تعداد بازدیدها:5106
Share/Save/Bookmark
بررسی مفهوم عرفان و سلوک معنوی در عرفان کیهانی/ علیرضا صدری اقدم
پاسخ 2 > نویسنده : علیرضا صدری اقدم کد: 371

 

بررسی مفهوم عرفان و سلوک معنوی در عرفان کیهانی

چکیده:

‌                 
عرفان كيهاني، در دهه‌­هاي اخير و در محدوده جغرافيايي ايران ظهور كرده است و در تلاش است خود را اصيل و آسماني معرفي كند. بنيانگذار اين عرفان­‌واره مدعي ارتباط با شعور مرموز كيهاني و آگاهی جهان مادی است و اين توانمندي را داراست تا با اتصال دادن افراد به اين شعور، شناخت و عرفان حقيقي را از طريق تجرب‌ه­ای غیرقابل انتقال در اختيار گذاشته و انسان را به درك وحدت در گستره هستي نائل گرداند. تلاش در جهت تبيين صحيح ديدگاه­‌هاي عرفان حلقه (كيهاني)، و بررسي و نقد سلوك ادعا شده در كسب معنويت، كمال و معرفت، از اهداف اين نوشتار است. از این رو با تاکید بر مکتوبات و آثار «محمدعلی طاهری» به عنوان مبدع «عرفان کیهانی» سعی شده از داوری پیرامون  انگیزه­‌ها و مقاصد این جریان پرهیز شود.

 واژگان کلیدی: عرفان کیهانی، سلوک معنوی، محمدعلی طاهری، 

مقدمه:

در دهه‌­های اخیر هر از چند گاهی در گوشه و کنار جامعه ایران، اخباری حاکی از ظهور جریان­‌هایی شبه‌­معنوی به گوش می‌­رسد که هر کدام به فراخور خاستگاه، ماهیت وجودی و اهداف، حامل ادعاهایی هستند که برای مخاطب عام جذاب بوده و در حلقه این عرفان­واره­‌ها گرفتار آمده­‌اند. بررسی صحت و سقم این ادعاها نیازمند تبیین صحیح باورهای یک جریان بر اساس استنادات و راستی­­آزمایی به واسطه عقلانیت وحیانی است. از جمله این جریان­‌ها، جریانی موسوم به عرفان کیهانی یا حلقه است که بنیانگذار آن با برگزاري كلاس­‌ها و تربيت شاگرد و مَستِر، به ترويج و تبليغ ديدگاه­‌هاي خود پرداخته و با نوشتن کتابی با عنوان «عرفان کیهانی» اصولي را براي عرفان خودساخته معرفي نموده است. پایه و اساس عرفان حلقه مبتنی بر نگرشی است که مدعی است مرشد معنوی آن با شعور موجود در ماده كه به شعور كيهاني شهرت يافته، مرتبط بوده و این توانایی در وی وجود دارد تا انسان­‌ها را به اين آگاهي متصل گرداند. از منظر عرفان حلقه، اتصال به شبکه شعور کیهانی همان اکسیر اعظم و آب حیاتی است که منتهی الآمال همه رهپویان راه كمال و دلدادگان کوی حقیقت است. آگاهی و معرفت در گرو پیوستن به شعور کیهان بوده و آدمي از رهگذر آن، به گنج­‌های درون راه یافته و به اشراق نائل می­‌شود. در ابتدا و قبل از ورود به بحث لازم است چيستي و ويژگي‌هاي عرفان ادعا شده از سوي مبدع آن (محمدعلي طاهري) مورد بررسي قرار گيرد تا با تكيه بر مستندات و متون ارائه شده از ناحيه ايشان، بستر مناسبي براي تحليل ادعاها فراهم آيد.

عرفان كيهاني از زبان مبدع آن

فرقه حلقه پس از ادعاي درمان‌گري از طريق فرادرماني در مرحله‌اي اقدام به انتشار كتاب عرفان كيهاني نمود و در آن درمانگري را مقدمه شناخت خداوند و سير و سلوك معرفي كرد و عملا به تبيين مواضع و ديدگاه‌هاي خود در رابطه با چگونگي تكامل معنوي انسان پرداخت. از همين رهگذر آموزه‌هاي حلقه در قالب كلاسهاي فرادرماني و عرفان در اختيار مخاطبان قرار مي‌گرفت. بر اساس پندار طاهري، عرفان کیهانی، سیر و سلوکي است که مباحث عرفانی را مورد بررسی نظری و عملی قرار می دهد (ر.ك: طاهری، 1388، ص 4) و همه انسان‌ها صرف نظر از نژاد، ملیت، دین، مذهب و عقاید شخصی، می‌توانند جنبة نظری آن را پذیرفته و جنبة عملی آن را مورد تجربه و استفاده قرار دهند.» (همان) و در حقيقت همه انسان‌ها فارغ از انديشه‌اي كه دارند مي‌توانند عرفان را با متد پيشنهادي فرقه كيهاني تجربه كرده و در صراط مستقيم قرار بگيرند (ر.ك: طاهری، 1387، ص8)

عرفان سهل الوصول و غير انحصاري

به نظر مي‌آيد طاهري با اين دغدغه ذهني دست به گريبان است كه عرفان و ورود به قلمرو سلوك معنوي در زمره مسائل پيچيده و دشوار است و بر اساس اين نگاه عرفان مسيري دست‌نايافتني و غيرقابل عبور گرديده است. بر پايه همين تلقي، چارچوب عرفان عرفاي ايران را غير قابل فهم براي همگان تصور كرده و مدعي است كه عرفان كيهاني توانسته است عرفاني ساده و همه فهم را به جامعه عرضه كند تا مشتاقان كوي حقيقت به سادگي و با سهولت مسائل عرفاني را درك كرده و بدون استفاده از روش و تكنيك خاصي به اشراق و شهود نائل آيند. از زاويه‌اي ديگر گناه دشواري ميراث عرفاني ما، بر دوش كساني است كه آن را طريقتي انحصاري و اختصاصي دانسته و اجازه ورود را به عموم جامعه نمي‌دهند و همين مسئله سبب شده است خيل كثيري از جوانان ما به عرفان‌هاي ديگري مانند عرفان سرخ‌پوستي يا هندي روي آورند (ر.ك: طاهري، انسان و معرفت،ص 72 ) از اين رو گرايش به ساده‌سازي، آسان‌سازي و همگاني كردن عرفان گذشتگان از انگيزه‌هاي ابداع عرفان كيهاني عنوان شده است.«در چنین برهه‌­ای ایران که پایگاه صاحب نامی برای عرفان به شمار می­‌رفته و در دامان خود، عرفای زیادی را پرورش داده است، تاکنون نتوانسته چارچوب قابل فهمی را در این زمینه ارائه کند که ضمن سهولت فهم، بتواند برای همگان عملی و سهل الوصول باشد» (طاهري،1388 :43)

عرفان ايراني

توجه و تمركز بر ايراني بودن عرفان را مي‌توان از ويژگي‌هاي عرفان كيهاني به شمار آورد. چه اينكه اعتلاي ايران نيز از اهداف عرفان مذكود قلمداد شده است. (امانت طاهر: مقدمه و معرفي) طاهري در عباراتي به اين مطلب اذعان مي‌كند كه ما بايد به دنبال عرفان ايراني باشيم! و از يافته‌هاي عرفاي ايران بهره بجوييم و به جای اینکه به سراغ عرفان­‌های سایر ملل برویم، عرفانی برخاسته از فرهنگ ایرانی به جامعه خود عرضه کنیم. وی می­‌نويسد:

«این موضوع دل هر ایرانی را، که از عرفان ایران چند کلمه بداند و یا از عرفای ایران چند بیت شعر شنیده یا خوانده باشد، به درد آورده، این احساس را در ما به وجود می­‌آورد که وارثان خوبی برای عرفان پرمحتوای خود نبوده و نتوانسته­‌ایم از عرفان دیرینه خود بهره کافی ببریم.» (طاهري،1388: 48)

او با این جمله که: «حاصل زحمات و دریافت­‌های ماورایی همه­‌ی عرفای ایران، در گوشه کتابخانه­‌ها خاک می­‌خورد» به نوعی این تلقی را به وجود می­‌آورد که عرفان طراحی شده توسط وی حاصل میراث گذشتگان بوده و یا حداقل ریشه در آن دارد که البته تایید چنین گزاره­‌ای با واقعيت‌هاي موجود فاصله دارد. از سویی دیگر آن طور که خود وي تصریح می­‌کند دست­کم یکی از انگیزه­هایی که به طراحی و ارائه عرفان کیهانی منجر گردید، اعتلای عرفان ایران بوده است:

« در این برهه از زمان، ... هر کس چیزی از عرفان این مرز و بوم برای عرضه به نسل جدید و دنیا در اختیار دارد، باید به پا خاسته و در این حرکت بزرگ، یعنی «اعتلای عرفان ایران» سهیم باشد.» (همان:48)

او معتقد است كه عرفان به هيج ديني تعلق ندارد و اساسا نمي‌توان از عرفان اسلامي يا غير اسلامي سخن به ميان آورد چرا كه عرفان بررسي بخش كيفي وجود انسان است و بخش وجود كيفي انسان از انسان جدا نيست از اين رو عرفان و بيان آن است كه مليت‌ها را از هم تفكيك مي‌كند. (ر.ك: امانت طاهر، ترم 3، سوالات) وي در توضيح چرايي تاكيد بر ايراني بودن عرفان در حلقه مي گويد:

فرهنگ هر ملتي با زبان و واژه‌هاي خاصي در دنياي عرفان خو كرده و در روح جمعي آن ملت رسوخ كرده.. (ترم 3، سوالات) اگر ما مي‌گوييم عرفان ايران، يعني در ايران كه يك سرزمين است از ابتدا تا كنون عرفان چه ماجرايي طي كرده و ما چه پيش‌زمينه‌اي داريم؟(همان)

در جاي ديگر مي‌گويد:

بعضي از دوستان مي‌گويند چرا عرفان ايران؟ چون زبان اهميت دارد (امانت طاهر، ترم 6، ذهن اشتراكي؛ و سوالات)

عرفان بدون زحمت

ويژگي ديگري كه همواره در زمره گزينه‌هاي تبليغي عرفان حلقه محسوب مي‌شود، عدم استفاده از ابزار و تكنيك خاصي براي رسيدن به عرفان است كه بنابر ادعاي طاهري بدليل آنكه عرفان در منزلگاه عشق و به تعبيري «روي پله عشق» بدست مي‌آيد از هيچ روش و ابزاري براي نيل به آن استفاده نمي‌شود (ر.ك: طاهري،1388 :45)

عرفان کمال

تقسيم‌بندي عرفان به عرفان كمال و عرفان قدرت از شاهكارهاي جناب طاهري است. وي معتقد است كه عرفان گاه به انگيزه سلطه‌جويي و قدرت طلبي، مورد استقبال قرار مي‌گيرد كه از آن به عرفان قدرت نام برده است و گاه نيز هدف از آن كمال است كه نقطه مقابل قدرت و سلطه‌جويي است (طاهري، بی‌نا، بی‌جا: 206)

شبکه مثبت

از ويژگي‌هايي كه طاهري براي عرفان خود برشمرده است تاثير و تاثر از شبكه مثبت است كه در مقابل شبكه منفي است كه تحت نفوذ ابليس و كارگزاران آن قرار دارد. وي بر اين پندار است كه دو شبكه مثبت و منفي در جهان وجود دارد كه اولي در آخرالزمان با مديريت مهدي (عج) و دومي تحت با مديريت دجّال اداره خواهد شد (طاهري، 2011، چند مقاله: دام دجال) بشر همواره بین دو شبکة مثبت و منفی (هوشمندی الهی و شیطانی) قرار داشته و دارد و در عهد آخر بزرگ­ترین رویارویی آشکار کاربران آن دو روی خواهد داد. در این زمان قدرت و کمال که به ترتیب، دستاورد برخورداری از شبکة منفی و مثبت است، دو هم­‌آورد هم­‌طراز محسوب می­‌شوند که غلبه­‌ی هر یک بر دیگری با انتخاب بشر اتفاق می­‌افتد و سرانجام با یک انتخاب درست حق بر باطل پیروزی می­یابد و کشف رموز دیگر به رهبری منجی عهد آخر امکان­پذیر می­‌شود.» (ر.ک: همان: منجی موعود)

سازگاري مذهب و عرفان با علم

وی عرفان کیهانی را موجب آشتی با دین دانسته و در عین حال طرح افکار مختلف را ممنوع نمی­‌داند و ثمره آن را بالندگی بیشتر می­‌داند. (همان: مقاله عرفان حقیقی)

بررسي:

عرفان معرفت قلبي است كه به وسيله كشف وشهود حاصل مي‌‎شود و يا يافتن حقايق اشياء به طريق كشف و شهود است. (دهخدا: واژه عرفان) عرفان، [ ع ِ] مصدر شناختن و دانستن بعد از نادانی (ناظم الاطباء، 1342، عرفان) به عبارت ديگر عرفان، علم و روشي است كه سالك مي‌تواند با آن به حقيقت عالم و جهان هستي آگاهي يافته و به كشف حقائق نائل آيد. از منظر عرفاي اسلامي عرفان دو بخش نظري و عملي دارد؛ عرفان نظري، در حقيقت همان ديدگاهي است كه عارف نسبت به هستي و آفرينش دارد و در اصطلاح به جهان‌بيني عرفاني معروف است. از منظر عارف آنچه كه اصالت دارد تنها خداوند است و غير او را اصالتي نيست. در عرفان عملي عارف تلاش مي‌كند به پيمايش مسيري كه بدان ايمان دارد همت گمارد و از طريق پيرايش درون و زدون آلودگي‌هاي نفس، خود را به حقيقت كه همانا خداوند باشد نزديك كند. (ر.ك: جوادي آملي، ص 128) چنين فرآيندي در اصطلاح سير و سلوك الي الله ناميده مي‌شود. عرفان عملي سير و سلوكي است كه سالك بواسطه عرفان نظري بدست آورده و بكار بسته است. در اين مجال عرفان موسوم به كيهاني از دو بعد نظري و عملي مورد بررسي قرار مي‌گيرد. چنانچه در سطور بالا نيز بدان اشاره شد، جناب طاهري به نوعي معتقد است عرفان كيهاني ماحصل و عصاره عرفان ايراني است كه سال‌ها در گوشه كتابخانه‌ها خاك خورده است و بسياري از عرفاي ايران از آن بهره داشته‌اند و اكنون وي توانسته اين موهبت را دوباره به جامعه ايراني باز گرداند. در واقع وي با ابداع و كشف عرفان كيهاني به اعتلاي عرفان ايران كمك نموده و آن را دوباره احياء نموده است. (ر.ك: امانت طاهر: همان) با اين توضيح وي عرفان خود را ادامه تلاش‌هاي عرفاي سابق دانسته كه در گذشته توسط آنان پيموده شده و امروز متروك مانده است. نكته دوم؛ در مجموع آثار مكتوب ايشان، استفاده وسيع از ادبيات عرفان اسلامي و به طور خاص فرهنگ اهل بيت عليهم السلام مشهود است كه تنها با تورق كتاب‌ها و مقالات ارائه شده، به راحتي قابل اذعان است به طوري كه در هر مبحث، به آيه‌اي از آيات قرآن استشهاد شده است. با اين توضيح معيار ايراني بودن عرفان ايشان چيست؟ آيا اساسا مي‌توان معرفت و شناخت را به قوم يا سرزمين خاصي نسبت داد؟ آيا به صرف اينكه برخي از عرفاي نامدار، ايراني بوده‌اند مي‌توان از عرفان ايراني سخن به ميان آورد. اين درحالي است كه شخصيت‌هايي همانند مولوي كه در نوشته‌هاي طاهري به آنان استناد شده است خود را مسلمان و بينش خود را برگرفته از اسلام مي‌دانند. ايشان معرفت را امري مربوط به فرهنگ و زبان يك ملت مي‌داند به گونه‌اي كه تعريف وي از عرفان با مفاهيم رايج در زبان يك قوم در ارتباط است تا جايي كه وي عرفان را به ايراني بودن يعني عرف فرهنگ و زبان جامعه نسبت مي‌دهد. خوب بر همين استدلال اولا عرفان يك امر عرفي است كه نسبت به زبان و فرهنگ هر ملتي تغيير مي‌كند و طبيعتا سلوك يك فرد ژاپني نسبت به انساني كه در آفريقا زندگي مي‌كند متفاوت خواهد بود؛ چرا كه تفاوت زبان، تفاوت معرفت و عرفان را به دنبال خواهد داشت. با اين تفسير ديگر نمي‌توان انتظار داشت كه غير ايراني‌ها، كه با زبان ما آشنايي ندارند، بتوانند به فهم درستي از عرفان كيهاني نائل شوند مگر آنكه ابتدا با فرهنگ و زبان ما آشنا شده بعد وارد معرفت و عرفان شوند و به سلوك الي الله برسند. اشكال ديگري كه به اين اتصاف وارد است، ايجاد يك ذهنيت ناسيوناليستي براي مخاطب است كه از ساحت عرفان ناب مبرا است. وقتي صراحتا بياييم و هدف عرفان را اعتلاي عرفان ايران معرفي نماييم اين سوال پيش مي‌آيد كه آيا هدف عرفان، اعتلاي يك قوميت يا ن‍ژاد يا سرزمين خاص است؟! آيا چنين هدفي با دين حنيف خداوند سازگاري دارد؟ بدون ترديد فروكاست عرفان به عرفان يك قم يا سرزمين با زبان خاص در حقيقت تداعي يك نوع نژادپرستي است كه با دين خالص خداوند در تعارض است. بنابر اين اگر عرفان مسيري است كه همه انسانها را از عرب و عجم، فارس و ترك و بلوچ، هندي آمريكايي، ژاپني و هر فردي از هر مليتي به خداجويي و خداپرستي دعوت مي‌كند منحصر در يك مليت يا نژاد خاص باشد، اولا اين خود نوعي انحصارطلبي و اختصاصي‌سازي‌ عرفان است، ثانيا براي يك غير ايراني كه دلبستگي به سرزمين و مليت خود دارد، اعتلاي ايران انگيزه‌اي براي وي ايجاد نكرده و بدان ميل نخواهد نمود. چنانكه اگر ما اسلام را، برگرفته از فرهنگ عرب تلقي كنيم نه‌تنها آن را نخواهيم پذيرفت بلكه از آن گريزان نيز خواهيم شد. حال آنكه معتقديم اسلام ريشه در معارف بلند آسماني و وحياني دارد و عرفاني الهي و برگرفته از متن حقيقت است نه عرفان مبتني بر عربيت و فرهنگ عربي؛ در نتيجه صحبت از انسان‌شمول بودن(ر.ك: طاهری، 1388، ص 4) عرفان مبتني بر آموزه‌هاي فرقه حلقه، سخن گزافي بيش نيست.

نقد ديگري كه به نظر در رويكرد عرفان كيهاني وارد است، شيوه عوام‌فريبي و تبليغاتي فرقه حلقه در امكان ورود همه انسان‌ها، فارغ از باور و عقيده به سلوك عملي است. چنانچه جناب طاهري ادعا كرده است «عرفان کیهانی نوعی سیر و سلوک عرفانی است» (طاهری، 1388، ص 4) كه در نگاه اوليه بر جنبه عملي آن، بيش از بعد نظري تاكيد شده است. اما در بعد نظري ورود همه انسان‌ها آزاد بوده و همگان مي‌توانند صرف نظر از نژاد، ملیت، دین، مذهب و عقاید شخصی، جنبة نظری آن را پذيرفته (ر.ك: همان) و جنبة عملی آن را مورد تجربه و استفاده قرار دهند.» (همان و ر.ك: طاهري: انسان و معرفت، ص 73) مفهوم اين عبارت آن است كه هر فردي از هر نژاد و مليتي چنانچه بخش نظري را هم نپذيرفته باشد مي‌تواند سير و سلوك عرفان كيهاني را عملا تجربه كرده و به حقايق نائل شود. شاهد ديگر اين مسئله در فرادرماني است كه در آنجا تصريح مي‌شود كه ايمان و اعتقاد فرد هيچ‌گونه تاثيري در اتصال به شبكه شعور كيهاني ندارد (رك: طاهري، فرادرماني، 75-76) و فرد به واسطه يك اتصال‌دهنده به روح القدس متصل شده و از مزاياي اين اتصال بهر‌مند مي‌شود (ر.ك: طاهري انسان و معرفت، 73) چرا كه طبق آموزه‌هاي عرفان حلقه، عالم عرفان عالم بي‌ابزاري است و براي ورود به آن چيزي جز نظاره‌گري و تسليم نيست. بر همين اساس يك فرد مسيحي يا يهودي يا ملحد نيز مي‌تواند عارف باشد. اين درحالي است كه ايشان معتقد است ما عرفان اسلامي نداريم (ر.ك: امانت طاهر، سوالات ترم 3) قاعدتا نتيجه‌اي اين گزاره‌ها اين است كه براي شناخت خداوند اولا لزومي به پذيرش اسلام وجود ندارد و شخص طالب حقيقت از هر دين و آئين مي‌تواند در صراط مستقيم تنها با پذيرش ديدگاه‌هاي عرفان كيهاني گام نهد.

خاستگاه آگاهي در عرفان نظري

آگاهي واژه­اي است كه در عرفان حلقه بيش از ساير كلمات كاربرد دارد و جاي­جاي جزوات و كتاب­‌هاي آن استفاده شده است. موضوعي كه در لابه‌لاي مكتوبات حلقه در عداد آموزه مهم معرفتي ديده مي‌شود، داستان اولين انسان يعني آدم عليه السلام و درخت ممنوعه است كه با تفسيري توراتي و غير اسلامي طرح شده است. اما مسئله مهم‌تر نگرش توراتي و يهودي به مسئله آگاهي در داستان خلقت آدم و حوا عليهما السلام است که پایه‌های عرفان کیهانی بر آن استوار بوده و از آن تغذیه شده است. در این نگاه شجره منهیه، شجره معرفت و آگاهی دانسته که خداوند آن را از آدم علیه السلام دریغ داشته و از آن نهی نموده است و چنين داستان‌پردازي شده است كه خداوند نمی‌خواست آدم از میوه درخت (آگاهی و معرفت) بخورد اما آدم و همسرش از آن خوردند و چشمشان باز شد و خداوند از ترس آن که آن دو از شجره جاودانگی نیز بخورند آنان را به زمین منتقل نمود. در عرفان حلقه، حقیقت کلی وجود همة انسان­ها، نفس واحدی است که «آدم» نام دارد كه با درختي در جهان دو قطبي مواجه شده و از ميوه آن مي‌خورد. مبدع عرفان كيهاني می­گوید:

« دیدن این درخت به آدم نشان داد که با رفتن به سوی آن، برای او امکان سیر در مراحلی وجود خواهد داشت که وی را به آگاهی و کمال می­‌رساند. برای پیمودن این مسیر لازم بود آدم، زوجی نیز داشته باشد. این زوج امکانات وجود او (ملزومات نفس) برای زندگی در هر مقطع از چرخه جهان دو قطبی است. بنابراین، جایی که آدم نزدیک شدن به درخت را انتخاب کرد، آغاز مسیر نزولی چرخه بود که در آن، زوج او نیز با او همراهی می­‌کرد و به بیان دیگر، انتخاب آدم، انتخاب هبوط او و زوج او در جهان دو قطبی بود.» (طاهري، انسان و معرفت:180-181)

شعور کیهانی

جستجویی ساده در نوشته­‌های قطب عرفان حلقه، نشان می‌­دهد عبارت «شعور کیهانی» کلیدواژه اصلی فهم عرفان کیهانی است. از نگاه بنیانگذار حلقه، جهان مادی، از سه عنصر ماده، انرژی و آگاهی تشکیل شده است (رک: انسان از منظری دیگر: 32) که عنصر آگاهی در میان این سه عنصر جایگاه ویژه­ای دارد به گونه‌­ای که بدون وجود آگاهی، انسان قادر به استفاده از ماده و انرژی نخواهد بود (فرادرمانی:21) چنانکه در کتاب انسان از منظری دیگر آمده است، هدف از عرفان حلقه کمک به انسان در راه رسیدن به کمال و تعالی است و بر همین مبنا راه رسیدن به کمال از طریق اتصال به شعور کیهانی امکان­پذیر بوده و همه انسان­ها صرف­نظر از هر نژاد، ملیت، جنسیت، سن و سال، سواد و معلومات، استعداد و لیاقت­‌های فردی، دین و مذهب، گنهکاری و بی­‌گناهی، پاکی و ناپاکی و ... می­‌توانند با یک اتصال دهنده، از رحمت عام الهی بهره­ مند شده (رک: همان:21) و به حقیقت شعور کیهان که همان صاحب هوشمندی است پی­‌ببرند (رک همان:23) در واقع اتصال به هوشمندی نوعی معرفت و شناخت را به دنبال خواهد داشت و انسان­‌ها از این پس خواهند توانست با مرتبط شدن به شبکه گسترده هوشمندی نسبت به خداوند آگاهی یافته و به عرفان حقیقی نائل شوند. در مقدمه کتاب «عرفان کیهانی»، طرح سیر تاریخی فیلسوفانی که به رمزگشایی از راز هستی و چیستی آن پرداخته­‌اند، (ر.ک: عرفان کیهانی: 8-40) بستري را براي اينكه «شعور کیهانی» و امکان اتصال به آن، نظریه­‌ای جدید و کاربردی در حل معمای هستی و در راستای تلاش فیلسوفان و عارفان در مسیر تاریخ حرکت انسان بوده ايجاد كرده است. عرفان موسوم به حلقه در تلاش است تا به مخاطب بقبول‌اند که شناخت انسان از هستی وارد مرحله­‌ای نوینی از تکامل خویش گردیده و با عبور از مرحله اعداد و قوانین به مرحله هوشمندی رسیده است. یعنی عالم سراسر شبکه­‌ای هوشمند است که تمام اجزای آن با یکدیدگر در ارتباط بوده و هر نوع واکنشی در گوشه­‌ای از جهان آفرینش در کل سیستم تاثیر خواهد گذاشت. چنین سیستمی هر جزئی از اجزای آن دربردارنده اطلاعات کل آفرینش خواهد بود و انسان می­‌تواند با اتصال و نفوذ به این شبکه به اطلاعات کل، آگاهی پیدا کرده و به درک مفهومی واحد از هستی رسیده و خود را در آئینه تمام نمای هستی مشاهده نماید. ترسیم این بینش در عرفان حلقه برداشتی ماشینی از یک شبکه رایانه­‌ای است که اتصال­‌دهنده به عنوان یک هکر با نفوذ به اطلاعات آفرینش، آن را هک کرده و از کل سیستم رمزگشایی می­‌کند.

