تعداد بازدیدها:4349
Share/Save/Bookmark
بایسته‌های شبهه‌پژوهی
پاسخ 1 > نویسنده : محمدرضا کدخدایی* کد: 251

 

 

مقدمه :

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ «علیه‌السلام» : «الْكُفْرُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الْفِسْقِ وَالْعُتُوِّ وَالشَّكِّ وَالشُّبْهَةِ»[1] گناه‌کاری، سرکشی، شک و شبهه، چهار زیربنای کفر هستند.

امیرالمومنین علی«علیه‌السلام» در تبیین کفر، شبهه را یکی از ارکان و زیرساخت‌های آن معرفی کرده‌اند. اگر هدف نهایی خلقت‌ را تشریع دین، ارسال رسل، انزال کتب، نصب اولیاء و اوصیاء و همچنین، رسالت عالمان دینی به عنوان جانشینان پیامبران و امامان را هدایت انسان به جایگاه امن و مطمئن جانشینی خداوند متعال در پرتو «عبودیت الهی» بدانیم،[2] و باور داشته باشیم که این مهم جز با ایمان و عمل صالح محقق نخواهد شد،[3] یکی از مهم‌ترین عوامل عدم تحقق ایمان و فساد آن و موانع شکل‌گیری عمل صالح، «شبهه» است. از این رو زمینه‌ساز کفر عملی و نظری خواهد بود.

خداوند متعال در آیات 109 و 110 سوره توبه به زمینه‌های شکل‌گیری مسجد ضرار اشاره کرده و وجود شک و شبهه را به عنوان دلیل بناي پايه‌هاي کفر (مسجد ضرار) معرفی می‌کند، که همین بنیان نیز دلیل استدامه شک و شبهه در دل منافقان و کافران بوده است. در مقابل این جریان بی‌ریشه و نامبارک، جرياني است كه بر تقوا استوار است و مهم‌ترین مشخصه آن ازاله‌ی شبهه و شک و ایجاد زمینه‌ی بندگی و اطاعت الهی است. [4]

«أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلىَ‏ تَقْوَى‏ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوَانٍ خَيرٌْ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلىَ‏ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانهَْارَ بِهِ فىِ نَارِ جَهَنَّمَ وَ اللَّهُ لَا يهَْدِى الْقَوْمَ الظَّلِمِينَ*لَا يَزَالُ بُنْيَانُهُمُ الَّذِى بَنَوْاْ رِيبَةً فىِ قُلُوبِهِمْ إِلَّا أَن تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيم» آيا كسى كه مسجدى به نيت تقوا برپا كرده و رضاى حق را می‌جوید بهتر است یا كسى که بنایی بر لبه پرتگاه دوزخ بنا نهاده که عاقبت، او را به آتش دوزخ درافكند؟! و خدا هرگز ستمكاران را هدايت نخواهد فرمود؛ (امّا) اين بنايى را كه آنان ساختند، همواره به صورت وسيله‌ی شك و ترديد در دل‌هاي­شان باقى مى‏ماند؛ مگر اين‌كه دل‌هاي­شان پاره پاره شود (و بميرند و گرنه هرگز از دل آنان بيرون نمى‏رود) و خداوند دانا و حكيم است.[5]

بدون شک حوزه‌های علمیه نهادی برای تحقیق، آموزش، تبلیغ و گسترش دین و تبیین راه هدایت به «تقوا» و «رضوان الهی» است و در این مسیر، مانعی خطرناک‌تر از شبهه و شبهه‌افکنی فراروی اهداف این «بنیان الهی» نیست. شبهه و شبهه‌افکنی، بنیان کفر و نفاقی را به پا می‌دارد که در تار و پود «قلب» و شخصیت انسان ریشه می‌دواند و هرگز با ایمان، عمل صالح و هدایت الهی سازگاری ندارد.( لَا يَزَالُ بُنْيَانُهُمُ الَّذِى بَنَوْاْ رِيبَةً فىِ قُلُوبِهِمْ إِلَّا أَن تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ). بر این اساس یکی از مهم‌ترین کارویژه‌های حوزه‌ی علمیه، تلاش تخصصی و علمی در جهت شناخت شبهات به همراه روش‌های علمی مقابله با آن است.

مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات، به عنوان یکی از ارکان اساسی حوزه‌ی علمیه، وظیفه‌دار این امر خطیر و مهم است.

واکنش مناسب به شبهات، متوقف بر شناختی دقیق از ماهیت، ارکان، اهداف و راهبردهای شبهه‌افکنی است. به تعبیر علاّمه سیدشرف­الدّین «لاینتشر الهدی الاّ مِن حیثُ انتشر الضّلال» هدایت به جز از همان راهی که گمراهی گسترش یافته است منتشر نمی­شود.گونه‌شناسی شبهات، آشنایی با انگیزه‌ها و مکانیسم‌های ایجاد شبهه، قالب‌های شبهه‌افکنی و از همه مهم‌تر، نگرش‌سازی، راهبردسازی و ارائه‌ی راهکار برای مقابله با شبهات در حوزه‌های مختلف علوم دینی از یک سو و شناخت جریان‌ها، شخصیت‌ها و مراکز شبهه‌افکن از سوی دیگر، از مهم‌ترین مباحث قابل طرح در موضوع شبهه‌پژوهی است. نوشتار حاضر، فارغ از بحث‌های مفصل و دقیقی که در این زمینه وجود دارد به برخی از مهم‌ترین بایسته‌های شبهه‌پژوهی و صورت‌بندی مباحث آن اشاره دارد. ارائه‌ی مباحث علمی و کاربردی در این رابطه در قالب سه بخش قابل طرح است. بخش اول بر شبهه متمرکز می‌شود. اهمیت، ماهیت، ارکان، نتایج و آثار شبهه و آشنایی با مکانیسم‌های طرح شبهه از مهم‌ترین مباحث مطرح در این بخش است. بخش دوم که اصلی‌ترین و کاربردی‌ترین مباحث شبهه‌پژوهی را به خود اختصاص می‌دهد، مربوط به نحوه‌ی واکنش صحیح نسبت به شبهات است. نگرش‌سازی، راهبردسازی و ارائه‌ی راهکارهای لازم برای مقابله با این پدیده نامبارک در بخش دوم مباحث شبهه‌پژوهی ارائه خواهد شد. در نهایت، آشنایی با مراکز شبهه‌افکن، منبع‌شناسی و آشنایی با برخی از مدل‌های القاء شبهه و تکنیک‌ها و ابزارهای نوین در این زمینه، عرضه خواهد شد.

«اللهم أَزِلْ عَنّي كُلّ شَكّ‏ٍ وَشُبْهَةٍ وَاجْعَلْ لِي فِي الْحَقّ طَرِيقاً مِنْ كُلّ رَحْمَةٍ».[6]

 

ماهیت شبهه و لزوم تفکیک آن از سؤال:

قال علی علیه السلام:‏ «إِنَّمَا سُمِّيَتِ الشُّبْهَةُ شُبْهَةً لِأَنَّهَا تُشْبِهُ الْحَقَّ وَأَمَّا أَوْلِيَاءُ اللَّهِ فَضِيَاؤُهُمْ فِيهَا الْيَقِينُ وَدَلِيلُهُمْ سَمْتُ الْهُدَى وَأَمَّا أَعْدَاءُ اللَّهِ فَدُعَاؤُهُمْ فِيهَا الضَّلَالُ وَدَلِيلُهُمُ الْعَمَى»[7] شبهه را براى اين شبهه ناميدند كه به حق شباهت دارد؛ امّا نور هدايت‌بخش دوستان خدا در شبهات، يقين است و راهنماى آنان مسير هدايت الهى است؛ امّا دشمنان خدا، دعوت كننده‌ی آنان در شبهات، گمراهى است و راهنماى آنان كورى است».

در بیان علوی، وجه نام‌گذاری شبهه از آن جهت است که باطل با پوشیدن لباس حق (تَلَبُّسِ الْحَقِّ بِالْبَاطِلِ)[8] خود را شبیه حق جلوه داده و باعث شک و تردید می‌شود.

