تعداد بازدیدها:5452
Share/Save/Bookmark
شاخصه هاي عرفان اسلامي در گفتگويي با حجت الاسلام تحريري
پاسخ 1 > نویسنده : مريم كلايي کد: 136


حجت الاسلام والمسلمین تحریری:
هدف از عرفان اسلامی این است که انسان توجه بيش‌تري به عالم غيب پيدا کند.
عالم غيب، عالم پاکي است و با اعمال ناپسند و بدون چارچوب، نمي‌  توان به غیب اتصال پيدا کرد.

حجت‌الاسلام والمسلمين حاج شيخ محمدباقر تحريري، فرزند مرحوم آيت‌الله شيخ محمود تحريري(ره)، از اساتيد و محققان حوزه‌ ی علميه‌ی قم و از شاگردان علامه طباطبايي(ره) و آيت‌الله سعادت‌پرور(ره) است و در حال حاضر جمعي از جويندگان اخلاق و عقايد اسلامي از مباحث ايشان در قم و تهران بهره مي‌گيرند.
تدريس يك دوره‌ی اصول فقه، اسفار ملاصدرا، تفسير الميزان و شرح بر ادعيه، مناجات و احاديث معصومين(علیهم‌السلام)؛ هم‌چون مناجات شعبانيه، دعاي عرفه‌ی سيدالشهدا(علیه‌السلام)، دعاي افتتاح، دعاي ابوحمزه‌ی ثمالي، حديث پيامبر اكرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) خطاب به اباذر(ره)، حديث امام صادق(علیه‌السلام) خطاب به‌عنوان بصري ‌را مي‌توان در زمره سوابق علمي و پژوهشي وي برشمرد.
 كتاب جلوه‌هاي لاهوتي، سیمای مخبتین، نجوای عارفانه، بندگی حقیقی و حقیقت علم، عروج عقل، بازگشت به‌سوی او، درد دل با خداوند و... از جمله تألیفات این محقق می‌باشد.
هم‌چنین مقالاتی تحت عنوان "نظریات علما پیرامون ولایت فقیه"، "نظریات کلامی شیخ مفید" و مقاله‌ی "عرفان اسلامی چیستی، ضرورت و اهداف" به رشته‌ی تحریر در آورده‌اند که همین امر سبب شد تا گفتگویی راجع به عرفان اسلامی و عرفان‌های کاذب با ایشان انجام دهیم که در ذیل می‌آید:
   ■  همان‌گونه که مستحضريد امروزه در جامعه‌ی ما بازار عرفان‌هاي ساختگي پررونق است و مدعيان سير و سلوك هر كدام نسخه‌اي را براي افراد تجويز مي‌کنند كه بعضاً با آموزه‌ها و تعاليم ديني و اخلاقي ما در تعارض هستند. بسياري از كساني كه گرفتار چنين گروه‌هايي مي‌شوند، در ابتدا با صدق نيت و براي سيرآب نمودن فطرت خداجوي­شان قدم به اين مسير مي‌گذارند اما به دليل در دست نداشتن شاخص و معيار، آلوده‌ی اين جريان‌ها مي‌شوند. سؤالي که از حضرت‌عالي داريم اين است که دقيقاً تفاوت عرفان‌هاي ناب با عرفان‌هاي کاذب چيست و چه شاخص‌هايي را مي‌شود براي تمييز عرفان‌هاي ناب و دروغين ارائه کرد؟
 ■  در ابتدا ما بايستي معناي عرفان و معرفت را بررسي کنيم که عرفان چيست؟ چه مقصودي را دنبال مي‌کند و عرفان چند قسم است و اين که اصلا ما در دين، چيزي به‌عنوان عرفان داريم يا نداريم؟ خاستگاه دين چيست؟ تا اين که ببينيم خاستگاه دين الهي به معرفت رسيدن انسان هست يا نه و ديدگاه دين اسلام را در رابطه‌ی با عرفان با ديدگاه‌هاي عرفاني موجود مقايسه کنيم و اين که ادعاي آن‌ها چيست؟
معناي معرفت و عرفان تقريبا روشن است، انسان موجودي است که از جهان خارج و از خودش شناخت و درک‌هايي دارد و اجمالاً بايد فرقي بين علم و معرفت گذاشته شود. گاهي از علم به آگاهي و شناخت یاد مي‌کنند. عرفان هم به‌اين‌صورت است. به نظر مي‌رسد عرفان و معرفت عمدتاً يک شناسايي خاص است که با تأمل به‌دست مي‌آيد و يک جنبه‌ی جزئي‌نگري هم دارد؛ برخلاف علم که آگاهي از اشياء مي‌باشد و به‌صورت کلي هم مي‌تواند براي انسان حاصل شود. به‌هر‌حال هر یک از اين‌ها کاربردهايي دارند. ما کم‌تر در متون روايي، معرفت را به خداي متعال نسبت مي‌دهيم؛ اما علم اين‌گونه نيست. گاهي به‌ندرت به خداوند متعال معرفت هم نسبت داده شده است، امّا عمدتاً معرفت و عرفان و از اين دست، به انسان نسبت داده مي‌شود، علم هم همين‌طور.
به‌هرحال به‌لحاظ تأملي که از آن طريق، انسان شناخت پيدا مي‌کند (به معروف)، او عارف مي‌شود و آن ارتباط شناختي بين انسان و آن شيء را معرفت مي‌گويند. معرفت به‌طور کلي دو گونه است:
 يکي شناخت‌هاي حصولي است که به‌واسطه‌ی قوايي حاصل مي‌شود و آن به سه دسته، شناخت حسي، وهمي و عقلي تقسيم مي‌شود. همه‌ی اين شناخت‌ها از قبيل شناخت حصولي است. شناخت حسي که روشن است به‌واسطه‌ی اتصال به خارج حاصل مي‌شود. شناخت وهمي نیز شناختي است که جزئي از امور خارجي و آن اتصال قطع مي‌شود، مثل آگاهي‌هايي که انسان از اشياء دارد؛ انسان پس از قطع اتصال حسي، آن مُدرکاتش را در نفس به‌صورت جزئي تحليل مي‌کند. سومین شناخت، شناخت عقلي است که مقدمات و خصوصيات خاصي دارد؛ از جمله کليّت و دوام است. مفاهيم عقلي هم داراي اقسام گوناگون مي‌باشد. به‌هرحال اين تقسيمات در بحث شناخت وجود دارد و ما با طرح اين بحث مي‌خواهيم نتيجه بگيريم.
