تعداد بازدیدها:4409
Share/Save/Bookmark
نقد و بررسي مباني مدعيان تناقض در قرآن
پاسخ 1 > نویسنده : حسن رضا رضايي* کد: 139

 

مقدمه:

فقدان شناخت کافي از كلام وحي و مقايسه‌ متون بشري با سخن خالق هستي که پيامد آن دچار شدن به برخي از احتمال‌ها و گمان‌هاست نتايج نادرستي را به همراه خواهد داشت كه ازآن جمله، مي‌توان به توهم تناقض در قرآن اشاره نمود. شايد دليل چنين برداشتي، بر این پيش‌فرض نادرست مبتني باشد كه هر متني در معرض تناقض و اشتباه است.

به‌طورحتم همسان­پنداري كلام وحي و كلام انسان، چنين نتيجه‌اي را نيز در پي خواهد داشت. اين بدان معناست كه ما در معرفت‌شناسي خود نسبت به خداوند، دچار مشكل هستيم. قرآن كريم با آگاهي از چنين برداشتي، استدلالي را ارائه مي‌کند كه تدبر در مفهوم آن، مي‌تواند كليدي براي رفع بسياري از سوء‌برداشت‌ها و گمان­هاي بي‌اساس باشد. در آيه‌ 83 از سوره‌ نساء تصريح شده است که: «أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا کثِيرًا»؛ «آيا با تدبير در قرآن نمي‌نگرند (تا دريابند که) اگر از سوي غيرخدا مي‌بود ناهماهنگي بسياري در آن مي‌يافتند؟» اين آيه بيانگر اين برهان است كه با وجود آنکه قرآن در مدت 23 سال بعثت پيامبر ’ به‌تدريج نازل شده و رسول وحي در مقاطع گوناگون آن را براي مردم بيان كرده است؛ ولي ميان مفاهيم، عبارت و محتواي آيات،گونه‌اي هماهنگي و جامعيت وجود دارد كه شبهه‌ اختلاف در نظم و يكپارچگي آن را برطرف مي‌سازد؛ بنابراين اگر اين­كلام، ساخته‌وپرداخته فرد يا افرادي جز خداوند دانا و حكيم بود، به‌طورطبيعي در آن اختلاف و تناقض‌هاي بسياري يافت مي‌شد؛ ولي قرآن كريم از چنين اتهامي مبراست و تدبر در آن بهترين راهكار براي برون‌رفت از چنين توهم‌هايي است؛[1] چنانکه خود مي‌فرمايد: «خداي سبحان بهترين سخن را نازل فرموده که سراسر آن همسان هم و هماهنگ با يکديگر است».[2]

مفهوم‌شناسي:

براي اينکه با واژه‌ «تناقض» بهتر آشنا شويم، لازم است افزون ‌بر تناقض، دو واژه‌ «تضاد» و «تعارض» نيز بررسي شود.

تناقض از «نَقَض» به‌معناي ازبين‌رفتن، ازهم‌پاشيدن و فاسدشدن است.[3] هرگاه نسبت دوقضيه به گونه‌اي باشد که همواره از صدق يکي، کذب ديگري و از کذب يکي، صدق ديگري ناگزير شود، بين آن‌دو رابطه‌ تناقض وجود دارد؛ مانند «هر انساني حيوان است»؛ «بعضي انسان‌ها حيوان نيستند».[4] اگر ما صادق بودن قضيه‌ نخست (هر انساني حيوان است) را اثبات کنيم، کذب بودن قضيه‌ دوم (بعضي انسان‌ها حيوان نيستند) مشخص مي‌شود. اگر اين‌دو کلام از يک انسان، در يک زمان و در يک‌حال صادر شود، بي‌ترديد در سخنانش تضاد و تناقض وجود دارد.

هرگاه ميان دوقضيه تناقض وجود داشته باشد، بايد در هشت‌چيز اتحاد و در سه‌چيز با يکديگر اختلاف داشته باشند؛ در غير اين‌صورت متناقض نخواهند بود. امور هشت‌گانه عبارت است از: موضوع، محمول، زمان، مکان، قوه و فعل، کل و جزء، و شرط و اضافه؛ امور سه‌گانه‌ نيز ميان دو قضيه عبارت است از: کيف، کم و جهت.[5]

واژه تضاد از «ضد» گرفته شده و در لغت به‌معناي «مخالفت کردن باهم» آمده است.[6]

تضاد در اصطلاح به اين معناست که اگر دو قضيه کلي، داراي موضوع و محمول يکساني بوده، ولي در کيف (موجبه يا سالبه بودن) مختلف باشند، ميان آن‌دو قضيه، نسبت تضاد وجود داشته و با يکديگر متضاد خواهند بود؛ مانند «هر مجاهدي، رستگار است»؛ «هيچ مجاهدي رستگار نيست»

اگر يکي از قضيه‌هاي متضاد صادق باشد، قضيه ديگر کاذب خواهد بود و عکس آن درست نيست؛ مانند «هر شيعه‌اي مسلمان است» و «هيچ شيعه‌اي مسلمان نيست»،[7] پس هنگامي که دو قضيه متضاد باشند، صدق يکي از آن‌ها مستلزم کذب ديگري است؛ ولي کذب يکي از آن‌ها مستلزم کذب ديگري نيست. دو قضيه متضاد، هردوکلي هستند؛ زيرا بين دو قضیه جزئی، تضادي نيست.

از نگاه برخي، تعارض در اصطلاح، به‌معناي اختلاف دوحکم يا دوقضيه باهم، در صدق و کذب است. اختلاف دواستدلال که هريک به نتيجه‌اي، نقيضِ نتيجه‌ استدلال ديگري منجر گردد؛ مانند عقل و وهم، که عقل حکم ‌کند به چيزي و وهم، حکم کند به چيز ديگر... .[8]

بنابراين واژه‌ تناقض، تضاد و تعارض در لغت، ازلحاظ معنا تفاوتي باهم نداشته و نزديک‌به‌هم هستند؛ ولي در اصطلاح، ميان آنها تفاوت سه‌گانه وجود دارد:

1. در تناقض، دوقضيه ازلحاظ کيف (موجبه يا سالبه‌بودن) و کم (کليه یا جزئيه‌بودن) بايد باهم اختلاف داشته باشند؛ اما در تضاد، تنها در کيف اختلاف دارند؛

2. در تناقض، چنانچه يکي از دوقضيه صادق باشد، به‌طور حتم ديگري کاذب است و برعکس؛ اما در تضاد امکان ندارد هردوقضيه صادق باشند؛ ولي امکان دارد هردو کاذب باشند؛

3. تناقض بين دو امر وجودي و عدمي است؛ اما تضاد و تعارض بين دو امر وجودي است.[9]

پيشينه:

ادعاي تناقض در قرآن از پيشينه‌اي ديرينه برخوردارست؛ چنان‌که حتي در زمان پيامبر اكرم(صلی الله وعلیه وآله وسلم)نيز شبهه‌هايي ازاين‌دست بيان مي‌شد؛ به‌عنوان نمونه، مردي خدمت اميرمؤمنان، علي(علیه السلام) رسيد و عرض کرد: «من در کتاب خدا به شک افتاده‌ام»؛ وقتي حضرت علت آن را پرسيد، گفت: «زيرا برخي از آيات، يکديگر را تکذيب مي‌کنند»؛ حضرت فرمود: «آيات، تصديق کننده هستند نه تکذيب کننده؛ مشکل تو اين است که عقل و دانشِ مفيد نداري؛ موارد شک خودت را بازگو کن»؛ وي يکايک اعتراض‌هاي خود را برشمرد و حضرت پاسخ‌هاي لازم را بيان فرمود.[10]

در حديثي ديگر نيز آمده است که مردي خدمت اميرمؤمنان، علي(علیه السلام)رسيد و گفت: «اگر اين اختلاف و تناقض‌هايي که در قرآن ديدم، نبود، به دين اسلام مي‌گرويدم»؛ حضرت فرمود که موارد ياد شده را برشمار؛ وي همه را بازگو کرد و حضرت نيز به آن‌ها پاسخ داد و هنگامي که شبه‌هایش برطرف شد، اسلام را پذيرفت.[11]

حتي تابعاني چون ابن‌عباس، نقش به‌سزايي در حل شبهه‌ تناقض داشتند.[12] ابن‌اسحاق کندي، فيلسوف عراق در نيمه‌ سده سوم هجري، مشغول جمع‌آوري آياتي شد که به نظرش با يکديگر متناقض مي‌نمود؛ ولي با پاسخ امام‌حسن عسکري(علیه السلام) مواجه شد.[13]

کتاب‌هايي که در سده‌هاي گذشته درباره تناقض‌ها به رشته‌ تحرير درآمده، از آن نشان دارد که ادعاي واهي تناقض در سطح جامعه مطرح بوده است؛ مانند ابي‌علي محمدبن‌مستنير بصري (م 206ق.) در کتاب «الرّد علي‌الملحدين في تشابه‌القرآن»، ابن‌قتيبه دينوري (م 276ق.) در کتاب «تأويل مشکل القرآن»، سيد شريف رضي (م 406ق.) در کتاب «حقايق‌التأويل في مشابه‌التنزيل»، قاضي عبد الجبار معتزلي (ت 415ق.) در کتاب «تنزيه‌القرآن عن‌المطاعن»، محمدالفاتح مرزوق در کتاب «دفاع‌الاسلام ضد مطاعن التبشير»، قطب راوندي (ت 573ق.) در کتاب «فصلي از کتاب‌الخرايج و الجرائح»، ابن‌شهرآشوب مازندراني (ت 666ق.) در رساله‌اي در پاسخ به هزار و 200 شبهه پيرامون قرآن، جلال‌الدين سيوطي در باب 48 از کتاب «الاتقان في علوم‌القرآن»، محمدباقر مجلسي در کتاب «بحارالانوار» (ج89 ص141، ج90، ص98 ـ 142)، شيخ جليل ياسينف در کتاب «اضواء علي متشابهات‌القرآن»، احمد عمران در کتاب «القرآن والمسيحية في‌الميزان» و آيت‌الله محمدهادي معرفت در کتاب «شبهات و ردود حول‌القرآن‌الکريم».

