تعداد بازدیدها:6532
Share/Save/Bookmark
بررسي متدولوژي پاسخ گويي به سؤالات ديني كودك و نوجوان در گفتگويي با حجت الاسلام والمسلمین حيدري ابهري
پاسخ 1 > نویسنده : مركز مطالعات و پاسخ گويي به شبهات کد: 133

حجت الاسلام و المسلمین حيدري ابهري :
وجود بخشی مربوط به کودک و نوجوان در مراکز اصلي حوزوی، یک ضرورت است.
پرداختن به دغدغه های دینی کودکان و نوجوانان نباید در مراکز حوزوی مغفول واقع شود.

شاید برای شما هم تا به‌حال پیش آمده باشد که با سؤالات خردسالان و کودکانی کنجکاو روبرو شده باشید و مواقعی از پاسخ‌گویی به آن‌ها درمانده شوید. گاهی سؤالات آن‌ها در عین سادگی چنان معنای عمیقی دارد که شما نمی‌دانید چگونه پاسخ کودک را بدهید تا متوجه شود. به‌ویژه زمانی که سؤالات‌شان درباره‌ی خدا و جهان و... است. بیشتر کودکان و حتی نوجوانان سؤالات زیادی درباره‌ی خدا مطرح می‌کنند که شاید والدین‌شان و حتی معلم‌شان نتوانند به‌درستی جواب‌شان را بدهند. در این‌گونه مواقع نیاز به کارشناسی است که هم به مسائل دینی و خداشناسی آگاه باشد و هم با زبان کودکان آشنایی داشته باشد تا بتواند آن‌ها را قانع سازد.
جناب آقای حجت الاسلام و المسلمین غلام‌رضا حیدری ابهری، نویسنده‌ی کتاب "خداشناسی قرآنی کودکان" به این مسئله توجه داشته و در این کتاب به 40 پرسش کودکان و نوجوانان درباره‌ی خدا بر اساس آیات قرآنی پاسخ داده است. ایشان هم‌چنین چندین عنوان کتاب برای کودکان و نوجوانان تألیف کرده‌اند. در این راستا گفتگویی با ایشان انجام داده‌ایم که در ادامه می‌آید:
■   به‌عنوان اولین سؤال بفرمایید که به نظرجناب‌عالی، پاسخ‌گويي به سؤالات ديني کودکان تا چه اندازه اهمیت دارد؟ رسانه‌ها و حوزه‌ی علميه در این‌باره چه نقشی بر عهده دارند و بایستی چگونه به این امر بپردازند؟
■   در ابتدا باید یادآور شوم که باید به هر مسئله‌اي به‌اندازه خودش اهميت قائل شد. در هر حوزه بایستی مخاطب‌شناسی انجام شود؛ زیرا بنابر اهميتي که مخاطب دارد،  موضوع مربوط به او نیز به همان میزان اهميت پيدا مي‌کند. ما اگر به جایگاه خود کودک و دوران کودکي و مربی او توجه کنيم، اهميت پاسخ‌گويي به سؤالات آن‌ها نيز براي ما روشن مي‌شود. امام خمینی(ره) به این مسئله اذعان داشتند و فرمودند: "دانشگاه دير است، از دبستان آغاز کنيد".  در روايات آمده "عليکم بالاحداث"؛ يعني هر چه سن پايين‌تر است تأثيرپذيریش بسیار بیشتر است و قدرت دفاع آن شخص به‌خاطر اطلاعات محدودش در برابر حوادث و آسيب‌ها خيلي کمتر است.
 به همان ميزاني که در دوران کودکي تعليم و تربيت اهميت دارد، پاسخ‌دادن به سؤالات آن‌ها نيز از اهميت برخوردار است. بچه‌ها اطلاعات دوران کودکي خود را تقريباً فرامواش نمي‌کنند و هر اطلاعاتي که در دوران کودکي به آن‌ها بدهند از یاد نمی‌برند و بر اساس آن‌ها هم زندگي مي‌کنند. لذا نبايد از مخاطبي که با اين حساسيت است، مغفول ماند. زیرا اگر ما انديشه و باور خوبي به او بدهيم تا ابد از آسيب‌ها محفوظ و مصون مي‌ماند. به اعتقاد این‌جانب، نه‌تنها به مخاطب کودک و نوجوان در بسياري از مراکز توجهی نشده؛ بلکه کار در این حیطه را سطح پايين می‌پندارند. در حالی‌که اين مسئله در سيره‌ی بزرگان دين، از اهميت بالایی برخوردار بود. مقام معظم رهبري نیز نسبت به آموزش و پرورش تأکید ویژه‌ای داشتند. ایشان در جلسه‌ای با جامعه‌ی مدرسین، بر توجه بیشتر حوزه‌ی علمیه به سازمان صدا و سيما و آموزش و پرورش تأکید کردند. بنابراين به هر ميزان که دوره‌ی کودکي اهميت دارد پاسخ‌گويي به سؤالات آن‌ها نيز اهميت دارد.

■   هم اکنون در حوزه علميه و کشور ما چه نهادهايي وجود دارد که به طور تخصصّي در زمينه پاسخ‌گويي به سؤالات کودکان کار مي‌کنند؟


■   تقريباً همه‌ی سؤالات کودکان و نوجوانان به مراکز تخصصّي ارسال می‌شود، ولی در بسیاری مواقع، پاسخي که ارسال مي‌شود متناسب با مخاطب کودک نيست. هنگامی که پاسخ‌ها شفاهي ارائه مي‌شود مخاطب مي‌فهمد؛ ولي در صورت مکتوب بودن پاسخ‌ها، شاید مخاطبان چندان متوجه نشوند. رویکرد حوزه‌ی علمیه برای پاسخ‌گویی، بیش‌تر شفاهی است. به‌عنوان مثال مبلغانی که به مدارس مي‌روند پاسخ پرسش‌های دانش‌آموزان را شفاهی و رو در رو می‌دهند. ولي مراکزي که به‌صورت مکتوب پاسخ‌گو هستند شايد چندان موفق نباشند. بنده زمانی در مرکز فرهنگ و معارف قرآن مشغول پاسخ‌گویی به سؤالات جوانان بودم و برای این کار آيين‌نامه جدايي داشتيم. شیوه‌ی کار و برخورد با بزرگ‌سال با کودک بسیار تفاوت دارد.