قسم دوم شناخت، شناخت شيء است بدون واسطه، که به آن شناخت حضوري مي‌گويند. مانند شناخت انسان به خودش؛ شناخت انسان به قواي وجوديش؛ شناخت انسان به حالات خودش که انسان، هم خودش عارف به ­خودش مي‌شود و هم خودش معروف خود مي‌باشد و اين شناخت تقريباً با تمام وجود حاصل مي‌شود. در این نوع شناخت، ديگر به قوّه‌اي از قوا تکيه نمي‌کند، درمقابل شناخت حصولي که به يکي از قواي انسان تکيه مي‌کند.
  ■  آیا شناخت حضوری خطا بردار هست يا خير؟
شناخت حضوري خطا بردار نیست. مگر اين‌که بعد از تحليل آن، بخواهد به‌صورت گزاره داده شود و شخص نتواند آن را درست خبر دهد که در اين‌جا به‌ نوعي در خبردهي از يافته‌هاي خود ممکن است اشتباه کند. امّا در يافتن آن‌جايي که مي‌يابد خطايي نيست.
در حيطه‌ی ديني، اساس اديان الهي بر شناخت نسبت به خدا و هدف از آفرينش و شناخت نسبت به راهي است که خداوند براي او ترسيم کرده است. شناخت، راهبري است که او را به‌سوي آن هدف راهنمايي مي‌کند. پس التزام  به دين الهي نوعي شناخت پيدا کردن نسبت به خداي متعال است که اگر اين شناخت به باور قلبي برسد، از آن به ايمان تعبير مي‌شود. البته اگر بخواهد آن شناخت به‌طور دقيق تحقق پيدا کند، بايد در صحنه‌ی عمل هم، نقش خودش را ايفاء کند. کسي که شناخت نسبت به مبدأ و معاد دارد، بايد در عمل نشان دهد که ايمانش نسبت به مبدأ هست و تنها امری قلبي نيست. چنان‌چه در روايات ايمان را به سه دسته تقسيم کرده‌اند:
اول: باور قلبي

دوم: عمل به ارکان 

سوم: اقرار به زبان.
در معرفت هم چنين تعبيري را در روايات بيان فرموده‌اند که اگر معرفت با عمل همراه نشود، درحقيقت آن معرفت، معرفت نيست. ما بحث را به‌صورت مترتب پيش مي‌کشيم. بنابراين اساس ورود در دين الهي معرفت عقلاني پيدا کردن نسبت به مبدأ مي‌باشد. دو قسم از معرفت که شمرديم در معرفت حصولي ديني راه ندارد (معرفت حسي و وهمي). اساس معرفت ديني، معرفت عقل است. البته از داده‌هاي حس انسان مي‌تواند به‌عنوان مقدمات در براهين عقلي استفاده کند، امّا هيچ‌گاه براهين اثبات کننده‌ی وجود حق تعالي و کمالات الهي و اين مباحث ماورايي، به‌واسطه‌ی مدرکات حسي تحقق نمي‌کند. لذا ما برهان حسّي نداريم، برهان وهمي نداريم؛ برهان، همواره عقلي است که يا بعضی مقدماتش حسي است يا وهمي. به‌هرحال اساس ورود در دين الهي، معرفت عقلاني به محتواي دين است. اين معرفت عقلاني تا آخرين لحظاتي که انسان در اين دنياست، با او هست. و اين قواي درّاک انسان، هميشه با انسان مي‌باشد و فعّال است با قواي تحريکي انسان.
دين از ما خواسته بعد از اين که انسان با ادلّه‌ی صحيح، اعتقادات صحيحي نسبت به مبدأ و معاد و نبوت و اين امور اساسي پيدا کرد، التزام عملي به دستورات شرع مقدس پيدا کند.
 اساس تديّن به دين الهي بعد از ايمان و باور قلبي، عمل به ارکان است. انساني که در اين عالم است براي اين که اين حقيقت در او شکل بگيرد همواره مورد امتحان قرار مي‌گيرد.
از اين جهت براي انسان قواي ديگري هم هست که از آن به تمايلات تعبير مي‌شود. اين تمايلات مقتضیاتي دارد. انسان مؤمن همواره سعي مي‌کند قواي تمايلاتش که از آن به شهوات و اميال تعبير مي‌شود، در جهت دستور شرع شکل و جهت دهد.
 از آن جا که سر و کار ما با مخاطبي است که باورهایش به آن معنايي که براي يک فرد مؤمن بايد شکل بگيرد، شکل نگرفته و توانمندي لازم در تشخيص سره از ناسره را ندارد، طبيعتاً در انتخاب اين معيارها و تشخيص معرفت و باور اسلامي با باورهاي ديگر دچار ترديد مي‌شود. ما دنبال اين هستيم كه شاخصه‌ها و معيارهايي را براي طالبين جوياي حقيقت معرفي كنيم تا در مواجهه با عرفان‌هاي بدلي و دروغين تجهيز شوند. امروزه مدعيان عرفان و سير و سلوك، مسائلي از قبيل اين‌كه خدا همان شعور کيهاني است، و ما متصل به اين شعور هستيم و در قبال آن مي­آيند بخشي از دين را نفي مي‌کنند. مثلاً مي‌گويد خاتميت معنا ندارد، قرآن معنا ندارد، متني که متعلق به هزار و اندي سال است معنايي ندارد. اين سخنان پر طمطراق طبيعتا بر مخاطب خالي الذهن که هنوز ايمان و باورش شکل نگرفته تأثير مي‌گذارد. امکان دارد براي جوانی كه شاکله‌ی اصلي وجوديش شکل نگرفته و تکامل پيدا نکرده، يک معيار درست و صحیحی را ارائه کنيد.