نقد و بررسي مباني نظري مدعيان تناقض در قرآن:

با بررسي دلايل کساني که ادعاي تناقض دارند مي‌توان دريافت که ادعاي مزبور از ملاک و مباني مورد اعتماد آنان، ناشي مي‌شود. آن مباني، درون‌متني و برون‌متني بوده و لازم است پيش از هر چيزِ دیگر مورد نقد و بررسي قرار گیرند.

1. قرآن مکتوب بشري، نه وحي الهي

يکي از مباني مدعيان تناقض، بشري بودنِ قرآن و تأليف آن به‌دست رسول(صلی الله وعلیه وآله وسلم) است؛ از اين‌رو آنان بشري بودن آن را سبب رسوخ تناقض در اين کتاب مي‌دانند. آنان معتقدند که انسان، منبعى از معارف ارزشمند را در اختيار دارد؛ بنابراين گزارش‌هايى که پيامبر از تجربة خويش مى‌دهد، تفسيرهايي است که او از تجربه‌ دينى دارد؛ بدين‌ترتيب ميان پيامبر(صلی الله وعلیه وآله وسلم) و خدا، سخناني ردوبدل نشده، بلکه خدا در تجربه او ظاهر گشته و خودِ تجربه، فارغ از زبان است و وحى، خودِ اين تجارب و مواجهه است، نه الفاظى که از سوى خداوند صادر شده باشد و اين از منظر غربيان، آگاهى بى‌واسطه از مقام الوهيت است.[14] پيش‌گام اين نظريه فردريک شلاير ماخر (1768-1834م) بوده[15] و سپس ديدگاه وي توسط مونتنيه و اميل درمنگام در کتاب «زندگانى محمد(صلی الله وعلیه وآله وسلم)» شرح‌وبسط يافته است.[16]

برخى با نگاه روان‌شناسانه و جامعه‌شناسانه[17]به وحى، پيامبران را افرادى درستکار مى‌دانند که در خبردادن از آنچه ديده و شنيده، راست مى‌گويند؛ اما با اين نگاه که سرچشمه و منشأ آگاهى‌هاى آنان، شخصيت باطنى و تراوش خود آنان بوده و با عالم غيب و جهان ماوراءالطّبيعه ارتباط ندارد.[18] در اين ميان از نگاه جان هيک، اديان مختلف، جريان‌هاى متفاوت تجربه‌ دينى هستند که هريک در مقطع متفاوتى در تاريخ بشر آغاز گرديده و خودآگاهىِ عقلىِ خويش را درون فضايى فرهنگى بازيافته است.[19] او دست تقدير الهى را در چنين اديانى، دخيل نمي‌داند.[20]

خاورشناساني مانند: جرج سيل[21] (G. Sale) (مترجم معاني قرآن به زبان انگليسي)، هرشفلد (H. Hirsthfeld: (پژوهشگر يهودي و خاورشناس انگليسي) (1845 ـ 1934م)[22] و... قرآن را کتابي بشري دانسته و احتمال وجود خطا و تناقض را در آن امري طبيعي دانسته‌­اند.

بررسى و نقد شبهه:

الف) پيشينه شبهه و پاسخ قرآن: اين شبهه که قرآن، ساخته پيامبر(صلی الله وعلیه وآله وسلم) است، در زمان نزول وحى نيز مطرح بوده و قرآن از زبان مشرکان مي‌گويد: «ما هرگز چنين چيزى را در آيين واپسين نشنيده‌ايم، اين تنها يک آيين ساختگى است»؛[23] برخي ديگر، کتاب خدا را جز مشتاي خيالات و آرزوها،[24] و حتي قرآن را آميزه‌اي از افسانه‌هاى پيشينيان برشمرده‌اند؛ آنان همچنين پيامبر(صلی الله وعلیه وآله وسلم) را داراي معلم،[25] و مطالب او را خواب‌هاي آشفته و يا او را شاعر پنداشتند.[26]

قرآن نيز شبهه‌هاي ياد شده را به‌شدت رد کرده، گفتار پيامبر(صلی الله وعلیه وآله وسلم) را وحى الهى مى‌داند: {إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْيٌ يُوحى}؛[27] «سخن او چيزي جز وحى خدا نيست»؛ افزون‌برآن، قرآن، نزول وحى را به زبان عربى مى‌داند[28] و اشاره دارد که تعقل بشر و حتى پيامبر(صلی الله وعلیه وآله وسلم) در آن دخالتى نداشته است، همچنین واژه‌ «انزلنا» با ضمير «نا»[29] حاکي است که خداوند وحى و عربى بودن قرآن را به خود نسبت مى‌دهد. آيه يا سوره‌اى که با واژه «قل» شروع مى‌شود، دليل بر اين است که پيامبر(صلی الله وعلیه وآله وسلم) مى‌بايد کلام خدا را بازگو کند؛ از اين‌رو اگر قرآن سخن پيامبر(صلی الله وعلیه وآله وسلم) می‌بود، گفتن قل معنايى نداشت.

ب) تحدى: اگر بپذيريم که قرآن تجربه يا شهود باطنى پيامبر(صلی الله وعلیه وآله وسلم) بوده و نه الفاظ خداوند، بى‌ترديد مى‌توان گفت که پيامبر(صلی الله وعلیه وآله وسلم) همچون انسان‌هاى ديگر در انتقال مطالب يا فهم از تجربه‌اش خطابردار بوده و در ترجمه و تفسير از مواجهه‌اش با خدا اشتباه‌پذير است و درنتيجه بايد در ميان مطالب خود، دست‌کم در يک‌ مورد ناهماهنگى ديده مى‌شد.

مکتوب بشرى‌بودن، افزون‌بر خدشه‌زدن به عصمت در امر تبليغ وحى، با مبارزه‌طلبى قرآن نیز سازگارى ندارد. خداوند، با کسانى که قرآن را مکتوب بشرى مى‌دانند، به کل قرآن،[30] ده‌سوره[31] و يک‌سوره[32] تحدى (مبارزه‌طلبي) نموده است. از آغاز طلوع اسلام تاکنون، هيچکس نتوانسته حتى مانند يک سوره‌ از قرآن را به رشته تحرير درآورد؛ اين خود دليل‌بر الهى بودن قرآن است.

ج) شخصيت رسول خدا (صلی الله وعلیه وآله وسلم): با بررسى ابعاد شخصيت فرهنگى رسول خدا(صلی الله وعلیه وآله وسلم) درمى‌يابيم که ايشان پيش از بعثت، کتابى نخوانده‌اند، خطى ننوشته‌، مدرسه نرفته‌[33] و فردى امى و درس‌نخوانده بوده است؛ همچنان‌که در ميان مردم عربستان ويژگي، امى بودن آن حضرت مشهور بوده است.[34]

اين اشکال، زمانى وارد است که شخصى در زندگى خويش از تجربه‌هايى علمى و فرهنگى برخوردار بوده و چند کتاب در زمینه ادبيات ارائه کرده باشد تا بتواند در ادعاى پيامبرى، از آموخته‌هاى گذشته‌ خود بهره جويد؛ حال‌آنکه، چنين گرايش فرهنگى، سواد خواندن و نوشتن و تبحر در ادبيات (نظم‌ونثر)، در زندگى چهل ساله پيامبر(صلی الله وعلیه وآله وسلم)، ديده نمى‌شود که بتواند قرآنى با آن محتواى بلند و بيانى اعجازگونه ارائه کند.

قرآن کريم، با قاطعيت به رويارويي اين شبهه برخاسته، با تأکيد بر و بي‌سوادي پيامبر|[35] اشاره مي‌کند که ايشان پيش‌تر، از محتواى قرآن هيچ آگاهى نداشته است.[36]

افزون‌برآن، همواره اين رويه در بين دانشمندان و مخترعان، رواج دارد که کشفيات خويش را با نام خود به ثبت مى‌رسانند؛ درحالى‌که آن حضرت با اينکه با عالم غيب در ارتباط بود، مدعى هيچ منصبى نبود و تمام اين واژگان را از سوي خدا مى‌دانست.

د) پيامبران، استثنا هستند: افزون بر آنچه گفته شد، چنانچه نظريه مدعيان را بپذيريم اين پرسش به ذهن خطور مى‌کند که چرا اين آگاهى‌ها، در افراد خاصى به وجود آمده و ديگران از اين تراوش درونى بی­بهره مانده‌اند؟ زيرا حدود چهارده‌قرن از شکل‌گيري و آغاز تاريخ اسلام سپرى شده، ولى هنوز کسى مانند پيامبر(صلی الله وعلیه وآله وسلم) نتوانسته سخنانى پرمغز و پرمحتوا بگويد و به‌سان او ظهور کند؛ از اين‌رو پيامبران، يک استثنا و نه قاعده و سير طبيعى بوده‌اند.

هـ) معارف قرآن: قرآن، بي‌ترديد يک اعجاز بوده و در زمانی که جهل، ظلمت و نبودِ تکنولوژى بر زندگی انسان‌ها سایه انداخته بود، با مضاميني پرمحتوا نازل شد؛ حال با توجه به اينکه در اين کتاب، از آسمان‌ها و کهکشان‌ها[37] حرکت خورشيد و زمين[38] و...

اعجاز طبى و پزشکى و آينده و آينده‌نگرى سخن به ميان آمده، با ادبيات فصيح عرب (از نظر بلاغت‌وفصاحت)، چگونه ممکن است، محصول تجربه‌ها و آگاهى‌هاى درونى پيامبر(صلی الله وعلیه وآله وسلم) آن هم بدون کمک از وحى الهى باشد.