   آيا در حوزه، بخشی به‌عنوان مرکز تخصصّي کودک وجود دارد؟
■   یکی از مراکز فعال در این حوزه، مرکز تربيت مربي کودک با مدیریت آقای راستگو است و مرکز همکاري آموزش و پرورش و حوزه نیز در این‌باره فعالیت‌هایی دارند. در بحث پاسخ‌گويي، مرکز ملّي هم هست که در صورت تماس تلفني، پاسخ‌گو با توجه به سن و سال  مخاطب، پاسخش را می‌دهد. البته من جايي را سراغ ندارم که به شکل خاص پاسخ‌گو باشند. بعضي دوستان با هماهنگي وزارت کشور، در آموزش و پرورش کارهاي جسته و گريخته‌اي انجام می‌دهند. ولي در برخی مراکز که ادّعاي کار با مخاطب کودک را دارند، نوع پاسخ‌های آن‌ها به کودکان، متناسب با شرایط ذهنی و درک کودک نیست، زیرا کار با کودکان مشکلات و سختی‌های خاص خود را دارد.
در پاسخ‌گويي به کودک دو نکته باید مد نظر قرار گیرد: يکي اين که هم درک درست مفهوم، مهم است و هم چگونگی انتقال آن به مخاطب. زمانی که در مرکز فرهنگ و معارف قرآن فعالیت داشتم، گاهي پاسخ‌هايي را مي‌دادم که آقايان از لحاظ معارفي به آن اشکال مي‌کردند. برای رفع این مشکل پیشنهاد دادم که آنان  پاسخ درست علمي را به من بدهند تا بنده نیز آن پاسخ را متناسب با درک  کودک ارائه کنم. به اعتقاد من کارها زمانی‌که گروهی انجام شود نتیجه‌ی بهتری خواهد داشت. در این زمینه نیز این طور است؛ پاسخ‌هایی که قراراست به کودکان داده شود، در میان جمعی از کارشناسان مطرح شود و پس از اعلام نظرات همه، به یک جمع‌بندی نهایی برسد. سپس با بیانی ارائه شود که کودکان متوجه شوند.
■  آیا بين پاسخ‌گويي به کودک و نوجوان تفاوتي وجود دارد؟
   بله، مسلما. نوجوان به مراتب درک بالاتری نسبت به کودک دارد. کودک نمي‌تواند مانند يک بزرگسال درک کند و مفاهیم را متوجه شود. مسائل روحي و رواني کودکان باید همواره مد نظر قرار گیرد. کودک حوصله‌ی پاسخ‌هاي مفصّل را ندارد. بر خلاف بزرگ‌سال که ممکن است پاسخش چندین صفحه باشد با این‌حال، آن را مطالعه می‌کند؛ ولي کودک اين حوصله را ندارد. يعني محدوديت‌هايي که ما در کار با کودک داريم به اندازه‌ی خود کودک است.
   به نظر شما، به‌عنوان کارشناس مسائل کودکان،  آن‌ها از چه سني شروع به پرسش‌گري مي-کنند و چه موضوعاتي را بيشتر مطرح مي‌کنند؟
   عموما بچه‌ها سؤالات ديني خودشان را از 4 ـ 5 سالگي شروع مي‌کنند و بیشترسؤالات‌شان در حیطه‌ی مسائل دینی است. وقتي که در جلسات ديني و مذهبي شرکت مي‌کنند متناسب با آن سؤالات جديدتري هم برای‌شان مطرح مي‌شود.
■   در این زمینه بين خانواده‌هاي مذهبي و غيرمذهبي تفاوتی وجود ندارد؟
■    مسئله‌ی اصلي خداست، خالق، آفريدگار. چون خدا، محور همه‌چیز است. برای کودکان در رابطه با خدا سؤالات زیادی مطرح می‌شود.  لذا بحث توحيد براي بچه‌ها خيلي مهم است. با دیدن مراسم‌های مذهبی و نماز خواندن، عزاداري امام حسين(عليه‌السلام) و... سؤالات ديگری هم برای‌شان ايجاد مي-شود.
   انگيزه‌هاي کودکان در پرسش‌گري چيست؟ به‌عنوان مثال کودکی سؤال مي‌کند خدا کجاست؟ چرا ديده نمي‌شود؟ اين انگيزه منشأ روان‌شناختي دارد يا معرفت‌شناختي؟ و با چه انگيزه‌اي اين پرسش‌گري را انجام مي‌دهند؟
 ■  بچه‌ها براي شناخت سؤال مي‌کنند و اين جاي شک نيست که بچه‌ها دوست دارند جهان‌بيني داشته باشند. به نظر من در نياز به جهان‌بينی، بين بچه‌ها و بزرگ‌سالان تفاوتی وجود ندارد و بچه‌ها نیز به اندازه‌ی  بزرگ‌سالان برای داشتن یک جهان‌بینی درست کنجکاو هستند.
واقعاً بچه‌ها در سؤالات‌شان جدّي هستند و جزو دغدغه‌هاي آن‌هاست و خيلي اذيت مي‌شوند. گاهي اوقات يک مسئله‌ی ذهني براي آن‌ها ايجاد شده است و پرسش از سوی کودکان بستگی به والدین آن‌ها دارد که آیا حاضرند با کودک‌شان حرف بزنند يا نه؟ يا به سؤالات‌شان اهميت مي‌دهند يا نه؟ گاهي اوقات چند تا انگيزه با هم يک سؤال را ايجاد مي‌کند و پدر و مادرها بايد به اين نکته توجه داشته باشند که فقط نبايد به جواب علمي بسنده کرد.
■   به نکته‌ی خوبی اشاره فرمودید؛ گاهي به‌نظر مي‌رسد کودکي سؤالي را مطرح مي‌کند امّا پدر و مادر نمي‌تواند به آن پاسخ دهد. مثلاً يک سؤال ديني است امّا قدرت علمي يا توانمندي پدر و مادر در اقناع کودک وجود ندارد. به نظر شما چه کار بايد کرد؟ چون معمولاً اين سؤال را پدر و مادرها مطرح مي‌کنند؟
 ■   يکی از اشتباهات والدین اين است که فکر مي‌کنند ذهن بچه‌ها خيلي پيچيده است، لذا صغري و کبراهاي فلسفي مي‌چينند تا مثلاً کودک‌شان را قانع کنند؛ در حالي‌که اين‌طور نيست. ذهن بچه‌ها بسيار ساده است و پيچيدگي زيادي ندارد. همان جوابي که خود بچه‌ها بلد هستند اگر تکرار کنند ولو به شکل اقناعي نه استدلالي، همين کافي است. مثلا کودک می پرسد خدا خيلي بزرگ است؟ شما کافي است بگوييد بله، خيلي خيلي بزرگ است (با دست بزرگي را نشان دهيد) همين جواب است.
بعضي کودکان اعتقادات خود را در حدّي که پدر و مادر بيان مي‌کنند، مي‌پذيرند. چون به پدر و مادر اعتماد دارند. در حالی‌که بزرگ‌سال برای قانع‌شدن نياز به دلايل محکم فلسفي و کلامي دارد و این تفاوت میان کودک با بزرگ‌سال است. به‌عنوان مثال کودک سؤال مي‌کند آيا بهشت وجود دارد؟ شما مي‌گوييد: بله، واقعاً وجود دارد. ديگر نمي‌خواهد شما دلايل معاد و... را ذکر کنید تا بپذيرد. پدر و مادر همان جوابي را که بلد هستند و همان اعتقادات خودشان را بايد به بچه‌ها بگويند.