 اين نحوه ورود ما نحوه‌ی معقولي است، به اين معنا که انسان وقتي چيزي را مي‌پذيرد، عقلش آن را درک مي‌کند. انسان بر چه اساسي اين را درک مي‌کند؟ عرض کرديم محور عرفان ارتباط با عالم غيب است. عالم غيبي که خداوند متعال وکمال مطلق است و حکيم و او براي ما راه معين کرده است. اين مفاهیم بايستي از جهت عقلي به‌اندازه‌ی درک افراد به آن‌ها فهمانده شود که ما سرخود نيستيم. ما موجود با کمالاتی هستيم. اگر چه انسان شخصيت والايي دارد، امّا اين‌گونه نيست که خودش را بتواند مستقلاً اداره کند و خود را به آن سعادت والا برساند.
 انسان فطرتاً دنبال سعادت و کمال است. اين فطرت را خدا در ما قرار داده است. آن کسي که اين فطرت را در ما قرار داده، چيزهاي ديگري را هم تعبیه کرده است. اين امور در ظاهر، ضد کمال هستند که همان تمايلات دنيايي مي‌باشند. کمال اين است که حقیقت انسان، ارتباط خاص با عالم غيب پيدا کند. به‌گونه‌اي که اين بُعد ماديّش، تحت الشعاع اين ارتباط قرار گيرد. برای این منظور، بايستي ما با زبان قابل درک براي اين افراد تبيين کنيم که هدف عرفان ديني، رساندن انسان به پاکي و کمال است. خداي متعال که از همه‌ی عيوب مبرّا است، يک راه پاک و راهبری پاک معين کرده که او از نظر فکري، اخلاقي و عمل، پاک است. اين‌ها را بايستي به افراد فهماند که اين راه، راهبر مي‌خواهد. براي تحقّق دستورات شرع مقدس، نياز به مبارزه و مجاهده است. اگر ديدگاهي به ما القاء کرد که انسان به‌هرصورتی مي‌تواند به عالم غیب وصل شود، اين عقلاً قابل پذيرش نيست. زیرا عالم غيب، عالم پاکي است و با اين اعمال زشت، بدون اطاعت و بدون چهارچوب، انسان نمي‌تواند به غيب اتصال پيدا کند. انسان چهارچوب مي‌خواهد. خود اين‌ها هم چهار‌چوب‌هايي را بيان مي‌کنند. اين چهارچوب را از کجا گرفته‌اند؟ اين را بايستي به افراد تفهيم کرد. اين چهارچوب‌ها بايستي از ناحيه‌ی خداي متعال که ما را مي‌شناسد و راه رسيدن به کمال را مي‌داند، آورده شود. از اين جهت عرض کردم ما تا آخر به اين درک‌هاي عقلي نياز داريم تا اين‌ها قوام حرکت عملي ما شود.
امّا آن قسم دوم که در بحث عرفان مطرح است، همان ارتباط قلبي با عالم غيب است و عالم شهودي است که وادي عميقي است. به‌هرحال مرتبه‌ی ضعيفي از آن را همگان درک مي‌کنند و اين‌ها هم ادّعا دارند؛ منتها اين درک قلبي بايستي با پشتوانه‌ی عقلي همراه باشد.
  با توجه به فرمايشات شما، مي‌بينيم که اهل سنت  هم عنوان مي‌کنند ما اهل کشف و شهود عرفان هستيم، هم شيعه، هم بوديسم‌ها عنوان مي‌کنند که ما به آن حقيقت وجودي خداوند که ذات پاک است متصل هستيم. اولاً آيا چنين چيزي صحت دارد و ثانياً آيا غير شيعه مي‌تواند بدون پذيرش ولايت اميرالمومنين(علیه‌السلام) و بدون اين که چهارچوب‌هاي فکري شيعه را پذيرفته باشد در این وادی وارد شود؟ آیا واقعاً چنين راهي و عرفاني وجود دارد يا خير؟ حالا عنوان مي‌شود ما علاوه بر شهود عرفاني ناب، شهود شيطاني هم داريم، لطفاً در اين زمينه نيز توضيح بفرمائيد.
با اين مقدماتي که عرض شد نظام عالم، نظامي متقن است. هر موجودي مسير کمالش مشخص است. از جايي شروع مي‌شود و به‌جايي دیگر ختم مي‌شود و يا به کمال ديگري مي‌رسد.
نظام وجودی انسان هم قطعاً اين‌چنين است. نظامي است متقن و راهي معين دارد که اين راه معين با اين بحث‌هاي کوتاه عقلي بايد از جانب خداي متعال ديده شود. کسي که بخواهد آن راه کمال را برود، بايستي برای گرفتن آن راه، به خداي متعال وصل شود. در مرحله‌ی اول تمسک به قرآن و پيامبر و فرمايشات ايشان است. وقتي ما با اين چهارچوب پيش مي‌رويم، خواهيم ديد فرمايشات پيامبر در کنار قرآن، ما را به اهل بيت ارجاع مي‌دهد. ایشان اهل بيت(علیهم‌السلام) را معرفي کرده‌اند و کلمات اهل بيت(علیهم‌السلام) اکنون در دسترس مي‌باشد. بنابراين با اين چهارچوب اگر کسي به اين مرحله رسيد امّا نخواست در اين چهارچوب حرکت کند قطعاً به نتيجه نمي‌رسد، ولو اين که ادّعا کند. البته خود قرآن و اهل بيت(علیه السلام) به ما فرموده‌اند که اگر کسي واقعاً ارتباط بندگي با خداي متعال داشته باشد و اصل راه را بپذيرد، امّا به گونه‌اي باشد که معارف اهل بيت(علیهم‌السلام) به گوشش نخورده باشد و خالصانه يک سري معارف کلّي را فهميده باشد و به آن عمل کند، قطعاً خداوند متعال اين شخص را به نتيجه  مي‌رساند امّا کجا؟ نمي‌دانيم. ولي به‌هرحال اعمال صالح آثاري دارد.