طرفه اينکه دانشمندان غربي و قرآن پژوهان منصف، به اين نتيجه رسيده‌اند که کسى در قرن هفتم ميلادى، نمى‌توانست از تجربه‌ها و ضمير باطنى خود، چنين سخنان آسمان سايي بر زبان جارى کند که قرن‌ها تازه ماند و تعجب انديشمندان را برانگيزد. لوراواکسيا والگيرى (­استاد دانشگاه ناپل­) در اين پيوند می­گويد: «ما در اين کتاب (قرآن) گنجينه‌ها و ذخايرى از علوم مى‌بينيم که بالاتر از استعداد و ظرفيتِ باهوش‌ترين اشخاص، بزرگ‌ترين فيلسوفان و قوى‌ترين مردان سياست و قانون بوده و به اين دليل است که قرآن نمى‌تواند کار مردي تحصيل کرده و دانشمند باشد».[39]

پرفسور هانرى کربن پژوهشگر فرانسوى نيز در اين‌باره می­گويد: «اگر انديشه پيامبر(صلی الله وعلیه وآله وسلم) خرافى بود و اگر قرآنِ او وحى الهى نبود،هرگز جرئت نمى‌کرد بشر را به علم دعوت کند؛ هيچ طرز فکرى به اندازه‌ محمد(صلی الله وعلیه وآله وسلم) و قرآن، به دانش دعوت نکرده است، تا آنجاکه قرآن 950 بار از علم، فکر و عقل، سخن به‌ميان آورده است».[40] دينورت (­دانشمند اروپايى­) درباره‌ اعجاز قرآن مى‌گويد: «واجب است اعتراف کنم که علوم طبيعى، فلکى، فلسفى و رياضيات که در اروپا رواج گرفته است، عموماً از قرآن اقتباس شده است؛ بلکه اروپا شهرى براى اسلام است».[41] دکتر بوکائى نيز در اين‌باره مى‌گويد: «اگر بشر، نويسنده و مصنف قرآن مى‌بود، چطور مى‌توانسته است در قرن هفتم ميلادى، چيزى بنويسد که امروزه با شناخت‌هاى دانش نو موافق آيد».[42]

2. قرآن برگرفته از کتاب‌هاي پيشين

يکي ديگر از مباني مدعيان تناقض در قرآن، اين است که آنان منبع قرآن را کتاب‌هاي گذشته و قوانين کشورهاي ديگر مي‌دانند؛[43] براي مثال رابرت هيوم بعضى از اجزاى تفکر قرآنى، همچون مبحث شيطان، فرشتگان، روز قضاوت (يوم‌الدين)، بعثت اخروى و...[44] ريشه در تعاليم دين زرتشت دارد؛ وي همچنين ملاقات پيامبر| را با راهب مسيحى، در مسافرت به شام و تعليم کتاب انجيل به ايشان را مقدمه نوشتن قرآن دانسته است؛[45] از اين‌رو، اين افراد اين قرآن را نوشته‌اي اقتباس شده معرفي کرده و داراي تناقض فراوان برمي‌شمارند.

نقد و بررسى شبهه:

با توجه به اينکه شبهه ياد شده، اصالت، استقلال و الهى بودن قرآن را به چالش کشيده و آن را نسخه‌بردارى شده از کتاب‌هاى پيشين معرفى مى‌کند؛ به نقد و بررسى آن خواهيم پرداخت.

الف) امى بودن پيامبر(صلی الله وعلیه وآله وسلم) : برابر نص صريح قرآن[46] و تاريخ، پيامبر اسلام(صلی الله وعلیه وآله وسلم) در مدت چهل سال پیش از بعثت، نه درسى خوانده، نه از کسى علمى آموخته و نه خطى نوشته بود؛[47] بنابراين، چنانچه کسى از توانايي و امکان اقتباس کتاب‌هاى گذشته برخوردار باشد، در حالت طبيعى بايد از دانشِ نوشتن و تجربه‌هاى علمى روزگار خود نيز بهره‌مند باشد؛ اما به شهادت قرآن و تاريخ، پيامبر| اين‌گونه نبود و اين نشان مى‌دهد که قرآن کتابى استثنايى و غيربشرى است.[48]

ب) تحريف کتابهاى گذشته: قرآن کريم، کتاب اوليه‌ و اصيلِ تورات و انجيل را طرد و رد نمى‌کند و آن را وحى الهى و کتاب آسمانى مى‌شمارد،[49] هرچند بعدها با دسيسه‌ قدرت‌طلبان و به‌علت جهت منافع دنيوى، دست‌خوش تحريف[50] گرديده است {يُحَرّفُون الکلم عَن مَواضِعِه}[51] ؛ (گروهى از يهوديان) کلمات خداوند را از مواضع اصلى خودش تغيير داده‌اند.

تحريف شدن کتاب‌هاى مقدس (تورات و انجيل) را شرق شناساني مانند رابرت هيوم[52]و ولتر (فيلسوف فرانسوى)[53] و... اذعان دارند. با اينکه خود به تحريف و تبديل کتاب‌هايشان اعتراف دارند، چگونه ممکن است قرآن ـ­که در حد اعلاى کمال است­ـ از چيز ناقص و دست‌نوشته‌ بشر ـ که پر از تناقض و اشتباه است ـ اقتباس شده باشد؟![54]

ج) نوشتن قرآن با يک ملاقات محال است: کسانى که قرآن را کتابي اقتباس‌شده معرفى مى‌کنند، ملاقات پيامبر(صلی الله وعلیه وآله وسلم) با راهب نصرانى را به‌عنوان دليل بر مدعاي خود مطرح کرده‌اند؛ اما نخست اينکه، اين ملاقات تصادفى بوده و نه از روى برنامه‌ پيش‌بينى شده و يا براى تعليم و تعلم؛ دوم اينکه، ملاقات مزبور در سال‌هاي کودکى پيامبر(صلی الله وعلیه وآله وسلم) صورت گرفته است؛ بنابراين چگونه ممکن است يک کودک، تمام مطالب قرآن را در ضمن ملاقاتي ساده از راهب نصرانى فرا گرفته باشد؟! تاريخ به ما نشان مى‌دهد که پيامبر(صلی الله وعلیه وآله وسلم)، بيش از دوبار به شام مسافرت نکرده است.[55] با اينکه شاهدان عينى، همچون ابوطالب، در کنار وي حاضر بوده‌اند؛ سوم اينکه، اگر راهب نصرانى تمام مطالب قرآنى را به پیامبر(صلی الله وعلیه وآله وسلم) تعليم داده باشد، طبيعي است که خود او سزاوار نبوت و پيامبرى بوده نه حضرت محمد(صلی الله وعلیه وآله وسلم). همچنین اگر اين فرضيه درست باشد، مسيحيان و يهوديان زمان رسول خدا (صلی الله وعلیه وآله وسلم) نيز اين اشکال را به ايشان روا مي‌دانستند؛ درحالي‌که در تاريخ، چنين مطلبى را مشاهده نمى‌کنيم.

د) اعجاز قرآن: گذشته از تاريخ و دليل‌هاى قرآنى، چنانچه مطالب قرآن، انجيل و تورات را در کنار هم قرارداده و بين آنها مقايسه‌اى گذرا انجام دهيم؛ مدعاى ما را اثبات مى‌کند که برخي‌ها با تطبيق آن‌دو، مسلمان هم شده‌اند.[56]

3. تأثيرپذيري قرآن از محيط و فرهنگ زمانه

يکي ديگر از مباني نظري مدعيانِ تناقض در قرآن، تأثيرپذيري آن از محيط و فرهنگ روزگار خود است؛ از اين‌رو آنان قرآن را هم‌نوا با افکار و عقايد مخاطبان مي‌دانند.[57] ازاين‌رو گفته‌اند: «اين مقررات اسلامى (احکام اسلامى) صددرصد موقتى، مقطعى و متکى به اوضاع اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى زمان هستند».[58]

در اين پيوند، از نگاه برخي، نمي‌توان امضاى اسلام را براى آن مردم، به مردم ديگر تعميم داد. مردم اين روزگار، مردمان هزار و 400 سال پيش نيستند و احکامى­که درباره‌ خانواده و... آمده. به‌معناى ابدى‌بودن آن نيست؛ بلکه يک نظام عصرى و گذراست نه ابدى.[59] حتي برخي از خاورشناسان مانند آرگيپ مي‌نويسند: «پيامبر(صلی الله وعلیه وآله وسلم) همانند هر شخصيت مصلح نوآور ديگری، تحت‌تأثير فرهنگ محيط اطراف عربستان قرار گرفت».[60]

نقد و بررسي:

فرهنگ کلمه‌‌اي فارسي است و در عربي به‌معناي «الثقافة» آمده و بيش از 250 تعريف براي آن ذکر کرده‌اند.[61] مي‌توان گفت: فرهنگ عبارت است از مجموعه‌آداب‌ورسوم، علوم‌ومعارف و هنرهاي يک قوم؛ همچنين کتابي که شامل لغات يک يا چند زبان و شرح آنها باشد و نيز علم و دانش و ادب، و تعليم و تربيت را فرهنگ مي‌نامند.[62]

درست است که زبان قرآن با واژگان عربي نازل شده و برخي آن را نشانه‌ تأثيرپذيري از فرهنگ زمانه مي‌دانند؛ ولي اين الفاظ، با بلاغت، فصاحت و معناي بلند خود، داراي اعجاز ذاتي بوده[63] و نمي‌توان آن را با کلام محاوره‌اي بشر مقايسه نمود؛[64] به همين علت تاکنون کسي نتوانسته است سوره‌اي همسان قرآن بياورد.