بررسي

چنين برداشتي دقيقا با نگاه يهوديان پيرامون داستان ياد شده منطبق است و بر خلاف ديدگاه قرآن كه درخت ممنوعه را از سنخ جهل معرفي مي‌كند، بر معرفت‌زا بودن آن ميوه تاكيد شده است كه مسير تكامل و سير صعودي انسان را در جهان مادي فراهم مي‌آورد. در تورات در آيات 1- 8 از باب سوم آمده است:

« و مار از همه حيوانات صحرا كه خدا ساخته بود هوشيارتر بود و به زن (حوّا) گفت: آيا خدا حقيقتاً گفته است كه از همه درختان باغ نخوريد؟* زن به مار گفت: از ميوه درختان باغ مى‏‌خوريم* لكن از ميوه درختى كه در وسط باغ است خدا گفت از آن مخوريد و آن را لمس نكنيد، مبادا بميريد* مار به زن گفت: هر آينه نخواهيد مرد* بلكه خدا مى‏‌داند در روزى كه از آن بخوريد چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نيك و بد خواهيد بود* و چون زن ديد كه آن درخت براى خوراك نيكوست و به نظر خوشنما و درختى دلپذير و دانش‏افزا، پس، از ميوه‏‌اش گرفته، بخورد و به شوهر خود نيز داد و او خورد* آنگاه چشمان هر دوى ايشان باز شد و فهميدند كه عريانند پس برگهاى انجير دوخته، سترها براى خويشتن ساختند»

در آيه 23 از همين باب مى‏‌گويد:

« و خداوند خدا گفت: همانا انسان مثل يكى از ما شده است كه عارف‏ نيك و بد گرديده. اينك مبادا دست خود را دراز كند و از درخت حيات نيز گرفته بخورد و تا به ابد زنده ماند»

استاد مطهری این برداشت توراتی از شجره منهیه را بزرگترین تحریف تاریخ عنوان نموده و می­‌نويسد:

«از خود قرآن و قرائن قرآنی و از مسلمات روایات اسلامی برمی­‌آید که آن میوه ممنوع، به جنبه­‌ی حیوانیت انسان مربوط می­‌شود نه به جنبة انسانیت انسان، یعنی یک امری بوده از مقوله­‌ی شهوات، از مقولة حرص، از مقولة حسد و به اصطلاح از مقولة ضد انسانی. به درخت طمع نزدیک مشو، یعنی حریص نباش؛ به درخت حسد نزدیک مشو، یعنی حسادت نورز، ولی آدم از آدمیّت خود تنزل کرد و به آنها نزدیک شد (مطهري، 1368: 26-27)

جاي بسي شگفتي است كه در عرفاني كه مدعي ما‌حصل بودن عرفان گذشتگان اين مرز و بوم است، آبشخور معرفتي آن از تورات و نگرش يهودي پيرامون درخت ممنوعه است! چگونه ممكن است جناب طاهري در مسئله مهمي مانند اين كه استاد مطهري آن را بزرگترين تحريف تاريخ بشر مي‌داند عرفاني عملي استوار نمايد. البته به گونه‌اي كه خواهد آمد اساسا در عرفان حلقه ميان بعد نظري و جنبه عملي گسست وجود دارد و عملا پيوستگي در گزاره‌هاي آن ديده نمي‌شود. اما مفهوم شعور ذرات كه بدان تاكيد شده است في الجمله مورد تائيد بينش قرآن و معارف ديني اسلام است و نمونه‌هاي متعددي از تسبيح و تقديس موجودات را مي‌توان برشمرد كه در آن نه تنها انسان بلکه تمام حیوانات و کائنات و ذرات به نوعی دارای شعورند و به ستایش و تسبیح و سجود برای خدای متعال مشغولند. آياتي در قرآن كريم، از جمله برخي آيات سوره حج و إسرا به بيان اين حقيقت پرداخته و مي‌فرمايد:

«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثیرٌ مِنَ النَّاسِ؛ آیا ندیده ای که هر کس در آسمانها و هر کس که در زمین است و آفتاب و ماه و ستارگان و کوه ها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم خدا را سجده می کنند؟»

همچنین در آیه 44 سوره إسرا آمده است:

«تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَن فِیهِنَّ وَ إِن مِّن شیَ ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بحَِمْدِهِ وَ لَکِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کاَنَ حَلِیمًا غَفُورًا؛ هفت آسمان و زمین و هر چه در آنهاست تسبیحش می کنند و هیچ موجودی نیست جز آنکه او را به پاکی می ستاید، ولی شما ذکر تسبیح شان را نمی فهمید. او بردبار و آمرزنده است.»

علامه طباطبايي(رضوان الله عليه) ذيل اين آيه مي‌گويد:

« از كلام خدا استفاده مي شود همچنان كه خلقت در اشياء جاري و ساري است علم هم در اشياء سريان دارد و هر موجودي به اندازه‌اي كه از وجود بهره دارد از علم نيز بهره‌مند است.»(الميزان، ج13، ص110)

بر همين اساس همه موجودات داراي قوه فهم بوده و به تقديس و تسبيح خداوند مشغول‌اند. اما همچنانكه قرآن تصريح مي‌كند انسان تسبيح اين موجودات را درك نمي‌كند. جناب طاهري مدعي است انسان علم را از همين شعور نهادينه شده در ذرات دريافت مي‌كند و ذرات به شبكه‌اي به نام هوشمندي متصل هستند كه در واقع تمام اطلاعات موجود در عالم در آن نهفته است. به نظر مي‌رسد مراد طاهري از علم همچنان‌كه بارها در نوشته‌هايش اشاره نموده آگاهي است كه با معرفت كه امري دروني و قلبي است متفاوت است. چرا كه آگاهي اطلاعاتي است كه منبع ناشناخته در قبال نفوذ به آن منبع در اختيار كاربر قرار مي‌دهد و از آنجا كه نفوذ كننده به شبكه اطلاعات شرط ايمان و اسلام در او لازم نيست لذا معرفت نيز، معناي بكارگرفته شده در واژگان عرفاني مصطلح را دارا نخواهد بود. بنابراين هر فردي با هر ديدگاهي اعم از مسلمان يا غير مسلمان، مومن يا كافر، گناهكار يا معصوم، فقط به صرف اتصال به شبكه، عرفان مد نظر جناب طاهري را كسب و حائز عنوان عارف خواهد گرديد. نكته جالب در ماهيت اين شبكه عظيم اطلاعات ارتباط دادن آن به يك مفهوم ديني، يعني روح القدس است. مطابق تصريح طاهري مراد از اين شبكه همان روح القدس است (ر.ك: طاهري انسان و معرفت، 73) كه در اسلام به عنوان فرشته‌اي عظيم الشأن عهده‌دار نزول وحي بوده و با پيامبران الهي تكلم نموده است و پيامبراني همانند عيسي بن مريم عليه السلام به آن مويد شده «إِذْ أَیَّدتُّکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکَهْلا»( مائده: 110) و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله، از او دريافت وحي مي‌نمود «قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَّبِّکَ بِالْحَقِّ» (نحل: 102) ايشان در گفتارها و در جزوات آموزشي حلقه، با اين عبارت كه: «آگاهي آمد» (ر.ك: جلسه چهارم، زنگ اول، ارتباط بخشش) مدعي مي‌شود كه براي پيدا كردن سوالات و حل مشكلات خود از «شبكه آگاهي كيهاني» استمداد كرده و از آگاهي فرود آمده براي كشف حقايق بهره‌مند مي‌شود.(همان) جمع بين اين دو گزاره بيانگر آن است كه طاهري مدعي ارتباط با فرشته وحي در هر زمان و مكان است و اين فرشته او را به همه امور آگاه مي‌گرداند. البته در اينجا يك تفكيكي را قايل مي‌شود كه هر اطلاعاتي، مربوط به روح القدس نيست بلكه تنها اطلاعاتي مربوط به او است كه از شبكه مثبت گرفته شده باشد كه حاوي اطلاعاتي پيرامون فلسفه هستي، هدف از زندگي، آگاهي‌‎هاي كمال انسان و مانند آن باشد كه با حالت‌هايي نظير آرامش، امنیت، شادي، بهجت و سرور شناخته مي‌‍شود. اما در مقابل، چنانچه متصل‌شونده اطلاعاتي درباره امور پنهانی افراد، فکرخوانی يا آینده‌بینی دريافت نمايد، اين آگاهي‌ها مربوط به شبكه منفي بوده و با حالاتی مانند غم و اندوه، ترس و اضطراب، تنهایی و افسردگی همراه خواهد بود. در حقيقت جناب طاهري ادعايي كرده كه هيچكدام از انبياء سابق چنين ادعايي ننموده است و آن اينكه اتصال‌دهنده يا مستر كه سرسلسله آنان جناب خود ايشان است با اعلام و ايجاد حلقه به روح القدس متصل مي‌شوند و اينگونه نيست كه روح القدس سراغ آنان بيايد. به بيان ديگر كساني كه حلقه به آنان تفويض شده است اين قدرت را دارند كه در هر زمان و مكاني با فرشته وحي ارتباط برقرار كرده و به اطلاعات آن دسترسي داشته باشند. ادعايي كه حتي اشرف مخلوقات يعني نبي مكرم اسلام صلي الله عليه و آله نيز چنين چيزي را ادعا نكردند. چه اينكه در حالات ايشان آمده است كه فرشته وحي چهل روز نازل نشد و همين مسئله موجب اندوهگين شدن ايشان گرديد. (شيخ حر عاملى: 1409، ج23، ص 255) حال اگر از ادعاي گزاف ارتباط با روح القدس چشم پوشي كنيم، آشفتگي باورهاي طاهري پيرامون شبكه مثبت و منفي و تطهير شيطان را نمي‌توان ناديده گرفت كه در سطور آتي به آن مي‌پردازيم.

جهان دو قطبي و سلوك عرفاني

حلقه­ های رحمانیت الهی

عبارت عرفان حلقه برگرفته از حلقه­‌هایی است که در این فرقه برای اتصال به شعور یادشده از سوی فردی که خود را مَستِر یا فرادرمانگر می‌­خواند تشکیل شده تا فرد یا افرادی با حضور در این حلقه­‌ها بتوانند ارتباط با عالم هوشمندی را تجربه کنند. از آنجا که شعور کیهانی رحمت عام خداوند برای انسان است (در پندار پيروان حلقه) حلقه‌­هایی که پل ارتباطی میان انسان و این رحمت عام هستند به حلقه­‌های رحمانیت خداوند نام­گذاری شده‌­اند. « رحمت عام شامل همة انسان­ها می­‌شود و انسان در این مورد، حق انتخاب داشته و می‌­تواند از آن استفاده نموده و یا از آن اجتناب نماید و برای برخوردار شدن از آن هیچ اجباری وجود ندارد، (انسان از منظری دیگر:21) هر انسان صرف نظر از نژاد و مذهب و دین و ... می­‌تواند از آن بهره گیرد. (همان) یعنی حتی کافران هم می­‌توانند با حضور در این حلقه­‌ها آن را دریافته و از آن بهره­مند شود. از سوی دیگر این فیض و رحمت که گفته شد در انحصار هیچ گروهی نیست و موج رحمانیت الهی، هدایت گمراهان کرده و خداوند را به انسان می­‌شناساند.

