تعداد بازدیدها:1042
Share/Save/Bookmark
علت صلح و سازش امام حسن(عليه السلام) با معاويه چه بود؟ آيا جنگ على(عليه السلام) با معاويه، با صلح امام حسن(عليه السلام)سازگار است؟
صباح 7-8 > نویسنده : مختار اصلانى کد: 213

به چند دليل، امام حسن(عليه السلام) نتوانست به مقصد اصلى، كه جنگ شرافتمندانه با معاويه بود، بپردازد; لذا بنابه ضرورت حفظ اصل اسلام و نيز جلوگيرى از خون ريزى بى نتيجه، از جنگ خوددارى كرد و صلح را تحت شرايطى خاص قبول نمود.
دلايل صلح امام حسن(عليه السلام)
1. روى گردانى مردم از جنگ، و عدم حمايت از امام(عليه السلام)
سستى مردم در حمايت از امام، از مهم ترين دلايل اقدام آن حضرت براى اتخاذ موضع جديد بود. هيچ كس نمى تواند مدعى شود كه امام به جنگ با معاويه اعتقاد نداشته است.
وقتى امام براى با معاويه اعلام بسيج نمود كه استمرار كار على(عليه السلام) بود خودش به نخيله رفت و ده روز در آنجا ماند. در اين مدت چهار هزار نفر حاضر شدند در حالى كه سپاه معاويه دهها هزار جنگ جو داشت و اكثر اهل كوفه به معاويه نامه نوشتند كه ما با تو هستيم.[1]
ماجراى ساباط نيز يكى از مهم ترين نشانه ها براى روشن ساختن عدم آمادگى مردم براى جنگ بود. در آن جا امام(عليه السلام)دريافت كه مردم او را خوار كرده اند.[2] شمار زيادى از مردم، در جنگ هاى جمل، صفين و نهروان در حمايت از حضرت على(عليه السلام) به قتل رسيده بودند و اينك اينان خسته از جنگ ها، ديگر توان ادامه ى اين جنگ را در خود نمى ديدند و حتّى خود را طلبكار حكومت دانسته، خون خود را از اهل بيت مى طلبيدند. وقتى خبر فرار جمعى از سپاه به گوش امام رسيد، آن حضرت رو به مردم كرد و فرمود:
شما با پدرم مخالفت ورزيده، كار را به حكميت كشانديد، درحالى كه پدرم موافق نبود; پس از آن به سراغ من آمديد و بيعت كرديد، ولى به من خبر رسيده كه اشراف شما به سوى معاويه رفته اند. همين برايم كافى است. مرا در مورد دين و جانم فريب ندهيد.[3]
جاحظ درباره ى علت كناره گيرى امام حسن(عليه السلام) مى نويسد:
وقتى پراكندگى اصحاب و درهم ريختگى سپاه خود را مشاهده نمود، با شناختى كه از برخوردهاى مختلف اين مردم با پدرش داشت و مى دانست كه هر روز به نوع و رنگى رفتار مى كنند، از جنگ كناره گرفت.[4]
امام دريافت كه به اين مردم نمى توان اعتماد كرد. اين عدم اعتماد، تنها شامل عدم همكارى آنها نبود، بلكه امام مى فرمود:
والله لو قاتلت معاويه لأخذوا بعنقى حتّى يدفعونى اليه سلماً;[5]با معاويه درگير شوم، اينان گردن مرا گرفته به صورت اسير به او تحويل مى دهند.
و در جاى ديگر فرمود:
اهل عراق مردمانى هستند كه هر كس به آنها اعتماد كند، مغلوب خواهد شد; زيرا هيچ كدام با ديگرى در فكر و خواسته ها موافقت ندارند. آنان نه در خير و نه در شر، هيچ تصميم قاطعى ندارند.[6]
با چنين مردمى، امكان برپايى جنگ با اهل شام، كه اتحادى كامل و هدف و نيت مشخصى داشتند، وجود نداشت.