پيش از هر چيز بايد، فرهنگ و آداب اعتقادي، اخلاقي، اجتماعي، خانوادگي و... اعراب را، از ابزار تخاطب (زبان، تشبيهات، تمثيلات، کنايه و...) تفکيک نمود؛ ضروري است که خداوند، براي رساندن مفاهيم بلند خود، نخست، رسولي را از ميان همان قوم و با زبان آنان برگزيند و دوم، قوانين و احکام خود را در قالب الفاظي که در فرهنگ آنان کاربرد دارد، نازل کند؛ از اين‌رو خداوند، پيامبر اسلام| را از ميان مردم عرب برگزيد[65] و قرآن، کتاب مقدس خود را با واژگان عربي نازل کرد،[66] تا بتواند مطالب وحياني و الهي خود را به واسطه‌ ابزار تخاطب (زبان، تشبيه و...) به مردم، تفهيم نمايد.

عربي بودن قرآن، دليلي بر پذيرش فرهنگ‌هاي خرافي و باطل اعراب نيست؛ چرا که قرآن خود مي‌گويد: ( لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَکيمٍ حَمِيدٍ[67] «هيچ‌گونه باطلي، نه از پيش رو و نه از پشت سر به سراغ آن نمي‌آيد؛ زيرا از سوي خداوند حکيم و شايسته نازل شده است».

با مطالعه‌اي اندک در فرهنگ و آداب اعراب مي‌توان دريافت­که­آنان فرهنگ خرافاتي زيادي داشته‌اند؛ مانند شيطان‌پرستي،[68] دخترکشي،[69] طواف بدون لباس به گرد خانه خدا،[70] بت‌پرستي،[71] چند همسري بدون محدوديت،[72] ازدواج دسته‌جمعي[73] و... که قرآن هيچ‌يک از فرهنگ‌هاي باطل را نپذيرفت؛ زيرا خود زمينه‌ساز فرهنگ و تمدن عظيم اسلامي بود.

بعضي از آداب و رسوم در بين اعراب، از رويکردي مثبت برخوردار بوده است؛ مانند حج،[74] اعتقاد به خالق يکتا،[75]ماه‌هاي حرام[76] و...؛ البته بيشتر فرهنگ‌هاي اعراب، در اديان الهي گذشته ريشه داشت؛ ادياني که از ديرباز در جزيرة العرب رواج داشت، عبارت‌اند از: دين حنيفِ ابراهيمي، يهوديت، مسيحيت، آيين مزدک و ماني، دين زرتشت، آيين صابئين و...،[77] در اين ميان تمام اديان الهي از يک چشمه‌ وحياني مي‌جوشيدند؛ هر چند که با گذشت زماني طولاني، اين اديان دچار تحريف شده بودند.

قرآن، احکام و فرهنگ‌هاي پسنديده‌اي که در بين اعراب به‌جا مانده بود؛ آن‌ها را پذيرفته و مورد تأييد قرار داد.

بعضي از مؤلفه‌هاي پسنديده و مثبت فرهنگ اعراب، مانند غيرت، جوانمردي، شجاعت و... نيز، ريشه در فطرت انساني داشت؛ زيرا هر انساني به طور فطري به انجام کارهاي نيک تمايل دارد. قرآن نيز همواره با فطرت انسان‌ها سخن گفته[78] و بخش‌های مثبت فرهنگ آنها را يادآور شده است؛ در حالي که اين، نشانه تأثيرپذيري نيست؛ بلکه نشانه تأکيد و يادآوري است؛ همچنین قرآن، به‌مقتضاي طبيعت و سرشت مردان و زنان، سخن گفته است؛ اين نيز نشانه‌ حکمت خداوند بوده که مسئوليتي را به عهده مردان قرار داده که بيشتر زن‌ها نمي‌توانند آن را به دوش بکشند؛ همچنان‌که، برخي از مسئوليت‌ها را نيز به زنان سپرده است.

بعضي از فرهنگ‌ها ريشه در عرف و ضرورت‌هاي زندگي اجتماعي دارند؛ مانند آداب‌ورسوم مربوط به بيع، معامله و...؛ چنانچه قرآن سخني درباره‌ بيع و ميزان گفته، نبايد اين‌گونه تلقي شود که متأثر از فرهنگ مردم بوده است؛ چرا که اين امور از جمله نيازهاي زندگي اجتماعي به شمار مي‌روند که قرآن با جهت‌دهي و وضع احکام جدید، آنها را اصلاح نمود؛ مانند حرام کردن ربا در معامله، آداب سخن‌گفتن و... .

درنتيجه، قرآن با بهره جستن از زبان اعراب ـ که واسطه‌اي براي انتقال مطالب وحياني بود ـ آن بخش فرهنگ و آداب آنها را که داراي جنبه‌ خرافاتي و منفي بود رد نمود.

قرآن، همچنين، سلسله‌قوانين و احکامي را به رشته‌ تحرير درآورده است که نياز معنوي و هدايتي بشر را تا ابد برآورده مي‌کند؛ کساني که کاربرد قرآن را تنها محدود به زماني خاص مي‌دانند، هيچ دليلي براي اثبات ادعاي خود بيان نکرده‌اند؛ آنها فقط يک‌روي سکه را مي‌بينند؛ آن‌هم بُعد مادي و علوم تجربي؛ درحالي‌که قرآن، براي بيان علوم تجربي و صنعت، از راه تجربه به‌دست مي‌آيد، نازل نشده[79] بلکه قرآن، با محتواي احکام، عقايد و اخلاق، نياز بشر را در زمينه‌ معنويت و اخلاق تأمين نموده و اين مؤلفه‌ها همواره در تمام زمان‌ها ثابت هستند.

بهترين دليل براي دائمي بودن قرآن، فطرت است؛ فطرت، فرهنگ عمومي و مشترک همه‌ انسان‌ها در همه‌ ادوار تاريخ بشري است. زبان قرآن نيز، فطري است و انسانِ ديروز و امروز به لحاظ فطرت، با يکديگر يکسانند؛ به‌همين‌دليل، قرآن، مخاطبان آشنايي در سراسر جهان دارد. فطرت انسان، تعدد زبان‌ها، اقليم‌ها، عادت‌ها، آداب‌ورسوم، روحيات و عوامل گوناگون بيروني را مقهور ويژگي‌هاي مشترک دروني قرار داد.[80] سلسله نيازهاي بشري به‌صورت تقاضايي در باطن انسان‌ها وجود دارد که بايد در سايه‌ تعليم‌وتربيت مذهبي، پرورش يابد.[81]

دليل ديگر بر دائمي بودن قرآن، اخلاق است؛ اخلاق، مقوله ثابتي است که هيچ‌گاه و در هيچ زماني تغيير نمي‌کند.[82] روح انسان، همواره نيازمند تغذيه معنوي است و اين امر جز از راه احکام قرآن، امکان‌پذير نيست؛ از اين‌رو نبايد عبادت و برقراري رابطه معنوي با پروردگار را تنها ويژه مردمان ابتدايي دانست؛ چرا که انسان‌ها در اوج رشد صنعت و تکنولوژي هم به معنويت و اخلاق بيشتري نياز دارند. عقل انسان در مقام علم و عمل هيچ‌گاه مصون از خطا نيست و همواره در عمل تحث‌تأثير وهم‌و‌خيال، و شهوت و غضب قرار مي‌گيرد و باگذشت زمان نيز اين نقص همواره وجود دارد؛ از اين‌رو نياز به قرآن، امري ضروري به شمار مي‌آيد؛[83] اين‌گونه است که انسان به‌طور هميشگي نيازمند يادآوري و بيان آموزه‌هاي اخلاقي، معنوي و تربيتي و تذکر است: (وَمَا هِيَ إِلَّا ذِکرَي لِلْبَشَرِ).[84]

4. شناخته نشدن محکم و متشابه

با بررسي ادله‌ کساني که ادعاي وجود تناقض و ناسازگاري در قرآن را دارند، مي‌توان دريافت که آنان از آگاهي کامل درباره آيات محکم و متشابه برخوردار نيستند و در تفسير آن‌دو، دچار اشتباه شده و درنتيجه، به خطا چنين مي‌پندارند که قرآن تناقض است؛ براي رفع اين شبهه قبل از هر چيز بايد به بررسي بيشتر محکم‌ومتشابه، و فلسفه وجودي آنها پرداخت.

محکم ـ در مقابل متشابه ـ به‌معناي استوار و خلل‌ناپذير، است؛ اين واژه از ريشه «حَکَمَ» به مفهوم بازداشتن و جلوگيرياز هرگونه اخلالگري و تباهي مي‌باشد؛ بنابراين، به هرگفتاري که رسا وشبهه‌ناپذير بوده و مورد کج‌فهمي قرار نگيرد، محکم مي‌گويند.[85] آيات محکمات در قرآن «ام‌الکتاب» ناميده شده‌اند؛ ام‌الکتاب يعني ريشه، مرجع و مفسر آيات متشابه.[86]

متشابه از ريشه‌ «شُبْه» (اسم مصدر) به‌معناي مثل و همانند يا «شَبَه»(مصدر) به‌معناي همانندبودن است؛ به‌گونه‌اي‌که اين همانندي باعث شبهه شود؛ زيرا حقيقت، پنهان شده و حق‌وباطلِ به‌هم‌آميخته، سبب اشتباه مي‌شود؛ ازاين‌رو، گفتار يا کرداري حق‌گونه، به‌صورت باطل جلوه‌گر شده است و يا برعکس؛ از اين‌رو چنانچه بخشي از قرآن کريم هرگاه نمودي جز حق داشته و به باطل شبيه باشد، آن را متشابه گويند.[87]

برابر آيه‌ قرآن: (هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْک الْکتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْکمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ ...)؛[88] بخشي از آيات قرآن، محکم و بخشي ديگر متشابه هستند و بايد محکم رامرجع و توضيح دهنده‌ آيات متشابه قرار داد؛ بدين‌ترتيب بايد گفت که بي‌ترديد آيات متشابه در قرآن وجود دارند.