حلقه واسطه‌اي بين معرفت اول و دوم وجود دارد که وقتي انسان مطابق معرفت اول که معرفت حصولي است، عمل کرد؛ اين عمل با اين معرفت آثاري روحي در او مي‌گذارد. اين آثار گاهي با يک توهمات و دست‌کاري‌هاي ذهني مخلوط مي­شود. در اين‌جا هم نياز به کارشناس و رهبر داريم که تشخيص دهد حقّاني است يا غير حقّاني. امّا به‌هرحال اين اعمال صالح آثار خوبي به‌همراه دارد. قرآن کريم و روايات هم مطالبي را بيان کرده که در نهايت به‌نوعي انسان را به معرفت‌هاي خاص مي‌رساند. درهمه‌ی مراحل این معرفت، نياز به راهنمايي داريم که به‌گونه‌اي، خودش اين راه را به‌صورت يقيني رفته باشد. چون عالَم، عالَمي است که براي انسان به‌صورت حق و باطل جلوه مي‌کند، بايد انسان حق را از باطل تشخيص دهد. بنابراين بايستي چشم باز کرد اين کسي که ادعا مي‌کند رونده‌ی مسير عرفان است، مقصد و مقصودش از مسير چيست؟ چه تقاضايي دارد؟ و راهش چيست؟ بايد اين؛ چهار‌‌چوب‌هاي اوليه و اصلي و عقلي را داشته باشد. در هر مکتبي اين‌چنين است. وقتي انسان ملتزم مي‌شود، با يک چهارچوب‌هاي عقلي پيش مي‌رود.
لذا ما اگر خودمان را دوست داريم و سعادت خود را مي‌خواهيم، بايد اين چهارچوب‌ها را رعايت کنيم تا در اثر اشتباه منجر به نابودي خويش نشويم.
   حضرت‌عالي اشاره کرديد به بحث عمل صالح و رابطه‌ی ايمان با عمل. در حال حاضر همان عرفان‌هاي کوچه بازاري جذابيت‌هايي را براي جوانان مطرح مي‌کنند. مثلاً موضوعاتي مانند رابطه‌ی دختر و پسر، موسيقي، رقص و مي‌گويند اين‌ها منافاتي با مسير عرفان ندارند. مهم تفکر و دل است که بايستي پاک و سالم باشد؛ اساساً در اين حيطه اسلام نکته‌اي دارد؟ آيا مي‌شود فارقي يا شاخصي عنوان کرد که عمل با ايمان رابطه‌اي مستقيم دارد؟
  همان‌گونه که عرض کرديم وقتي اکثر آيات قرآني را ملاحظه مي‌کنيم زمانی که ايمان را مطرح مي‌کند، عمل صالح را در کنارش مي‌آورد. اگر رابطه‌ای با هم نداشتند عمل را در کنارش نمي‌آورد و آثار را بر هر دو مترتب نمي‌کرد. اين آيه‌ی شريفه بزرگ‌ترين راه‌کار و نتيجه و مقصد را بيان مي‌کند: «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکرٍ أَوْ أُنثَي وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کانُواْ يَعْمَلُونَ».  هر کس چه مرد چه زن، مؤمن باشد و عمل صالح انجام دهد ما او را حتماً به حيات طيبه نائل مي‌کنيم و پاداش او را بالاتر از آن چه عمل مي‌کرده خواهيم داد.
هم‌چنين آيات بسيار ديگری مثل آيه‌ی شريفه‌ی «مَن کانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْکلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَالَّذِينَ يَمْکرُونَ السَّيِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَکرُ أُوْلَئِک هُوَ يَبُورُ».  کلمات پاکيزه به‌سوي خدا بالا مي‌رود و عمل صالح اين کلمات پاکيزه را بالا مي‌برد. يعني نقش بسيار مهمي عمل صالح در تثبيت ايمان و تقويت ايمان  و هر دو دارد. و بالعکس اگر عمل صالح نباشد اين ايمان ضعيف مي‌شود و بر عکس تأثير مي‌گذارد «ثُمَّ کانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاؤُوا السُّوأَي أَن کذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَکانُوا بِهَا يَسْتَهْزِؤُون».  و آيات ديگري که به‌صورت خيلي شديد ما را از مخالفت خداوند نهي مي‌کند و بر حذر مي‌کند و آثار نامطلوبي را بر مخالفت مترتب مي‌کند.