 ■   اگر فرد، توانمندي پاسخ به کودک را نداشته باشد مثلاً کودک مي‌پرسد خدا چه رنگي است؟ يا خدا کجا هست؟ يا وقتي نمي‌تواند مکان‌دارنبودن خداوند را براي کودک توضيح دهد،  دراين مواقع بايد چه کار کند؟
■   در این‌گونه مواقع بايد از مثال کمک گرفت. آقاي جوادي جمله‌اي دارد که خداوند مِثل ندارد، ولي مثال دارد. اين حرف خيلي عجيبي بود که در يکي از آثارش ديدم و توانست به من کمک زیادی کند. به اين‌صورت که با چيزهايي مي‌شود ذهن بچه‌ها را به آن واقعيت مورد نظر نزديک کرد؛ مثلا راجع به خدا و این‌که همه‌جا حضور دارد، من به بچه‌ها مي‌گويم نگاه کنيد همه‌جا هوا هست، با این مثال، تا حدی ذهن کودک به واقعیت نزديک مي‌شود. پدر و مادرها مي‌توانند با مثال‌هايي که خودشان مي‌سازند يا مثال‌هايي که در کتاب‌ها موجود است، جواب‌گوی سؤالات کودکان‌شان  باشند. چند سؤال خاص هست که ذهن بچه‌ها پيرامون آن دور مي‌زند که شايد بارها همان‌ها را بپرسند. پدر و مادرها باید همان پاسخ‌ها را بدهند تا ذهن کودک به آن برسد و درکش کند.
■   پس به نظر شما روش‌هاي تمثيلي در پاسخ‌گويي به کودکان بهتر جواب مي‌دهد یا روش‌های عقلي؟
■   قطعاً این‌طور است. چون ذهن کودکان آن پيچيدگي‌ها را ندارد و با چيزهايي که برای‌شان ملموس هست بايد جواب‌شان را داد. من در کتاب کتاب‌شناسي قرآن و کودک، گاهي فقط 40 دقيقه قدم مي‌زدم تا ببينم چه چيزي بين ذهن من و کودک مشترک است که از آن بتوانم شروع کنم تا جوابش را بدهم. مثلا مي‌پرسد: "آيا خدا هم مي‌خوابد؟" دلیل این‌که این سؤال را مطرح می‌کند، این است که مشاهده می‌کند خود و پدرش و خانواده و ديگران همه مي‌خوابند، لذا يک قضيه‌ی کلی درست مي‌کند که هر موجودي مي‌خوابد. من در پاسخ این سؤال گفتم خورشيد سال‌هاست که مي‌تابد ولي نمي‌خوابد يا گفتم رودخانه کارون سال‌هاست موج مي‌زند تا بدین وسیله آن قضیه‌ی کلي که خودش درست کرده را از بين ببرم.
ما انسان‌ها به خاطر حشر و نشر زياد با ماديات و جسمانيات و حيوانيات و... خيلي از چيزهایی را که مي‌خواهيم راجع به خدا تطبيق دهیم، با همان محدوديت فکري خودمان تطبيق مي‌دهيم. به‌عنوان مثال تصور ذهنی از پیامبران، مانند یک سلطان با اعوان و انصارش است. خدا را هم در همان قالب مي‌بريم با آن محدوديت‌ها. در مورد بچه‌ها بايد ببينيم چه مسئله‌اي برای‌شان ملموس و قابل فهم است که از آن بتوانيم پلي بسازيم تا مفهوم بالاتر را بتوانند درک کنند. مثلا کودک مي‌گويد هرچه ديدني است بايد ديده شود. من مي‌گويم شما امواج تلويزيون را نمي بينيد ولي وجود دارد. همين که بتوانيم کليتي را که در ذهنش هست، خدشه‌دار کنيم و ذهن او را از اين قضيه‌ی کلي دور سازیم و با آوردن چند مثال بشکنيم، جوابش را گرفته و ذهنش آسوده مي‌شود.
■   طبيعتاً خانواده، نقش مؤثري در جهت‌دهي فکري کودک دارد. به نظر شما بهترين راه‌کارهاي رشد خلاقيت ديني کودکان چه مي‌باشد؟ چه تکنيک‌هايي را پدر و مادر استفاده کنند تا اين پرسش‌گري کودک هدفمند شود؟
   در خانواده‌هاي مذهبي، معارف دين، به طور طبيعي به کودک منتقل مي‌شود. چه کودک در این‌باره بپرسد یا نپرسد. بچه‌ها باید فضاي ديني را تنفس کنند، مزه‌ی دين را بچشند و زيبايي دين را ببينند. نياز نيست خانواده‌ها چيزي مثل دارو به نام دين درحلق کودک بريزند. تديّن پدر و مادر اين مشکل را حل مي‌کند. ارتباط عاطفي پدر و مادر مي‌تواند  کودک را از لحاظ اعتقادي محکم کند. اين که در روايات مي‌بينيم بوسه بر فرزند ثواب زیادی دارد، به اين علت است که وقتي کودک از دو لب پدر و مادر خير ديد، اگر از اين دو لب، جهان‌بيني‌اي مطرح شود، مي‌پذيرد. يعني وقتي بچه‌ها محبّت مي‌بينند به‌جاي استدلال، صحبت‌های والدین‌شان را مي‌پذيرند و قبول مي‌کنند. لذا به نظرم اگر رابطه‌ی صمیمانه و خوبي در خانواده‌ها جريان داشته باشد، باورهايي ديني خیلي راحت به کودکان منتقل مي‌شود. لذا پدر و مادرها از گفتگو با فرزندان‌شان واهمه نداشته باشند. بايد ببينند در ذهن او چه مي‌گذرد و چه نیازی دارد. با بي‌حوصلگي او را از خود دور نسازند. گاهي اوقات صرفا شنيدن حرف کودک‌شان، او را آرام مي‌کند.
گاهی پیش آمده که  پرسش‌گری، از ما سؤالي مي‌پرسد. برخی مواقع جواب سؤالش را نداريم، ولي همين که به صحبت او گوش مي‌کنيم و به او احترام مي‌گذاريم، ثقل رواني او از بين مي‌رود. بعداً خودش به دنبال اطلاعات علمي و پاسخش می‌رود.