شبهه، از نظر ماهیت، کیفیتی نفسانی است که در روح و نفس انسان پدیدار می‌گردد و اصطلاحا از مفاهیم غیرقابل مشاهده (subjective) است[9]؛ لکن به مصادیق عینی و قابل مشاهده (objective) به لحاظ عوامل ایجاد کننده‌ی آن، قابل ارجاع است. روایت علوی نیز به تبیین مفهوم شبهه بر اساس عوامل ایجاد کننده‌ی آن مبادرت ورزیده است. کاربرد شبهه در این مقاله بیشتر بر مفهوم آبژکتیو متمرکز می‌شود که نوعا و غالبا به شکل‌گیری شبهه به مفهوم سابژکتیو در اکثر مردم منتهی می‌شود.[10]

تعریف شبهه به لحاظ نتیجه نیز، نوعی تعریف پراگماتیک (pragmatic) خواهد بود[11] که به سبب تحقیق‌پذیر بودن، مناسب مقام بحث ماست. شبهه بر اساس این معیار، هر آن‌چه موجب شک و تردید در اندیشه و عمل فرد یا جامعه گردد، انسان را در تشخیص حق یا باطل دچار انحراف سازد، موجب غفلت از حق و برداشت خلاف از واقع گشته و نتایج دیگری مثل فتنه، سرپوش گذاشتن بر واقعیات و... و نهایتا دین‌گریزی یا حتی دین‌ستیزی فرد یا جامعه را نتیجه دهد، مشمول تعریف پراگماتیک شبهه است.

اگر علم را زیربنای ایمان و عمل صالح و همه خیرها،[12] معیار ارزش‌گذاری بر افراد[13] و سبب‌ساز عزت دنیا و رستگاری آخرت[14] بدانیم، سؤال، گشایش‌گر آن[15] و درمان‌گر جهل و نادانی است.[16] اگر قلب را جایگاه قرار گرفتن نور ایمان و هدایت الهی بدانیم، سؤال، کلید آن است.[17] این در حالی است که شبهه عامل شک و تردید، فاسد کننده‌ی علم و یقین،[18] عامل منع از خیر،[19] زمینه‌ساز شرک، زیربنای کفر[20]و عامل بی‌دینی[21]است.

بر این اساس، سؤال در مورد گزاره‌های دینی، راه رهایی از هلاکت[22] و در مقابل، شبهه در دین، از مهلک‌ترین امور تلقی شده است.[23] در بیان گزاره‌های دینی، به اوّلی ترغیب[24] و در مورد دومی به شدت اخطار داده می‌شود. در روایتی از امام صادق علیه السلام یکی از مهم‌ترین مصادیق «الرجس» (پلیدی) در قرآن کریم، شک و شبهه معرفی شده است.[25]

البته شکل سؤال از ابتدایی‌ترین و مرسوم‌ترین روش‌های طرح شبهه نیز هست؛ لکن همان‌گونه که اشاره شد، باید توجه داشت که هدف و انگیزه‌ی اصلی سؤال و شبهه از اساس متفاوت است. سؤال برای بازکردن دریچه‌ی علم و به منظور رسیدن به سکینه‌ی قلبی و آرامش است[26] در حالی که شبهه حاصلی جز تردید، جدا شدن از حق و «تقطیع و بیماری قلب» ندارد.

در مورد واکنش پیشوایان معصوم «علیهم السلام» به شبهه و پرسش، به دو نمونه اشاره می‌کنیم:

نمونه‌ی اول: در بحبوحه‌ی جنگ جمل که یکی از واکنش‌های امام علی «علیه‌السلام» به ناکثین شبهه‌افکن بود،[27] شخصی از امام سؤال اعتقادی در مورد توحید مطرح نمود و با عکس العمل شدید اطرافیان امام «علیه‌السلام» روبه‌رو شد، امام «علیه‌السلام» ضمن آرام کردن یارانش فرمودند: «دَعُوهُ فَإِنَّ الَّذِي يُرِيدُهُ الْأَعْرَابِيُّ هُوَ الَّذِي نُرِيدُهُ مِنَ الْقَوْمِ» رهایش کنید، چیزی که این پرسش‌گر اعرابی می‌خواهد، همان است که ما از این قوم (ناکثین شبهه‌افکن) می‌خواهیم. سپس به تبیین پاسخ عرب بادیه‌نشین پرداختند.[28] شبیه این واقعه در سیره‌ی پیامبر مکرم اسلام «صلی الله‌ علیه‌ وآله»، امیر المومنین«علیه‌السلام» و دیگر ائمه معصوم «علیهم السلام» هم بارها روی داده است. این در حالی است که امامان معصوم «علیهم السلام»در مورد شبهه و شبهه‌افکنی به شیوه‌های مختلف و گاه با شدت واکنش نشان می‌دادند. استعمال الفاظی مثل ویحک، ویلک، ثکلتک امک یا صدا زدن با نام مادر و... نمودی از واکنش‌های شدید و هشداردهنده به شخص شبهه‌کننده است. البته واکنش اصلاح‌گرانه و هدایت‌کننده نسبت به کسانی که در معرض شبهه قرار می‌گیرند همواره در این موارد مد نظر پیشوایان دینی بوده است.

نمونه‌ی دوم: اختلاف بین امت بعد از وفات نبی مکرم اسلام «صلی الله علیه و آله»، امر مسلمی است که امیر المومنین«علیه‌السلام» در موارد مختلف به آن اشاره کرده و یا به آسیب‌شناسی آن پرداخته‌اند، ولی وقتی همین مسأله از طرف عالم یهودی مطرح شد، حضرت در واکنشی تهاجمی فرمودند: «إِنَّمَا اخْتَلَفْنَا عَنْهُ لاَ فِيهِ وَلكِنَّكُمْ مَا جَفَّتْ أَرْجُلُكُمْ مِنَ الْبَحْرِ حَتَّى قُلْتُمْ لِنَبِيِّكُمْاجْعَلْ لَنَا إِلها كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ فَقَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ»[29] ما درباره آن‌چه كه از او رسيده اختلاف كرديم، نه در خود او، امّا شما يهوديان، هنوز پاهایتان پس از نجات از درياى نيل خشك نشده بود كه به پيامبرتان گفتيد: «براى ما خدايى قرار ده، چنان‌كه بت‌پرستان خدايى دارند».

از این رو واکنش پیشوایان معصوم «علیهم السلام» در مواجهه با هر کدام از شبهه و سؤال، متفاوت بوده است. در حالی که حتی در بدترین شرایط و مقتضیات زمانی و مکانی از طرح سؤال استقبال می‌کردند، در مورد شبهه‌افکنی با شکل‌های مختلف، واکنش شدید، منفی و البته اصلاح‌گرانه نشان می‌دادند.[30]

ارکان شبهه:

ارکان اصلی شکل‌گیری شبهه عبارتند از: شبهه‌کننده، کسی که در معرض شبهه قرار می‌گیرد و ابزار و قالب‌های طرح شبهه.

رکن اول: با توجه به آیات و روایات، کافران، منافقان، فاسقان، ظالمان یا کسانی که خود دچار شبهه و شک هستند، عمدتاً رکن اول را تشکیل می‌دهند. متأسفانه گاه به ­صورت ناخودآگاه، برخی فضلا و عالمان دینی نیز با بدسلیقگی در طرح مطالب دینی، یا بدون توجه به مخاطب و مقتضیات زمان و مکان، به­عنوان یکی از موثرترین و خطرناک‌ترین عاملان طرح شبهه خواهند بود.[31] امام صادق «علیه‌السلام» دانشمندانی را که عامدانه مرتکب چنین رفتار خطرناکی شوند را ناصبی، فاسد و مضرترین افراد معرفی کرده و در توصیف آنان می‌فرمایند:[32]

و گروهى از دانشمندان امت، ناصبی‌های امت هستند که با فراگیری علوم ما نزد شیعیان ما وجهه و آبرو کسب می‌کنند (و با همان آبرویی که از علوم ما کسب کرده‌اند) ما را تنقیص می‌کنند. از نزد خودشان چندین برابر دروغ بر علوم صحیح ما می‌افزایند و به ما نسبت می‌دهند و متأسفانه شیعیان ما ناخواسته تسلیم آن می‌شوند و خود و دیگران را به گمراهی می‌کشند. اين دانشمندان برای شيعيان ضعيف ما، از لشكر يزيد بر حسين بن علىّ علیهما السلام و أصحاب آن حضرت، زیان بیشتری دارند؛ زيرا آنان روح و اموال را به غارت می‌برند. این دانشمندان بدکار، ناصبی‌های مذهب هستند که خود را در ظاهر به ما منتسب می‌کنند ولی در حقیقت از دشمنان ما هستند. شک و شبهه را بر شیعیان ترویج نموده و گمراه­شان ساخته و مانع رسیدن آنان به مقصد حق می‌شوند. سپس فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اشرار علماى امّتم، مردم را از من گمراه مى‏سازند، دزدان راه‌هاى منتهى به ما می‌‏باشند، مخالفان و معارضان ما را با القاب ما توصیف می‌کنند و بر ايشان صلوات فرستند هر چند به لعن شايسته‌‏ترند، چون ما را لعن می‌‏كنند».