هم آثار ناگوار طبيعي و هم آثار ناگوار معنوي. به‌هرحال «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَي آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَکاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَکن کذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا کانُواْ يَکسِبُونَ».  خوب اين‌جا همان تحقق ايمان است که با عمل صالح تحقق پيدا مي­کند. هم‌چنين آياتي که درباره‌ی معرفت مطرح مي‌شود. آيات آخر سوره‌ی حشر «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»
که اين‌ها رابطه‌ی تنگاتنگ ياد خدا و معرفت خدا را با عمل صالح و التزام به تقوا را در جزء جزء اعمال دنيايي انسان بيان مي‌فرمايد که اگر ايمان نباشد اين‌ها معنا ندارد. آيات زيادي در اين زمينه داريم؛ مثلاً در سوره‌ی عصر که نشان مي‌دهد انسان در عالم از لحاظ طبيعي به‌سوي خسران مي‌رود به‌جز کساني که ايمان داشته باشند و عمل صالح انجام دهند و همراه عمل صالح ايمان را گسترش دهند «إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ».  يعني عمل صالح تنها جنبه‌ی فردي ندارد. دين، خواسته  که جامعه، جامعه‌ی صالحي باشد و جامعه‌ی ايماني باشد و دين، می‌خواهد جامعه يک معرفت عمومي نسبت به خداي متعال داشته باشد. منتهي انسان‌ها در التزام به اعمال صالح مختلف هستند. عده‌اي در قُلّه اعمال صالح قرار دارند که خودشان از صالحين مي‌شوند که در آيه‌ی شريفه مي‌فرمايد: «وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي الصَّالِحِينَ».  خيلي آيه‌ی بلند مرتبه‌اي است: آن کساني که ايمان و عمل صالح داشته باشند ايشان را حتماً در زمره‌ی صالحين داخل مي‌کنيم. اصلاً اين ذات، ذاتي شايسته مي‌شود. اسلام مي‌خواهد يا ديگر اديان الهي اين را خواسته‌اند؟ منتها در برابر اين مسئله و در برابر مسير حق روش‌هاي کاذبي از اول خلقت بوده است. شيطان نمودار اين روش است که  به خداوند گفت: مرا از سجده بر آدم معاف بدار، از آن طرف سجده طولاني خواهم کرد. اگر چه سجده هم يک عمل عبادي است امّا خداوند می‌خواهد از طريقي که امر مي‌کند اطاعت شود. لذا شيطان در چند مرحله از طريق انبياي الهي به خداوند پيام رساند که نمي‌شود ما از طريقي از رجيم بودن خارج شويم؟ خداوند به او فرمودند : بله.
راهش اين است که بروي به خاک آدم(عليه‌السلام) سجده کني، او شيطنتش گل کرد و گفت : او وقتي زنده بود به او سجده نکرديم حالا برويم به خاکش؟! اين روايت هست كه حق تعالي فرمودند:«اني اريد ان اطاع من حيث آمر» من مي‌خواهم اطاعت شوم از آن‌جايي که مي‌خواهم. خلاصه بايد اين را بيان کرد که ما سعادت واقعي را مي‌خواهيم يا نه؟ سعادت واقعي هم يک راه بيش‌تر نيست. صراط مستقيم هم يکي بيش‌تر نيست ولي در برابر اين صراط سُبل ديگرهم هست. اين‌ها مي خواهند ما را از آن حقيقت باز دارند. راه صحيح و اصلي و اوليه پيدا کردن صراط مستقيم، هم به کار بستن صحيح و واقع بينانه‌ی عقل است که به‌واسطه‌ی آن، انسان احتجاج و عقاب مي‌شود، و یا ثواب داده مي‌شود.
   ■ شما اشاره کرديد به بحث اطاعت از اوامر، انجام واجبات و ترک محرمات. يک فرد سالک در عرفان اسلامي وقتي اوامر و نواهي را انجام يا ترک مي‌کند به چه مرحله‌اي مي‌رسد؟ گاهي اوقات عنوان مي‌شود در عرفان اسلامي اوامر و نواهي، بايدها و نبايدها بسيار است و رغبتي براي قدم گذاشتن در عرفان اسلامي وجود ندارد. البته در محيطي که معمولاً عرفان‌هاي کاذب وجود دارد.
  ما تقاضايمان از عرفان چيست؟ آيا تقاضاي ما از عرفان پيدا کردن حالي است؟
به‌تعبيري، معنای عرفان این است که انقطاعي از فعاليت‌هاي دنيايي پيدا کنيم. گاهي برداشت از عرفان اين است که انسان برود در يک حالي و از غم و غصّه‌هاي زندگي منصرف شود.اگر عرفان اين است تنها اين که با يک شراب خوردن هم انسان بيهوش مي‌شود. اين حالت که با نشستن پاي منقل و مواد مخدر هم حاصل مي‌شود؛ اين غرض نيست. غرض اين است که انسان توجه بيش‌تري به عالم غيب پيدا کند. عرفان اين است. اين توجه را عملاً در زندگي نشان دهد که من متوجه هستم و همتم در زندگي فقط رسيدن به خوردني‌ها و پوشيدني‌ها، مسکن و لذائذ مادي نيست. من در اين خوردن غرضم توجه به اطاعت از فرمان خدا است.
«فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَي طَعَامِهِ». «أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاء صَبًّا».  توجه کنيم ببينيم اين گندم چه‌طور به اين عالم آمد، به نان تبديل شد و قوت ايجاد مي‌کند. اگر در اين‌ها تأمل كنيم، به حکمت الهي و به قدرت الهي راه پيدا مي‌کنيم که قدرت و حکمت در اين‌ها ظهور کرده و این معرفتش هست. همین‌طور معرفت همانی است که ائمه‌ی اطهار(علیهم‌السلام) داشته‌اند که واجبش را انجام می‌دادند و به‌وسیله‌ی انجام این واجبات، به عالم غیب اتصال پیدا می‌کردند .
لذا نقل مي‌کنند رسول خدا(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) وقتي مي‌خواهد نماز بخواند، همسرشان مي‌گويد: رسول خدا(صلي‌الله­‌ عليه‌ وآله‌ وسلم) در هنگام نماز حالي پيدا مي‌کرد کأنه ما غريبه هستيم. او دارد مي‌رود سوي نماز. با نماز اين اتّصال را پيدا مي‌کند.
 پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌و‌سلم) در ماه رمضان در دهه‌ی آخر اعتکاف مي‌گرفتند و بستر را جمع مي‌کردند که آن اتصال‌شان قوي‌‌تر شود. در جنگ چه فضائلي براي جنگ‌جويان به‌خاطر دين حق بيان شده که اين جنگ‌جو چه حالي دارد. اين کسي که شهيد راه اسلام می‌شود با اولين قطره‌ی خونش، از گناهان بين او و خداي متعال پاک مي‌شود. وقتي کسی برای کسب روزی حلال و براي اطاعت از فرمان خدا، در راه حلال گام برمی‌دارد، گویی در راه جهاد حرکت مي‌کند. فضائل زیادی براي انسان مؤمن براي کسب حلالش ذکر شده که اين‌ها همه‌اش عرفان است. عرفان اسلامي مخلوط از زندگاني دنيايي انسان است.