وقتي بچه‌ها سؤالی می‌پرسند، پدر و مادرها گوش کنند. حتي بچه‌ها را به‌خاطر سؤالي که کرده‌اند، تشويق کنند. مثلا در روايت آمده؛ زني از پيامبر سؤال کرد: يا رسول الله چرا زنان به جهاد نمي‌روند؟
پيامبر قبل از پاسخ به او، زن را در میان جمع حاضر تشويق کرد و فرمود: آيا ديده بوديد زني به اين خوبي؟ که چنين سؤال خوبي مطرح مي‌کند. اوّلين برخورد اين است که آفرين، سؤال خوبي کردي، بعد جوابش را مي‌دهیم يا مي‌گویيم برو از حاج‌آقاي مسجد هم بپرس يا مي‌گویيم وقتي پدرت آمد از او بپرس. اين حرکت دغدغه‌ی رواني او را کم مي‌کند. مثلاً اگر اطلاعات ما کم باشد بعداً مي‌شود آن را تدارک و جبران کرد.
   به نظر جناب‌عالی، برای فردی که به‌عنوان کارشناس جواب‌گوی سؤالات است، اولويت‌ها و الزامات پاسخ‌گويي ديني به کودکان چه چيزي است؟
■   به نظر من در کودکان مسائل رواني تأثير زیادی دارد. زیرا اگر شما آدم بد اخلاقي باشيد در حرفِ درست شما هم، شک مي‌کنند. خيلي عجيبه وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ ، يعني: اگر پيامبر بهترين جهان‌بيني عالم را داشت و محکم‌ترين استدلال‌ها را مي‌آورد، امّا با اخلاق همراه نبود همه از دورش پراکنده مي‌شدند. به‌دلیل اين اخلاقيات مسلمان‌ها بود که حقانيت اسلام را همه پذيرفتند و تمام ابعادش را قبول کردند. وقتي شخص با اخلاقي را می‌ديدند، جهان‌بيني او را هم مي‌پذيرفتند. مثل آن روايتي که شخص يهودي در يکي از جنگ‌ها محکوم به اعدام شد. ولي جبرائيل به پيامبر گفت: خداوند امر به آزادي او کرده، چون آدمي مهمان‌نواز است. پيامبر وقتي به او گفت: تو بخشيده شدي. پرسید: دليلش چه بود؟ گفت: جبرائيل اکنون به من گفت: شما آدم مهمان‌نوازي بوديد و خداوند تو را مورد بخشش قرار داد. يهودي گفت: خداي تو از اين کارها خوشش مي‌آيد؟ گفت: بله. آن شخص همان‌جا شهادتين را گفت و مسلمان شد و در يکي از جنگ‌ها شهيد شد. يعني فردی محکوم به اعدام، وقتي زيبايي‌هاي اسلامي را مي‌بيند، جهان‌بيني آن را مي‌پذيرد و تا شهادت پيش مي‌رود. آدمي که محکوم به اعدام بوده و بايد جهنم برود، شهيد راه خدا مي‌شود و به بهشت مي‌رود. اين درس بزرگي است که بايستي ما در بستر اخلاق، معارف ديني را آموزش دهيم.
بچه‌ها روحيه‌ی خيلي لطيفي دارند. اين‌ها را کاملاً يک‌پارچه مي‌بينند. فرد بزرگ‌سال شايد بتواند تفکيک کند که حرف آقا درست هست ولي اخلاقش خوب نیست. امّا اين تفکيک در بچه‌ها به‌راحتي اتفاق نمي‌افتد.
■   آیا با استفاده از قصّه‌پردازي و قصه‌گويي هم مي‌شود به پرسش‌هاي کودکان پاسخ داد؟ آیا در اين فضا کار درخور توجهی انجام شده است؟
   حتما همين‌طور است، گاهی با گفتن داستاني، می‌توانیم به سؤالي که در ذهن بچه‌هاست پاسخ دهیم. در گذشته بعضي کارها در این‌باره انجام مي‌شد. من کتابي دارم به نام "خدا و قصه‌هايش" که شامل سی قصه است و در حقيقت جنبه‌اي از توحيد را براي بچه‌ها بیان می‌کند و بخشي از سؤال‌هاي-شان را پاسخ مي‌دهد. بايد بیش از این به سمت کارهایي رفت که در صدد پاسخ‌گویی به سؤالات بچه‌ها باشد و این امر ضروری است.
منتها مشکلي که وجود دارد اين است که در رسانه‌های مهم این‌گونه مسائل مطرح نمی‌شود و دوستاني که در تهران در این رسانه‌ها هستند، احتياط مي‌کنند و در مسائل جهان‌بيني وارد نمي‌شوند. البته به این معنا نیست که آن‌ها اشخاص متديني نیستند، بلکه به‌دلیل همين تدين‌شان، مي‌ترسند بيايند دسته گُلي به آب بدهند. آن‌ها بیشتر به بحث‌هاي رفتاري  پاسخ مي‌دهند، به‌طور مثال مي‌گويند ما مسواک‌زدن را توضيح مي‌دهيم، بسم الله الرحمن الرحيم گفتن را مي‌گویيم ولي جهان‌بيني خدا را مي‌ترسند وارد شوند.
   منظورتان این است که در رسانه‌های مکتوب مانند کتاب ورود پیدا نمی‌کنند یا در رسانه‌های دیگر مانند کارتون‌ها و فیلم‌های کودکان و...؟
   در همه‌ی این موارد  از جمله شعر، کتاب، داستان و... در حوزه‌ی مسائل اعتقادي ورود پيدا نمي-کنند.
قبل از انتشار کتاب خداشناسي به قلم این‌جانب، فردی کتابي راجع به خدا چاپ کرد. کتاب يک مسيحي بود. (کليدهاي پاسخ‌گويي به ....) که انتشارات صابرين آن را چاپ کرد و در مقدمه‌اش هم نوشت که چون کتاب‌هاي داخلي خودمان چنين چيزي نداشتند، لذا من اين را چاپ کردم. اما زمانی‌که کتاب خداشناسي ما منتشر شد تقريباً رفرنس شد. منظور این است که ما مي‌ترسیم در اين حوزه‌ها وارد شويم. دوستان حوزوي ما هم خيلي به اين مسئله نمي‌پردازند. آن دوستاني که علقه‌هاي کودک و نوجوان دارند چون ترس از بحث جهان‌بيني دارند به آن نمي‌پردازند.
■  اين امر سابقه دارد. در حالی‌که اولين کتاب شهيد مطهري، داستان و راستان بود، يعني از کودک شروع کرد و فلسفه و روش رئاليسم که اوجش بود. اين‌که افرادي مثل استاد مطهري به اين مقوله پرداخته‌اند يا این‌که مقام معظم رهبري در ديدار برخي از پژوهش‌گران حوزه‌ از جمله پژوهشکده امام خميني(ره) عنوان کردند شما داستان فلسفي براي کودکان بنويسيد. واقعاً چرا حوزه در اين فضاها يا کار نمي‌کند يا کارهایش چندان نمود ندارد؟
■   می‌توان گفت که به اهمیتی که هر مسئله‌ای برای انسان دارد مربوط می‌شود. وقتي شخصی به مسئله‌اي اهميت بدهد برای انجام آن اقدام مي‌کند و اگر برایش اهميتی قائل نباشد و آن را کاری پيش پا افتاده تلقي کند، مسلما به سمتش نمي‌رود و وقعی به آن نمی‌نهد. بنده مراکز رسمي حوزوي‌ای مي‌شناسم که مي‌گويند اين کارها، کار ما نيست، بلکه کار کانون پرورش فکري کودکان است. در حالی‌که باید دقت داشته باشند که در کانون، افرادی اديب فعالیت دارند، با این‌که اشخاص متدينی هستند، اما نمي‌توانند در حوزه‌ی مسائل اعتقادي وارد شوند.