رکن دوم: بر اساس توصیفی که امام حسن عسکری«علیه‌السلام» نمودند، وضعیت رکن دوم شبهه، یعنی کسانی که در معرض شبهه قرار می‌گیرند نیز مشخص می‌شود. شیعیان و مسلمانان و هر انسان حق‌طلبی که قدرت تعمق در استدلال‌ها و مباحث دینی را ندارند اصلی‌ترین نقطه هدف شبهات هستند. در بخشی از روایت مذکور بعد از هشدار در مورد خطر و ضرر بسیار زیاد شبهات برای شیعیان، حضرت وعده داده است:

البتّه خداى تعالى از قلب هر كدام از عوام و ضعفاء شیعه دريابد كه (در تبعیت ناخودآگاه از شبهات)، قصدى جز نگهدارى دين و احترام به اولیاء خدا ندارد، هرگز او را در دست افراد شبهه‌افکن کافر رها نسازد؛ بلكه مؤمنى را برايش برانگيزد تا او را به راه صواب آگاه سازد، سپس خداوند توفیق قبول راه صواب را به او عطا کرده و با اين كار خير دنيا و آخرت را براى او جمع می‌كند و براى كسى كه او را گمراه نموده لعن دنيا و عذاب آخرت را گرد می‌‏آورد.[33]

در روایت دیگری وضعیت اشخاصی که در معرض شبهه قرار گرفته‌اند به بیماری تشبیه شده است که مادامی که این شبهه وجود دارد، بیماری نیز استمرار خواهد یافت.[34]

رکن سوم: قالب القاء شبهه، رکن سوم را شکل می‌دهد. شبهه ممکن است در قالب‌های مختلف رفتاری، گفتاری، نوشتاری، هنری، ادبی و... ظاهر شود. حالات بدن (bodylanguag) نیز یکی از روش‌های القاء شبهه یا کمک به القاء شبهه است. عزل و نصب یا استعفا و کناره‌گیری، کاریکاتور، موسیقی، طنز، فیلم، شعر، رمان، همایش، مصاحبه، کتاب، مقاله و... از جمله مصادیق هرکدام از قالب‌های القاء شبهه است.

توجه به این نکته لازم است که هیچ کدام از قالب‌های شبهه با برچسب شبهه القاء نمی‌شود. شبهه با بهانه‌های مختلف و چه بسا با ظاهر خیرخواهانه و در لباس مقدس، نمایان می‌گردد. فرضیه‌ی‌ علمی، ‌پرسش‌ و پرسش‌گری، كشف‌ حقیقت، مواجهه‌ی‌ تحقیقی‌ به جای‌ پیروی‌ تقلیدی،‌ نقد عملكردها و اصلاح‌ امور و... از جمله لباس‌های به ظاهر فاخری است که گاهی به تن باطل پوشانده می‌شود[35] تا حق و حقیقت به چالش کشیده شده و شبهه متولد گردد.

 

اهداف و نتایج شبهه:

اهداف نهایی و تبعی متعددی برای شبهه قابل ترسیم و تفکیک است که فساد ایمان و عمل صالح از نتایج مشترک همه‌ی آن‌ها است. از این رو همان‌گونه که قبلا اشاره کردیم در روایات زیادی، بی‌دینی، شرک، کفر نظری و عملی، نفاق، هلاکت انسان و... از اهداف نهایی شبهه معرفی شده است.

در ادامه به برخی از آثار و نتایج دیگر شبهه اشاره می‌کنیم:

استدلال‌ناپذیری و هدایت‌ناپذیری: در معرض خطر تعامل مسلسل‌وار کفر عملی و نظری قرار گرفتن کسانی که دچار شبهه می‌شوند، یکی از نتایج شبهه است که سرانجام به هلاکت­شان نیز ختم می‌شود. بروز یک شبهه ممکن است اعتقاد و باور قلبی را متزلزل کرده و مانع از انجام عمل خیر و صالح گشته[36] و زمینه‌ی انجام اعمال فسادانگیز را ایجاد کند. شخصیت انسان، دوگانگی در فعل و باور قلبی را برنمی‌تابد، بر این اساس، ترک عمل صالح یا انجام اعمال فسادانگیز، زمینه‌ساز رسوخ بیشتر شبهه به اعماق قلب و روح خواهد بود. از این رو در روایت معصومین «علیهم السلام» چنین اشخاصی همواره بیمارهایی تلقی شده‌اند (المُریبُ اَبَدا عَلیلٌ)[37] که شک و شبهه تا اعماق قلب­شان رسوخ نموده و به تعبیر قرآن کریم حتی پاره پاره شدن قلب‌هاشان نیز به نجات­شان منجر نمی‌گردد.[38]

قرآن کریم در آیات مربوط به داستان مسجد ضرار، مصداق این تسلسل مهلکه‌آفرین را به­‌خوبی بیان کرده و متذکر می‌شود که مسجد ضرار (عمل فاسد) محصول شک و شبهه‌ای است که به مثابه‌ی بنیان زوال‌ناپذیری (لَا يَزَالُ بُنْيَنُهُمُ الَّذِى بَنَوْاْ رِيبَةً فىِ قُلُوبِهِمْ) زمینه‌ساز ظلم و هدایت‌ناپذیری (وَ اللَّهُ لَا يهَْدِى الْقَوْمَ الظَّلِمِينَ) خواهد شد.[39]

آیات پرشماری از قرآن کریم دلیل اصلی هدایت‌ناپذیری اقوام مختلف را وجود شک و شبهه معرفی کرده است.[40] این تسلسل مهلکه‌آفرین، کفر نظری و عملی را باعث می‌شود و ممکن است تا جایی گسترش یابد که شخصی، گاه در مقابل متقن‌ترین استدلال‌ها و تبیین‌های علمی نیز سر تسلیم فرود نیاورد[41] و کفر او استمرار یابد.[42]

فتنه‌انگیزی: قرآن کریم در آیه‌ی 7 سوره‌ی آل عمران ضمن تقسیم آیات به محکم و متشابه، یکی از انگیزه‌های اصلی توسل اهل باطل به متشابهات قرآنی را شبهه‌افکنی و به تبع آن، فتنه‌انگیزی در دین و جامعه دینی بر می‌شمرد.[43] امروزه در حوزه‌های اعتقادی، اخلاقی، فقهی و جریان امور جامعه‌ی مسلمانان، شبهه‌های بی‌شماری با توسل به آیات قرآنی مطرح می‌شود.

توجیه جرم یا فرار از تکلیف: امیر المومنین علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: « لكلّ ضلّة علّة ولكلّ ناكث شبهة»؛[44]براى هر لغزش علت و براى هر عهدشكنى شبهه است.

شبهه‌افکنی و شبهه‌انگیزی، در بسیاری از موارد برای موجه جلوه دادن جرم[45] یا فرار از تکالیف[46] انجام می‌پذیرد. قرآن کریم در آیه‌ی 45از سوره‌ی توبه، انگیزه‌ی اجازه خواستن برخی از مسلمانان برای شرکت نکردن در جنگ را وجود شبهه و سرگردانی در شک معرفی کرده و می‌فرماید:

«إِنَّما يَسْتَأْذِنُكَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ في رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ تنها كسانى كه به خدا و روز جزا ايمان ندارند و دل‌هاي­شان به شك افتاده و در شك خويش سرگردانند از تو اجازه می‌‏خواهند».