 منتهي وقتي انسان اين توجهات را داشته باشد، براي او صفاي بيش‌تری مي‌آورد و اين صفا براي او لذات معنوي بيش‌تري به همراه دارد. لذا ترغيب مي‌شود که در اطاعت بيش‌تر تلاش کند. از اين جهت مي‌بينيم کساني که در زمان رسول خدا(صلوات الله‌عليه‌وآله) بودند، اسلام را در برابر جبهه‌ی کفر با تلاش‌شان تثبيت کردند. با آن حملات جبهه‌ی شرک و کفر بر اسلام، محاصره‌ی اجتماعي، محاصره‌ی اقتصادي، حمله‌هاي نظامي و... مقاومت کردند و آن زمان هم از حالات معنوي برخوردار بودند.
اين‌ها عرفان اسلامي است و شخصيت واقعي انسان را نشان مي‌دهد. بنابراين خداي متعال فرموده: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ».  استعانت بجوييد از صبر و از نماز خدا با شماست.
در قرآن آيات زيادي داريم که مي‌فرمايد: خداوند با صابران است. يکي از مراحل صبر، صبر در برابر گناهان است، صبر در برابر اطاعت هست. خوب اين‌ها فيدهايي است که خداوند متعال به انسان داده و فرموده است.
 وقتي ما به قرآن کريم رجوع کرديم، در همه‌ی موارد به قرآن کريم رجوع مي‌کنيم. کسي که مي‌خواهد به عرفان اسلامي برسد، بايد به همه‌ی موارد توجه کند. خوب قهراً براي او اين حالات باطني حاصل مي‌شود. بله سخت هست امّا اگر مقاومت کند خداي متعال مي‌گويد: ما درها را به‌سوي او باز مي‌کنيم. «وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَي الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَّاء غَدَقًا».  اگر استقامت کنند ما آب گوارا به ايشان خواهيم داد. همين‌طور آيات بسياري که انسان‌هاي مؤمن را ترغيب مي‌کند  در مسير حق قرار بگيرند و اساسا محور عرفان اسلامي بر معرفي حقيقت انسان است؛ حقيقي  که به امر الهي ابدي است. اين حقيقت ابدي نياز به يک زندگاني سعادتمندانه‌ی ابدي دارد، اين زندگي نياز به راه‌کارهاي صالح دارد تا انسان در اين زندگاني محدود با مجاهدات آن را به کار بندد تا به آن سعادت ابدي برسد. امّا محور عرفان‌هاي کاذب اين مسئله نيست و به انسان  چنين شخصيتي نمي‌دهد. براي انسان چنين شخصيتي را واقعاً قائل نيست. اگر چه به‌هر‌حال ممکن است شعارهايي داشته باشند. با اين شعارها افراد را جذب می‌کنند؛ ولي در واقع اين‌چنين نيست. کسي که منطقش مي‌گويد اين مسير با اين آلودگي‌ها منافاتي ندارد در حقيقت همان انسان را مي‌خواهد با اين آلودگي‌ها ذبح کند و او را در همين عالم نگاه دارد و انسان را بميراند. خوب اين‌ها را ما بايد به جوان‌هايمان تبيين و تفهيم کنيم. با زبان خود آن‌ها و با زبان ساده، اين‌ها بيان شود و معارف دين به‌صورت سخت بيان نشود. گاهي ما درست معرفي نمي‌کنيم. اين‌ها يک دفعه وحشت مي­کنند. مگر اول تکليف چند تا واجب داريم؟ دو، سه تا واجب داريم اين‌ها را انجام بده!
   به نظر شما چه شيوه‌ و راه‌کاري را به‌عنوان بهترين راه‌کار براي جذب مخاطبان مي‌توانيم انجام دهيم؟
در مرحله‌ی اول شناساندن آن‌ها به خودشان، که تو چه موجود و واقعيتي هستی؟ چه حقيقتي داري؟ در قرآن کريم مي-فرمايد:«وَفِي أَنفُسِکمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ». اين همه آيات داريم که انسان را به خودش توجه مي‌دهد. لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ».  اين را ما تبيين کنيم که تو چه حقيقتي داري و اسلام به اين حقيقت توجه دارد. هم جنبه مادي تو را مي‌خواهد حفظ کند که تو به يک مرتبه بالايي مي‌خواهي برسي و از غير دين حق و استقلال پيدا کني و هم به آن کرامت‌هاي انساني برسي «وَلَقَدْ کرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَي کثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً».  اين‌ها را تبيين کنيم و مشوقاتي که در اين کنار هست که اگر انجام دهي به چه آثاري نايل مي‌شوي. هم آثار دنيايي خوب و هم آثار معنوي و اخروي  خوبی در پی دارد. در کنارش هشدارهايي هم بدهيم که اگر اين معنا تحقق پيدا نکند به چنین مصائبي مي‌رسيم.
و نکته سوم هم نشان دادن الگوها و نمونه‌هاست. نمونه‌هايي که در زمان معاصر از اقشار مختلف به اين نتايج رسيده‌اند.
  مي‌توانيد چند نمونه را معرفي کنيد؟
■  مثلاً شهدايي که ما در جنگ داشتيم بهترين نمونه است. شما عمل‌کردشان را بيان کنيد. اين‌ها چگونه تلاش مي‌کردند از راحتي خودشان دست برمي‌داشتند براي اين که ديگران به‌راحتي برسند. چه ايثارهايي که آن‌ها کردند؟! چه حالي که داشتند و از آن‌ها نقل کرده‌اند. اين‌ها را بايستي براي مخاطب نشان دهيم. آن‌ها راه معرفت واقعي را رفتند. عرفان در اسلام محدود به يک عمل‌کرد نيست. بلکه در صحنه زندگي انسان پخش است. فرموده دوري از محرمات کنيد زاهدترين مردم هستيد، عمل به واجبات کنيد عابدترين مردم هستيد. اسلام مي‌خواهد عابدترين باشيم. مگر چند تا واجب داريم؟ مي‌خواهي زاهدترين مردم باشي با زهد آن حالت بي‌رغبتي حاصل مي‌شود که براي ما بيان فرموده‌اند.