با توجه به روشن شدن معناي محکم و متشابه و تصريح قرآن کريم به وجود آيات متشابه، به بررسي گونه‌هاي «تشابه» در قرآن مي‌پردازيم:

تشابه در آيات قرآن، دوگونه است: تشابه اصلي و عرضي: تشابه اصلي به علت نارسايي لفظ و بلندي معنا به وجود مي‌آيد ازيک‌سو واژگان زبان عربي، بيشتر براي بيان معاني کوتاه و سطحي وضع شده و گنجايش و کشش معاني گسترده و عميق را نداشتند و از سوي‌ديگر، قرآن ملتزم بود تا از واژه‌ها و شيوه‌هاي کلامي اعراب‌ها استفاده کند (إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ)[89]؛ ازاين‌رو براي معاني والا به‌ناچار راه کنايه، مجاز و استعاره را پيمود و اين خود، براي اعراب امر غريبي مي‌نمود.

تشابه عرضي در آياتي است که درآغاز اسلام متشابه نبوده و مسلمانان با سلامت طبع و خلوص نيت با آن برخورد مي‌کردند؛ بدين‌لحاظ معنا و مراد آن را به‌خوبي درک نموده و هيچ‌گاه در اين آيه شبهه‌اي ايجاد نمي‌کردند، ولي پس از به‌وجودآمدن مسائل کلامي، و رايج شدن برخي از ديدگاه‌هاي فلسفي که به‌گونه‌اي نارسا از يونان به سرزمين‌هاي اسلامي راه يافت جسته‌وگريخته بر چهره‌ بسياري از آيات، هاله‌اي از غبار ابهام نمودار شد؛ از اين‌رو آياتي که تا ديروز از محکمات به شمار مي‌رفتند، امروز در زمره‌ متشابهات قرار گرفتند.[90]

فلسفه وجود آيات متشابه در قرآن کريم:

درباره وجود آيات متشابه و چگونگي پيدايش آن ديدگاه‌هاي گوناگوني از سوي صاحب‌نظران ارائه شده است؛ از برآيند مطالعات صورت گرفته مي‌توان موارد زير را دليل وجود آيات متشابه دانست:

1. واژگان و عبارت‌هايي که در گفتگوهاي افراد به‌کار مي‌روند، تنها براي نيازمندي‌هاي روزمره به­وجود آمده و به‌همين دليل، به‌محض اينکه از دايره‌ زندگي محدود مادي بشر خارج شده و سخن درباره‌ ماوراءِطبيعت به ميان آيد، به‌روشني مي‌توان مشاهده کرد که الفاظ مزبور، قالب مناسبي برای آن معاني نبوده و به‌ناچار بايد کلماتي را به‌کار برد که از جهات مختلفي نارسا هستند؛ همين نارسايي‌ها، سرچشمه‌ بسياري از متشابهات قرآن است.[91]

2. بسياري از حقايق، مربوط به جهان ديگر يا جهان ماوراي طبيعت است که از افق افکار ما دور بوده و ما به حکم محدودبودن در زندان زمان‌ومکان، نمي‌توانيم عمق آنها را درک کنيم. اين نارسايي افکار ما و بلند بودن افق آن معاني، سبب ديگري براي تشابه در بخشي از آيات است؛ مانند بعضي از آيات مربوط به قيامت و... .[92]

علامه طباطبائي& مي‌فرمايد: «سراسر قرآن محکم است؛ ولي چون در نزول به نشئه‌ فکر بشر غيرمعصوم مي‌رسد، تشابه صورت مي‌گيرد. همان‌گونه‌که باران پيش از فرودآمدن بر زمين، کف ندارد؛ ولي پس از فرود و حرکت بر زمين، کف در آن ايجاد مي‌شود، از آسمان معرفت نيز کفِ متشابه نازل نشده است».[93]

3. خردمندان و دانشوران انديشه‌هاي خود را به‌کار گرفته و با تلاش، دقت و استدلال به مقصود حقيقي خداوند پي‌برند و بدين‌وسيله، مراتب فضل و برتري آنان بر افراد ديگر روشن شده و به مراتب عالي دست خواهند يافت.[94]

4ـ دليل ديگري که اخبار اهل‌بيت( علیهم السلام )نيز آن را تأييد کرده‌اند اين است که وجود اين‌گونه آيات درقرآن، نياز شديد مردم به پيشوايان الهي (راسخان در علم)، پيامبر|و اوصياي او را روشن ساخته و سبب مي‌شود تا مردم به‌علت نياز علمي و با هدف رفع ابهامات به آنان مراجعه کنند، رهبري ايشان را به رسميت بشناسند و از دانشهاي ديگر و راهنمايي‌هاي گوناگون آنان نيز بهره‌مند شوند.[95] شناخت محکم‌ و متشابه و روش تفسير تشابه قرآني، موجب مي‌شود تا خوانندگان از دچار شدن به تناقض

مصون بمانند.

5. عدم شناخت و جداسازي ناسخ و منسوخ

افرادي که ادعاي تناقض دارند، به آيات ناسخ و منسوخ قرآن استناد نموده و به‌سبب ضعف دانش تفسيري، به انگاره تناقض معتقد مي‌شوند. در ادامه براي آشنايي و بررسي ناسخ و منسوخ و نيز رفع تناقض ظاهري، به اين موضوع مي‌پردازيم.

شناخت ناسخ و منسوخ آيات قرآن، از جمله مقدمات فهم قرآن و استنباط احکام آن و نيز دريافت معارف اسلامي به شمار مي‌آيد امام علي(علیه السلام) به قاضي ابو يحيي فرمود: «آيا درحالي‌که در مقام تفسير کتاب خدا هستي ناسخ‌ ومنسوخ را مي‌شناسي؟؛ گفت: «خدا بهتر مي‌داند»؛ امام(علیه السلام) خطاب به وي فرمودند: «هم، خود را هلاک کردي و هم، ديگران را».[96]

همچنین امام صادق(علیه السلام) به يکي از فقيهان کوفه فرمود: «با چه معياري بر کرسي افتا و اظهارنظر در امر دين نشسته‌اي و به چه‌چيز فتوا مي‌دهي؟ آيا نسبت‌به کتاب خدا شناخت کامل داري و آيا ناسخ و منسوخ را مي‌شناسي؟»؛ سپس امام(علیه السلام) فرمودند: «علمي را ادعا کردي که خداوند آن را جز نزد اهلش قرار نداده است!».[97]

البته منظور از شناخت ناسخ ­ومنسوخ در اين روايات، معناي گسترده آن است؛ زيرا امکان وجود «نَسخ» بسيار اندک است؛ لذا در اين روايات ناسخ ومنسوخ، شامل عام‌وخاص ­هم مي‌شود که نشناختنِ آن نيز، موجب هلاکت مي‌شود. در قرآن هم، به مسئله نسخ اشاره شده است: (مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا[98] «هر حکمي را که نسخ کنيم و يا آن را به تأخير اندازيم بهتر از آن يا همانند آن را مي‌آوريم».

نسخ، در لغت به‌معناي نوشتن چيزي از روي نوشته‌ ديگر، نقل و تغيير، ازاله و ازبين‌بردن آمده[99] و در اصطلاح عبارت است از: رفع حکم پيشين ـ که به‌حسب ظاهر، اقتضاي دوام داشته ـ به‌وسیله‌ تشريع حکم بعدي، به‌گونه‌اي‌که جايگزين آن شده و امکان جمع بين هردو نباشد.[100]

درباره تعداد موارد نسخ در قرآن در بين قرآن پژوهان اختلاف نظر وجود دارد، آنچه مهم است شناخت ناسخ ومنسوخ و روش صحيح تفسير آن مي‌باشد؛ حتي کساني که نسخ را قبول ندارند، از روشي خاص در تفسير آن پيروي مي‌کنند.[101]

در پايان لازم است به رويکرد کساني اشاره نمود که به روش صحيح تفسير قرآن آگاهي نداشته و به‌صرف ملاحظه آيه‌اي، نتيجه‌گيري کرده و ادعاي تناقض می‌نمایند؛ درحالي‌که بعضي از آيات، برخي از آيات ديگر را تفسير مي‌کنند. شناخت تاريخ، شأن و اسباب نزول، به ما در فهم آيات، ياري رسانده و شناخت عام‌وخاص، مطلق‌ومقيد و... به ما، در رسيدن به هدف نهايي قرآن کمک مي‌کند. از همه مهم‌تر اينکه عقلاي جهان در هر رشته‌اي با تربيت افراد اهل فن و متخصص؛ از ديدگاه‌ها و راهنمايي‌هاي آنان پيروي مي‌کنند؛ حال چگونه ما در زمينه‌ فهم متون ديني تابع ديدگاه‌هاي اهل فن نباشيم؟


بررسي برخي از ادعاهاي تناقض در قرآن:

1. آفرينش زمين و آسمان در شش يا هشت روز

مدعيان وجود تناقض­ درآيات قرآن براي اثبات ادعاي خود به سوره‌ فصلت، آيه‌ 9-12 استناد نموده و اين آيه را داراي تناقض و دچار ناسازگاري محتوايي مي‌دانند، در پاسخ آنان بايدگفت، خداوند در سوره‌ فصلت، آيه 9ـ12، به مسئله زمان آفرينش زمين‌وآسمان پرداخته و از ظاهر آيه، اين‌گونه مي‌توان دريافت که زمين‌وآسمان، در مدت هشت روز آفريده شده است:« قُلْ أَئِنَّکمْ لَتَکفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَادًا ذَلِک رَبُّ الْعَالَمِينَ»؛ «بگو آيا شما به آن کسي‌که زمين را در دوروز آفريد، کافر هستيد... و برکات مواد غذايي را در چهارروز خلق نمود... و هفت‌آسمان را در دوروز ايجاد کرد؟».