هم‌اکنون چند جلد از آثار منتشر شده‌ی کانون پرورش فکری، متعلق به طلبه‌هاست. کانون پرورش فکري از چند طلبه دعوت کرد تا با آن‌ها همکاری داشته باشند. دوستان ما که در حوزه، فعاليت‌هاي اعتقادي دارند، مي‌ترسند وارد شوند.
من کتابی خريدم که نويسنده، جهان را معرفي کرده (بسيار بد) و اسلام و جمهوري اسلامی ايران را نیز با نگاه‌هاي خودشان معرفی کرده است.  چرا ما اين کارها را نکنيم؟ لازمه‌ی این کار، ورود يک فرد متخصص است (مثلاً متخصص در اديان) که با زبان کودک و نوجوان آشنا باشد و از مشاوره هم استفاده کند.
■   یکی از مواردی که تأثیر زیادی بر داشتن ارتباط خوب با مخاطب دارد، داشتن رابطه‌ای صمیمانه است. در این مورد بیشتر توضیح می‌دهید؟
   هرگونه گفتگو، آن‌گاه به ثمر می‌نشیند که شما با مخاطب خود ارتباط برقرار کنید و در فضای صمیمی حرف‌های همدیگر را بشنوید. این موضوع در کودکان و نوجوانان به‌ویژه زمانی که آنان پرسشی را مطرح می‌کنند، اهمیت بیشتری دارد. اگر گفتگوی شما با پرسش‌گران یک گفتگوی خشک اداری باشد چندان توفیق پیدا نمی‌کنید؛ زیرا فضای رسمی پرسش و پاسخ او را از تلقی دقیق پاسخ محروم می‌کند. ایجاد ارتباط با پرسش‌گر و برخورد صمیمانه با او، جسارت طرح پرسش‌های بعدی را به وی می‌دهد و اعتماد او را به پاسخ‌های شما بالا می‌برد.
برای ایجاد فضایی صمیمی، از این روش‌ها می‌توان بهره گرفت؛ پیش از ارائه‌ی پاسخ، با یک شوخی دوستانه، فضا را تغییر داد. مکانی مناسب و آرام را برای گفتگو انتخاب کرد، نام مخاطب را از او پرسید. البته این روش درباره‌ی پدران و مادران معنا ندارد. آن‌ها می‌توانند به‌جای پرسیدن نام وی، از کارهای روزانه فرزندشان و برنامه‌های درسی‌اش سؤال کنند. در پاسخ‌گویی به‌صورت مکتوب می‌توان از روش‌های دیگری برای برقراری این رابطه‌ی صمیمی بهره گرفت، مانند استفاده از نام پرسش‌گر، استفاده از نام شهر، بهره‌گیری از زمان پاسخ‌گویی و سن مخاطب، استفاده از دست‌خط، نوع پرسش‌ها و حتی نام مستعاری که پرسش‌گر برای خود برگزیده است.
یکی دیگر از مواردی که در رابطه با پاسخ‌گویی مطرح است پاسخ‌گویی عاطفی است. پاسخ‌گویی منطقی و عاطفی، که ریشه در سیره و سخن اهل بیت(عليهم‌السلام) دارد، به‌طور هم‌زمان است. فرض کنید شما به فرزندتان وعده داده‌اید یک اسباب‌بازی برای او بخرید؛ ولی وقتی برای خرید آن به بازار می‌روید، می‌بینید مغازه‌ها بسته است و شما مجبورید دست خالی به خانه برگردید. فرزندتان از شما می‌پرسد: چرا برایم اسباب‌بازی نخریدی؟ اگر شما جواب دهید: مغازه‌ها بسته بود. او را از نظر ذهنی مجاب کرده‌اید؛ اما از نظر عاطفی، ناراحتی او هنوز پا برجاست. او از شما دل‌خور نیست؛ از این‌که پس از ساعت‌ها انتظار، به خواسته‌اش نرسیده ناراحت است. در این‌جا باید در کنار توجیه ذهنی او، عواطف و احساسات او را التیام بخشید. برای این کار می‌توانید بگویید: عزیزم ناراحت نباش صبح ابتدا اسباب‌بازی تو را می‌خرم و بعد می‌روم سر کار. یا می‌توانید به او مژده دهید که فردا علاوه بر خریدن اسباب-بازی، بستنی هم برایش می‌خرید. در این وضعیت آرامش کامل به او باز می‌گردد.
   آیا از نوع پرسش‌های مطرح‌شده از سوی کودک، می‌توان به درونیات او پی برد؟
■   گاهی از نوع پرسش‌های فرد معلوم می‌شود که او یک نگرانی ویژه دارد. در این موارد تنها پاسخ-گویی به پرسش‌های او مشکل فکری‌اش را حل نمی‌کند. به‌عنوان مثال اگر دیدید فرزند شما درباره‌ی قیامت و عذاب‌های آن سؤالات گوناگونی می‌پرسد، شک نکنید که او دچار یک ترس افراطی از قیامت شده و از مهربانی و رحمت پروردگار غافل شده است. در این‌جا باید وی را به رحمت بی‌پایان پروردگار و عفو و بخشش او امیدوار کنید و با تصویری درست از مهربانی و لطف خداوند، وی را به اعتدال روحی برسانید.
مثال دیگر، سئوال برخی دختران است که می‌پرسند: چرا خدا دخترها را آفریده است؟ زمینه‌ی ایجاد چنین پرسشی، سرکوب درخواست‌های منطقی آنان از سوی خانواده یا اجتماع، ناکامی‌های گوناگون در زندگی، بی‌توجهی و بی‌مهری والدین به آنان و برخی تبعیض‌ها میان دختران و پسران است که آنان را آزرده ساخته و به طرح چنین پرسشی واداشته است. در چنین موردی، تنها بیان فلسفه‌ی آفرینش دختران و ستایش از جایگاه ممتاز آنان در هستی، پاسخ‌گوی مسائل ناگفته‌ی آنان و حل عمیق سؤال طرح شده نخواهد بود. مربی، معلم و ولیّ با تجربه و دل‌سوز، از این پرسش، راهی به مسائل ناگفته پرسش‌گر می‌گشاید و پس از تحلیل دقیق و عمیق پرسش در یک گفتگوی سازنده، پرسش‌گر را به آرامش و آسودگی کامل می‌رساند و علاوه بر پاسخ-گویی به سؤال او، گره‌های نهفته در آن را می‌گشاید.