سيره ى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و على(عليه السلام) نشان مى دهد كه در بعضى از جاها نمى توان مردم را به زور وادار به جنگ و حمايت كرد. امام مجتبى(عليه السلام) نيز به همين سيره پايبند بود. زمانى كه مى ديد مردم، خود مايل به داشتن چنين امامى نيستند، طبيعى بود كه بعد از نصايح لازم، عراق را رها كند و به مدينه برود. امام(عليه السلام) در اين باره مى فرمايد:
من ديدم كه بيش ترين شما از جنگ روى گردان، و بدان بى رغبت شده ايد، و من شما را بر آنچه ناخوش داريد اجبار نمى كنم.[7]
در جاى ديگر مى فرمايد:
به خدا سوگند، من از آن جهت كار را به او (معاويه) سپردم كه ياورى نداشتم. اگر ياورى مى داشتم شبانه روز با او مى جنگيدم تا خداوند ميان من و آنان حكم كند.[8]
2. حفظ جان شيعيان
يكى ديگر از دلايل امام(عليه السلام) براى پذيرش صلح، حفظ جان شيعيان بود. معترضان به امام از دو گروه بودند: خوارج و نيز برخى از شيعيان قلباً راضى به صلح با معاويه نبودند و به امام معترض شدند. امام با درك حال آنها با نرمى آنها را ساكت نمود[9] و فرمود:
زمانى كه ديدم شما قدرت كافى در اختيار نداريد، كار را تسليم كردم تا من و شما بمانيم (منظور امام از ماندن، حفظ تشيع بوده است).[10]
امام در سخن ديگرى فرمود:
من براى حفظ جان شيعيانمان، مصالحه كردم... .[11]
امام در پاسخ اعتراض حجر بن عدى نيز فرمود:
اى حجر! همه ى مردم آنچه را تو دوست دارى، خوش نمى دارند. من اين اقدام را جز به قصد زنده ماندن تو (و امثال تو) نكردم... .[12]
در هر صورت، حفظ شيعه يكى از ضرورياتى بود كه امام را وادار به پذيرش اقدامى كرد كه انجام آن، رشادت خاص خود را مى طلبيد. آنچه براى امام و هر فرد مكتبى اى، اهميت دارد، عمل به رسالت شرعى خويش است، نه آن كه به دليل احتمال طعنه هاى مردم، خود را به دامى اندازد كه جز نابودى خود و همراهان حاصلى ندارد.
با توجّه به مطالب فوق، اگر امام على(عليه السلام) نيز در آن شرايط قرار مى گرفت، جز اين راهى نداشت. توجّه به برخورد امام(عليه السلام) با مسئله ى حكميت، اين اصل را ثابت مى كند. امام على(عليه السلام)به برخى از معترضان به پذيرش حكميت، كه اصرار بر ادامه ى جنگ داشتند، فرمود:
شما جمعيتى كوچك در ميان اكثريتِ آن چنانى هستيد. اگر جنگ را آغاز كنيم، همين اكثريت مخالف جنگ، دشمنى شان با شما بيش تر از اهل شام است. به خدا سوگند من نيز به اين حكميت راضى نيستم; امّا تسليم خواست اكثريت شدم، بدان جهت كه بر جان شما مى ترسيدم.[13]
خلاصه اين كه، آنچه امام حسن(عليه السلام) انجام داد، صددرصد به نفع شيعيان بود; هم چنان كه حضرت مى فرمايند:
والله، الذى عملتُ خيرٌ لشيعتى مما طلعتْ عليه الشمس او غربت[14]; به خدا قسم، آنچه من عمل كردم، براى شيعيانم بهتر و پرمنفعت تر از طلوع و غروب خورشيد است.
علاوه بر دلائل فوق كه امام را مجبور به قبول صلح نمود، يكى از دلايل مهم سستى عهد كوفيان است كه امام على(عليه السلام) درباره آنها فرمود:
حاضرم ده تن از شما را با يكى از ياران معاويه عوض كنم. آنها در باطل خود از شما كه در حقيد استوارترند.[15]
ياران معاويه سخت مطيع او بودند و معاويه نيز در خدعه و نيرنگ و مكر نظيرى نداشت و مشاوران و فرماندهان سپاهى، مانند عمروعاص و صحاك بن قيس داشت كه در اطاعت از او جان باخته و سر مى دادند، در حالى كه كه همين عناصر در سپاه امام حسن، افرادى سست عهد و گول خورده و دنياطلب مانند عبيدالله بن عباس و... بودند كه با تطميع و مكر معاويه سپاه را بدون فرمانده گذاشتند به سپاه معاويه ملحق شدند; لذا امام با اين شرايط تحميل شده بهترين گزينه را كه صلح و حفظ ياران مخلص بود، انتخاب نمود. معاويه با تطميع و شايعه پراكنى[16] در بين سپاه امام طورى زمينه سازى كرد كه امام چاره اى جز صلح نداشته باشد. چنان كه مورخين معتبر مى نويسند: عده اى رؤساى قبايل، مخفيانه با معاويه مكاتبه داشتند و سازش كرده بودند كه امام را تسليم معاويه كنند[17] و دلايل ديگرى نيز وجود دارد كه براى رعايت اختصار به همين مقدار بسنده مى كنيم.