از ظاهر آيه مي‌توان دريافت که زمين‌وآسمان و مواد غذايي موجود در آن، در هشت‌روز خلق شده‌اند. آيات ديگر مانند: اعراف، 54؛ يونس، 3؛ هود، 7؛ فرقان، 59؛ سجده، 4؛ ق، 38؛ حديد، 4؛ در مجموع آفرينش زمين‌وآسمان را در شش دوره بيان مي‌کند. از ظاهر ساختار آيات شايد اينگونه تصور شود که با هم تعارض دارند؛ ولي با اندک دقتي، در مي‌يابيم که هيچ‌گونه تعارضي در آنها ديده نمي‌شود.

چنان‌که از نگاه مفسران درآيه‌ «وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ»؛ «و مواد غذايي زمين را در چهارروز مقدر فرمود». منظور از چهارروز، تتمه چهارروز است؛ به‌اين‌ترتيب، در دوروز نخست از اين چهارروز، زمين آفريده شد و در دوروز بعد، ويژگي‌هاي ديگر زمين به همراه آفرينش آسمان‌ها در دوروز خلق شده که در مجموع شش‌روز (شش‌دوره) مي‌شود.

نظير اين تعبير در زبان عربي و تعبيرات فارسي نيز وجود دارد؛ براي مثال، گفته مي‌شود از اينجا تا مکه ده‌روز طول مي‌کشد و تا مدينه پانزده روز، يعني پنج‌روز فاصله مکه و مدينه است و ده‌روز فاصله از اينجا تا مکه.

با توجه به تفسير پيش‌گفته، آيات قرآن، هيچ‌گونه تعارض و تناقضي با هم نداشته، بلکه مفسر و توضيح دهنده يکديگر به شمار مي‌روند.[102]

اما درباره اين ادعا که قرآن با حقايق علمي، داراي تناقضاتي است بايد گفت: آيات قرآن، وحي الهي و از طرف خدايِ عالمِ قادرِ حکيم نازل شده است؛ بي‌گمان خداوندِ عالمِ قادرِ حکيم‌ کاري را انجام نمي‌دهد که با کارها يا سخنان ديگرش متناقض باشد.

چنانچه آيه‌اي از قرآن با حقايق علمي روز همخواني نداشت، لازم است به قطعي بودن نتيجه علمي شک شود؛ به‌خاطر اينکه صدور آيه قطعي است؛ اما به‌سبب تجربي‌بودن علم، احتمال خطا در نتيجه آن وجود دارد؛ از اين‌رو دانشي با قرآن همخواني دارد که قطعي باشد، نه ظني.[103]

در هنگام تعارض، دو احتمال وجود دارد: 1. مقدماتِ دليل عقلي اشتباه باشد؛ 2. خطا در فهم دين صورت گیرد (ظاهر دين مراد نيست). آيت‌الله مشکيني(ره) دراين‌باره مي‌فرمايد: «در قرآن هرگز چيزي که مخالف عقل، منطق و قطعيت علمي ـ ازراه مشاهده و تجربه ـ باشد، وجود ندارد و اگر موضوعي علمي به‌طورقطع به اثبات رسيد، مسلماً قرآن موافق آن است، نه متضاد و مغاير آن»؛[104] همچنین استاد جعفر سبحاني نيز معتقدست که از نظر متکلمان اسلامي هرگز تعارض علم و دين ممکن نيست، اگر چنين تعارضي اتفاق افتاد، به‌طور حتم يکي از دو طرف قضيه سست و بي‌پايه است، يا آنچه را که دين ناميديم دين نيست، يا اينکه علم، حالت قطعي ندارد.[105]

2. آگاهي از جنس جنين

در بعضي از آيات آمده است که فقط خداوند از جنس جنينِ موجود در رحم مادران آگاهي دارد؛ يعني ديگران نمي‌توانند از آن اطلاعي داشته باشند؛ درحالي‌که امروزه از طريق سونوگرافي (صورت نگاري) و غيرآن مي‌توان به ماهيت جنين پي برد؛ به‌همين‌علت، برخي، از آيات قرآن[106] تناقض برداشت کرده‌اند؛ ولي در پاسخ بايد گفت، دانش خداوند علمي ذاتي است و بر همه‌چيز، در همه‌حال، احاطه دارد. انسان که اشرف آفريدگان است، با ادراک، شعور و روح الهي از ديگر موجودات متمايز است. انسان با قوه تعقل و تفکر، مي‌تواند از اسرار و رموز آفرينش آگاهي يابد و اين آگاهي به اذن خداوند است که در بعضي از آيات بدان اشاره شده است.

ظاهر بعضي از آيات، بيانگر آن است که آگاهي از جنس جنين مخصوص خداوند است و انسان نمي‌تواند از آن اطلاع يابد: «اللّهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ کلُّ أُنثَي»؛ «[تنها] خدا مي‌داند آنچه را هر ماده‌اي (در رحم) مي‌گيرد». «وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ»؛ «[و خدا] آنچه در رحم‌ها است را مي‌داند».

درعصرحاضر، آگاهي از جنس جنين امري عادي و طبيعي است و دانشمندان با خارج کردن مقداري از مايع آمنيوتيک (مايع درون جفت که جنين را احاطه کرده است) و آزمايش آن در همان آغاز شکل‌گيري جنين، به جنسيت آن پي مي‌برند.[107]

دانشمندان حتي امروزه امکان انتخاب نوع نوزاد را به والدين نويد مي‌دهند؛ به‌گونه‌اي که در اين زمينه، گام‌هاي مؤثري برداشته شده است. آنها در مورد خرگوش، به موفقيت‌هايي رسيده و قائلند که اين ترکيبات، يک عمل شيميايي‌اي بيش نيست و تعيين نوع جنس، ديگر به دلخواه و توافق پدر و مادر خواهد بود.[108]

قرآن ازيک‌ سو آگاهي از رحم را به خداوند نسبت مي‌دهد و از سوي ديگر، بشر توانسته است به ماهيت جنين، حتي قبل از شکل‌گيري و در هنگام لقاح، دست يابد.

در حل اين شبهه مي‌توان گفت: نخست، بعضي از علوم، مختص به خداوند هستند و هيچ‌کس از آن اطلاعي ندارد؛[109] مانند قيامت، بهشت، جهنم و...؛ ولي بعضي ديگر از علوم، اگرچه در اختيار خداوند است و کسي آن را نمي‌داند، اما گاهي خداوند، آن را در اختيار ديگران نيز قرار مي‌دهد؛[110] مانند مسئله شفاعت، توسل، شفاي مريض‌ها از سوي ائمه(علیهم السلام) يا افراد عادي و...؛ و بعضي از علوم در انحصار خداوند نيست، خداوند از اين علوم آگاه است، نه به اين معنا که کسي ديگر نمي‌تواند از آن اطلاع داشته باشد، مانند علم‌به‌جنين، آگاهي از زمان باريدن باران و ... .[111] دوم، آگاهي خداوند از آنچه در رحم است محدود به جنسيت نمي‌شود، بلکه جنين داراي ويژگي‌هاي ديگري است که انسان نمي‌تواند به آن دست‌يابد، مانند سعادت يا شقاوت طفل، استعدادها، ذوق‌ها، مدت عمر، آگاهي خداوند پيش از نطفه، صفات اخلاقي و روحي و...؛ هرچند بعضي از صفات، مانند شکل ظاهري، طول جسم و... را مي‌توانند کشف نمايند؛ اما علم به صفات ديگر روحي و غيرروحي، منحصر به خداوند است.

خداوند مي‌فرمايد: «من از آنچه در رحم است (با تمام خصوصيات) آگاهم» و اطلاع بشر از جنسيت جنين، هيچ ضرري به انحصار علم جنين به خدا (با تمام خصوصيات) نمي‌زند؛ زيرا حرف «ما» در آيه مزبور[112] موصوله است که نشان از فراگير بودن دارد و علم به تمام ويژگي‌ها و سرنوشت نهايي انسان، تنها از آنِ خداوند است و آگاهي انسان به بعضي از ويژگي‌ها، ضرري به انحصاري بودن آن نمي‌زند.

با توجه به مطالب گفته شده هر انساني مي‌تواند با دقت و کاوش در واکنش شيميايي کروموزوم‌ها و سلول‌هاي جنين و تأثيرات غذا و دارو به جنس جنين پي ببرد.[113] درنتيجه مي‌توان گفت با درنظرگرفتن تمامي احتمال‌ها، تفسيرها و آيه‌هاي مطرح‌شده، هيچ‌گونه تناقضي با يافته‌هاي جنين‌شناسي ندارند.

نتيجه سخن اينکه، با بررسي مباني مدعيان تناقض و ادله برون‌متني و درون‌متني آنان، مي‌توان دريافت که از مباني استوار و منطقي و دلايل محکم و قوي برخوردار نيستند؛ از اين‌رو با بررسي آنها سست بودن مدعاي آنان اثبات گرديد.