   نکته‌ی دیگری که می‌خواهم بگویم استفاده از هنر در پاسخ‌گویی است. به نظر شما، استفاده از هنر در تعلیم و تربیت و به‌ویژه در پاسخ‌گویی به کودکان چه‌مقدار اهمیت دارد؟
   اساسا در حوزه‌ی تعلیم و تربیت استفاده از هنر جایگاه والایی دارد. وقتی کار آموزش مسائل دینی و به‌ویژه پاسخ‌گویی به پرسش‌های دینی با جذابیت‌های هنری همراه گردد، مخاطب با شوق بیش‌تری به سخنان ما گوش می‌سپارد و به دریافت بهتری از آن‌چه گفته‌ایم نائل می‌گردد. سه قالب اثرگذار هنری که می‌تواند ما را در کار پاسخ‌گویی به پرسش‌های دینی یاری کند می‌توان به قالب قصه، قالب شعر و قالب تشبیه و تمثیل اشاره کرد.
قصه از دیرباز مورد توجه مربیان و معلمان اخلاق بوده است. به‌دلیل جذابیت بالای این قالب در آموزش اخلاق و معنویت، کتاب‌های اخلاقیِ بسیاری در این قالب نگارش یافته است. استفاده از قصه در کار آموزش مسائل دینی و پاسخ‌گویی به پرسش‌های این حوزه بسیار مفید و ثمربخش است.
شعر نیز برای کودکان بسیار جذاب و دل‌نشین است. خوشبختانه شاعران ما اشعار فراوانی در حوزه‌ی اخلاق و آموزش دین سروده‌اند که باید از آن‌ها به‌درستی بهره ببریم.
قالب تشبیه و تمثیل هم برای روشن‌ساختن بسیاری از مفاهیم دینی استفاده می‌شود. بدون بهره‌گیری از این هنر، درک بسیاری از مفاهیم دینی برای  بزرگ‌سالان سخت و دشوار خواهد بود. حتی مفاهیم قابل درک نیز آن‌گاه که با یک تشبیه و تمثیل قرین گردد بهتر به دل می‌نشیند و راحت‌تر فهمیده می‌شود. به همین دلیل است که قرآن و اهل بیت(عليهم‌السلام) در توضیح سخنان خود از این روش به فراوانی استفاده کرده‌اند.
استفاده از مثال نیز گرچه با تشبیه متفاوت است، ولی این روش نیز بسیار اثرگذار است.
   به نظر شما نحوه‌ی برخورد و پاسخ‌گویی به سؤالات کودکان چگونه باید باشد؟
   نکاتی که پاسخ‌گو هنگام رویارویی با کودک باید مورد توجه قرار دهد موارد متعددی دارد؛ از جمله این‌که به پرسش‌های آن‌ها هشیارانه گوش بسپارد. هرگز از شنیدن پرسش فرزند و یا شاگرد خود احساس رنجش نکند. شنیدن سؤال او نوعی احترام به وی به‌حساب می‌آید و بی‌اعتنایی به آن باعث ناراحتی‌اش می‌شود. پرسش‌های آن‌ها را خوب درک کند. پیش از پاسخ‌گویی به پرسش فرزند یا شاگرد، به‌طور دقیق حوزه‌ی پرسش او و ماهیت آن را مشخص کند. برای این کار با طرح چند پرسش می‌توان به‌خوبی دریافت که سؤال اصلی وی چیست. مثلا اگر نوجوانی بپرسد: «برای آشنایی با قرآن چه کار باید کنم؟» برای پاسخ‌گویی درست، باید به‌طور دقیق بداند که منظور او از آشنایی با قرآن، آشنایی با روخوانی آن است یا آشنایی با تجوید قرآن یا ترجمه و تفسیر آن. در این‌گونه موارد بهتر است از خودش کمک گرفته شود و با چند پرسش خیلی دقیق، چیستی سؤال او را مشخص سازد. درک دقیق پرسش، کار پاسخ‌گویی را آسان می‌سازد و مخاطب را نسبت به پاسخی که دریافت می‌کند مطمئن‌تر می‌سازد. هم‌چنین در پاسخ‌گویی شتاب نکند و شجاعانه به سؤالات او پاسخ دهد. گاهی موارد نیز لازم است سابقه‌ی پرسش را بیان کند. زیرا بعضی بچه‌ها فکر می‌کنند که مسأله‌ی ذهنی آنان تنها برای آن‌ها مطرح شده است و دانشمندان دینی تجربه‌ی جواب‌گویی به آن را ندارند. همین پندار باعث اضطراب آن‌ها می‌گردد. اگر پرسش‌گران بفهمند که در این راه هم‌سفران و همراهان بسیاری داشته و دارند، فشار این‌گونه پرسش‌ها را راحت‌تر تحمل می‌کنند. به قول معروف "بلا وقتی عمومی شد گوارا می‌گردد".
 در صورتی که سؤال مورد نظر، پاسخ‌های گوناگونی دارد آن را به پرسش‌گر بگوید و پاسخی را ارائه کنید که به ذهن مخاطب نزدیک‌تر و با ظرفیت علمی او مناسب‌تر باشد. هم‌چنین فرد پاسخ‌گو با توجه به منابع معتبر، پاسخ پرسش‌گر را بدهد. البته ارجاع‌دادن به کتاب‌های معتبر هنگامی که زمان کافی برای پاسخ‌گویی وجود ندارد، بسیار لازم است. این نوع پاسخ‌دادن سه فایده دارد: اول آن‌که وی را به پاسخی که بیان می‌شود مطمئن می‌‌سازد. دوم آن‌که راه پیدا کردن برخی پاسخ‌ها  به وی آموزش داده می‌شود و به قول معروف به‌جای دادن ماهی، ماهی‌گیری به او یاد داده می‌شود. سومین فایده‌ی آن این است که منابع معتبر به او معرفی می‌شوند.
هم‌چنین پاسخ‌گو باید با مخاطب رابطه‌ای صمیمانه برقرار کند. به موارد پنهان در سؤالات پرسش‌گر نیز توجه داشته باشد و در صورت نیاز پرسش کودک را با زبانی ساده بازگو کند.