یکی از مصادیق شبهه‌افکنی برای فرار از تکلیف و برای توجیه ثروت‌اندوزی و عیاشی، ماجرای معاویه، طلحه، زبیر و مغیره است. وقتی امیرالمؤمنین علی «علیه‌السلام» توقعات آنان از ثروت و قدرت را برآورده نکرد، شروع به مخالفت با آن حضرت نموده و در حقانیت امام، تشکیک و شبهه کردند. امام علی «علیه‌السلام» خطاب به عمار در مورد یکی از آنان که با همین تشکیک‌ها از پشتیبانی امام، طفره می‌رفت فرمود: «دعه یا عمّار فانّه لم یاخذ من الدّین الّا ما قاربه من الدّنیا وعلی عمد لبس علی نفسه لیجعل الشّبهات عاذرا لسقطاته»؛[47] ای عمار! او را رها کن؛ چراکه او از دین به مقداری می‌گیرد که به دنیا نزدیکش سازد و عامدانه حق را بر خود مشتبه ساخته تا شبهه‌ها را مایه‌ی عذرآوری لغزش‌هایش قرار دهد».

موارد دیگر:

حفظ‌ موقعیت‌ و توجیه‌ عملكرد خود، انجام مأموریت‌های سیاسی و خراب­کارانه، رقابت بر سر قدرت، گرایش‌های عاطفی، دوستی‌ها و دشمنی‌های افراطی، هجمه­ی فرهنگی و... از دیگر اهداف و انگیزه‌های شبهه‌سازی و شبهه‌افکنی است که تفصیل آن خارج از طاقت یک مقاله ا

مکانیسم‌های شبهه‌سازی و شبهه‌افکنی :

در مباحث مربوط به شبهه‌پژوهی، آشنایی با مکانیسم‌های شبهه‌افکنی بسیار اهمیت دارد. انتقال مخاطب از حالت یقین یا سکوت به مرحله شک و تردید و از آن‌جا به سوی باطل، مکانیسم اصلی شبهه‌سازی است. این مکانیسم معمولا در قالب مغالطه (Fallacious) و با روش‌ها و شکل‌های مختلف صورت می‌گیرد. معمولا کسانی که در صدد بیان اندیشه‌های ناصواب خود هستند و یا این‌که بنا بر اهداف و انگیزه‌های گوناگون در صدد ایجاد شبهه در بین مردم هستند، به طور خودآگاه یا ناخودآگاه از مغالطه استفاده می‌کنند. منظور از مغالطه در یک تبیین ساده و روان، هر واکنشی است که به سوق دادن مخاطب به طرف اشتباه در تشخیص حق منجر گردد.[48] این واکنش غلط‌انداز ممکن است برخاسته از ماهیت گفتار و نوشتار باشد (مثل استفاده از الفاظ مشترک)و یا این‌که برخاسته از اموری خارج از گفتار و نوشتار باشد (مثل توسل به استهزاء و عیب‌جویی). دسته اول را مغالطه‌ی ذاتی و دسته دوم را مغالطه‌ی عرضی گویند.[49] مصادیق هر یک از اقسام مغالطه، گاه تا صدها نوع شماره شده است. در ادامه ضمن ذکر فهرست‌وار برخی از مهم‌ترین انواع مغالطه در روند شبهه‌سازی و شبهه‌افکنی، به مواردی از آن‌ها نیز اشاره می‌کنیم.

بزرگ‌نمایی، کوچک‌نمایی، نقل قول ناقص، تمثیل، توسل به جهل مخاطب، طلب برهان از دیگران به جای پاسخ‌دهی، استفاده از کلمات ارزشی، توسل به معنای لغوی، مغالطه از جهت شکل ادای لفظ، توسل به واژه‌های مبهم، تغییر موضع، مغالطه‌ی اشتراک لفظی، استعاره، تشبیه، تشابه، اطلاق و تقیید، عام و خاص، مغالطه‌ی ناشی از عربی یا غیرعربی بودن لفظ، تحریف به حذف، تحریف به اضافه، تحریف معنوی، اخذ علت ناقصه به جای علت تامه، اخذ ارزش تبعی به جای ارزش ذاتی، اخذ ارزش ابزاری به جای ارزش غایی، اخذ معروض به جای عرض، اخذ لازم به جای ملزوم، اخذ بالفعل به جای بالقوه و بالعکس، اخذ مقارن شیء به جای خود شیء، عدم توجه به حیثیت‌ها(جنبه‌های مختلف یک چیز)، مصادره به مطلوب، علت­دانستن آن‌چه علت نیست و... از بارزترین مغالطه‌های ذاتی است.

توهین، تکرار، توسل به اصطلاحات، توسل به قدرت، تعبیرهای ناروا، ایجاد بحث انحرافی، تکذیب مخاطب، تظاهر به حقیقت‌طلبی، جلب عواطف، عناوین اجتماعی، توسل به شعر و داستان و قصه، طولانی کردن کلام، خلاصه‌گویی، خشونت در بحث، عیب‌جویی، استهزاء، استفاده از جمله‌هایی مثل: این امر محتاج به استدلال نیست، مشهور است، هر بچه دبستانی هم می‌داند، بر اساس یافته‌های علوم جدید، بر اساس دستاوردهای کشورهای مترقی و... از جمله مغالطه‌های عرضی مورد استفاده در شبهه‌سازی است. البته بسیاری از این مغالطه‌ها صرفا نوشتاری نیست؛ بلکه به صورت بسیار گسترده‌ای در قالب‌های مختلف شبهه‌افکنی مثل فیلم، نقاشی، کاریکاتور و... نیز بهره گرفته می‌شود.

در ادامه به نمونه‌هایی از مشهورترین روش‌های مغالطه که در مکانیسم شبهه‌سازی استفاده می‌شود اشاره می‌کنیم

 

انبوه‌سازی ابهام و سؤال‌پیچ کردن

یکی از روش‌های شبهه‌افکنی، انبوه‌سازی پرسش‌ها و سؤال‌پیچ کردن است. با وجود این‌که پیشوایان معصوم علیهم السلام حتی در سخت‌ترین شرایط، مردم را به پرسیدن، تشویق کرده و اخطار می‌دادند که مردم به خاطر نپرسیدن به «هلاکت» می‌افتند،[50] لکن به شدت در مورد انبوه‌سازی سؤال و سؤال‌پیچ کردن، هشدار داده و آن را عامل «هلاکت» انسان معرفی کرده‌اند. امام رضا علیه السلام در واکنش به یکی از یاران­شان که سؤالات متعددی را مطرح کرده بود فرمودند: «مگر از تکثیر سؤال منع نشده‌اید؟ پس چرا اطاعت نمی‌کنید؟ همانا کسانی قبل از شما به خاطر تکثیر سؤال به هلاکت رسیدند. خداوند در این زمینه می‌فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ».[51] و[52]

چنین راهبردی در بسیاری از سایت‌ها و کتاب‌های گمراه کننده به وفور به چشم می‌خورد. به عنوان مثال انبوهی از سؤالات در مورد حقوق متفاوت زنان در احکام اسلامی را به صورت یک‌جانبه مطرح می‌کنند تا ظالمانه بودن حقوق زنان در اسلام را القاء کنند.

علت اصلی این منع انبوه‌سازی پرسش، شبهه‌ساز بودن آن است. شبهه‌سازی بر اساس راهبرد انبوه‌سازی، ممکن است طی مکانیسم‌های ذیل انجام پذیرد:

1. انبوه‌سازی پرسش ذهن را قبل از این‌که به پاسخ برسد در فضای تاریک پیش‌داوری جهت‌دار، قرار می‌دهد و این امر مانع از رسیدن به حقیقت یا اطمینان و تواضع در قبال استدلال می‌شود.