شبکه مثبت و منفی

از اصطلاحاتی که در متون عرفان کیهانی با آن مواجه هستیم، شبکه مثبت و منفی است که در جهان دو قطبی بدان پرداخته می­‌شود. شبکه مثبت کلیه اطلاعات لازم را در جهت رسیدن انسان به کمال در اختیار او قرار می­‌دهد و شبکه‌­ی منفی کلیة اطلاعات و آگاهی­‌هایی که باعث انحراف انسان شده و او را از مسیر کمال دور می­‌کند، در اختیار انسان می­‌گذارد. (ر.ک: انسان از منظری دیگر: 195) عارف کیهانی در جریان اتصال به شبکه شعور کیهانی با دو طیف آگاهی مواجهه دارد. طیف اول آگاهی­‌هایی هستند که وی را به سمت کمال مثبت هدایت می­‌کنند و مضمون این آگاهی و اطلاعات، وی را تعالی بخشیده و به درک وحدت و مقام انسان صالح می­رساند. اما طیف دوم از آگاهی­‌های القایی در شبکه یاد شده، انسان را به سمت قدرت­‌طلبی و سلطه­گری کشانده و از سیر سالک به سوی کمال حقیقی باز می­‌دارد. شبکه مثبت عهده‌­دار صدور آگاهی­‌هایی مانند: فلسفة خلقت، هدف آفرینش، ادراک کمال، درک وحدت جهان هستی، درک حضور و شبیه آن است که با حالت­‌هایی نظیر امید، آرامش، امنیت، شادی، همراه است. در مقابل، آگاهی­‌های شبکه منفی اطلاعاتی پیرامون چگونگی کسب قدرت و تسلط بر دیگران، راه­‌های کشف رازها و امور پنهای افراد، فکرخوانی، آینده­‌بینی، و تقویت منیّت به انسان منتقل می­‌کند و حالاتی مانند غم و اندوه، ترس و اضطراب، تنهایی و افسردگی را برای فرد به دنبال دارد. حال اینکه چه کسی یا کسانی زمامدار شبکه مثبت و منفی هستند مباحث آخرالزمانی را طرح کرده و معتقد است بشر همواره بین دو شبکة مثبت و منفی (هوشمندی الهی و شیطانی) قرار داشته و دارد و در عهد آخر بزرگ­ترین رویارویی آشکار کاربران آن دو روی خواهد داد. در این زمان قدرت و کمال که به ترتیب، دستاورد برخورداری از شبکة منفی و مثبت است، دو هم­آورد هم­طراز محسوب می­‌شوند که غلبه­‌ی هر یک بر دیگری با انتخاب بشر اتفاق می­‌افتد و سرانجام با یک انتخاب درست حق بر باطل پیروزی می­‌یابد و کشف رموز دیگر به رهبری منجی عهد آخر امکان­پذیر می­شود.» (رک: مقاله منجی موعود) وی مدیریت جریان منفی را در آخر الزمان به عهده دجال و مدیریت جریان مثبت را به عهده امام عصر(ع) دانسته که هر دو انسان بوده و امر ظهور نیز یک پدیده زمینی خواهد بود. اما ابلیس به عنوان عامل شر هیچگاه از میان نخواهد رفت بلکه نقش او ایجاد تضاد در جهان دو قطبی است و این چرخه تا آخر ادامه خواهد داشت» (رک: مقاله منجی موعود) دجّال بزرگ­ترین معلم تاریخ بشریت در باب قدرت خواهی و منجی موعود، بزگ­ترین معلم تاریخ بشریت در باب کمل جویی است» (رک: مقاله منجی موعود)

ابلیس، خیر و شر

چنانکه تا اینجا ملاحظه گردید نقش عالم دو قطبی در بینش حلقه بسیار پر رنگ و چشمگیر است و این در موضوع ابلیس و نقش آن در جهان دوقطبی شدیدتر و عمیق­‌تر جلوه کرده است. در دیدگاه اسلامی و شیعی ابلیس موجودی از جنیان است که به تعبیر علی علیه السلام در نهج البلاغه (نهج البلاغه: خطبه قاصعه) شش هزار سال نقش عابد و ساجد را بازی نمود و خاکساری درگاه ربوبی را بر خود روا داشت. اما در جریان خلقت آدم علیه السلام تمرد و کبر ورزیده و خود را برتر از وی پنداشته و دستور خداوند مبنی بر سجده بر او را نادیده گرفته و از رانده­شدگان گردید. (ر.ک: بقره: 34) اما این بینش در عرفان حلقه کاملا معکوس است به این معنا که ابلیس نه تنها یک موجود مطرود و لعنت شده نیست بلکه وی فرشته­‌ای مقرب بوده که به فرمان خداوند و در راستای اجرای نقشه­‌ای از پیش طراحی شده، ماموریت یافت تا در جهان دو قطبی عامل ایجاد تضاد و دوگانگی باشد. در واقع هستی و آفرینش به یمن قبول این مسئولیت از جانب ابلیس، به سوی مقصد تعیین­‌ شده و کمال به پیش رفته و انسان به عنوان یگانه موجود چرخه تضاد، با قرار گرفتن در مسیر کشش­‌های شبکه مثبت و منفی از یک­سو و قدرت انتخاب و اختیار از سویی دیگر، مراحل سلوک عرفانی و تعالی معنوی را درنوردیده به هدف نهایی نائل می­‌گردد. جناب طاهری در این زمینه آورده است: «پس، تبعیت نکردن از فرمان سجده، در ظاهر نافرمانی است و اگر نافرمانی نبود، تضادی هم نبود؛ اما در عین حال فرمانبرداری است. چون خداوند آن را از پیش تعیین کرده است.» (انسان و معرفت: 218) جالب آن­که ابلیس در آموزه­‌های حلقه، به عنوان اولین معلم برای آدم علیه السلام معرفی می­‌شود چنانکه می­‌گوید: «آدم در ابتدای خلقت خود یک نافرمانی کرد که در اثر آن، به جهان تضاد فرود آمد و شروع به سیر در چرخه­‌ی جهان دوقطبی کرد. اما ابلیس به عنوان اولین معلم این درس را پیش روی او می­‌گذارد که همچنان در هر مرحله از مسیری که سیر در آن انتخاب کرده است، سرپیچی از فرمان خداوند، او را از وحدت دور می­‌کند.» (همان: 219) وی در جای دیگری این چنین به تطهیر شیطان پرداخته و می­‌نویسد: «شیطان می­‌تواند از دو منظر مورد ارزیابی قرار گیرد. در نگاه اول، او عامل گمراهی و به همین دلیل منفور است و در نگاه موشکافانه­‌تر، زمینه­‌ساز امتحان و آزمایش انسان است که بدون وجود او کمال معنا ندارد و هنر انسان در غلبه بر آن آشکار می­‌شود. در چنین دیدگاهی شیطان، نعمت دانسته می­‌شود. بنابراین، دوری جستن از شیطان و لعن او به معنای پلید دانستن او نیست؛ بلکه به معنای مذمت راه او و روگردانی از تمایلاتی است که ایجاد می­‌کند.» (همان: 221) در کتاب موجودات غیر ارگانیک جناب طاهری پس از آن­که ابلیس و جنیان را از بنا به نظری از کارگزاران الهی قلمداد می­‌کند می­‌نویسد: « هر کارگزاری که وظیفة او وسوسه و اغواگری، فراهم کردن شرایط خطا، ایجاد مانع در مسیر کمال و ... باشد و با این نقش خود، عامل آزمایش انسان قرار گیرد، در تمثیل، از جنس آتش برشمرده می­‌شود، زیرا او را به پختگی می­‌رساند. ... ابلیس از جهت ایفای نقش آتش در برابر انسان، در زمرة گروه A محسوب می­‌شود [یعنی در گروه جنیان] اما به عنوان کارگزاری که بر اساس طرحی از پیش تعیین شده، ماموریت خود را انجام داده (آدم را به صحنة آزمایش و پختگی کشانده) است، در گروه «ملائک» جای می­‌گیرد. (موجودات غیر ارگانیک: 12-13) وی در ادامه آورده است «در میان این کارگزاران، تنها ابلیس است که ماموریت او تا پایان این چرخه [تضاد] ادامه دارد و به عبارت دیگر، تا رسیدن به سرانجام چرخه، سر به سجده بر آدم فرود نمی­‌آورد.

بررسي

خوب چنانچه ما مدعي ارتباط با روح القدس و شبكه مثبت هستيم با چه ميزاني مي‌توان اطمينان حاصل نمود كه علوم و معارف دريافتي القاي شبكه شيطان نيست؟ تنها معياري كه طاهري در اختيار پيروانش قرار مي‌دهد اين است كه احساس غم و اندوه، ترس و اضطراب، از ويژگي‌هاي شبكه منفي است! يعني چنانچه سالك در سلوك خود چنين حالت‌هايي را در خود نديد، مي‌تواند به خود اين اطمينان را بدهد كه تحت تاثير شبكه شيطان نيست. حال چگونه حالت‌هاي دروني و احساسي مي‌تواند معيار صدق و كذب باشد درحالي كه با بنيادي‌ترين مسئله انسان يعني جهان‌بيني و باورها سر و كار دارد كه نياز به تحقيق و بررسي دارد. آيا صحت موضوعاتي مانند فلسفه آفرينش، چگونگي سلوك، خداشناسي ، راهنماشناسي و .. را مي‌توان صرفا با علائمي مانند اضطراب و شادي، بهجت و آرامش، بدست آورد؟ آيا شياطين هيچگاه نمي‌توانند در حالت شادي و بهجت القائات شيطاني داشته باشند؟ آيا هر احساسي كه در آن سرور و آرامش باشد، نشانه رحماني بودن القائات است؟ بدون ترديد معارف دين و عقلانيت وحياني چنين گزاره‌اي را تاييد نمي‌كند و هر فردي كه كمترين آگاهي از اسلام دارد متوجه اين مسئله هست كه شيطان گاه در حالت غم و اندوه و گاه در حالت شادي و سرور به سراغ بني آدم آمده و به تلقين و تلبيس مي پردازد. از سوي ديگر در امور معنوي نيز غم و اندوه همواره دليل بر منفي بودن و غير الهي بودن آن نيست چنانكه در هنگام وحي به پيامبر نيز چنين حالاتي از ايشان مشاهده مي‌شد(ر.ك: مجلسي: بحارالانوار، ج 18، ص 260، حديث 12) بنابراين به صرف بروز چنين حالت‌هايي نمي‌توان به رحماني يا شيطاني بودن الهامات و القائات واقف گرديد. مسئله ديگر تقابل پله عقل و عشق و نمود آن در راستي‌آزمايي دريافت‌هاي اين دو شبكه است. از منظر شبه عرفان حلقه چنانچه كه در سطور بعدي مي‌آيد، يافته‌هاي عقل تنها در محدوده امور زميني است و بر پايه همين استدلال، ورود به ساحت عشق و ارزيابي دادهاي شبكه هوشمندي از حيطه توانمندي وي بيرون است. زيرا كه سنخ عقل كميت‌گرا و عشق كيفيت‌گرا است. بنابراين معيار درستي يا نادرستي داده‌هاي شبكه هوشمندي، احساس دروني است و لاغير. به فرض آن كه در عرفان كيهاني به واسطه اتصال، شهودي براي كاربر اتفاق افتاده و فرد يك امر ماورايي را تجربه مي‌كند. حال هر فردي كه چنين تجربه‌اي را داشته باشد آيا لزوما به معناي درست بودن و منشأ الهي داشتن آن است؟ بنابراين عارف در شهود خود با دو مسئله روبه‌روست. اول اينكه يقين به الهي بودن كشف خود داشته باشد ثانيا در تفسير آنچه كه ديده دچار ترديد نشود كه در اين صورت بازگشت آن به برهان عقلي است. چرا كه «گرچه عارف در حين مشاهده، احتمال خلاف نمي‏‌دهد و در چنين حالي موظف به توزين مطلب با ميزان قسط و عدل نيست، ليكن بعد از زوال شهود و بازگشت به حال متعارف احتمال خلاف در ذهن انسان غير معصوم منقدح مي‏‌شود. در چنين وضعي يا بايد به دليل نقلي معتبر رجوع كرد كه مرجع آن نيز عقل است يا به دليل معتبر عقلي كه ضرورت آن مطلبِ مشهود و منكشف عرفاني را اثبات يا اصل امكان آن را تثبيت كند.» (جوادي آملي، 1389: ج 4، ص 409) بسياري از عرفا نيز از لزوم ارجاع كشف غير معصوم به معصوم و عقل قطعي سخن گفته‌اند چرا كه غير معصوم در تفسير آنچه كه كشف نموده عصمت نداشته و امكان اشتباه وجود دارد مطلبي كه قيصري به آن اشاره نموده است:

«إذا خالف الكشف الذي لنا كشف الأنبياء ع كان الرجوع إلى كشف الأنبياء ع و علمنا إن صاحب ذلك الكشف قد طرأ عليه خلل بكونه زاد على كشفه نوعا من التأويل بفكره فلم يقف مع كشفه كصاحب الرؤيا فإن كشفه صحيح و أخبر عما رأى و يقع الخطاء في التعبير لا في نفس ما رأى فالكشف لا يخطئ أبدا و المتكلم في مدلوله يخطئ و يصيب إلا أن يخبر عن الله في ذلك» (قيصري، ج3، ص 7)