خلاصه يک روش‌هاي صحيحي را از جهت بيان معارف عقلي دين با زبان آن‌ها بيان کنیم که براي‌شان خيلي سخت نباشد و اساساً معرفت عرفان اسلامي را براي‌شان روشن کنيم که معنايش چيست؟ اين معنا واقعاً تبيين نشده. حتي عرفان‌هاي خودشان هم براي‌شان تبيين نشده. آن‌ها با احساسات افراد بازي مي‌کنند و آن‌ها را مي‌کشانند و فقط با تخيلات سروکار دارند. ما در عوض، آن جنبه‌هاي عقلاني را که براي آن‌ها ملموس شود، بيان کنيم که ما واقعاً موجود فقير هستيم و اين فقر به آن‌ها نشان داده شود و اين که موجود فقير بايد به غني مطلق تکيه کند. واقعاً اداره شدن زندگي ما بستگي به آن غني مطلق دارد. اين را با بيان ساده تبيين کنيم.
 ■   جناب‌عالي از شاگردان حضرت علامه طباطبايي رضوان الله عليه بوديد. به‌عنوان آخرين سوال، روش سير و سلوک معنوي و عملي ايشان چگونه بوده و چه‌طور مي‌شود به‌عنوان الگويي به سالكين حقيقت ارائه كرد؟
با توجه به مقدمات مذکور، روش سير و سلوک اين بزرگواران از متن کتاب و سنت برخواسته است. متن کتاب و سنت، ما را به معرفت عقلاني پيدا کردن نسبت به دين و معارف دين ترغيب مي‌کند که باید اين معرفت عقلاني را به‌اندازه‌ی ضرورت در زندگی پياده کنيم. اين مي‌طلبد که انسان اول به اصول بينشي‌اش توجه کند. لذا مي‌بينيم علامه طباطبايي براي مدارس ابتدايي در سال هزار و سيصد و چهل کتاب مي‌نويسد که اکنون به‌نام آموزش دين چاپ شده است. آن وقت در 5 جلد نوشته شده بود و هر کدام حدود 40 صفحه‌اي دارد. هم اعتقادات داشت، هم مسائل علمي ضروري، هم مسائل اخلاقي.
اين كتاب الآن چاپ شده و بيان‌گر روش ايشان ، بينش ايشان و اعتقاد وي مي‌باشد و اين نشان می‌دهد هر کس در هر درجه‌اي که مي‌خواهد بيايد يک ديدگاه اوليه نسبت به دين داشته باشد. آن بچه به‌اندازه‌ی خودش، دبيرستاني به‌اندازه‌ی خودش، دانشگاهي به‌اندازه‌ی خودش؛ و يک سري مسائل اوليه دين را بداند و به آن عمل کند.  روش سير و سلوکي علامه همين است. البته بحث معرفت بحث عميقي است.  معرفت حقيقي نسبت به حق تعالي که  قله حساب مي‌شود، بايد شخص مراحلي را از تحصيل معارف دين و التزام عملي مستمر به آن‌ها را پيدا کند تا قابليت یابد به آن معارف حقيقي برسد.
اين طور نيست که شناخت خداي متعال به‌صورت عمومي محدود به يک حد خاصي باشد. از اين جهت ملاحظه مي‌کنيم در سيره‌ی عملي ايشان که هر کس مي‌آمد و يک راه‌کاري مي‌خواست به او مي‌داد. مثلاً در سرگذشت علامه طباطبایی مي‌بينيم جواني به ايشان نامه مي‌نويسد که من مي‌خواهم سير و سلوک داشته باشم. ايشان به او فرمودند که در روز، مراقبت نسبت به اعمالت داشته باش، کارهايت را براي رضاي خدا انجام بده، بعد از مدتي حالاتي براي تو عارض مي‌شود به من بگو. يعني قطعاً سير و سلوک و عرفان با همين زندگاني دنيايي است و جدا از اين زندگاني نيست. کسي غير از اين را بگويد عرفان اسلامي را نشناخته است، منتها توجهات خاص لازم دارد. انسان به زندگاني دنيا با ديد دنيايي نگاه نکند، بلکه با ديد ايماني بنگرد. اين ديد ايماني قوي‌تر مي‌شود و عرفان انسان هم قوي‌تر شده، با عمل شکل پيدا مي‌کند.
صحنه‌ی زندگاني دنيا، صحنه‌ی مبارزه هست. هر کس در هر کجا باشد اين صحنه را درک مي‌کند و همواره هم صحنه‌ی حق و باطل پيش روي انسان هست «أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاء حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ کذَلِک يَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْکثُ فِي الأَرْضِ کذَلِک يَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ».  و انسان هم همواره مي‌خواهد دنباله‌رو خوبي‌ها و به دنبال کمال باشد.