2. در انبوه‌سازی پرسش‌ها اگر مخاطب در جواب حتی یکی از سؤال‌ها اقناع نشود عدم اقناع، زمینه‌ی تثبیت شبهه شده و به صورت ناخودآگاه به موارد دیگر هم سرایت و تعمیم پیدا می‌کند. امام علی «علیه‌السلام» در مورد این آسیب می‌فرمایند: زمانى كه امور مشتبه شود، پايان آن‌ها به اوّل­شان سنجيده شود.[53]

3. انبوه‌سازی پرسش علاوه بر خستگی روانی پرسش‌گر و پاسخ‌دهنده، زمینه‌ی غور و تعمیق در استدلال را کاهش می‌دهد. امام علی«علیه‌السلام» در روایتی ضمن سفارش به غور و تعمق در پرسش و استدلال، سؤال پیچ کردن را مانع این امر معرفی کرده و گوشزد می‌کنند که حتی عالمان اگر به سؤال‌پیچ کردن مبتلا شوند به جاهلان شبیه خواهند شد.[54]

4. انبوه‌سازی پرسش مستلزم انبوه‌سازی پاسخ‌ها نیز خواهد بود. امام علی«علیه‌السلام» در مورد آسیب انبوه‌سازی پاسخ می‌فرمایند: «إِذَا ازْدَحَمَ الْجَوَابُ خَفِيَ الصَّوَابُ»؛[55] هنگامی که پاسخ‌ها انبوه‌سازی شود راه صحیح مخفی می­ماند.

 

آراسته‌سازی:

آراستن بیان باطل با آیات قرآن، روایات، سخن دانشمندان، یافته‌های علمی و... یکی از راهبردهای مرسوم در شبهه‌سازی است که زمینه‌ی گمراه کردن مردم را ایجاد می‌کند. اصطلاح زخرف القول در قرآن[56] و روایات، ناظر بر این راهبرد است. در روایتی منسوب به حضرت مسیح «علیه‌السلام» آمده است که ایشان فرموده‌اند: «چه بسا باطلی که با آیه‌ای از کتاب خدا آراسته گردد همان‌گونه که سکه‌ی مسی با طلا ممزوج می‌شود».[57]

 

برجسته‌سازی نظرات ضعیف و غیرمشهور

استناد و استدلال به سخنان یا فتاوای ضعیف و غیرمشهور، یکی از روش‌های رایج و تأثیرگذار برای شبهه‌افکنی است. دانشمندسازی یا برجسته‌سازی برخی دانشمندان ضعیف و حتی سفیه و تضعیف دانشمندان حقیقی از مقدمات توسل به این راهبرد باشد.

امام باقر«علیه‌السلام» در حدیث مفصلی می‌فرمایند: در آخر الزمان مردم از برخی علماء سفیه و سطحی‌نگر تبعیت و تقلید می‌کنند(حُدَثَاءُ سُفَهَاءُ). ظاهرسازی و ریاکاری(مُرَاءُونَ)، تمسک به ظواهر شریعت و عبادات مثل قرائت قرآن(يَتَقَرَّءُونَ وَ يَتَنَسَّكُونَ) و توسل به لغزش‌های علمی یا عملی علماء حقیقی در جهت تأیید خویش(يَتَّبِعُونَ زَلَّاتِ الْعُلَمَاءِ وَ فَسَادَ عَمَلِهِمْ) از مهم‌ترین راهبردها و عواملی است که زمینه ‌ساز تبعیت مردم از این عالم‌نماها می‌شود.[58]

برجسته‌سازی‌ و تكرار، برخورد گزینشی‌ با مسایل‌ جامعه‌، برجسته‌كردن‌ مسایل‌ كوچك ‌برای‌ در حاشیه‌ راندن‌ مسایل‌ بزرگ‌، اطلاع‌رسانی‌ ناقص‌ یا غلط‌، سانسور پنهان‌ و غیرمستقیم‌ اخبار و واقیعت‌های‌جامعه‌، شایعه‌سازی‌ و دروغ‌پردازی‌، تحریف‌ دیدگاه‌ها یا عملكردها، استفاده‌ ابزاری‌ از آموزه‌ها، عناوین‌ یا شخصیت‌های‌ موجّه‌ و مقبول‌ و استناد به‌ آن‌ برای‌ القای‌ شبهه‌ی‌ مورد نظر در مخاطب‌، برجسته‌‌سازی‌ برخی‌ آموزه‌های‌ فرعی‌ دینی‌ برای‌ زیر سؤال‌ بردن‌ آموزه‌های‌ اصلی‌ و زیربنایی‌، معرفی‌ برخی‌ نظریات‌ مستند و معتبر به‌ عنوان‌ یك‌ نظریه‌ی‌ نادر، طرح‌ برخی‌ نظریه‌ها‌ و تبیین‌های‌ سست‌ درباره‌ یك‌ موضوع‌ و عدم‌ ارائه‌ی‌ تبیین‌های‌ قوی‌ در كنار آن‌، برخورد گزینشی‌ و سوء‌استفاده‌ از دیدگاه‌ها و نظریات‌ شخصیت‌ها و چهره‌های‌ با نفوذ و موجّه‌، طرح‌ مبهم‌ و ناقص‌ برخی‌ مباحث‌ و مسایل‌، ارائه‌ی‌ گزارش‌های‌ توصیفی‌ نادرست‌ یا متعدد و مختلف‌ برای‌ ایجاد سردرگمی‌ و تردید، ارائه‌ی‌ تحلیل‌ها و تغییرهای‌ غرض‌آلود و جهت‌دار و یك‌ سویه‌ یا مبهم‌ و دوپهلو، مستندسازی‌های‌ دروغین‌ و نقل‌ ناقص‌ یا تقطیع ‌شده‌ مستندات‌، خَلط‌ عرصه‌های‌ گوناگون‌ بحث‌ و درهم‌ آمیختن‌ استدلال‌های‌ كلامی و فلسفی‌ و فقهی‌ و تفسیری‌ و عرفانی‌ و غیره و استفاده‌ی ‌ناروا و ابزاری‌ یا نتیجه‌گیری‌های‌ غیرمنطقی‌ از آن ‌و... از جمله نمونه‌های رایج در عرصه‌ی شبهه‌سازی و شبهه‌افکنی است.[59]

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت :

* دانش‌آموخته‌ي حوزه‌ی علمیه‌ی قم، دانشجوی دکترای مطالعات زنان

[1]. الخصال، ج‏1، ص232

[2]. ذاريات 56، «وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» جنّ و انس را نيافريدم جز براى اين‌كه عبادتم كنند (و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند).

[3]. عصر 2 و 3، «إِنَّ الْانسَانَ لَفِى خُسْرٍ* إِلَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْاْ بِالْحَقّ‏ِ وَتَوَاصَوْاْ بِالصَّبر» به درستی که انسان‌ها همه در زيانند مگر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏‌اند و يكديگر را به حق سفارش كرده و يكديگر را به شكيبايى و استقامت توصيه نموده‏‌اند.

[4]. مراجعه کنید به مفاتيح الغيب، ج‏16، ص148، همچنین الميزان في تفسير القرآن، ج‏9، ص391، توبه آیه 109 و 110

[5]. توبه 109 و 110

[6]. فرازی از دعای امام سجاد علیه السلام در روز عرفه

[7]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص81.

[8]. بحار الأنوار، ج‏69، ص122، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: «وَالشُّبْهَةُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْإِعْجَابِ بِالزِّينَةِ وَتَسْوِيلِ النَّفْسِ وَتَأَوُّلِ الْعِوَجِ‏ وَ َلَبُّسِ‏ الْحَقِ‏ بِالْبَاطِل‏».

[9]. مفاهیم سابژکتیو را به مفاهیم ذهنی نیز تفسیر و ترجمه می‌کنند که به نظر ما چنین ترجمه‌ای صحیح نیست؛ ترجمه مفاهیم غیرقابل مشاهده حسی دقیق‌تر است.

[10].en.wikipedia.org/wiki/Subjective an objective.

[11]. در روش پراگماتیک یا عمل‌گرا، نتایج، محور تبیین و ارزیابی مباحث مربوط قرار می‌گیرد.

[12]. غرر الحكم ودرر الكلم، ص48، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: العلم أصل كل خير.

[13]. تصنيف غرر الحكم ودرر الكلم، ص42، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: قيمة كل امرئ ما يعلم.

[14]. غرر الحكم ودرر الكلم، ص546، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: لطالب العلم عِزُّ الدنيا و فَوزُ الآخرة.

