحيه، ايمان و اعتقاد جوانان چه تأثيرى دارد؟
براى پيش گيرى از افزايش روابط نامشروع، چه راه حلّى پيشنهاد مى كنيد؟
ديدگاه اسلام درباره ى نظريه ى فرويد در زمينه ى آزادى جنسى و اين كه انسان نسبت به آن چه منع شود، حريص تر مى شود، چيست ؟
آيا فاصله گرفتن از معنويت را مى توان يكى از عوامل پيدايش بحران هاى اجتماعى در جامعه دانست؟
غيبت چند نوع است؟ آيا غيبتى داريم كه معصيت نباشد؟
چرا رهبرى در ايران مادام العمر است؟
آيا اعتقاد به ولايت فقيه واجب است؟ آيا در اين زمينه، آياتى در قرآن وجود دارد؟
دور در تعيين رهبر يا در ادامه ى حاكميت رهبر را چگونه حل مى كنيد؟ اگر دور باطل است، آيا در اين جا استثنا خورده است؟
با توجه به اين كه ولايت، همان قيموميّت است، چگونه آن را بر حاكميت سياسى فقيهان مى توان تطبيق كرد؟
آيا جامعه ى ولايى، انحصارگرا و مستبد است؟
آيا ولايت فقيه چيزى جز حكومت توتاليتر و ضد مردمى است؟
پيشينه ى نظريّه ى ولايت فقيه به چه زمانى بر مى گردد و جايگاه آن نزد فقيهان شيعه چگونه است؟
گفت و گو با آيت الله محمدهادى معرفت؛چرا صحابه كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را درك كرده بودند، در قرائت شان، اختلاف دارند؟ آنان با چه مجوّزى، معانى الفاظ قرآن را در صحيفه ى خود جایگزين كردند؟
اثرگذارى قرآن بر فرهنگ جاهلى
آيا متن قرآن، از نمادها سخن نگفته است؟
ارتباط خداوند با انسان از راه وحى، چند گونه است و ميان آن ها چه تفاوت هايى وجود دارد؟
معانى و الفاظ قرآن كريم از سوى خداوند است يا پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)؟
حروف مقطعه ى قرآن كريم براى چه آمده و به چه معنايى است و دليل معنادار بودن آن ها چيست؟
رابطه ى ظاهر و باطن را در قرآن توضيح دهيد؟
اگر خداوند عادل است، پس چرا در آفرينش نظام هستى اين همه تبعيض وجود دارد؟ چرا يكى به صورت نور آفريده شده است و ديگرى ظلمت، يكى حلاوت است و ديگرى مرارت، يكى انسان است و ديگرى حيوانى پست و دون؟
ستم گران و گناه كارانى هستند كه به هيچ گونه گرفتارى دچار نشده اند. اين مسأله چگونه توجيه مى شود؟
خداوند آگاه است چه كسى، بهشتى يا دوزخى است و انسان ها در امتحان ها چه مى كنند. پس چرا انسان ها را آفريده است و امتحان مى كند؟
چه عاملى به تبعيد امام خمينى(رحمهم الله)انجاميد و چه پى آمدهايى به دنبال داشت؟
موضوع اصلى رفراندوم (انقلاب سفيد) چه بود و علماى اسلام در برابر آن چه واكنشى نشان دادند؟
پى آمدها و دست آوردهاى انقلاب اسلامى چه بود؟
گفتگوبا حجت الاسلام والمسلمين محمدعلى معلّى
نقدى بر مقاله ى «عدالت خواهى و آزادى طلبى على عليه السّلام در انديشه سياسى»
نقد مقاله ى «واژه اى به نام موسيقى مبتذل نداريم»
مراتب فقهى مخاطبان سينما
انتظار بشر از دين در نگاه گاليله