[1]. مجلسى، بحار الانوار، ج 44، (تهران: اسلاميه، 69)، ص 44.
[2]. شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، (قم، چ اول، مؤسسه ى آل البيت، 1413 ق)، ص 13.
[3]. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 22.
[4]. ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج 3، (بيروت: دار صادر)، ص 405.
[5]. طبرسى، اعلام الورى، (تهران: دارالكتب الاسلاميه)، ص 205; علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 44، چ دوم، (تهران: اسلاميه، 1369)، ص 20; عبدالله بحرانى، عوالم العلوم، ج 16، ص 175.
[6]. ابن اثير، همان، ج3، ص 405.
[7]. دينورى، اخبار الطوال، (قاهره)، ص 220.
[8]. مجلسى، همان، ص147.
[9]. مجلسى، بحار الانوار، ج 44، (بيروت، موسسه الوفاء، 1403، چ دوم)، ص 28 و 29; و ابن اعثم، الفتوح، (تهران: انقلاب اسلامى، 1372) چ اول، ص 770.
[10]. همان، ص 19; تحف العقول، ص 227، عبدالله بحرانى، همان، ج 16، ص 175 و فرائد السمطين، تحقيق محمد باقر محمودى، (بيروت)، ج 2، ص 120.
[11]. دينورى، همان، ص 220.
[12]. بحارالانوار، ج 44، ص 29; ابن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 35; و عبدالله بحرانى، همان، ج 16، ص 170.
[13]. بلاذرى، انساب الاشراف، (مصر: دار المعارف)، ج 2، ص 338.
[14]. فوائد السمطين، (تحقيق علامه محمد باقر المحمودى، بيروت)، ص 124; و بحارالانوار، ج 44، ص 19.
[15]. نهج البلاغه، خطبه ى 97: به خدا سوگند دوست دارم معاويه شما را با نفرات خود مانند مبادله ى درهم و دينار با من سودا كند. ده نفر از شما را بگيرد و يك نفر از آنها را به من بدهد!!
[16]. شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 12 ـ 14.
[17]. شيخ مفيد، همان، ص 12.

Share/Save/Bookmark
نظرات بینندگان (0 نظر تاکنون ثبت شده است )
ارسال نظر
ارزش چيست و آيا ارزش دينى چيزى خارج از معناى مطلق ارزش است؟
چگونه مى توانيم از عناصر رسانه‌اىنظير:كتب،مجلّات،مجموعه‌ى مطبوعات،صداوسيما، ويدئووماهواره‌ واينترنت،خوب استفاده كنيم واگرخطرسازندچه‌طورجوانان وفرزندانمان راازخطرآن‌ها نجات دهيم؟
نظر اسلام درباره ى روابط دختر و پسر (صحبت كردن، دوستى هاى خيابانى، رابطه ى تلفنى) چيست؟
براي متعادل نمودن روابط دوستانه‌ي افراطي بين جوانان(همجنسان) چه بايد كرد؟
براى جلوگيرى از روابط نامشروع چه راه حلّى پيشنهاد مى شود؟
سابقه ى تاريخى و عوامل پيدايش سكولاريسم چيست؟
مبانى و اركان سكولاريسم چيست و آيا اسلام با سكولاريسم سازگار است؟
عناصر ارزش هاى دينى كدام اند، چگونه مى توان به آن شناخت پيدا كرد و چه امورى اين ارزش ها را درديد ما تبديل به ضد ارزش مى كند و يا به عكس، و در اين زمينه چه خطراتى ما را تهديد مى كند؟
وظيفه ى مسئولان در قبال ارزش هاى جامعه ى اسلامى چيست؟
روابط نامشروع چه تأثيرى در روحيه و ايمان و اعتقادات جوانان دارد؟
سكولاريسم به چه معناست و با سكولاريزاسيون چه تفاوتى دارد؟
چرا حقوق سكولار پذيرفتنى نيست؟
حقيقت اعجاز چيست؟
قرآن داراى چه اعجازى است كه دشمنان سعى در مشابه سازى آن دارند؟
تحدى يعنى چه؟ آيا تحدى قبل از قرآن در ميان عرب معمول بوده است؟
مراحل و اقسام تحدى را در قرآن بررسى نماييد.