   گاهی اتفاق می‌افتد که والدین پاسخ پرسش کودک را نمی‌دانند. آیا امتناع از پاسخ‌دادن و گفتن "نمی‌دانم" از سوی آنان اشکالی ایجاد می‌کند؟
■   نکته‌ای که باید یادآور شوم، این است که هیچ‌گاه نباید از گفتن عبارت «نمی دانم» خجالت کشید. هنگامی که فرد، پاسخ پرسشی را نمی‌داند از گفتن عبارت بسیار ارزشمند و عالمانه «نمی دانم» نباید خجالت کشد. در حدیثی از امام علی(عليه‌السلام) آمده است: اگر از شما سؤالی پرسیده شود که جوابش را ندانستید هیچ‌کدامتان از گفتن نمی‌دانم شرم نکند. گفتن «نمی دانم» نه تنها جایگاه علمی فرد پاسخ‌گو را نزد کودکان و نوجوانان پایین نمی‌آورد، بلکه اگر با رعایت دیگر بایسته‌های پاسخ‌گویی همراه باشد باعث می‌شود که آنان فرد پاسخ‌گو را شخصی فکور و فرهیخته بدانند و تواضع و فروتنی را از او بیاموزند. از حضرت امام صادق(عليه‌السلام) روایت است که: کسی که درباره‌ی هرچه از او می‌پرسند جواب می‌دهد دیوانه است. شکی نیست که پرسش‌گر نیز به مرور زمان خواهد دانست که گفتن نمی‌دانم ناشی از عقل و درایت پاسخ‌گوست و هرگز آن را دلیلی بر ضعف اطلاعات او نخواهد شمرد. چنان‌چه امیرمومنان(عليه‌السلام) فرموده است: این که بگویی "نمی دانم" نیمی از دانش است.
   در برخی موارد پرسش‌هایی از سوی بچه‌ها مطرح می‌شود که شاید نیاز به مطالعه و اندیشه داشته باشند. در این مواقع آیا والدین باید به هر نحو پاسخش را دهند یا این‌که پس از مطالعه پاسخش را بدهند؟
■    اگر پاسخ‌گوییِ شایسته به زمان نیاز دارد و با فکر و مطالعه‌ی بیش‌تر می‌توانند پاسخ بهتر و دقیق‌تری ارائه کنند، از مخاطب خود بخواهند که در زمانی دیگر دوباره پرسش خود را مطرح سازد. جواب‌ندادن به سؤال از ارائه‌ی پاسخ‌های سست و سطحی به‌مراتب بهتر است.
همان‌گونه که گفتیم سراسیمگی در مواجهه با پرسش‌های اعتقادی باعث خطاهای گوناگون در پاسخ‌گویی خواهد شد و بر مشکلات فکری کودکان و نوجوانان خواهد افزود. این احساس که اگر من الان جواب ندهم پرسش‌گر گمراه خواهد شد، باعث عَرضه‌ی پاسخ‌های ضعیف و تشویش‌آور می‌گردد. البته ارائه برخی مقدمات و برخی توضیحات تا زمان عرضه‌ی پاسخِ بهتر اشکالی ندارد؛ ولی اگر با یک مطالعه، پاسخِ بهتر و جامع‌تری می‌توان ارائه داد، در پاسخ‌گویی شتاب نکنند.  
خیلی از مواقع کودکان و نوجوانان به‌دلایل بسیاری مانند خجالت‌کشیدن، ترس از واکنش بزرگ‌ترها و مهارت نداشتن در بیان پرسش‌ها، نمی‌توانند سریع و راحت پرسش خود را بیان کنند و برای توضیح سؤال خود مجبور می‌شوند به کَرّات مکث کنند. به‌هیچ‌وجه نباید پس از شنیدن بخشی از پرسش او، کار پاسخ‌گویی را آغاز کرد و جوابش را داد. شاید گاهی به‌طور کامل فرد پاسخ‌گو بداند آنان چه پرسشی را مطرح خواهند کرد، اما باید حوصله و صبر کند تا پرسش خود را مفصل بیان کنند. این کار، گذشته از این که نوعی احترام به آنان به‌شمار می‌رود، آمادگی روحی‌شان را برای دریافت پاسخ بیش‌تر می‌کند و اعتماد آن‌ها را به پاسخ‌گو و جوابش افزایش می‌دهد. در حدیثی از امام صادق(عليه‌السلام) آمده که: از اخلاق فرد نادان آن است که پیش از شنیدن سؤال، جواب می‌دهد.
در ضمن کمی مکث پس از شنیدن سؤال، آمادگی و شوق مخاطب را برای دریافت جواب و آمادگی فرد پاسخ‌گو را برای ارائه‌ی پاسخی منطقی بالا می‌برد. پس نباید در دادن پاسخ عجله کرد.
   گاهی والدین و یا دیگر بزرگ‌ترها ممکن است در اثر بی‌حوصلگی، از دادن پاسخ به کودک و نوجوان‌شان صرف نظر کنند. در مواقعی که آنان حوصله ندارند باید در قبال فرزندشان چه کاری انجام دهند؟
   پدر، مادر، معلم و... مانند دیگر انسان‌ها همیشه از نشاط روحی و آمادگی لازم برای گفتگو‌های ثمربخش برخوردار نیستند. شاید زمانی که آنان با پرسشی روبرو می‌شوند دچار سردرد بوده و یا به‌دلیل یک مشکل کاری حوصله‌ی گفتگوی مؤثر با پرسش‌گر را نداشته باشند. در این وضعیت بهتر است به‌جای طرح پاسخ‌های نپخته و شتاب‌زده، محترمانه و دوستانه از پرسش‌گر بخواهند که در زمان دیگری سؤالش را مطرح کند. حتی اگر بعدا او هم فراموش کرد سؤالش را بپرسد، آنان پیش قدم شوند و از وی بخواهند که سؤال خود را مطرح نماید.
امیر مؤمنان(عليه‌السلام) حتی فردی را که کفشش تنگ است و به‌همین دلیل آزرده خاطر است از داشتن فکر و نظر درست محروم می‌داند. اگر تنگ بودن کفش، آدمی را از ارائه‌ی نظر درست محروم می‌سازد، تکلیف پاسخ‌هایی که در زمان سردرد و بی‌حوصلگی و ناراحتی ارائه می‌گردد روشن است.