سؤال:آيا مى توان پرسيدن و پاسخ خواستن را پديده اى نيكو و اميد بخش پنداشت؟ آرى، شكى نيست كه پرسش، انگيزه ى دانش جويى را شكوفا مى كند و مايه ى آگاهى و دانايى است. پرسش ها، نيازهاى معرفتى انسان را آشكار مى سازد و محور فعاليت هاى پژوهشى آدمى را شكل مى دهد. جوانه زدن پرسش در ذهن آدمى، نشانه اى از حيات علمى و روحيه ى حقيقت خواهى در پرسش گر است و زمينه هاى رشد و كمال معرفتى انسان را فراهم مى آورد. با اين حال، نبايد فراموش كرد كه تنها آن پرسش هايى ثمربخش خواهد بود كه به طور طبيعى مى رويد و در حد توانايى شخص، شكل مى گيرد و طراحى مى شود. در مقابل طرح شبهه و پرسش براى كسانى كه براى درك آن، آمادگى لازم را ندارند، نتيجه اى جز گمراهى و سرگردانى نخواهد داشت. اين كار نه تنها روحيه ى دانش جويى انسان را سيراب نمى سازد، بلكه با ايجاد ترديد و يأس علمى و سرگردانى معرفتى، اشتياق دانش اندوزى را در انسان مى ميراند. گفتنى است براى دست يابى به نتيجه اى درست از پرسش ها بايد به نكته هاى زير توجه كرد: 1ـ پرسش بايد با انگيزه ى حقيقت جويى باشد نه بر پايه ى خواسته هاى نفسانى و اهداف شيطانى مانند: رسوا ساختن ديگران و بى حرمتى به ايشان. 2ـ براى دريافت پاسخ، بايد به كسى مراجعه كرد كه آگاه بوده و در پاسخ دهى، امين باشد نه اين كه مايه ى گمراهى و اسارت آدمى گردد. 3ـ پرسش گاهى انسان را به زودى به نتيجه مى رساند و در فهم پاسخ يارى مى رساند. گاهى نيز آدمى براى فراهم نمودن شرايط مناسب براى رسيدن به پاسخ، بايد دشواريهايى را به جان بخرد، براى نمونه، پژوهش هايى را انجام دهد يا براى جستن پاسخ، بار سفر بربندد. 4ـ گزينش در پرسيدن، راه را براى پرسش هاى اساسى هموار مى سازد و از هدر رفتن فرصت هاى گران بهاى آدمى پيش گيرى مى كند. افزون بر آن، نظمى منطقى را براى انديشه ى آدمى به ارمغان مى آورد. با پايبندى به چنين نكته هايى است كه پرسيدن و پاسخ خواستن را مى توان پديده اى نيكو شمرد و بار نشستن آن را اميد داشت. صباح كه رسالت پاسخ گويى به پرسش هايى در زمينه ى انديشه دينى را بر عهده گرفته است، در اين شماره مى كوشد متناسب با نياز مخاطبان خود، در زمينه ى: قرائت هاى گوناگون از دين، عدل الهى، مهم ترين دغدغه هاى فكرى و دينى جوانان، مشروطه و انقلاب، ولايت فقيه و زبان قرآن، به مهم ترين پرسش ها، پاسخ دهد
 
رسول خدا صلى الله عليه و آله :

«مَن أحَبَّ الدُّنيا ذَهَبَ خَوفُ الآخِرَةِ مِن قَلبِهِ؛»

«كسى كه دنيا را دوست داشته باشد، ترس از آخرت از دلش برود.»

بحارالانوار: ج 78 ص 315 ؛

طراحي سايت را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

  • در نوع خودش بي نظيره
  • خيلي جالبه
  • قابل قبوله
  • چنگي به دل نميزنه
Ajax Loader
تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات است. استفاده از مطالب این پایگاه باذکر منبع بلامانع است.
قم - خیابان معلم - کوچه 12جنب جامعه مدرسین -حوزه علمیه قم تلفن : 37737217-025 نمابر : 37737213-025 کدپستی : - 4466 37185