تعداد بازدیدها:3911
Share/Save/Bookmark
اسلام و زنان؛ فراتری یا فروتری در خلقت
پاسخ 1 > نویسنده : محمدرضا کدخدایی* کد: 173

 

اسلام و زنان؛ فراتری یا فروتری در خلقت
از نظر اسلام و گزاره‌های دینی آن، زن و مرد در ماهیت و جوهره‌ی انسانی، مبدأ خلقت، منشأ مادی، استوای در خلقت، هدف نهایی خلقت و ابزار و استعدادهای لازم برای رسیدن به هدف نهایی با یکدیگر مشترک بوده و وجود برخی تفاوت‌های تکوینی بین زن و مرد منتهی به کارکردهای متمایز می‌شود. توصیف زنان یا مردان به فراتری یا فروتری، اگر چه به تبع کارکردها و اهداف تبعی صحیح است، لکن منجر به قضاوت در فراتری یا فروتری مطلق زن یا مرد نسبت به دیگری نخواهد بود. برخی گزاره‌های دینی که ظاهری متهافت در ترسیم ارزشی خلقت زنان و مردان دارد، فارغ از مباحث سندی، با ارجاع به محکمات قرآن و روایات، بر اساس تفاوت در اهداف تبعی و ارجاع آن به اهداف غایی قابل تبیین هستند.
مفتاح:[1]
بر پایه‌ی این پیش فرض قرآنی که زن و مرد هر دو صنفی از انسان بوده، از یک گوهر وجودی خلق شده و هدف از خلقت هر دو رسیدن به مقام خلافت و قرب به جایگاه الهی در پرتو عبودیت و اطاعت است، برخی گزاره‌های قرآنی و روایی در مورد موقعیت فراتری یا فروتری زن نسبت به مرد چگونه قابل تحلیل است؟
 از آن گذشته، گزاره‌های متنافی در مورد زنان را چگونه می‌توان تبیین کرد؟ اگر «اکثر الخیر فی النساء» را از امام صادق علیه السلام بپذیریم، چگونه «المرأة شر کلها» در روایت علوی قابل تبیین خواهد بود؟ اگر «حب النساء من اخلاق الانبیاء» صحیح باشد، پس چرا در برخی روایات اولین مهلکه و دلیل معصیت الهی «حب النساء» معرفی شده است؟ اگر در روایات محبت به زنان نشانه‌ی ایمان است، پس چرا به عنوان شمشیر شیطان تلقی گردیده است؟ اگر بهشت زیر پای مادران است، پس چرا در روایتی مقرر می‌دارد: «اگر زنان نبودند همه‌ی مردم به بهشت می‌رفتند»؟ اگر زنان را مظهر صفات جمالیه‌ی الهی می‌دانیم، پس چرا در روایت به «عورت» تشبیه شده‌اند؟ اگر روایات متعدد حضرات معصومین( را در مورد رحمت، برکت، ریحانه و باقیات الصالحات بودن فرزندان دختر بپذیریم، پس چرا دستورالعمل‌های متعددی در مورد پسر شدن فرزندان وجود دارد ولی در مورد دختر شدن روایتی نیست؟ و ده‌ها پرسش دیگر در مورد گزاره‌های دینی که فراتری یا فروتری زنان را علاوه بر حوزه تکوین، در حوزه‌های ارزشی و حقوقی به ذهن می‌رساند.