--------------------------------------------------------------------------

کتابنامه:

  1. قرآن کريم.
  2. الوسى، شهاب الدين، سيدمحمود، روح المعانى، چ1، بيروت، دارالفکر، 1994م.
  3. بوکائي، موريس، مقايسه‌اي بين تورات، انجيل، قرآن و علم، ترجمه‌ ذبيح ­الله دبير، تهران، فرهنگ اسلامي، 1365ش.
  4. پاک‌نژاد، سيدرضا، اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، چ1، ج 6، يزد، پاک‌نژاد، 1363ش.
  5. پترسون، مايکل و ديگران، عقل و اعتقاد ديني، ترجمه‌ احمد نراقي و ابراهيم سلطاني، تهران، چ3، طرح نو، 1379ش.
  6. جان هيک، فلسفه‌ دين، ترجمه‌ بهرام راد، چ3، تهران، الهدي، 1381ش.
  7. جوادي آملي،عبدالله، قرآن در قرآن ، چ1، قم، اسراء، 1378ش.
  8. ــــــــــ ، قرآن در قرآن، اسراء، 1381ش.
  9. حامد ابوزيد، نصر، معناي متن، ترجمه‌ مرتضي کريمي‌نيا، چ2، تهران، طرح نو، 1381ش.
  10. خسروپناه، عبدالحسين، کلام جديد، چ2، مرکز مطالعات و پژوهش‌هاى حوزه، 1381ش.
  11. خسروي شاهزاده، علي‌رضا ميرزا، تفسير خسروي، تهران، اسلامية، 1390ش.
  12. خويي، ابوالقاسم، بيان، مترجمان: محمدصادق نجمي، هاشم‌زاده هريسي، چ5، دانشگاه آزاد اسلامي واحد خوي، 1375ش.
  13. ــــــــــ ، البيان، چ8، قم، انوارالمهدي، 1401ق.
  14. درة الحداد، يوسف، القرآن دعوة النصرانية، چ2، بيروت، المکتبة البولسية، 1986م.
  15. دياب، عبد الحميد و قرقوز، احمد، مع الطب في القرآن الکريم، چ7، قم، الرضي، 1404ق.
  16. راغب اصفهانى، مفردات الفاظ قرآن، چ1، دمشق، دارالقلم، 1992م.
  17. ربّانى گلپايگانى، على، تحليل و نقد پلوراليسم، چ1، تهران، دانش ­وانديشه، 1378ش.
  18. رشيد رضا، محمد، تفسير المنار، بيروت، چ3، دارالمعرفة.
  19. رضايي اصفهاني، محمدعلي، پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، قم، پژوهش‌هاي تفسير و علوم قرآن، 1385ش.
  20. ــــــــــ ، درآمدي بر تفسير علمي قرآن، چ1، قم، اسوه، 1376ش.
  21. زرقاني، محمد عبدالعظيم، مناهل العرفان في علوم القرآن، داراحياء بي‌جا، بي‌تا.
  22. زماني، محمدحسن، مستشرقان و قرآن، چ1، قم، بوستان کتاب، 1385ش.
  23. سعيدى روشن، محمدباقر، تحليل وحى، چ1، تهران، فرهنگ انديشه، 1375ش.
  24. سمرقندي، تفسير عياشي، چ1، بيروت، الاعلمي، 1411ق.
  25. سيوطي، جلال الدين، الاتقان في علوم القرآن، قم، رضي.
  26. ــــــــــ ، جلال الدين، معترک الاقران في اعجاز القرآن، چ1، بيروت، دارالکتب المکتبية.
  27. صداقت، سيد علي‌اکبر، قرآن و ديگران، مقدمه‌اي از دکتر احمد بهشتي، قم، روح، بي‌تا.
  28. صدوق، محمدبن­ علي بن حسين­ بن­ موسي­ بن­ بابويه قمي، التوحيد، چ3، قم، جامعه مدرسين حوزه‌ علميه‌، 1413ق.
  29. طباطبائي، محمدحسين، تفسير الميزان، ترجمه‌ موسوي همداني، قم، جامعه مدرسين، 1363ش.
  30. ــــــــــ ، قرآن در اسلام، بنياد اسلامي، 1361ش.
  31. طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان٬ بيروت، الاعلمي، 1415ق.
  32. طبرسي، احتجاج، اح‍م‍د ب‍ن ع‍ل‍ي، تهران، دارالطباعة.
  33. طريحي، فخر الدين، مجمع البحرين، تحقيق: سيداحمد حسيني، چ3. تهران، مرتضوى، 1375ش.
  34. عمربن ابراهيم رضوان، آراء المستشرقين حول القرآن، دارالطيبة، بي‌تا.
  35. غرويان، محسن، آموزش منطق، قم، دارالعلم، بي‌تا.
  36. فضل­الله، سيد محمدحسين، الحوار فى القرآن، چ6، قم، صدر، 1418ق.
  37. فيض کاشاني، تفسير صافي، چ1، بيروت، الاعلمي، 1399ق.
  38. قائمي‌نيا، عليرضا، وحي و افعال گفتاري، چ1، قم، 1381ش.
  39. قرائتي، محسن، تفسير نور، چ6، تهران، مرکز فرهنگي درس‌هايي از قرآن، بي­تا.
  40. قرشي، سيد علي‌اکبر،احسن الحديث، چ1، قم، واحد تحقيقاتي اسلامي، 1366ش.
  41. مبلغي آباداني، تاريخ اديان مذاهب، چ1، حر، بي‌تا.
  42. مجلسي، محمدتقي، بحارالانوار، تهران، المکتبة الاسلامية، 1385ق.
  43. محمدباقر، حکيم، المستشرقون وشبهاتهم حول القرآن، بيروت، الاعلمي، 1405ق.
  44. مشکيني اردبيلي، علي، تکامل در قرآن، ترجمه‌ حسيني‌نژاد، تهران، فرهنگ اسلامي، بي‌تا.
  45. مطهري، مرتضي، مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، قم، صدرا، بي‌تا.
  46. ـــــــــــ اسلام و مقتضيات زمان، چ14، تهران، صدرا، 1377ش.
  47. مظفر، محمدرضا، المنطق، بيروت، دارالتعارف، 1402ق/ 1982م.
  48. معرفت، محمدهادي، علوم قرآني، قم، چ1، التمهيد، 1378ش.
  49. معلوف ليس، المنجد، چ2، بيروت، دارالمشرق، 2001م.
  50. معين، محمد، فرهنگ فارسي، چ1، تهران، اميرکبير، 1375ش.
  51. مکارم شيرازى، ناصر و همکاران، تفسير نمونه، چ5، قم، دارالکتب، 1368ش.
  52. ـــــــــ، پيام قرآن، چ5، قم، جامعه مدرسين، 1377ش.
  53. نجفى، گودرز، مطالب شگفت‌انگيز قرآن، تهران، سبحان، 1377ش.
  54. نوري، يحيي، اسلام و جاهليت، چ8، تهران، مجمع معارف اسلامي، 1375ش.
  55. هاشمي رفسنجاني، علي‌اکبر، تفسير راهنما، قم، دفتر تبليغات اسلامي، بي­تا.

 -------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت :

 *کارشناسی ارشد علوم قرآنی و استاد جامعه المصطفی

[1]. ر.ک: جوادي آملي، عبدالله، قرآن در قرآن، ص138، 139، اسراء، 1381؛ ر.ک: علامه طباطبائي، محمدحسين، الميزان، ج1، ص66، ج5، ص19،20، اسماعيليان، چاپ پنجم، 1371.

[2]. زمر، 23.

[3]. راغب، مفردات، ص527؛ طريحي، فخرالدين، مجمع البحرين، 3 و 4، 363

[4]. غرويان، محسن، آموزش منطق، ص105.

[5]. مظفر، محمدرضا، المنطق، ص195 ـ 197.

[6]. لسان العرب، ذيل واژه‌ ضد.

[7]. روحي، ابوالفضل، منطق مقدماتي، ص103.

[8]. همان، ص61.

[9]. ر.ک: مجله قرآن و خاورشناسان، مقاله‌ «مباني تناقضات مستشرقان»، حليم‌اف و رضايي، شماره 6.

[10]. صدوق، کتاب التوحيد، 255.

[11]. اين حديث از جامع‌ترين احاديثي است که ده‌ها شبهه و حل تفصيلي‌اش را در خود جاي داده و طبرسي آن را در بيست­ و­هفت صفحه از کتاب احتجاج گزارش کرده است (طبرسي، الاحتجاج، ج1، ص358-384)؛ مجلسي، بحارالانوار، ج90، ص98-127.

[12]. سيوطي، جلال الدين، الاتقان في علوم القرآن، ج2، ص70.

[13]. مجلسي، همان، ص311.

[14]. ر.ک: عبدالحسين خسروپناه، کلام جديد، ص296؛ ر.ک: رباني گلپايگاني، تحليل نقد پلوراسيم ديني، ص174؛ مجله چشم‌انداز ايران، ش4، فروردين و اردبيهشت 79، شبستري.

[15]. پترسون و ديگران، عقل و اعتقاد ديني، ص67؛ ر.ک: عليرضا قائمي‌نيا، وحي و افعال گفتاري، ص44 ـ 55.

[16]. سعيدي روشن، تحليل وحي، ص45.

[17]. همان.

[18]. رشيد رضا، المنار، ج11، ص164؛ محمدهادي معرفت، آموزش علوم قرآن، ص64، به نقل از دائرة المعارف قرن20، ج10، ص715؛ جعفر سبحاني، الهيات و معارف اسلامي، ص227.

[19]. جان هيک، فلسفه دين، ترجمه‌ بهرام راد، ص138.

[20]. دين‌پژوهي، ص308، افرادي چون، «نصر حامد ابو زيد» بر اين باورند که از سوي خداوند بر قلب پيامبر’وحي صادر شده است؛ ولي اين وحي داراي الفاظ نبوده و ايشان آن علايم دروني را با زبان عرب و فرهنگ آنان بيان کرده است (معناي نص، ص79).

[21]. الاستشراق والخلفية، ص110.

[22]. (هرشفلد، پژوهش‌هاي نوين در باب تأليف و تفسير قرآن، ص102).

[23]. ص،7.

[24]. بقره،78.

[25]. نحل،103.

[26]. انبياء، 5.

[27]. نجم، 4. در آيه‌هایی چون؛ (فصلت،6، احقاف،9، احزاب،2 و ص،70) آمده است.

[28]. إِنّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ.

[29]. شوري، 7.

[30]. اسراء،88.

[31]. هود،13.

[32]. بقره،23.

[33]. سيد محمدحسين فضل­الله، الحوار في القرآن، ص131.

[34]. رسول جعفريان، تاريخ سياسي اسلام، ص208.

[35]. عنکبوت،48.

[36]. شوري،52.

[37]. سجده،4.

[38]. نمل،88.

[39]. تفسير نمونه، ج1، ص138.