[15]. الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص40، قال الصادق علیه السلام: إِنَّ هَذَا الْعِلْمَ عَلَيْهِ قُفْلٌ وَمِفْتَاحُهُ الْمَسْأَلَةُ.

[16]. الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص40، قال الصادق علیه السلام: اِنَّ دَوَاءَ الْعِيِّ السُّؤَالُ.

[17]. غرر الحكم ودرر الكلم، ص76، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: القلوب أقفال ومفاتحها السؤال.

[18]. تصنيف غرر الحكم ودرر الكلم، ص71، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: مِنْ شَقَاءِ الْمَرْءِ أَنْ يُفْسِدَ الشَّكُّ يَقِينَهُ.

10. ق 25، مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ مُريبٍ‏.

[20]. الخصال، ج‏1، ص232، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: الْكُفْرُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الْفِسْقِ وَالْعُتُوِّ وَالشَّكِّ وَالشُّبْهَةِ.

[21]. غرر الحكم ودرر الكلم، ص767، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: لَا دِينَ لِمُرْتَابٍ.

[22]. الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص40، قال الصادق علیه السلام: إِنَّمَا يَهْلِكُ النَّاسُ لِأَنَّهُمْ لَا يَسْأَلُونَ.

[23]. عيون الحكم والمواعظ (لليثي)، ص125، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: أَهْلَكُ شَيْ‏ءٍ الشَّكُّ وَالِارْتِيَابُ.

[24]. الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص40، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أُفٍّ لِرَجُلٍ لَا يُفَرِّغُ نَفْسَهُ فِي كُلِّ جُمُعَةٍ لِأَمْرِ دِينِهِ فَيَتَعَاهَدُهُ وَ َسْأَلُ عَنْ دِينِهِ.

[25]. بحار الأنوار(ط - بيروت)، ج‏69، ص128، عن أبي بصيرعن أبي عبد الله علیه السلام في قوله: «كَذلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ» قال: هو الشك.

[26]. غرر الحكم ودرر الكلم، ص47، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: غاية العلم السكينة والحلم.

[27]. امیرمومنان علی علیه السلام می‌فرمایند: «لكلّ ضلّة علّة ولكلّ ناكث شبهة» براى هر لغزش علت و براى هر عهدشكنى شبهه است».

[28]. الخصال، ج‏1، ص2، قَالَ الشَّيْخُ الْجَلِيلُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُّ الْفَقِيهُ مُصَنِّفُ هَذَا الْكِتَابِ أَدَامَ اللَّهُ عِزَّهُ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَعِيدِ بْنِ يَحْيَى الْبُزُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ الْهَيْثَمِ الْبَلَدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنِ الْمُعَافَى بْنِ عِمْرَانَ عَنْ إِسْرَائِيلَ عَنِ الْمِقْدَامِ بْنِ شُرَيْحِ بْنِ هَانِئٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: إِنَّ أَعْرَابِيّاً قَامَ يَوْمَ الْجَمَلِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلامفَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَ تَقُولُ إِنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ قَالَ فَحَمَلَ النَّاسُ عَلَيْهِ وَ قَالُوا يَا أَعْرَابِيُّ أَ مَا تَرَى مَا فِيهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ تَقَسُّمِ الْقَلْبِ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَعلیه السلام: دَعُوهُ فَإِنَّ الَّذِي يُرِيدُهُ الْأَعْرَابِيُّ هُوَ الَّذِي نُرِيدُهُ مِنَ الْقَوْمِ ثُمَّ قَالَ يَا أَعْرَابِيُّ إِنَّ الْقَوْلَ فِي أَنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ عَلَى أَرْبَعَةِ أَقْسَامٍ فَوَجْهَانِ مِنْهَا لَا يَجُوزَانِ عَلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَوَجْهَانِ يَثْبُتَانِ فِيهِ فَأَمَّا اللَّذَانِ لَا يَجُوزَانِ عَلَيْهِ فَقَوْلُ الْقَائِلِ وَاحِدٌ يَقْصِدُ بِهِ بَابَ الْأَعْدَادِ فَهَذَا مَا لَا يَجُوزُ لِأَنَّ مَا لَا ثَانِيَ لَهُ لَا يَدْخُلُ فِي بَابِ الْأَعْدَادِ أَ مَا تَرَى أَنَّهُ كَفَرَ مَنْ قَالَ إِنَّهُ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَقَوْلُ الْقَائِلِ هُوَ وَاحِدٌ مِنَ النَّاسِ يُرِيدُ بِهِ النَّوْعَ مِنَ الْجِنْسِ فَهَذَا مَا لَا يَجُوزُ لِأَنَّهُ تَشْبِيهٌ وَجَلَّ رَبُّنَا وَتَعَالَى عَنْ ذَلِكَ وَأَمَّا الْوَجْهَانِ اللَّذَانِ يَثْبُتَانِ فِيهِ فَقَوْلُ الْقَائِلِ هُوَ وَاحِدٌ لَيْسَ لَهُ فِي الْأَشْيَاءِ شِبْهٌ كَذَلِكَ رَبُّنَا وَقَوْلُ الْقَائِلِ إِنَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَحَدِيُّ الْمَعْنَى يَعْنِي بِهِ أَنَّهُ لَا يَنْقَسِمُ فِي وُجُودٍ وَلَا عَقْلٍ وَلَا وَهْمٍ كَذَلِكَ رَبُّنَا عَزَّوَجَلَّ.

[29]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص531.

[30]. عَنْ أَصْبَغَ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ سَأَلَ ابْنُ الْكَوَّاءِ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَقَالَ كَمْ بَيْنَ مَوْضِعِ قَدَمِكَ إِلَى عَرْشِ رَبِّكَ قَالَ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ يَا ابْنَ الْكَوَّاءِ سَلْ مُتَعَلِّماً وَ لَا تَسْأَلْ مُتَعَنِّتاً مِنْ مَوْضِعِ قَدَمِي إِلَى مَوْضِعِ عَرْشِ رَبِّي أَنْ يَقُولَ قَائِلٌ مُخْلِصاً لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه.

[31]. در برخی منابع دینی بابی از روایات تحت عنوان وجوب کتمان برخی از معارف دینی که مورد انکار مخاطب قرار گرفته یا مخاطب توان معرفت آن را ندارد اختصاص داده شده است. برای دیدن روایات در این زمینه مراجعه کنید به: مستدرك الوسائل ومستنبط المسائل، ج‏12، ص 275، بَابُ وُجُوبِ كَتْمِ الدِّينِ عَنْ غَيْرِ أَهْلِه‏؛ به عنوان نمونه: قَالَ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله يقُولُ: لَا تُحَدِّثُوا النَّاسَ‏ بِمَا لَا يَعْرِفُونَ أَ تُحِبُّونَ أَنْ يُكَذَّبَ اللَّهُ وَرَسُولُه‏

[32]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏2، ص81، وَمِنْهُمْ قَوْمٌ نُصَّابٌ لَا يَقْدِرُونَ عَلَى الْقَدْحِ فِينَا، يَتَعَلَّمُونَ بَعْضَ عُلُومِنَا الصَّحِيحَةِ فَيَتَوَجَّهُونَ بِهِ عِنْدَ شِيعَتِنَا، وَ يَنْتَقِصُونَ [بِنَا] عِنْدَ انصارنا ثُمَّ يُضِيفُونَ إِلَيْهِ أَضْعَافَهُ وَ أَضْعَافَ أَضْعَافِهِ مِنَ الْأَكَاذِيبِ عَلَيْنَا الَّتِي نَحْنُ بِرَاءٌ مِنْهَا، فَيَتَقَبَّلُهُ الْمُسْتَسْلِمُونَ مِنْ شِيعَتِنَا عَلَى أَنَّهُ مِنْ عُلُومِنَا فَضَلُّوا وَ أَضَلُّوا وَ هُمْ أَضَرُّ عَلَى ضُعَفَاءِ شِيعَتِنَا مِنْ جَيْشِ يَزِيدَ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ علیهما السلام وَ أَصْحَابِهِ فَإِنَّهُمْ يَسْلُبُونَهُمُ الْأَرْوَاحَ وَ الْأَمْوَالَ، وَ هَؤُلَاءِ عُلَمَاءُ السَّوْءِ النَّاصِبُونَ الْمُتَشَبِّهُونَ بِأَنَّهُمْ لَنَا مُوَالُونَ وَ لِأَعْدَائِنَا مُعَادُون‏ يُدْخِلُونَ الشَّكَّ وَ الشُّبْهَةَ عَلَى ضُعَفَاءِ شِيعَتِنَا، فَيُضِلُّونَهُمْ وَ يَمْنَعُونَهُمْ عَنْ قَصْدِ الْحَقِ‏ الْمُصِيبِ... ثُمَّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَشْرَارُ عُلَمَاءِ أُمَّتِنَا الْمُضِلُّونَ عَنَّا الْقَاطِعُونَ لِلطُّرُقِ إِلَيْنَا الْمُسَمُّونَ أَضْدَادَنَا بِأَسْمَائِنَا الْمُلَقِّبُونَ أَنْدَادَنَا بِأَلْقَابِنَا يُصَلُّونَ عَلَيْهِمْ وَ هُمْ لِلَّعْنِ مُسْتَحِقُّونَ وَ يَلْعَنُونَّا...