   برخی مواقع والدین هنگامی که می‌بینند فرزندشان درباره‌ی مواردی مانند خدا و قیامت و... پرسش‌هایی مطرح می‌کند نگران ایمان فرزند خود می‌شوند و به‌گمان خود برای حفظ ایمان فرزندشان با برخوردی تند او را به داشتن ایمان دعوت می‌کنند. این نوع پاسخ‌گویی همراه با اضطراب چه تبعاتی می‌تواند درپی داشته باشد؟
   باید توجه داشت که طرح این‌گونه پرسش‌ها از سوی بچه‌ها گام‌هایی است که آنان به‌سوی ایمانی کامل‌تر و یقینی استوارتر  برمی‌دارند. این پرسش‌ها نشانه‌ی کمال‌جویی فرزند شما و خداخواهی اوست. اگر او سؤال خود را با والدین خود مطرح می‌کند، برای آن است که برای رسیدن به ایمانی بهتر یاریش دهند. اما اگر والدین مضطرب شوند، این اضطراب به وی نیز منتقل می‌شود و احتمال دارد برای همیشه او را از طرح سؤالاتی از این دست منصرف کند. در نتیجه‌ی چنین وضعیتی، سؤال‌های خود را در دل پنهان خواهد کرد و خدای ناکرده یکباره به نتایج غلطی خواهد رسید. ضمن آن‌که اضطراب و سراسیمگی باعث خواهد شد که والدین با جواب‌های پی‌درپی و پاسخ‌های به‌هم‌ریخته و دسته‌بندی‌نشده ذهن فرزند خود را آشفته کنند و در عین حال هرگز او را به پاسخ درست رهنمون نسازند. همان‌گونه که امام علی(عليه‌السلام) فرمودند: پاسخ‌ها، زمانی که زیاد و درهم شوند، حق مخفی می‌ماند. پاسخ‌های این‌چنین حق را از چشمان همه دور می‌سازد. باید به ظرفیت ذهنی فرزند به طور کامل توجه شود و پاسخی کوتاه و در عین حال دسته‌بندی‌شده و منظم ارائه گردد.
■   در پايان اگر نکته‌اي داريد بفرماييد.
   اميدوارم که حداقل در مراکز اصلي حوزوی، بخشی مربوط به کودک و نوجوان وجود داشته باشد. فرض کنيد مرکز فرهنگ معارف قرآن يک بخش کودک و نوجوان داشته باشد یا مرکز عقايد و دارالحديث قسمتی مربوط به کودک و نوجوان داشته باشد که با تکيه به پشتوانه‌ی حوزوي بتوانند کارهاي متناسب با کودک و نوجوان هم توليد کنند. زیرا اگر پشتوانه‌ی علمی و دینی وجود نداشته باشد، کارها ضعيف از آب در مي‌آيند و اگر هم در این‌باره کارهایی انجام دهند ولي با زبان کودک و نوجوان آشنایی نداشته باشند، بازهم بی‌فايده خواهد بود. يعني اگر هر بخشي يک قسمت براي کودک و نوجوان داشته باشند و تخصصي کار کنند، به نظر من خيلي برکاتش بيش‌تر مي‌شود.
من اخیرا با خانم شاعری دیدار داشتم. اشعار ایشان در مورد خداوند و برای کودکان بود. نقدی که از نظر من به اشعارشان وارد بود و به خودشان هم متذکر شدم، این بود که مضامينی که راجع به خدا گفته بودند در 3، 4 حوزه بيشتر شامل نمی‌شد، در حالي‌که توحيد چيزي است که بسط زیادی دارد.
در دعای جوشن کبير در حدود هزار اسم براي خدا ذکر شده است. به ایشان گفتم که ما راجع به توحيد حرف‌های زیادی برای گفتن داريم و چندین محور را برای‌شان بیان کردم که تا به‌حال کسی به آن نپرداخته است. همین راهنمایی موجب شد ايشان چند شعر جدید ومتفاوت برايمان بیاورند. بنابراين دوستان ما بايد اهل اين ميدان‌ها را تغذيه کنند و حوزه علاوه بر این‌که بتواند نيروهايي اين‌چنین را تغذيه کند، خودش هم به این عرصه ورود پيدا کند و اهميت بدهد. اول گام هم این است که به کار در این عرصه اهميت بدهد. به‌این‌صورت نباشد که مثلا دفتر تبليغات، اعزام مبلغ به فلان روستا را خيلي اهميت دهد، ولي به درخواست آموزش و پرورش جواب رد بدهد. به عنوان مثال وقتي وارد مدرسه‌ای مي‌شويم حدود سیصد فطرت پاک منتظر و تشنه‌ی سخنان ما هستند. چنين فضايي را به‌همین راحتی نمی‌توان جایی دیگر پیدا کرد.
پایان/


مطالب مرتبط
گفتگو با حجت الاسلام دکتر رضایی مهر ریاست مرکز مطالعات وپاسخگویی به شبهات
Share/Save/Bookmark
نظرات بینندگان (1 نظر تاکنون ثبت شده است )
ارسال نظر
بهنام
پاسخ
2
0
کتابهایی رو معرفی کنید که درباره سولات دینی کودکان بتونه راهنمایی کنه چطور میشه این سوالات را علمی جواب داد؟
 فصلنامه تخصصي پاسخ، پاسخي است به نيازهاي فكري و دغدغه‌هاي ديني جامعه كه در كوران شبهات و در تلاطم هجمه فرهنگي دشمن، روشنگري و راه نمايي را رسالت خويش دانسته و به مقابله با انديشه‌هاي التقاطي و انحرافي پرداخته است. «پاسخ» در گذشته با نام «صباح» منتشر مي‌شد و در حال حاضر به همت مركز مطالعات و پاسخ‌گويي به شبهات، پس از دوره‌اي فترت با رويكردي نو عرضه شده است. خط‌ مشي اصلي اين نشريه، توجه به موضوعات مهم و كاربردي در عرصه شبهات مطرح در جامعه است كه با بهر‌گيري از كارشناسان و فرهيختگان حوزوي و دانشگاهي به معرفي و نقد جريان‌هاي فكري و فرهنگي خواهد پرداخت.  پاسخ گویی روز آمد به شبهات رایج و نوپدید؛ معرفي و نقدِ روشمندِ جريان هاي شبهه افكن و مراكز توليد و توزيع شبهه؛  دفاع علمي و روشمند از اسلام، معارف اهلي بيت (عليهم السلام) و تشيع واهتمام به پاسخ گويي به ويژه به پاسخ گويي به شبهات بنيادين از جمله اهداف و سياست‌هاي «پاسخ» خواهد بود. اميد است به ياري خداوند منان، گام كوچكي در تحقق آرمان‌هاي بلند اسلام و امام و مقام معظم رهبري برداريم. سردبير
 
امام صادق عليه السلام:

كونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَيرِ ألسِنَتِكُم، لِيَرَوا مِنكُمُ الوَرَعَ وَالاِجتِهادَ والصَّلاةَ وَالخَيرَ؛ فَإِنَّ ذلِكَ داعِيَةٌ

مردم را با غير زبان‏هايتان دعوت كنيد. آنان بايد از شما پارسايى و تلاش و نماز و نيكى ببينند. اين، معناى دعوت حقيقى است.
الكافي: ج ۲ ص ۷۸ ح ۱۴

طراحي سايت را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

  • در نوع خودش بي نظيره
  • خيلي جالبه
  • قابل قبوله
  • چنگي به دل نميزنه
Ajax Loader
تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات است. استفاده از مطالب این پایگاه باذکر منبع بلامانع است.
قم - خیابان معلم - کوچه 12جنب جامعه مدرسین -حوزه علمیه قم تلفن : 37737217-025 نمابر : 37737213-025 کدپستی : - 4466 37185