[40]. سيدعلي‌اکبر صداقت، قرآن و ديگران، ص15.

[41]. همان، ص22.

[42]. مقايسهاي ميان تورات و انجيل، ص166.

[43]. مانند يوسف درة الحداد. وي چند جلد کتاب نوشت و با دليل‌هاي سست و بي­ پايه ادعا کرده که قرآن برگرفته از کتاب‌هاي گذشتگان است. ر.ک: القرآن دعوة النصرانية، ج2.

[44]. اديان زنده جهان، ص310

[45]. محمد زرقاني، مناهل العرفان، ص306.

[46]. عنکبوت،48؛ اعراف،157 و 158؛ بقره،78؛ جمعه،2.

[47]. رسول جعفريان، همان، ج1، ص208؛ ر.ک: تمدن اسلام و عرب، ص55.

[48]. تفسير نمونه، ج6، ص402.

[49]. مرتضي مطهري، مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، ص208.

[50]. تحريف در لغت به ­معناي زيادکردن، کم­ کردن، تغيردادن و تعويض کلمات آمده است.

[51]. مائده،13.

[52]. اديان زنده جهان، ص245.

[53]. قرآن و ديگران، ص16.

[54]. زماني، محمدحسن، قرآن و مستشرقان، ص145.

[55]. مناهل العرفان، ص306.

[56]. بوکايي، مقايسه‌اي بين قرآن، انجيل، تورات و علم.

[57]. زرقاني، عبدالعظيم، مناهل العرفان، ج1، ص217، رضوان، عمر بن البراهيم، آراء المستشرقين حول القرآن، ج1، ص587؛ حکيم، محمدباقر، المستشرقون وشبهاتهم حول القرآن، ص74.

[58]. مجله زنان، ش59، ص32.

[59]. نشريه‌ ايران فردا، تيرماه سال78.

[60]. سوقي، محمود، الفکر الاستشراقي تاريخه وتقويمه، ص100.

[61]. کتاب نقد و نظر، سال دوم، شماره 3-4، مقاله‌ «ويژگي‌هاي فرهنگ جامعه مدني»، غلام‌عباس توسلي.

[62]. محمد معين، فرهنگ فارسي، چ1، ج2، تهران، اميرکبير، 1375، بخش «ف».

[63]. ر.ک: جلال الدين سيوطي، معترک الاقران في اعجاز القرآن، ط ا، بيروت، دارالکتب المکتبية، ص317.

[64]. ر.ک: معرفت، زبان قرآن، فصلنامه‌ بينات، شماره اول، سال اول، تمام مقاله.

[65]. ابراهيم، 4.

[66]. شعرا، 195.

[67]. فصلت،42.

[68]. يس،6.

[69]. نحل،59.

[70]. اعراف،28.

[71]. بقره،165.

[72]. نساء،3.

[73]. ر.ک: يحيي نوري، اسلام و جاهليت، تهران، مجمع معارف اسلامي، چ8، 1375.

[74]. بقره،158.

[75]. عنکبوت،61.

[76]. توبه،36.

[77]. مبلغي آباداني، تاريخ اديان مذاهب، چ1، حر، بي‌تا ج2، ص80 .

[78]. انعام،78.

[79]. ر.ک: محمدعلي رضايي اصفهاني، درآمدي بر تفسير علمي قرآن، قم، اسوه، چ1، 1375.

[80]. فصلنامه‌ بينات، شماره 22-23، ص43، مقاله از حيدري کاشاني.

[81]. مرتضي مطهري، مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، قم، صدرا، بي‌تا، ص37.

[82]. ــــــــــــ اسلام و مقتضيات زمان، تهران، صدرا، چ14، 1377، ج1، ص12.

83. جوادي آملي، همان، قم، اسراء، چ1، 1378 ج1، ص280 ـ 314.

[84]. مدثر،31.

[85]. معرفت، محمدهادي، علوم قرآني، ص271.

[86]. تفسير نمونه، ج2، ص32.

[87]. معرفت، همان، ص273.

[88]. آل عمران، 7.

[89]. زخرف،3.

90. معرفت، همان، ص 285 ـ 286.

91. تفسير نمونه، ج2، ص323.

[92]. همان.

[93]. جوادي آملي، همان، ص416.

[94]. طوسي، التبيان، ج2، ص9؛ نهاوندي، نفحات الرحمن، ج1، ص20.

95. تفسير نمونه، ج2 ص 324؛ جوادي آملي، همان، ص418.

[96]. سمرقندي، تفسير عياشي، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، چ1، 1411هـ ، ج 1، ص23.

[97]. فيض کاشاني، تفسير صافي، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، چ1، 1399ه‍ ، ج 1، ص22.

[98]. بقره،106.

[99]. ابوالقاسم خويي، بيان، مترجمان: محمدصادق نجمي، هاشم‌زاده هريسي، دانشگاه آزاد اسلامي واحد خوي، چ5، 1375، ج 2، ص470.

[100]. معرفت، همان، موسسه فرهنگي التمهيد، چ1، 1378، ص252.

[101]. همان.

[102]. ر.ک: مکارم شيرازي، همان، تهران، دارالکتب الاسلامية، ذيل آيه 9 سوره‌ فصلت؛ ر.ک؛ طباطبائي، سيد محمدحسين، همان، قم، بنياد علمي و فکري علامه، ذيل آيه 9 سوره‌ فصلت.

[103]. رضايي اصفهاني، محمدعلي، درآمدي بر تفسير علمي قرآن، قم، اسوه، 1376، چ1، ص30.

[104]. مشکيني، تکامل در قرآن، ص25.

[105]. مجله‌ کلام، قم، وابسته به مؤسسه امام صادق(علیه السلام)، شماره 1، بهار 1371، ص7.

[106]. سايت سکولاريسم در ايران، تاريخ 12 / 9 / 84 13.

[107]. دياب و قرقوز، طب در قرآن، ص52.

[108]. پاک‌نژاد، اولين دانشگاه آخرين پيامبر، ج1، ص255.

[109]. انعام،59 ، «علم غيب مخصوص خداوند است».

[110]. آل عمران،179 ، «برخدا نيست که شما را از غيب آگاه کند؛ ولي خدا از ميان فرستادگانش هرکه را بخواهد بر مي‌گزيند».

[111]. البته عدم انحصار علم به ارحام به خداوند، در صورتي است که جمله‌ «يَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ» معترضه باشد؛ چنانکه برخي گفته‌­اند (ر.ک: ناصر مکارم شيرازي و همکاران، همان، ج17، ص98؛ رضايي اصفهاني، پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، ج1، ص522 ـ 523.

[112]. لقمان،34، «يَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ»؛ آن‌چه را که در رحم‌هاست مي‌داند.

[113]. سيد محمدحسين طباطبائي، قرآن در اسلام، ص52 ـ 55؛ نجفي، مطالب شگفت‌انگيز قرآن، ص102 ـ 103؛ مکارم شيرازي، همان، ج10، ص133، ج17، ص99، پيام قرآن، ج2، ص88؛ طبرسي، همان، ص324؛ رضايي اصفهاني، پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، ج2، ص518 ـ 523.

 

کلید واژه
قرآن، تناقض، مباني، شبهه
Share/Save/Bookmark
نظرات بینندگان (0 نظر تاکنون ثبت شده است )
ارسال نظر
 فصلنامه تخصصي پاسخ، پاسخي است به نيازهاي فكري و دغدغه‌هاي ديني جامعه كه در كوران شبهات و در تلاطم هجمه فرهنگي دشمن، روشنگري و راه نمايي را رسالت خويش دانسته و به مقابله با انديشه‌هاي التقاطي و انحرافي پرداخته است. «پاسخ» در گذشته با نام «صباح» منتشر مي‌شد و در حال حاضر به همت مركز مطالعات و پاسخ‌گويي به شبهات، پس از دوره‌اي فترت با رويكردي نو عرضه شده است. خط‌ مشي اصلي اين نشريه، توجه به موضوعات مهم و كاربردي در عرصه شبهات مطرح در جامعه است كه با بهر‌گيري از كارشناسان و فرهيختگان حوزوي و دانشگاهي به معرفي و نقد جريان‌هاي فكري و فرهنگي خواهد پرداخت.  پاسخ گویی روز آمد به شبهات رایج و نوپدید؛ معرفي و نقدِ روشمندِ جريان هاي شبهه افكن و مراكز توليد و توزيع شبهه؛  دفاع علمي و روشمند از اسلام، معارف اهلي بيت (عليهم السلام) و تشيع واهتمام به پاسخ گويي به ويژه به پاسخ گويي به شبهات بنيادين از جمله اهداف و سياست‌هاي «پاسخ» خواهد بود. اميد است به ياري خداوند منان، گام كوچكي در تحقق آرمان‌هاي بلند اسلام و امام و مقام معظم رهبري برداريم. سردبير
 
امیر المومنین(علیه السلام)

أى بُنيَّ! . . . أمسِك عَن طَريقٍ إذا خِفتَ ضَلالَهُ ، فَإنَّ الكَفَّ عَن حِيرهِ الضَّلالَةِ خَيرٌ مِن رُكوبِ الأهوالِ

پسر عزيزم! ... در راهى كه از گمگشتگى در آن بيم دارى ، گام مزن ؛ زيرا خود را از سرگردانىِ گمراهى نگاه داشتن ، بهتر از برنشستن بر مَركب هراس هاست.
تحف العقول، ص 69

طراحي سايت را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

  • در نوع خودش بي نظيره
  • خيلي جالبه
  • قابل قبوله
  • چنگي به دل نميزنه
Ajax Loader
تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات است. استفاده از مطالب این پایگاه باذکر منبع بلامانع است.
قم - خیابان معلم - کوچه 12جنب جامعه مدرسین -حوزه علمیه قم تلفن : 37737217-025 نمابر : 37737213-025 کدپستی : - 4466 37185