از آقاي طاهري بايد پرسيد اينكه مي‌گوييد حالاتي مانند غم و اندوه اضطراب و ترس و مانند آن از نشانه‌هاي شبكه منفي است و در مقابل اميد و نشاط، آرامش و شادي و مانند آن از نشانه‌هاي شبكه مثبت است از كجا آورده‌ايد آيا از داده‌هاي شبكه هوشمندي است يا مربوط به داده‌هاي عقل است. اگر بگوييد اينها مربوط به داده‌ها و آگاهي‌هايي است كه بر پله عقل است، مي‌گوييم اينها ارزشي نزد شما ندارد و اساسا عقل كميت‌گرا نمي‌تواند نسبت به داده‌ها و دريافت‌هاي شبكه هوشمندي داوري و ارزش‌گذاري كند. از طرفي وقتي قرار است شخص عارف در عالم دو قطبيِ تعريف شده توسط جناب طاهري به دريافت معارف الهيه از روح القدس بپردازد با معضلي به نام شبكه منفي و به طور خاص ابليس و شياطيني روبه رو است كه خود كارگزار خداوند هستند و در واقع عبد حقيقي خداوند هستند كه ماموريتشان گمراه‌سازي انسان است تا چرخه جهان دو قطبي چرخيده و از رهگذر آن انسان راه كمال پيدا كند. با اين توصيف چگونه ممكن است خداوند كه سرچشمه همه خوبي‌ها و زيبايي‌ها است، پليدترين موجودات را كه داعي به سوي گناه و قتل و جنايت هستند، مامور و كارگزار خود بداند؟ چگونه مي‌توان كسي را ستايش نمود و سر به سجده كسي گذاشت كه خود خالق شر و بدي و پروراننده آن است؟ به بيان ديگر شيطان عامل گمراهي انسان به امر خداوند است و همو خالق شرور و بدي‌ها است همچنانكه خالق خوبي و زيبايي‌ها است كه در اين صورت اساسا تنزيه و تقديس او معنا نخواهد داشت و كمال نيز هويت خود را از دست خواهد داد. در هر صورت آيا اعمالي كه شياطين انجام مي‌دهند ظلم است يا نه؟ اگر بگوييد آنها ظالم نيستند و عملشان ظلم نيست، پس بنابر اين گوش كردن به حرف آنان انسان را به سوي عدل و عدالت مي‌كشاند و اگر بگوييد آنها ظالم و عملشان ظلم است؛ چگونه اين ظلم را با كارگزار خدا دانستن ابليس به خدا نسبت مي‌دهيد؟! چنين تناقضاتي در بينش نظري عرفان حلقه چگونه ممكن است انساني عارف و عاشق خداوند پرورانده و جامعه را به صلح و آشتي رهنمون كند؟

عقل و عشق در عرفان نظري و عملي

طبق دیدگاه عرفان کیهانی جهان هدفی دارد و هوشمندی عظیمی بر آن حاکم است (ر.ك: مقاله فلسفه عرفانی حجاب) و هر یک از انسان­ها بر اساس طرح عظیم و حساب­‌شده­‌ای آفریده شده و با سپری کردن مراحل مختلفی از حیات، به سوی هدف ارزشمندی پیش می­‌رود. (ر.ك: انسان و معرفت:143) انسان در بينش كيهاني، خود را با همة اجزای جهان هستی همانند یک تن واحد مشاهده می­‌کند. (مقاله: عرفان حقیقی) از این رو هدف غایی از خلقت و حضور انسان در هستی، رسیدن به کمال از طریق درک وحدت است (مقاله: آسیب‌شناسی خانواده) براي دستيابي به اين هدف اتصال به حلقه­‌های رحمانیت الهی برای صعود انسان در مسیر کمال در اختیار انسان قرار داده شده است. (همان) اتصال به اين حلقه‌ها سالك را به اشراق و روشن‌­بینی و درک هستی بر روی پله عشق نائل مي‌كند (مقاله: عرفان و درمان) و به چشم باطن­‌بینی می­‌رسد که او را از نگاه شرک­ آمیز نجات داده، همة توجه وی را معطوف به خداوند می­‌کند (همان) و هدف از آن کمک به انسان در راه رسیدن به کمال و تعالی است؛ و حرکتی است که او را از عالم کثرت به عالم وحدت کشانده و انسان به درک تنِ واحده بودنِ جهان خواهد رسید (ر.ك: طاهري، 1388، ص 56) عرفان كيهاني در بعد عملی و هم در بعد نظری مباحث عرفانی را مورد توجه قرار می­‌دهد (همان: ص55) «انسان در نقطه­‌ای قرار دارد که به طور عمیقی نیازمند فهم کل است و برای رسیدن به این فهم، باید دایره تفکرات خود را از محدودیت­ها نجات داده و خود را از درگیر کردن با جزئیات بی­‌ارزش و یا کم­ ارزش رهانیده و اصل ماجرا را با مدد حلقه­‌های اتصال رحمت عام خداوند درک کرده تا بتواند از این راه، به دانش کمال دسترسی پیدا کند. بدون چنین دانشی، هرگز انسان مقصود و منظور آمدن و رفتن خود را نخواهد فهمید. (انسان از منظری دیگر:226) در واقع در عرفان حلقه هدف نهایی شناخت خداوند به طریقی است به باید شناخته شود و از آن به اینتریونیورسال تعبیر می­‌شود. «دیدگاه Interuniversalدر عرفان حلقه، خدا را همان گونه که باید شناخته شود، مورد بررسی قرار می­‌دهد و ذهن فرد را برای چنین شناختی آماده می­‌کند. در این تفکر، خدا همه جا حاضر است و عالم محضر اوست. (انسان از منظری دیگر: 228) بدون ترديد انسان، نيازمند جهان‌بيني است و بدون داشتن نظام فكري منسجم و معقول نخواهد توانست به حقيقت راه يابد. اين پرسش همواره پيش روي ما است كه معرفت پايه در جهان‌بيني كيهاني چگونه و از كجا بدست ‌مي‌آيد و رابطه آن با سلوك عرفاني چيست؟ در تحليل اين دو پرسش دو اصل در آموزه‌هاي اين جريان قابل تامل است و با توجه به اين دو اصل، رويكرد عرفان حلقه به معرفت پايه را مي‌توان اصطياد نمود. اصل اول ابتنا و تاكيد بر اخذ معارف روي پله عشق است؛ چنانچه در جاي‌جاي مكتوبات اين تفكر، بنيان معرفت بر عشق نهاده شده است. از منظر عرفان كيهاني معارف انساني دو گونه است. معرفت اول بر محور عقل يا به تعبيري روي پله عقل استوار است و معرفت دوم بر محور يا روي پله عشق است. (امانت طاهر، ترم اول، پله عقل و عشق) از سويي در عرفان حلقه امور جهان به دو دسته تقسيم مي‌شود؛ امور زميني و دنيايي و امور آسماني و عرفاني (همان) در تلقي نويسنده عرفان كيهاني، عرفان، كيفيت‌گرا و امور زميني، كميت‌گرا است و انسان در زندگي به هر دو نياز دارد و در همين راستا بايد دو پله عقل و عشق را بشناسد و هر كدام را در جاي خود استفاده كند. (امانت طاهر: عقائد و اهداف) از اين منظر محدوده عقل، امور زميني است و محدوده عشق، امور عرفاني و آسماني است. با اين توصيف معرفت عقلاني، معرفتي كميت‌گرا و داراي محدوه خاص مي‌باشد كه به ظاهر زمينه را براي فهم پله عشق مهيا مي‌سازد (همان: عرفان نظري و عملي) به عبارت ديگر هر چند داده‌هاي عقل در ترسيم جهان‌بيني عرفاني نقش دارد اما در واقع آنچه كه به عنوان جوهر معرفتي عرفان حلقه شمرده شده است، آگاهي‌هاي رسيده از شعور كيهاني است كه زيربناي معرفتي عارف حلقه را تشكيل مي‌دهد. در عرفان حلقه پله عشق جايي است كه انسان به درك فلسفه خلقت، عدالت و حكمت خداوند به آگاهي لازم مي‌رسد. (ر.ك: طاهري، 1389، ص 53) در نگاه مبدع حلقه، عشق سه مرحله دارد كه مرحله آغازين آن عشق انسان نسبت به خودش است كه نمونه بارز آن در جريان خلقت حضرت آدم عليه السلام بروز پيدا كرد و آدم پس از آنکه مورد سجده قرار گرفت، متوجه شد که همه عالم برای وی خلق شده است و این سبب گردید تا آدم متوجه خویش شده و به خودشیفتگی مبتلا شود و به همین دلیل به هیچ توصیه­‌ای توجه نکرده و به شجره منهیه نزدیک شد تا آن را تجربه کند. (رک: طاهری، بینش انسان: 44) مرحله دوم، عشق به خود و دیگران است، که انسان میان عشق به خود و انسان­های دیگر در نوسان بوده تا آنکه انسان از عشق به خود، به عشق به دیگری منتقل مي‌شود و اكثريت انسان‌ها به اعتقاد طاهري در اين مرحله متوقف مي‌شوند (همان) اما سومين و آخرين مرحله عشق،‌ عشقي است كه انسان با تجربه رحمانیت خداوند، انسان به طور کامل عشق خود را معطوف به غیر خود می­‌کند كه جناب طاهري از آن به عنوان عشق پخته نیز یاد مي‌كند (همان) ایشان همه اجزاء هستی را در اوج کمال دانسته و تنها تفاوت انسان با سایر اجزاء هستی را در آگاهی و ناآگاهی می­داند بدین معنا که غیر انسان همه از وجود و کمال خود بی­‌خبرند و به قابلیت­‌هایی که دارند آگاهی ندارند؛ همانند حیوانات، گیاهان و خوشید که به خود آگاهی ندارند و از وجود خویش بی‌­خبرند (همان: 45)

بررسي

چنانكه قبلا نيز اشاره گرديد عقل تعريف شده در فرقه حلقه فاصله بسياري با عقل در تفكر شيعه دارد و به نوعي عقل نه تنها راهنما براي سلوك نيست بلكه در قلمرو حكمت عملي و سلوك عرفاني اساسا كاربردي ندارد و در تقابل آشكاري با عشق است كه پله صعود و تكامل انسان را عهده‌دار شده است. چه اينكه عقل كميت‌گرا و ابزارانگار كه وظيفه تبيين جهان‌بيني را دارد در محدوده امور زميني عمل مي‌كند و منافع آن با رويكرد عشق در تضاد است. در چارچوب فكري عرفان حلقه، عقل، پيوسته با كارهايي كه منافع ملموس و مادي نداشته باشد مخالفت مي‌كند و هر كجا كه انسان بخواهد تجربه‌اي ماورايي و غير متعارف پيدا نمايد عقل به شدت واكنش نشان داده و به كلي چنين دنياهايي را منكر مي‌شود (امانت طاهر: ترم اول، جلسه اول، پله عقل و عشق) با اين تفسير چگونه مي‌توان عرفان نظري را مقدمه و زمينه‌ساز عرفان عملي دانست و از آن، ضرورت صعود بر پله عشق را استخراج نمود؟ همچنين نمي‌توان از سويي عقل را محاسبه‌گر مادي خواند و از سوي ديگر از او انتظار تصديق سلوك عملي داشت. بنابراين رابطه داده‌هاي عرفان نظري كه بر پله عقل است با داده‌هاي عرفان عملي كه بر پايه عشق است كاملا مسدود بوده و نتايج استدلالات عقل نظري با داده‌هاي عقل عملي در تضاد خواهد بود. به عبارت ديگر در انديشه كيهاني، عقل راهنما براي سلوك نه تنها نخواهد بود بلكه در تعارض و تضاد با آن گام برخواهد داشت. از منظري ديگر عقل و جايگاه آن به شدت تحت تاثير ديدگاه مسيحي تنزل داده شده است در حالي كه عقل در مهندسي معرفت ديني در شيعه مفهومي بلند و جايگاهي بس رفيع دارد كه سير سالك را از بدو سلوك تا وصول الي الله ترسيم و تبيين مي‌كند و نه تنها به راهنمايي و هدايت سالك در تمام مراحل و منازل كمك مي‌كند بلكه معيار سنجش و ملاك صدق يافته‌هاي عقلي و شهودي را نيز به عهده دارد. در روايتي از رسول اكرم صلى الله عليه و آله آمده است كه فرمود: «يا عَلىُّ اَلعَقلَ مَا اكتُسِبَت بِهِ الجَنَّةُ و َطُلِبَ بِهِ رِضَى الرَّحمنِ» (برقي، ص 195) و يا با همين مضمون آمده: «العقل... ما عُبِدَ به الرّحمن و اكتسب به الجنان» (كليني،1365: ج 1، ص 11) بدين معنا كه عقل در تعاليم معرفتي شيعه مسير صفر تا صد سلوك انسان را ترسيم و به منظور رسيدن به آن تلاش مي‌كند تا جايي كه مقام عبوديت و بهشت خداوند را بدست آورد. بنابراين چنين عقلي راه ترقي و تعالي انسان را مي‌شناسد و نردبان آسمان را پله به پله طي مي‌كند، تا به نقطه كمال رسيده و رستگار شود. در مقابل، عقل كيهاني اصالتا اهل زمين است و با آسمانيان هيچ خويشاوندي ندارد و راه آن را نمي‌شناسد.