منتها همواره بايد چشممان را باز کنيم و خوبي‌هاي واقعي را از کاذب تمييز دهيم و اگر دنبال خوبي‌هاي واقعي باشيم به آن‌ها مي‌رسيم. بدانيم که زندگاني انسان به زندگي دنيا ختم نمي‌شود. مخصوصاً جوان‌ها توجه داشته باشند اين قوا، قوايي است که هرگونه او را جهت دهيم، همان‌گونه رشد مي‌کند. اگر در جهت کمال سوق دهيم به مواهبی مي‌رسيم که قابل تصوّر نيست. به‌هر‌حال نمونه‌هايش زياد است. در زمان خودمان و در صدر اسلام، به‌عنوان مثال روایت شده پيامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) جوانی را ديدند که حال دگرگوني دارد. پيامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از حالش پرسيدند. عرض کرد : من به جايي رسيدم که بهشت و جهنم را مي‌بينم و پيامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) روي سخن او و چنين ديدگاه ايماني صِحّه گذاشت و فرمودند: «نور الله قلبه بنور الايمان»؛ خداوند قلب اين شخص را به نور ايمان منوّر فرموده و اين شخص از پيامبر حسن عاقبت خواست و در يکي از جنگ‌ها هم شهيد شد. اين بدان معنا است که رسيدن به سعادت در يک عمل خاص نيست که مثلاً دوري از اجتماع کنيم و امثال اين مسائل يا مرتکب آلودگي‌ها بشويم.
پایان

 


کلید واژه
اسلام، عرفان، عرفان كاذب
مطالب مرتبط
انجمن نجات از حلقه
گفتگو با عضو جدا شده از فرقه عرفان حلقه
گفتگو با دكترعلي نام‌آور رئیس دانشکده علمی تحقیقاتی طب سنتی و مکمل کشور ارمنستان
گفتگو با حجت الاسلام محمود رضا قاسمي
گفتگو با رضا اللهياري عضو سابق فرقه عرفان حلقه و از فعالان فعلي انجمن نجات از حلقه
گفتگو با حجت الاسلام دكتر عبدالحسين خسروپناه
بررسی مفهوم عرفان و سلوک معنوی در عرفان کیهانی/ علیرضا صدری اقدم
Share/Save/Bookmark
نظرات بینندگان (12 نظر تاکنون ثبت شده است )
ارسال نظر
حسن
پاسخ
15
2
گفتگویی جالبی بود برا من که قابل استفاده بود ممنون
مرتضی کوشکی
پاسخ
14
4
چرا این همه عرفان الکی تو ایران هست یکی نیست اینها رو جمع کنه؟
رویا
پاسخ
13
3
سایت خوبیه فقط چرا مطلب کم دارین
پاسخ
حامد
جمعه 10 بهمن 1393
چون تازه را افتاده حالا حالاها کار داره
یاشار
پاسخ
9
3
عرفان رو انقد سخت کردین که کسی جرات نزدیک شدن بهش رو نداره
پاسخ
قاصدک
شنبه 18 بهمن 1393
عزیزم باید فضای ورود به مسائل عرفان را جدی گرفت تاهرکس ادعای عرفان نداشته باشد ودیگران را در قلاب لعابی عرفان کذایی خود به دام نیندازد اما سخت گرفتن با جدی گرفتن قضیه فرق میکنه.
پاسخ
حسن
يکشنبه 19 بهمن 1393
عرفان یعنی شناخت درست هستی هرکسی باید خودش دنبال شناخت باشه
علی
پاسخ
9
3
متن مفید و قابل استفاده ای است ممنون از بابت زحمات دست اندر کاران نشریه مخصوصاً آقای طراح
پاسخ
هیچکی
سه شنبه 22 ارديبهشت 1394
کجاش قابل استفادس
پاسخ
کاشی
چهار شنبه 16 دي 1394
حسن آقا بستگی داره کی بخواد ازش استفاده کنه اگه به درد شما نمیخوره خیلی ها هستن که از این مطالب استفاده لازم رو میبرن
یه بابایی
پاسخ
2
1
شماها هنوز خبر ندارین که انقد عرفان تو بازار ایران هست که کسی دیگه دنبال عرفان شما نمیره
پاسخ
محسن
سه شنبه 22 ارديبهشت 1394
اتفاقا الن همه دنبل عرفان هستند حالا از هر نوعش که میخواد باشه
 فصلنامه تخصصي پاسخ، پاسخي است به نيازهاي فكري و دغدغه‌هاي ديني جامعه كه در كوران شبهات و در تلاطم هجمه فرهنگي دشمن، روشنگري و راه نمايي را رسالت خويش دانسته و به مقابله با انديشه‌هاي التقاطي و انحرافي پرداخته است. «پاسخ» در گذشته با نام «صباح» منتشر مي‌شد و در حال حاضر به همت مركز مطالعات و پاسخ‌گويي به شبهات، پس از دوره‌اي فترت با رويكردي نو عرضه شده است. خط‌ مشي اصلي اين نشريه، توجه به موضوعات مهم و كاربردي در عرصه شبهات مطرح در جامعه است كه با بهر‌گيري از كارشناسان و فرهيختگان حوزوي و دانشگاهي به معرفي و نقد جريان‌هاي فكري و فرهنگي خواهد پرداخت.  پاسخ گویی روز آمد به شبهات رایج و نوپدید؛ معرفي و نقدِ روشمندِ جريان هاي شبهه افكن و مراكز توليد و توزيع شبهه؛  دفاع علمي و روشمند از اسلام، معارف اهلي بيت (عليهم السلام) و تشيع واهتمام به پاسخ گويي به ويژه به پاسخ گويي به شبهات بنيادين از جمله اهداف و سياست‌هاي «پاسخ» خواهد بود. اميد است به ياري خداوند منان، گام كوچكي در تحقق آرمان‌هاي بلند اسلام و امام و مقام معظم رهبري برداريم. سردبير
 
امام علي علیه السلام:

تَمامُ العِلمِ العَمَلُ بِمُوجَبِهِ

كمال علم، عمل كردن به مقتضاى آن است.

غرر الحكم: ح ۴۴۸۲

طراحي سايت را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

  • در نوع خودش بي نظيره
  • خيلي جالبه
  • قابل قبوله
  • چنگي به دل نميزنه
Ajax Loader
تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات است. استفاده از مطالب این پایگاه باذکر منبع بلامانع است.
قم - خیابان معلم - کوچه 12جنب جامعه مدرسین -حوزه علمیه قم تلفن : 37737217-025 نمابر : 37737213-025 کدپستی : - 4466 37185