علل غيبت امام زمان(عج)چيست؟
انتظار در تكامل جامعه ى اسلامى چه نقشى دارد؟
اين كه مى گويند « دوران ظهور حضرت ولى عصر (عج) زمان تكامل جامعه ى بشرى است» يعنى چه؟
آيا آيين زرتشت جزو اديان الهى است؟
اصول اعتقادى و عملى زرتشت چيست؟
چه انحرافاتى در آيين زرتشت پديد آمده است؟
چرا ائمه ى ديگر همانند امام على(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام)با حكام زمان خويش برخورد نظامى نكردند؟
علت صلح و سازش امام حسن(عليه السلام) با معاويه چه بود؟ آيا جنگ على(عليه السلام) با معاويه، با صلح امام حسن(عليه السلام)سازگار است؟
آيا امام سجاد(عليه السلام) در قيام هاى زمان خود شركت داشته است؟ اگر جواب منفى است چرا؟
چرا امام رضا(عليه السلام) ولايت عهدى را پذيرفت؟
آيا بين مشروعيت سياسى و مشروعيت فقهى تمايز وجود دارد؟ و به تعبيرى آيا فقه مى تواند متكفل بيان مشروعيت سياسى باشد؟
جايگاه نظريه ى نصب فقيهان در اقوال فقها چگونه است، مفهوم اين نظريه چيست و آيا دليلى بر آن وجود دارد؟
آيا مسئله ى بيعت با امامان(عليهم السلام) مخالف نظريه ى الهى بودن مشروعيت نيست؟
مبانى مشروعيت در نظام هاى سياسى اسلام و غير اسلامى چيست؟
مراد از نظارت استصوابى چيست و چرا نظارت شوراى نگهبان استصوابى است؟
آيا نظارت استصوابى در كشورهاى ديگر مشابه دارد؟
نظريه ى ماركس درباره ى انتظار بشر از دين چيست و چه اشكالاتى بر آن وارد است؟
آيا نظارت استصوابى با اصل حاكميت مردم منافات ندارد؟
مجله ى صباح با دربرگيرى محورهاى تازه اى، گام ديگرى را در راستاى پاسخ به پرسش هاى دينى برمى دارد و اميد دارد با توجه و استقبال خوانندگان عزيز، روز به روز بر غناى خويش بيفزايد. در اين شماره، موضوعات متنوعى مورد بررسى قرار گرفته كه به شرح ذيل است: 1. نقد انديشه: در اين قسمت ديدگاه ماركس در باب انتظارات بشر از دين مورد بررسى و ارزيابى قرار گرفته و كاستى هاى آن آشكار شده است. 2. مشاوره و تربيت: در اين قسمت در زمينه ى ارزش هاى دينى و جوانان و اهميت ارزش هاى دينى و لزوم توجه والدين و مسؤولان به چگونگى استفاده از ابزارهاى اطلاع رسانى تأكيد مى شود; هم چنين پرسش و پاسخ هايى در زمينه ى ديدگاه اسلام درباره ى روابط دختر و پسر، چگونگى متعادل نمودن روابط جوانان، تأثير روابط نامشروع در روحيه و ايمان جوانان و راه حل جلوگيرى از روابط نامشروع ارائه شده است. 3. دين پژوهى: در اين قسمت به نقد و بررسى سكولاريسم ـ به معناى كنار گذاشتن دين از حوزه ى عمومى و زندگى اجتماعى ـ و نيز ديدگاه اسلام درباره ى سكولاريسم، معناى سكولاريسم و تفاوت آن با سكولاريزاسيون، تاريخچه و عوامل پيدايش آن، مبانى و اركان سكولاريسم و دليل مردود شمردن حقوق سكولار پرداخته مى شود. 4. قرآن و تفسير: در اين قسمت به پرسش هايى در زمينه ى چيستى اعجاز، ابعاد اعجاز قرآن، چيستى تحدى و تاريخچه ى آن و مراحل و اقسام تحدّى قرآن و نيز بر بى همتايى و موفقيت قرآن در تحدّى اشاره شده است. 5. كلام: در قسمت كلام نيز موضوع مهدويت با ارائه ى پرسش هايى در زمينه ى علل غيبت امام زمان(عج)، نقش انتظار در