در مورد عشق كيهاني نيز نكات قابل تامل متعددي وجود دارد. به عنوان نمونه وقتي از مراحل و منازل عشق در فرقه حلقه سخن به ميان مي‌آيد، تنها از تجربه رحمانيت خداوند به عنوان عشق پخته نام برده مي‌‎شود و عشق به خدا جايگاهي ندارد. در واقع در مراحل سلوكي حلقه، مرحلة چهارمی ندارد و از عشقِ به غیر انسان به عشق به خدا منتقل نمی­شود، چرا که طبق آموزه‌­های عرفان حلقه، انسان نمی­‌تواند عاشق خدا شود. طاهری در اصلی از اصول عرفان کیهانی آورده است: «انسان نمی­‌تواند عاشق خدا شود، زیرا انسان از هیچ طریقی قادر به فهم او نیست» (عرفان کیهانی: 124) خدا به دلیل آن که موجودی غير قابل شناخت است به هیچ وجه انسان، نه می­تواند به او عشق ورزد و نه به عنوان معشوق وی را دریابد. حال این پرسش مطرح است که سیر عشق انسان به کجا ختم می­شود و نتیجه سلوک معنوی وی چه خواهد بود؟ پاسخ این مسأله بازنگری در مرحله دوم و سوم است. مرحله دوم مرحله انتقال به غیر است. در تبیین این مرحله آمده است: «عشق زمینی در رسیدن به مرحله‌­ای از عشق که تجربه رحمانیت است نقش دارد. عشق زمینی مانند تکه پنیری است که جلوی لانه موشی گذاشته می­‌شود تا موش به خاطر آن تکه پنیر، از لانه خود بیرون آید. آن­چه انسان را از خودشیفتگی (که مرحله اول عشق است) بیرون می­‌کشد، عشق به غیر خود است. انسان به واسطه این عامل و با دور شدن از خود، عشق خدا را می‌­یابد» (بینش انسانی: 45) بنابراین دور شدن از خود یعنی یافتن عشق خدایی که در جای دیگر اینگونه معرفی شده است « انسان می­‌تواند فقط عاشق تجلیات الهی، یعنی مظاهر جهان هستی، شود و پس از این مرحله است که مشمول عشق الهی می­‌گردد (عرفان کیهانی: 125) هیچ انسانی نمی‌­تواند بدون عطف به تجلیات الهی به عشق الهی راه پیدا کند. زیرا تنها با عطف به تجلیات الهی، انسان از عطف به خود رها می‌­شود و قلب آمادگی عشق الهی را خواهد یافت. هریك از تجلیات الهی می‌­تواند این نقش را ایفا کند؛ اما از میان همه موجودات عالم که تجلیات خداوند هستند، بعضی از آنها بیشتر جلوه­گری می­‌کنند و شاخص می‌­شوند. ... اولیاء الهی به عنوان شاخص‌ترین افراد هستند که به دلیل انعکاس رحمت الهی، زیباترین تجلیات او بوده، عشق به آنها منجر به عشق الهی می­‌شود. او عشق حقیقی را عشق به تجلیات الهی می­‌داند و می­‌گوید: « انسان از بدو تولد عاشق خویش است و تا زمانی که دچار این خودشیفتگی است، عشق او به دیگری جلوه­ای از عشق به خودش خواهد بود. زیرا در این حالت، او دچار عشقی عقلانی است و بر اساس سودجويی عقل، برای منفعت خویش معشوق را می­‌طلبد. اما به محض اینکه عشق حقیقی به هر یک از تجلیات الهی در دل او خانه کند، این خانه از وجود خودش خالی خواهد شد و از آن­جا که رمز ورود به حریم عشق الهی، گذشتن از خویشتن است، به درک این حقیقت می‍‌‌­‌ رسد که خداوند عاشق اوست و به این ترتیب، به نسبتی که این عشق را بچسبد، عاشق او خواهد شد.» (طاهری،2011، مقاله قدر غدیر: 86) از دیدگاه ایشان قلب انسان فقط جای یک عشق است و انسان نمی‌­تواند به خودی خود عاشق خدا شود یعنی هیچ­کس امکان درک و شناخت ذات خداوند را ندارد و بدون داشتن معرفت به چیزی یا کسی نمی­‌توان عاشق آن شد. چرا که تخیل و تصور ذهن انسان از خداوند معرف ذات مقدس او نیست و نمی­‌تواند عامل عشق به او شود (طاهري، انسان و معرفت:31-32) اما سخن به اینجا ختم نمی­‌شود و جناب ايشان صراحتا می­‌گوید: «ما فقط می­‌توانیم تا حد شناخت و درک تجلیات خداوند به او نزدیک شویم. بنابراین، فقط می­‌توانیم عاشق تجلیات او، یعنی «مظاهر خداوند در جهان هستی» شویم (همان: 32) دو نکته ديگر در اينجا قابل بررسي است. اول اینکه قلب انسان جای یک عشق است. دوم اینکه خدا چون قابل شناخت نیست و نمی­‌توان عاشق وی شد. درباره مطلب اول كه بارها به اين گونه از شبهات پاسخ داده شده است باید از ایشان پرسید که آیا دوست داشتن همسر و فرزند با عشق به خدا منافات دارد و قابل جمع نیست؟ اگر قابل جمع نیست معنایش آن است که عشق به خدا مساوی نفرت از غیر خدا است. یعنی اگر کسی عاشق به خدا شود نمی­‌تواند عاشق خلق او شود و بر عکس. این در حالی است که عشق به تجلیات الهی و به انسان­ها در راستای دوست داشتن خدا است. پس اگر انسان درک زیبایی گل را دارد به طریق اولی خالق گل و زیبایی او را هر چند نمی­بیند اما ادراک می­کند. بنابر این ادراك دروني انسان برای عشق ورزیدن کافی است. وقتی انسان سر منشأ همه زیبایی­‌ها و خوبی­‌های عالم را از خداوند ببیند و به این معرفت دست یابد که هر چه نعمت به او می­‌رسد از جانب صاحب­خانه است، آیا در نعمت متوقف می­‌شود یا گرفتار و شیفته صاحب نعمت می­‌گردد؟ چنانکه می­‌گوید: عاشقم بر همه عالم که همه عالم از او است. یعنی عشق به تجلیات به سبب عشق به خود خداوند است و گرنه اساسا عشق معنای حقیقی خود را از دست خواهد داد. اما قابل شناخت نبودن خداوند از جهتی درست و از جهتی نادرست است. بله انسان به خودی خود نخواهد توانست به خدا و کنه ذات او پی ببرد، چنانکه در رویات وارده نیز از تفکر در ذات خداوند نهی شده است؛ (ر.ك: كافي ج : 1 ص : 92؛ بَابُ النَّهْيِ عَنِ الْكَلَامِ فِي الْكَيْفِيَّةِ) چرا که احاطه محدود به نامحدود محال بوده و علم به حقیقت وجود و ذات متعالی وی راه ندارد. اما خود خداوند به جهت همان محبتی که به انسان داشته است و به فراخور ظرفیت انسان­ها خود را به بندگان شناسانده است. تعالیم رسیده از اهل بیت علیهم السلام هر یک بیان­گر این واقعیت است که خداوند هر چند نتوان به حقیقت و کنه وجود و ذات باری راه یافت، اما امکان شناخت او در همان محدوده وجودی انسانی از آدمي سلب نشده است چنانکه در برخی از روایات خودشناسی مقدمه خداشناسی قلمداد شده است. «من عرف نفسه فقد عرف ربه» (علامه مجلسي، 1404: 2، 32) و یا در ادعیه آمده است:

« اللهم عرفنی نفسک فإنک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک؛ اللهم عرفنی رسولک فإنک ان لم تعرفنی رسولک لم أعرف حجتک؛ اللهم عرفنی حجتک فإنک إن لن تعرفنی حجتک ضللت عن دینی» (كليني، 13:1365، 3)

در واقع در باورهای شیعی برای شناخت خداوند مراتبی وجود دارد که کمترین آن اقرار به این حقیقت است که هیچ خدایی جز او نیست و او بی­مانند و بی­‌همتا است و او قدیم و پایدار است موجود است و از دست داده نشود، و اینکه چیزی همانند او نیست. (ر.ک: همان: ج1، ص187) به عبارت ديگر اولا شناخت خداوند اجمالا براي انسان ميسر است و هر فردي به ميزان استعداد دروني و تلاش سلوكي خود مي‌تواند از آن بهره داشته باشد و از سويي به همين ميزان نيز به خداوند عشق ورزيده و عاشق او گردد. در قرآن خداوند متعال از كساني كه غير او را به عنوان معبود مي‌پرستند گلايه مي‌كند كه آنان به اين معبودها مانند دوست داشتن خدا عشق مي‌ورزند مومنان واقعي كساني هستند كه بالاترين درجه محبت و عشقشان براي خداوند و پروردگارشان است. اين آيه خود بيان‌گر اين حقيقت است كه مومنان واقعي عاشق خدا هستند.

«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ» (بقره: 165) بعضى از مردم، معبودهايى غير از خداوند براى خود انتخاب مى‏كنند و آنها را همچون خدا دوست مى‏دارند. امّا آنها كه ايمان دارند، عشقشان به خدا، شديدتر است (ترجمه آيت الله مكارم)

در صوفيه و برخي فرق انحرافي از جمله بهائيت نيز چنين رويكردهايي پيرامون مسئله شناخت وجود دارد. آنان از يك سو با در پيش گرفتن رويكرد تنزيهي شناخت خداوند را ناممكن دانسته تا جايي كه حتي براي خداوند اوصاف قائل نيستند و اوصاف خداوند را به مظاهر خداوند نسبت مي‌دهند و با اين توجيه كه « الطلب مردود و السبيل مسدود» منكر شناخت خداوند شده‌اند. از همين رهگذر شناخت و عشق را مختص مظاهر الهيه كه نمود تام آن اقطاب و انسان‌هاي كامل هستند مي‌دانند و اين يعني به حاشيه رفتن خداوند و اصالت انسان خدانما كه در فرقه كيهاني نيز همين رويكرد به نوعي ديگر وجود دارد. از اين منظر فرقه كيهاني با برخي از فرق صوفيه شباهت دارد كه فرد را به جاي توجه دادن به خدا به مظاهر خداوند توجه مي‌دهد و شناخت آنان را جايگزين شناخت خداوند مي‌كند.

طلب و نظاره‌گري شرط شهود

شايد اولين بحث پيرامون اين مسئله در مقاله حج ايشان منعكس گشته كه به نوعي دستاويز طرح مفهوم تسليم از ديدگاه عرفان كيهاني شده است. در حج ما عملي با عنوان سعي ميان صفا و مروه داريم كه واجب است حاجي در انجام مناسك حج آن را به جاي آورد. ايشان با گره زدن اين عمل با مفهوم تسليم نتیجه­‌گیری می‌­کند که «به سعی خود نتوان برد به گوهر مقصود» یعنی همه تلاش انسان برای نیل به معرفت و آگاهی بی­‌نتیجه است و تنها زمانی این مقصود حاصل می­‌شود که انسان تسلیم محض باشد. (ر.ک: طاهري، 2011: چند مقاله، معراج حج) این آموزه در حلقه زمانی برجسته می­‌شود که تلویحا و تصریحا مجاهدت انسان برای رسیدن به آب حیات و تلاش علمی و عقلی وی برای تعالی، همه و همه در مفهوم طلب و نظاره­گری خلاصه شده و عامل اصلی معرفت و اشراق را تسلیم استاد بودن در اتصال به شبکه شعور کیهانی معرفی می­‌شود. نمونه‌­ای از این تفسیر نادرست، شرح جریان کودکی حضرت اسماعیل علیه السلام و مادر بزرگوار ایشان است که در سرزمین مکه، تشنگی بر کودک عارض شده و با گریه طلب آب می­‌کند که ناگهان چشمه­‌ای زیر پای کودک جوشش می­‌گیرد. طاهری آب را سمبل آگاهی، کودک را سمبل سادگی، نابالغ را سمبل، پیچیدگی می­‌داند. نتیجه آنکه انسان ساده همانند کودک به محض طلب به آگاهی که همان الهام باشد دست می­‌یابد و به چشمه معرفت متصل می­‌گردد. اما انسان پیچیده، تنها با تسلیم شدن می­‌تواند به آگاهی آسمانی دسترسی داشته و حقیقت را دریابد. (همان) وي با دسته‌­بندی انسان­ها به کودک­واره، پیچیده و ابر انسان، انسان کودک­وار و ساده را مستعدتر برای درک حقیقت مي‌داند؛ چرا که عنصر تسلیم محض بودن در آن بهتر عمل کرده و او را به آب حیات می‌­رساند. اما انسان­های پیچیده از حقیقت دوتر بوده و مسير دشواري را برای درک آن در پیش دارند. و در نهایت ابر انسان­ها هستند که به بلوغ واقعی رسیده و درک مفهومي حقیقی از حج رسیده و هفت آسمان آگاهی را درنوردیده­اند. از این رو رسالت آنها بازگشت به اجتماع و ایفای نقش یک الگوی الهی در حد وسع خودشان است. (همان) این­ها همان اولیای الهی هستند و آنان «بهترین کسانی که می­توانند از پیام­های آسمانی رمزگشایی کنند، اولیای الهی هستند» (طاهري، 2011، چند مقاله: اولیای الهی) در اين ميان طاهري با طرح اين مسئله كه ما در مسائل دنيايي نياز به تلاش داريم آيات «وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعي» (نجم:39) «وَ جاهَدُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ» (بقره: 218، أنفال: 74، توبة: 20) را مربوط به دنيا دانسته و در مسائل آخرتي و فهم آن پاي تسليم را پيش مي‌كشد (امانت طاهر: جزوات ترم 2، جلسه 2، زنگ اول، لوح محفوظ)