[33]. همان، قال امام العسکریعلیه السلام: ... لَا جَرَمَ أَنَّ مَنْ عَلِمَ اللَّهُ مِنْ قَلْبِهِ مِنْ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ أَنَّهُ لَا يُرِيدُ إِلَّا صِيَانَةَ دِينِهِ وَتَعْظِيمَ وَلِيِّهِ لَمْ يَتْرُكْهُ فِي يَدِ هَذَا الْمُتَلَبِّسِ الْكَافِرِ وَ لَكِنَّهُ يُقَيِّضُ لَهُ مُؤْمِناً يَقِفُ بِهِ عَلَى الصَّوَابِ ثُمَّ يُوَفِّقُهُ اللَّهُ لِلْقَبُولِ مِنْهُ فَيَجْمَعُ اللَّهُ لَهُ بِذَلِكَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَيَجْمَعُ عَلَى مَنْ أَضَلَّهُ لَعْناً فِي الدُّنْيَا وَعَذَابَ الْآخِرَة.

[34]. قال علی علیه السلام: الْمُرِيبُ أَبَداً عَلِيلٌ، غرر الحكم ودرر الكلم، ص48.

[35]. بحار الأنوار، ج‏69، ص122، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: الشُّبْهَةُ عَلَى تَلَبُّسِ‏ الْحَقِ‏ بِالْبَاطِل‏.

[36]. ق 25، مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ مُريبٍ‏.

[37]. غررالحکم، حدیث ۸۳۹

[38]. توبه 109 و 110، أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلىَ‏ تَقْوَى‏ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَيرٌْ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلىَ‏ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانهَْارَ بِهِ فىِ نَارِ جَهَنَّمَ وَاللَّهُ لَا يهَْدِى الْقَوْمَ الظَّلِمِينَ* لَا يَزَالُ بُنْيَانُهُمُ الَّذِى بَنَوْاْ رِيبَةً فىِ قُلُوبِهِمْ إِلَّا أَن تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيم؛آيا كسى كه مسجدى به نيت تقوا تأسيس كرده و رضاى حق را طالب است مانند كسى است كه بنايى سازد بر پايه‌ی سستى در كنار مسيل (لبه پرتگاه دوزخ) كه زود به ويرانى كشد و عاقبت او را به آتش دوزخ درافكند؟! و خدا هرگز ستمكاران را هدايت نخواهد فرمود؛ [امّا] اين بنايى را كه آنان ساختند، همواره به صورت يك وسيله شك و ترديد در دل‌هاي‌شان باقى مى‏ماند مگر اين‌كه دل‌هاي­شان پاره پاره شود [و بميرند وگرنه هرگز از دل آنان بيرون نمی‌‏رود] و خداوند دانا و حكيم است!

[39]. مفاتيح الغيب، ج‏16، ص14، أن بناء ذلك البنيان صار سببا لحصول الريبة في قلوبهم، فجعل نفس ذلك البنيان ريبة لكونه سببا للريبة.

[40]. هود 62، هود 110، إبراهيم 9، سبأ 21 و...

[41]. غافر 34، وَ لَقَدْ جاءَكُمْ يُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَيِّناتِ فَما زِلْتُمْ في شَكٍّ مِمَّا جاءَكُمْ بِهِ حَتَّى إِذا هَلَكَ قُلْتُمْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولاً كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتابٌ؛ پيش از اين، يوسف علیه السلام، دلايل روشن براى شما آورد، ولى شما هم‌چنان در آن‌چه او براى شما آورده بود ترديد داشتيد تا زمانى كه از دنيا رفت، گفتيد: هرگز خداوند بعد از او پيامبرى مبعوث نخواهد كرد! اين‌گونه خداوند هر اسراف‌كار ترديدكننده‏اى را گمراه مى‏سازد.

[42]. حج 55، وَلا يَزالُ الَّذينَ كَفَرُوا في مِرْيَةٍ مِنْهُ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ يَأْتِيَهُمْ عَذابُ يَوْمٍ عَقيم؛ و كسانى كه كافرند پيوسته از آن به شك اندرند تا ناگهان رستاخيز سوي­شان بيايد يا عذاب روز غم انگيز ايشان بيايد.

[43].آل عمران 7، فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب؛ اوست خدايى كه قرآن را بر تو فرستاد كه برخى از آن كتاب آيات محكم است كه اصل و مرجع ساير آيات كتاب خداست و برخى ديگر متشابه است و آنان كه در دل­شان ميل به باطل است از پى متشابه رفته تا به تأويل كردن آن در دين راه شبهه و فتنه‌‏گرى پديد آرند، در صورتى كه تأويل آن را كسى جز خداوند و اهل دانش نداند، گويند: ما به همه كتاب گرويديم كه همه از جانب پروردگار ما آمده، و به اين [دانش] تنها خردمندان، آگاهند.

[44]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏32، ص80.

[45].الجاثیه : 31 و 32، وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ أَ فَلَمْ تَكُنْ ءَايَاتىِ تُتْلىَ‏ عَلَيْكمُ‏ْ فَاسْتَكْبرَْتمُ‏ْ وَكُنتُمْ قَوْمًا مجُّْرِمِينَ* وَ إِذَا قِيلَ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَالسَّاعَةُ لَا رَيْبَ فِيهَا قُلْتُم مَّا نَدْرِى مَا السَّاعَةُ إِن نَّظُنُّ إِلَّا ظَنًّا وَمَا نحَْنُ بِمُسْتَيْقِنِين؛ ‏امّا كسانى كه كافر شدند [به آنان گفته مى‏شود:] مگر آيات من بر شما خوانده نمی‌شد و شما استكبار كرديد و قوم مجرمى بوديد؟! و هنگامى كه گفته می‌شد: «وعده‌ی خداوند حقّ است و در قيامت هيچ شكّى نيست» شما می‌‏گفتيد: «ما نمى‏دانيم قيامت چيست؟ ما تنها گمانى در اين‌باره داريم و به هيچ وجه يقين نداريم».

[46]. الحجرات 15، إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَجاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ في سَبيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ.

[47]. نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص 405.

[48]. اسماعیل بن حماد الجوهری، الصحاح، چاپ اول، تهران، انتشارات امیری، زمستان 1364، ج2، ص1148.

[49]. مراجعه کنید به نبویان، سیدمحمود، سروش مغالطات، قم، موسسه‌ي آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره،1380 و خواص، امیر، درس‌نامه تفکر نقدی، قم، موسسه‌ي آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره، 1388، ص105-177.

[50]. الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص40، قال الصادق علیه السلام: «إِنَّمَا يَهْلِكُ النَّاسُ لِأَنَّهُمْ لَا يَسْأَلُونَ»

[51]. مائده 101، ابن عباس گويد: مردمى بودند كه گاهى از روى مسخرگى و گاهى براى امتحان از پيامبر صلی الله علیه و آله، سؤالاتى می‌‏كردند، يكى می‌‏گفت: پدرم كيست؟ ديگرى مي‌گفت: پدرم كجاست؟ ديگرى كه شترش را گم كرده بود، می‌‏گفت: شترم كجاست؟از اين رو خداوند متعال، اين آيه را نازل كرد. ر.ک: مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏3، ص387.