تكامل جامعه ى اسلامى و ابعاد تكاملى جامعه ى بشرى در دوران حاكميت امام زمان(عج) مورد بررسى قرار گرفته و بر نقش سازنده ى مهدويت در جامعه تأكيد گرديده است. 6. اديان: با توجه به ضرورت آشنايى با اديان ـ خصوصاً در جهانى كه به واسطه ى گسترش ارتباطات، انسان ها را به يكديگر نزديك تر مى كند ـ در اين بخش به معرفى دين زرتشت پرداخته شده و به پرسش هايى هم چون الهى بودن زرتشت، اصول اعتقادى و عملى آن و انحرافات پديد آمده در زرتشت پاسخ داده شده است. 7. تاريخ: با توجه به اسوه بودن معصومين: براى مسلمانان، ضرورت ترسيم سيره ى آنها در زندگى اجتماعى، خصوصاً در جهان معاصر موجب گرديد تا در اين قسمت به پاسخ پرسش هايى در اين باره پرداخته شود. پرسش هايى مانند: چرا ائمه ى ديگر مانند على(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام)قاطع برخورد نكردند؟ چرا امام حسن(عليه السلام) صلح كرد؟ آيا جنگ على(عليه السلام) با معاويه با صلح امام حسن(عليه السلام)سازگار است؟ آيا امام سجاد در قيام هاى زمان خود شركت داشته اند؟ چرا امام رضا(عليه السلام) ولايت عهدى را پذيرفت؟ 8. سياست: در اين بخش مسأله ى مهمّ مشروعيت در قالب پرسش و پاسخ هايى هم چون: تفاوت مشروعيت فلسفى با مشروعيت جامعه شناختى، تفاوت مشروعيت سياسى با مشروعيت فقهى، جايگاه نظريه ى نصب فقيهان در اقوال فقها، سازگارى مسأله ى بيعت با امامان، نظريه ى الهى بودن مشروعيت و بررسى مشروعيت در نظام هاى سياسى اسلامى و غير اسلامى، مورد بررسى و تبيين قرار گرفته است. 9. حقوق: در اين قسمت، مسأله ى نظارت استصوابى (تاريخچه ى آن در دين، وجود آن در كشورهاى ديگر و سازگارى آن با اصل حاكميت مردم) مورد بررسى قرار گرفته است. 10. اينترنت: در اين قسمت پايگاه اطلاع رسانى فقه اسلامى معرفى گرديده است. مطالب و مقالات مجله كه در فرايند خود مورد ارزيابى كارشناسان، اعضاء هيات تحريريه و نظارت سردبير و مدير مسؤول قرار مى گيرد در اين شماره از نظارت و اشراف حضرت آيت الله معرفت نيز (در بخش هاى قرآن و تفسير، دين پژوهى، اديان و مذاهب و مشاوره و تربيت) و حضرت آيت الله مؤمن (در بخش هاى كلام و سياست) و حضرت حجت الاسلام والمسلمين يوسفى غروى (در بخش تاريخ) بهره مند گرديده است.      
 
امیر المومنین(علیه السلام)

أى بُنيَّ! . . . أمسِك عَن طَريقٍ إذا خِفتَ ضَلالَهُ ، فَإنَّ الكَفَّ عَن حِيرهِ الضَّلالَةِ خَيرٌ مِن رُكوبِ الأهوالِ

پسر عزيزم! ... در راهى كه از گمگشتگى در آن بيم دارى ، گام مزن ؛ زيرا خود را از سرگردانىِ گمراهى نگاه داشتن ، بهتر از برنشستن بر مَركب هراس هاست.
تحف العقول، ص 69

طراحي سايت را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

  • در نوع خودش بي نظيره
  • خيلي جالبه
  • قابل قبوله
  • چنگي به دل نميزنه
Ajax Loader
تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات است. استفاده از مطالب این پایگاه باذکر منبع بلامانع است.
قم - خیابان معلم - کوچه 12جنب جامعه مدرسین -حوزه علمیه قم تلفن : 37737217-025 نمابر : 37737213-025 کدپستی : - 4466 37185