وي در بخش ديگري به جريان شمس و مولوي و رابطه مريد و مرادي آن دو اشاره كرده كه داراي هوش و ذكاوتي بالا بوده اما در عين حال به دليل تحولات دروني مجذوب شمس شده و تسليم وي مي‌شود. طاهري با اشاره به تعبير سروش از رابطه شمس و مولوي مي‌گويد:

« به تعبير دكتر سروش در واقع شمس تبريزي به مولوي پيشنهاد يك قمار كرد، كه در آن هيج اميدي به پيروزي و برد باخت وجود نداشت، شمس به او گفت تنها نصيب و پاداش تو اين است كه بتواني در قماري كه اميد بردن در آن نيست، شركت كني، اگر اين دليري را داري همين پاداش توست. مولوي هم اجابت كرد» و در ادامه مي‌گويد: «اين همان خطرپذيري است كه در حافظ نمي‌بينيم» (امانت طاهر، مصاحبه ها، آيين مولوي)

بررسي

تسلیم در اسلام واژه­ای روشن و در عین حال دارای مفهومی ژرف است که پایه‌­های مسلمانی بر آن استوار گشته است، چنانکه در روایات آمده است: « الاسلام هو التسلیم» (شیخ صدوق: 351؛ کلینی، 1365: 8، 11) والاترین مقام برای پیامبر اکرم قبل از رسالت مقام عبد و عبودیت بوده و در شهادت بر مقام عبودیت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلم، بر مقام رسالت ایشان مقدم شده است. در عرفان نيز تسلیم، اطاعت از اوامر خداوند، به ناخوشي‌ها و مصيبت‌ها اعتراض نكردن و به پيشواز قضاي الهي رفتن است. (جرجانی، 1407 :1، 84) در عرفان نيز تسلیم به معناي پایداری و دگرگون نشدن ظاهر و باطن هنگام بلا آمده است (همان: 85) به نظر مي‌رسد تمركز بر تسليم قربانيان نسبت به فرامين استاد و مستر محور فعاليت فرقه عرفان كيهاني است. مقابله با عقلانيت و سوق دادن افراد به نظاره‌گري و تسليم دو بازوي مهم فرقه كيهاني به شمار مي‌رود. تقسيم انسان‌ها به كودك‌واره، پيچيده،‌ و ابر انسان هر چند در ظاهر جالب به نظر مي‌رسد اما نتيجه‌گيري مبتني بر اين تقسيم، مخاطبان را به سوي گزينش روحيه كودك‌واره سوق مي‌دهد و از پرسش‌گري، تحصيل علم و دانستن بر اساس عقل و تدبير باز مي‌دارد. از زاويه‌اي ديگر، تسليم شرط رسيدن به آگاهي است كه در چارچوب نظري عرفان حلقه، آب حياتي تلقي شده است كه عموم مردم به جهت نداشتن روحيه كودك‌واره از آن محروم هستند و تنها دو گروه هستند كه مي‌توانند از اين آب سيراب شوند. اولين گروه ابر انسان‌ها هستند كه انگشت‌شمار بوده و عملا ابر انسان شدن براي همه محال است. اما گروه دوم انسان‌هاي كودك‌واره هستند كه عنصر طلب و اشتياق را دارا هستند اما درباره آن چون و چرا نمي‌كنند و در صدد راستي‌آزمايي و پرسش‌گري نيستند. در واقع ايراد اشكال و طرح سوال و گرفتار آمدن در نقادي‌هاي عقلاني در تلقي شبه‌عرفان حلقه با روح عرفان منافات داشته و فرد را از رسيدن به آگاهي باز مي‌دارد، چرا كه اين‌ها همه از ويژگي‌هاي انسان پيچيده است و تا زماني كه سالك داراي چنين خصوصيتي است از آگاهي محروم خواهد بود. حال در نظام معرفتي اسلام به‌ويژه از دريچه آيات قرآني پيروي از مسيري كه انسان علم و آگاهي از راستي و حقانيت آن ندارد به شدت منع شده است:

وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً (إسراء: 36) از آنچه به آن آگاهى ندارى، پيروى مكن، چرا كه گوش و چشم و دل، همه مسئولند.

در عرفان حلقه طلب و شوق و به تبع آن تسليم پيش شرط آگاهي است در صورتي كه اسلام آگاهي پيش‌شرط اطاعت و تسليم است. اسلام عقل و عشق را همراستا و همداستان مي‌داند و تعقل را در سايه توجه به نشانه‌ها و آيات، راه نجات انسان به سوي سعادت ابدي معرفي مي‌كند. جناب طاهري با تفكيك امر دنيا و آخرت عملا به عرفي‌سازي دين دامن زده و تمام آياتي را كه به مجاهده در راه خدا و تلاش و سعي انسان پرداخته است مربوط به امور دنيايي مي‌داند. در مقابل رسيدن به معرفت و آگاهي را با سعي و تلاش امري ناممكن شمرده و فرد را به تسليم براي دريافت آگاهي فرا مي‌خواند. معناي اين سخن آن است كه تمام معارفي كه مربوط به امور آخرتي انسان است مي‌بايست از طريق دريافت الهام آن هم از طريق ارتباط با حلقه صورت گيردو در واقع اصالت آگاهي همواره با چنين الهاماتي است و معارف دين و آيات قرآن نيز مي‌بايست از طريق همين آگاهي رمزگشايي شود. به عبارت ديگر الهامات كيهاني، كاركرد اصلي‌شان بيان فلسفه زندگي و هدف زندگي است و همه آيات قرآني و روايات رسيده از اهل بيت عليهم السلام در سايه چنين الهاماتي تفسير و تاويل مي‌شوند. اين يعني به حاشيه رفتن دين و بناي ملغمه‌اي از باورها كه نه تنها خاستگاه اسلامي ندارد بلكه كاملا با آن متضاد است.

کارویژه درمانگری در عرفان

بشر امروز بیش از هر زمان دیگری با مسأله سلامت جسم و روان درگیر بوده و درآمد بسیاری از مردم جهان صرف بیمه­‌های درمانی و یا بهبود و سلامت تن و روان می­‌شود. در این میان مسأله ادعای درمانگری و شفا از طریق اتصال به ماورا و یا معجزه، پدیده­ای است که در برخی از عرفان­‌واره‌­ها و شبه­‌معنویت­‌ها به­‌ویژه در فرقه­‌های مسيحي رواج داشته و انگیزه مضاعفی را برای گرویدن افراد پدید ­آورده است. این ادعا در قالب ديگري با عنوان «فرادرمانگری» به عنوان شاخه­‌ای از عرفان کیهانی یاد شده نیز مطرح است. بنا بر ادعای بنیانگذار عرفان کیهانی، فرد بیمار پس از اتصال به شبکه شعور کیهانی وارد فاز درمان شده و توسط فرادرمانگر یا همان اتصال­‌دهنده، مراحل تشخیص بیماری و درمان را طی روند خاصی انجام می­‌گیرد و در نهایت موجب بهبود بیمار و سلامتی وی می­‌گردد. در این فرآیند ادعا این است که عامل درمان، فرادرمانگر نبوده و بهبود تنها از طریق اتصال به شبکه شعور کیهانی صورت می­‌پذیرد و درمانگر تنها نقش یک رابط را بازی می­‌کند (فرادرمانی: 75) شرط اساسی برای نتیجه گرفتن از فرادرمانی حضور بی‌­طرفانه فرد در حلقه است که به صورت یک «شاهد نظاره­گر» در این حلقه شرکت داشته باشد. (رك: طاهري، فرادرمانی: 75) چنانچه قبلا نیز اشاره شد، ایمان و اعتقاد نسبت به فرادرمانی هیچ تاثیری در روند درمان نداشته و تنها حضور بيمار و ارتباط با شبکه مهم است (همان، 75-76) به گمان طاهري تشخيص بيماري و بهبود آن، مستقل از وجود درمان‌گر بوده و صرفا توسط هوشمندي انجام مي‌گيرد كه ابتدا فرد بيمار را هوشمندي اسكن كرده و اجزاء معيوب را را تشخيص داده و به رفع آن اقدام مي‌كند. از اين رو هيچ پديده ديگري بجز هوشمندي در درمان نقش نداشته و فرد از اين طريق به صاحب هوشمندي كه خداوند باشد ايمان آورده و به خداشناسي عملي نائل مي‌شود.

بررسي

چنان كه ملاحظه مي‌شود فرآيند درمان از اتصال به تا اسكن، تشخيص و درمان، همه و همه توسط هوشمندي صورت مي‌گيرد، ادعايي كه جناب طاهري بارها آن را تكرار كرده است. نكته جالب‌تر اين داستان زماني است كه درمان بيماري‌هاي جسمي با مسئله‌اي مانند عرفان و سلوك معنوي انسان گره مي‌خورد و ادعا مي‌شود كه كليد همه درمان‌ها اعم از جسمي و روحي در پيوستن به حلقه و اتصال با هوشمندي موهوم است. شايد اولين پرسشي كه ذهن هر محققي را به خود مشغول مي‌كند تناقض در ماهيت هوشمندي كه به عنوان روح القدس معرفي شده است و طولاني بودن پروسه درمان است. زماني ما درمان را به يك امر ماورايي نسبت مي‌دهيم به به صورت مستقيم و بدون واسطه به درمان‌گري انسان مي‌پردازد اولا چه نيازي به اسكن و تشخيص است؟ خداوندي كه خود صاحب هوشمندي و عالم به گذشته و حال و آينده است نيازي به تشخيص ندارد و همه امور نزد وي روشن و حاضر است. ثانيا به چه دليل درمان بيماري طولاني و تدريجي است. يعني وعده بهبود معمولا طولاني بوده به گونه‌اي كه فرد همچنانكه در درمان از طريق علم پزشكي مدتي را صرف بيماري مي‌مي كند در فرادرماني چنين روندي وجود دارد حتي تصريح مي‌شود كه نتايج حاصل از آن قابل پيش‌بيني نيست.  در حالي كه طبق گزارشات متعددي كه افراد تحت درمان فرادرماني فرقه حلقه، پس از درمان نه تنها بهبود نيافته‌اند بلكه به قول خودشان برون ريزي داشته و مبتلا به بيماري‌هاي ديگري نيز شده‌اند. وقتي ما بيائيم و اتصال را به عنوان عرفان معرفي كنيم و از طرفي عرفان را عالم كيفيت بدانيم، بناچار در عالم كيفيت نبايد گرفتار بيماري شويم. در واقع با اين كار فرد را از چاله درآورده و به چاه انداخته‌ايم. مضافا اين كه اتصال به عالم ماورا و عالم قدس در عرفان و در منابع ديني بيماري را به يكباره محو مي‌كند و به عبارت ديگر بيمار شفا مي‌يابد. به عنوان نمونه در اناجيل بهبود بيماري مرد جذامی توسط عيسي مسيح عليه السلام اين گونه گزارش شده است:

1) چون عیسی از کوه پایین آمد، جمعیتی انبوه از پی او روانه شدند.۲) در این هنگام مردی جذامی نزد او آمد و در برابرش زانو زد و گفت: «سرورم، اگر بخواهی می‌توانی پاکم سازی.»۳) عیسی دست خود را دراز کرده، او را لمس نمود و گفت: «می‌خواهم؛ پاک شو!» در ‌دم، جذام او پاک شد. (مَتّی ۸:‏۲-۴ - مَرقُس ۱:‏۴۰-۴۴؛ لوقا ۵:‏۱۲-۱۴)

همچنين درباره زني كه سالها مبتلا به خونريزي بوده آمده است:

۲۰) در همان هنگام، زنی که دوازده سال از خونریزی رنج می‌برد، از پشت سر به عیسی نزدیک شد و لبۀ ردای او را لمس کرد. ۲۱) او با خود گفته بود: «اگر حتی به ردایش دست بزنم، شفا خواهم یافت.» ۲۲) عیسی برگشته، او را دید و فرمود: «دخترم، دل قوی‌دار، ایمانت تو را شفا داده است.» از آن ساعت، زن شفا یافت. (مَتّی ۹:‏۱۸-۲۶ - مَرقُس ۵:‏۲۲-۴۳؛ لوقا ۸:‏۴۱-۵۶)

بنابر اين به هيچ وجه نمي‌توان به ارتباط با روح القدس باور داشت اما شفاي بيماري را آني و كامل ندانست. نكته متناقض ديگري كه وجود دارد ارتباط درمان با ايمان است. طاهري ادعا مي‌كند فرد با اتصال به شبكه درمان مي‌يابد و پي به وجود صاحب هوشمندي مي‌برد. چنانچه اتصال به شعور كيهاني خود معرفت‌زا است ديگر نيازي نيست فرد پس از بهبود پي به صاحب هوشمندي ببرد چرا كه فرد با اتصال به شهود مي‌رسد و عالم شهود و اشراق از سنخ علم حضوري است نه علم حصولي (سهروردي: ج 1، ص 489) بنابراين پي بردن به خداوند و اثبات وي تحصيل حاصل خواهد بود. اما در ادامه ادعاهاي طاهري، مرور اين ادعا كه «عرفان حلقه در راستاي عرفان اين مرز و بوم است» خالي از لطف نيست و مي‌بايست از وي پرسيد كدام عارف ايراني ادعاي درمان توسط عالم ماورا داشته است آن هم به سبك و سياقي كه عرفان از درونش تراوش كند. در كدام سند تاريخي و كتاب معتبر علمي از درمان بيماري‌ها نردباني به سوي شهود عرفاني زده شده و از آن به عنوان عرفان ياد شده است؟ حتي پيامبران الهي نيز سخن از درمان بيماري به واسطه اتصال به ماورا و متافيزيك نكرده‌اند بلكه اگر درماني بوده به صورت شفا و امري خارق العاده و معجزه بوده است و اساسا به روش عمومي براي درمان بيماريها نبوده است.

سخن آخر

عرفان كيهاني در لسان بنيانگذار آن پيش از آن­كه يك دين و آئين معرفي شده باشد به عنوان راه و شيوه­اي براي سلوك شناسانده شده است كه بيماري‌هاي جسمي و روحي را با اتصال به شبكه شعور كيهاني درمان مي‌كند. تامل و مطالعه دقيق آموزه‌ها و ديدگاه‌هاي طرح شده در عرفان موسوم به كيهاني، چنان كه ملاحظه گرديد بيان‌گر آن است كه درمان‌گري يا فرادرماني پوششي است براي القاء باورها و ديدگاه‌هاي شخصي و برداشته‌اي التقاطي از دين است كه در قالب پروژه عرفان كيهاني ظهور پيدا كرده است. تنزل مفهوم عقل و تخريب جايگاه آن به تدريج دين و عقلانيت ديني رابه حاشيه رانده است و جاي خود را عشق موهوم و شبه حقيقي سپرده است. تسليم و نظاره‌گري تنها شگرد دور كردن افراد از پرسش‌گري و داشتن روحيه آزاد انديشي است. اگر از تمام اين مسائل هم صرف نظر كنيم معرفت نفس و خودشناسي و تزكيه و مراقبه اساسا در عرفان حلقه جايگاهي ندارد. در واقع در عرفان عملي تزكيه دروني و مجاهده با نفس دروازه اشراق و شهود است و عارف يقينا بدون مراقبه و مبارزه‌اي نخواهد توانست به مرتبه والاي انسانيت صعود كند. عارف در پي عبد بودن است و عبادت جزو جدايي ناپذير عارف است. عبادت عارف عبارت است از رياضت و تمرين دادن همه نيروهاي دروني، تا از قلمرو طبيعت رها و آزاد شود و با رسيدن به منطقه ماوراي طبيعت، به اوج عروج معراج اوليا واصل گردد هنگام تجلي حق، چيزي در حريم حرم امن دل او رهزني نكند و غبار آلودش نسازد و اين كار براي وي به طور ملكه ثابت است و هر وقتي كه درون وي خواهان شهود شروق حق بود، اين مطلوب بدون مزاحمت خاطره يا خواسته‏‌اي، انجام مي‏‌شود و نيروهاي خيالي و وهمي و همت‌ها و انگيزه‌‏ها آن را پيروي مي‌‏كنند تا او با تمام وجودش در سِلك قدس به رشته قداست درآيد (جوادي آملي، 1384: 43) از اين رو ادعاي عرفان و سلوك معنوي در فرقه عرفان كيهاني سرابي بيش نيست.


 منابع:

قرآن کریم

نهج البلاغه

انجيل

احمد بن محمد بن خالد برقى، المحاسن، يك جلد، دار الكتب الإسلامية قم، 1371.

جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، چاپ عبدالرحمان عمیرة، بیروت ۱۴۰۷.

جوادي آملي، عبدالله، سرچشمه حكمت، محقق: عباس رحيميان، چاپ پنجم، 1386.

------------، تفسير تسنيم، محقق احمد قدسي،ج4، چاپ ششم، 1389.

------------، تفسير تسنيم، محقق احمد قدسي،ج5، چاپ پنجم، 1389.

------------، تفسير تسنيم، محقق علي اسلامي،ج1، چاپ هشتم، 1388.

------------، حماسه و عرفان، محقق محمد صفايي، چاپ هشتم، 1384.

حسن زاده آملي، حسن، معرفت نفس، انتشارات علمي و فرهنگي، 1361ش.

دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، چاپ دوم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.

سهروردي، شهاب الدين يحيي، مجموعه مصنّفات، تهران، انجمن حكمت و فلسفه ايران، 1355.

شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، 29 جلد، مؤسسه آل البيت عليهم‏السلام قم، 1409 هجرى قمري

شيخ صدوق، امالی الصدوق، چاپ پنجم، اعلمی، بیروت: 1400ق.

صدرالدين، محمد، صدر المتألهين، اسفار، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1981م.

صدوق، علل الشرایع، نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، 1966م

طاهری ، محمدعلی ، انسان و معرفت، ارمنستان، گریگور تاتواتسی:2011.

------------، بینش انسان، تهران: تحفه: 1389.

------------، فرادرمانی،made in the USA, Charleston, SC Novemberprinted byCreateSpace (an Amazon Company)2010.

------------، انسان از منظری دیگر، بی نا، بی جا، بی تا.

------------، چند مقاله، ارمنستان، گریگور تاتواتسی:2011م.

------------،عرفان کیهانی،انتشارات اندیشه ماندگار،چاپ هفتم، مهر1388.

عبدالواحد بن محمد تميمى آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم، 1366.

فرهنگ نفيسى، ناظم الاطباء، 5 جلد، كتابفروشى خيام، تهران، 1342.

قريشي، سيدعلي اكبر، قاموس قرآن، تهران، دارالكتب الاسلاميه،1354.

کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی ، 8 جلد، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365.

---------------، اصول کافی، ترجمه مرتضوی، انتشارات سرور، چاپ اول، قم، 1391.

مجلسى، محمدباقر، بحار الأنوار، 110 جلد، مؤسسة الوفاء بيروت - لبنان، 1404 ق.

مطهری، ‌مرتضی، عرفان حافظ، انتشارات صدرا، تهران، ۱۳۸۱.

-----------، مسئله شناخت، انتشارات صدرا، تهران، 1368.

يثربي، سيد يحيي، عرفان و شريعت، انتشارات كانون انديشه جوان، چاپ اول، 1386.

-----------، فلسفه عرفان، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم،چاپ چهارم، 1377.

امانت طاهر، نسخه 1.2، (نرم افزار تهيه شده ازسوي فرقه عرفان حلقه)

کلید واژه
عرفان کیهانی، سلوک معنوی، محمدعلی طاهری
مطالب مرتبط
شاخصه هاي عرفان اسلامي در گفتگويي با حجت الاسلام تحريري
انجمن نجات از حلقه
گفتگو با عضو جدا شده از فرقه عرفان حلقه
گفتگو با دكترعلي نام‌آور رئیس دانشکده علمی تحقیقاتی طب سنتی و مکمل کشور ارمنستان
گفتگو با حجت الاسلام محمود رضا قاسمي
گفتگو با رضا اللهياري عضو سابق فرقه عرفان حلقه و از فعالان فعلي انجمن نجات از حلقه
گفتگو با حجت الاسلام دكتر عبدالحسين خسروپناه
Share/Save/Bookmark
نظرات بینندگان (5 نظر تاکنون ثبت شده است )
ارسال نظر
ناشناس
پاسخ
4
0
كسي كه عاشق خدا نباشه چجوي ميتونه عاشق خلق خدا باشه و اونا رو به عرفان دعوت كنه، اينجاس كه ميگن يه جو عقل هم خوب چيزيه////////
پاسخ
مجيد
پنج شنبه 8 بهمن 1394
جناب ناشناس اينا ميگن عرفان رو عشق است كاري به عقل ندارن كه شما دنبال عقل هستي
پاسخ
شهاب الدين
پنج شنبه 8 بهمن 1394
خداي عرفان حلقه اي ها همون هوشمنديه ، چون اصلا شما با خدا كاري نداري هر چي هست همونه برا همين عاشق خدا نيستن، البته به نظر من همه اين بازيا براي كمراه كردن شيعه هاس وگرنه چرا تا حالا كسي اسمي از كيهان و شعور و اين اداها نكرده ، به نظر من حوزه خيلي مقصره واقعا جووناي ما دارن بيچاره ميشن
سارا
پاسخ
4
0
با سلام و تشكر از مقاله خوبتون ميخواستم بدونم ميشه مقاله رو تو وبلاگمون بزاريم
پاسخ
3
0
به نظر من عرفان کیهانی خیلی خشک و بدون عاطفه س و بیشتر شبیه یه کامپیوتر بزرگه احتمالا آقای طاهری فیلمای ماورایی و آدم فضایی ها رو زیاد می بینن فقط کم مونده بگه خدا همون سی پی یو کامپیوتره آخه اینم شد عرفان
عرفان كيهاني نام فرقه‌اي است كه مدعي ارتباط با «آگاهي كيهاني» و درمان همه بيماري‌ها بواسطه اتصال با روح القدس است. آغاز فعاليت‌هاي اين فرقه به دهه هفتاد و به ترويج تفكرات فردي با نام محمدعلي طاهري بازمي‌گردد. وي مدعي است كه با شعور كيهاني كه همان روح القدس است ارتباط دارد و اين توانمندي را داراست كه ساير افراد را نيز با چنين شعوري ارتباط داده و بيماري‌هاي جسمي و روحي آنان را درمان كند. روند فعاليت‌هاي اين فرقه ابتدا در پوشش درمان‌گري و از تهران شروع و به تدريج و به موازات اتخاذ شگرد شاگردسازي، در ساير شهرها نيز گسترش يافت. چاپ كتاب «عرفان كيهاني» به قلم مبدع آن، اولين نمود بيروني تغيير رويكرد اين فرفه از درمان‌گري به ترويج ديدگاههاي به ظاهر عرفاني بود كه با مقدمه دكتر اسماعيل منصوري لاريجاني مورد كنكاش و تأمل محافل ديني و علمي قرار گرفت. ادعاها و شبهات مطرح شده از سوي طاهري مانند: ارتباط با روح القدس، درمان همه بيماري‌ها، عرفان آسان و ساده، عرفان ايراني، رسيدن به خدا با اولين اتصال و وحدت با هستي؛ سبب گرديد تا گروهي از دغدغه‌مندان و پژوهشگران در حوزه‌هاي علميه و مراكز پژوهشي، نسبت به آن واكنش نشان داده و در صدد پاسخ‌گويي برآيند. شماره دوم فصلنامه الكترونيكي پاسخ در همين راستا تدوين و در اختيار مخاطبان قرار گرفته است. اميد است كه مرضي حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) قرار گيرد. سردبير
 
امام حسن عسکری سلام الله عليه :

«ما أقبَحَ بِالمُؤمِنِ أن تَكونَ لَهُ رَغبَةٌ تُذِلُّهُ؛»

«چه زشت است براى مؤمن، به چيزى دل بندد كه خوارش سازد.»

بحارالانوار: ج 78 ص 374؛

طراحي سايت را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

  • در نوع خودش بي نظيره
  • خيلي جالبه
  • قابل قبوله
  • چنگي به دل نميزنه
Ajax Loader
تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات است. استفاده از مطالب این پایگاه باذکر منبع بلامانع است.
قم - خیابان معلم - کوچه 12جنب جامعه مدرسین -حوزه علمیه قم تلفن : 37737217-025 نمابر : 37737213-025 کدپستی : - 4466 37185