[52]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏1، ص221، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ كَتَبَ إِلَيَّ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَاعلیه السلام وَكَتَبَ فِي آخِرِهِ أَ وَ لَمْ تُنْهَوْا عَنْ كَثْرَةِ الْمَسَائِلِ فَأَبَيْتُمْ أَنْ تَنْتَهُوا إِيَّاكُمْ وَذَاكَ فَإِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِكَثْرَةِ سُؤَالِهِمْ فَقَالَ اللَّهُ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِلَى قَوْلِهِ كافِرِينَ‏.

[53]. قال علی علیه السلام: «إنّ الأمور إذا اشتبهت اعتبر آخرها بأوّلها» ر.ک: اختيارمصباح ‏السالكين، ص595.

[54]. امام علي علیه السلام: قَالَ لِسَائِلٍ سَأَلَهُ عَنْ مَسْأَلَةٍ سَلْ تَفَقُّهاً وَلَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً فَإِنَّ الْجَاهِلَ الْمُتَعَلِّمَ شَبِيهٌ بِالْعَالِمِ وَإِنَّ الْعَالِمَ الْمُتَعَنِّتَ شَبِيهٌ بِالْجَاهِل.

[55]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏1، ص223.

[56]. أنعام 112، وَكَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحي‏ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ؛ بدينگونه هر پيغمبرى را دشمنى نهاديم از ديونهادان انس و جن كه براى فريب، گفتار آراسته به يكديگر القا مى‏كنند، اگر پروردگار تو می‌‏خواست چنين نمی‌‏كردند پس ايشان را با چيزهايى كه می‌‏سازند واگذار.

[57]. المحاسن، ج‏1، ص229، قَالَ الْمَسِيحُ علیه السلام‏: «... فَكَمْ مِنْ ضَلَالَةٍ زُخْرِفَتْ بِآيَةٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ كَمَا زُخْرِفَ الدِّرْهَمُ مِنْ نُحَاسٍ بِالْفِضَّةِ الْمُمَوَّهَةِ».

[58]. الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏5، ص55، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍعلیه السلام قَالَ: «يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ يُتَّبَعُ فِيهِمْ قَوْمٌ مُرَاءُونَ يَتَقَرَّءُونَ وَيَتَنَسَّكُونَ حُدَثَاءُ سُفَهَاءُ لَا يُوجِبُونَ أَمْراً بِمَعْرُوفٍ وَلَا نَهْياً عَنْ مُنْكَرٍ إِلَّا إِذَا أَمِنُوا الضَّرَرَ يَطْلُبُونَ لِأَنْفُسِهِمُ الرُّخَصَ وَالْمَعَاذِيرَ يَتَّبِعُونَ زَلَّاتِ‏ الْعُلَمَاءِ وَفَسَادَ عَمَلِهِمْ يُقْبِلُونَ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ وَمَا لَا يَكْلِمُهُمْ‏ فِي نَفْسٍ وَلَا مَالٍ وَلَوْ أَضَرَّتِ الصَّلَاةُ بِسَائِرِ مَا يَعْمَلُونَ بِأَمْوَالِهِمْ وَاَبْدَانِهِمْ لَرَفَضُوهَا...»

[59]. ر.ک: http://www.canoon.org/porseman/shobhe/.

منابع:

------------------------------------------

ابن بابويه، محمد بن على، الخصال، 2جلد، جامعه مدرسين، قم، چاپ، اول، 1362ش.

بحرانى، ميثم بن على بن ميثم، اختيار مصباح السالكين، مشهد، نشر بنياد پژوهش‌هاى اسلامی ‏آستان قدس‏ رضوى مشهد، چاپ اول، 1366.

برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، 2جلد، دار الكتب الإسلامية، قم، چاپ دوم، 1371ق.

تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، تصنيف غرر الحكم ودرر الكلم، 1جلد، دفتر تبليغات، قم، چاپ اول، 1366ش.

تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، غرر الحكم و درر الكلم (مجموعة من كلمات وحكم الإمام علي عليه السلام)، 1جلد، دار الكتاب الإسلامي، قم، چاپ دوم، 1410ق.

شريف الرضى، محمد بن حسين، نهج البلاغة (للصبحي صالح)، 1جلد، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق.

طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.

فخرالدين رازى، ابو عبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1420ق.

كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي (ط - الإسلامية)، 8 جلد، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.

ليثى واسطى، على بن محمد، عيون الحكم والمواعظ (لليثي)، 1جلد، دار الحديث، قم، چاپ اول، 1376ش.

مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، (ط - بيروت)، 111جلد، دار إحياء التراث العربي، بيروت، چاپ دوم، 1403ق.

اسماعیل بن حماد الجوهری، الصححاح، چاپ اول، تهران، انتشارات امیری، زمستان 1364.

نبویان، سیدمحمود، سروش مغالطات، قم، موسسه‌ي آموزشی و پژوهشی امام خمینی)ره(، 1380.

خواص، امیر، درس‌نامه تفکر نقدی، قم، موسسه‌ي آموزشی و پژوهشی امام خمینی)ره(، 1388

کلید واژه
شبهه، سؤال، پرسش، مغالطه، سفسطه
Share/Save/Bookmark
نظرات بینندگان (1 نظر تاکنون ثبت شده است )
ارسال نظر
محمد
پاسخ
0
0
سلام مقاله خوب و قابل استفاده ایه برای مبلغین.. ولی مدتهاست منتظر بقیه اش هستیم که نویسنده گفته در شماره های بعدی .. تکنیک های پاسخ گویی به شبهات فکر می کنم خیلی مهمتر از خود شبهه شناسی باشه
 فصلنامه تخصصي پاسخ، پاسخي است به نيازهاي فكري و دغدغه‌هاي ديني جامعه كه در كوران شبهات و در تلاطم هجمه فرهنگي دشمن، روشنگري و راه نمايي را رسالت خويش دانسته و به مقابله با انديشه‌هاي التقاطي و انحرافي پرداخته است. «پاسخ» در گذشته با نام «صباح» منتشر مي‌شد و در حال حاضر به همت مركز مطالعات و پاسخ‌گويي به شبهات، پس از دوره‌اي فترت با رويكردي نو عرضه شده است. خط‌ مشي اصلي اين نشريه، توجه به موضوعات مهم و كاربردي در عرصه شبهات مطرح در جامعه است كه با بهر‌گيري از كارشناسان و فرهيختگان حوزوي و دانشگاهي به معرفي و نقد جريان‌هاي فكري و فرهنگي خواهد پرداخت.  پاسخ گویی روز آمد به شبهات رایج و نوپدید؛ معرفي و نقدِ روشمندِ جريان هاي شبهه افكن و مراكز توليد و توزيع شبهه؛  دفاع علمي و روشمند از اسلام، معارف اهلي بيت (عليهم السلام) و تشيع واهتمام به پاسخ گويي به ويژه به پاسخ گويي به شبهات بنيادين از جمله اهداف و سياست‌هاي «پاسخ» خواهد بود. اميد است به ياري خداوند منان، گام كوچكي در تحقق آرمان‌هاي بلند اسلام و امام و مقام معظم رهبري برداريم. سردبير
 
رسول خدا صلى الله عليه و آله :

«إنَّ العِلمَ حَياةُ القُلوبِ مِنَ الجَهلِ، ومَصابيحُ الأَبصارِ مِنَ الظُّلَمِ؛»

«همانا دانش، زندگى بخش دل‌هاى مُرده از نادانى و چراغ و روشنى بخش چشم‌ها در تاريكى‌هاست.»

جامع بيان العلم وفضله: ج ۱ ص ۵۵

طراحي سايت را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

  • در نوع خودش بي نظيره
  • خيلي جالبه
  • قابل قبوله
  • چنگي به دل نميزنه
Ajax Loader
تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات است. استفاده از مطالب این پایگاه باذکر منبع بلامانع است.
قم - خیابان معلم - کوچه 12جنب جامعه مدرسین -حوزه علمیه قم تلفن : 37737217-025 نمابر : 37737213-025 کدپستی : - 4466 37185