آیا حقیقتا می‌توان از این گزاره‌ها، فراتری یا فروتری زنان را در اندیشه‌ی اسلامی نتیجه گرفت؟ آیا معیار، روش متین و قابل دفاعی برای استنباط نظر واقعی اسلام از این روایات به ظاهر متفاوت، وجود دارد؟ چه نکات یا اصولی را در جهت استنباط نظر اسلامی از روایات مربوط به مطالعات زنان بایستی مد نظر قرار دهیم تا استنباطی شایسته و صحیح از گزاره‌های دینی داشته باشیم؟
مقدمه:
با نگاهی ابتدایی به گزاره‌های دینی، با دو دسته آیات و روایات روبه‌رو می‌شویم که تصویری به ظاهر متفاوت بلکه متهافت نسبت به زنان ترسیم می‌نماید. این گزاره‌ها در سه سطح تکوینی، ارزشی و حقوقی، صراحتا یا به صورت ضمنی و تلویحی به توصیف زنان می‌پردازد.[2]
وجود گزاره‌های دینی که تفاوت‌هایی گاه عمیق را بین زن و مرد در تکوین، شخصیت، ارزش‌ها و حقوق، مقتضی است، زمینه‌ی برخی شبهه افکنی‌های شبه علمی و گاه غیرمنصفانه را در بین جوانان و دانشجویان و حتی اهل قلم و کرسی‌، ایجاد کرده است. بسیاری از سایت‌ها و کتاب‌ها و حتی پایان‌نامه‌های به ظاهر علمی‌، با لیست کردن و انبوه‌سازی یک سویه‌ی برخی متشابهات از آیات و روایات و نادیده‌انگاری انبوهی از محکمات قرآنی و روایی، در صدد القاء فرضیه‌ی فرودستی زنان و حتی زن‌ستیزی اسلام و متون اسلامی هستند که نتیجه‌ي آن، لزوم حذف یا بازنگری عمیق در گزاره‌های توصیفی و دستوری دینی است. از این اسف‌بارتر این‌که برخی از اهل علم و فضل نیز، در مقام دفاع از اسلام، به پررنگ کردن و اطلاق‌گیری از گزاره‌هایی که ظاهرا دلالت بر فرادستی زنان دارد، روی آورده، گزاره‌های دسته‌ی اول را نادیده گرفته و یا با خدشه‌هایی گاه موهوم و موهون در سند روایات یا حمل مضمون روایات بر مفاهیم دور از ذهن‌، تأویلی غیرواقعی ارائه می‌کنند. نتیجه و عمل این دسته، همسو با افراطی‌ترین جریان‌های فمینیستی، به نوعی فرادستی و سالاری مطلق زنان می‌انجامد و عملا اتهامات فمینیستی در مورد فرودستی زنان در اندیشه‌ی اسلامی را می‌پذیرد. ارائه‌ي برخی نظرات بسیار نادر و حتی بی‌سابقه‌ي فقهی در دهه‌ی اخیر در بین برخی حوزویان از جلوه‌های روشن این رویکرد تأسف‌بار است. بر این اساس تبیین دقیق و شایسته گزاره‌های متشابه و متعارض، ضمن این‌که می‌تواند مؤیدی متین بر نگرش اسلام بر جایگاه، منزلت و حقوق زن در جامعه‌ی انسانی باشد، زمینه‌ی برخی افراط‌ها، تفریط‌ها، سوء استفاده‌ها و سوء تبلیغ‌ها را بر ضد اسلام و آموزه‌های الهی آن از بین می‌برد.
از این گذشته، به هر حال، زنان، نیمی از پیکره‌ی جامعه‌ی اسلامی هستند و نقش بسیار خطیر و کلیدی را در نهاد خانواده و اجتماع دارا می‌باشند، به گونه‌ای که بر اساس برخی از روایات، سرنوشت و سعادت جامعه‌ی انسانی به جایگاه و نقش زنان گره خورده است. [3] ارائه‌ی سبک زندگی مومنانه و منطبق با مبانی، ارزش‌ها و اهداف متعالی انسان، همگی مبتنی بر شناخت دقیق شخصیت و منزلت تکوینی زنان و به تبع آن، نظام ارزشی و حقوقی است که با توجه به شخصیت و منزلت تکوینی زنان بنا می‌شود.
هدف ما در این نوشتار در درجه‌ی اول، پاسخ‌گویی به شبهاتی است که از برداشت‌های یک سویه از این روایات متشابه و بعضا متهافت، در مورد نظام خلقت و تکوین زن و نسبت آن با خلقت مرد به وجود آمده است. این امر مقدمه‌ای خواهد بود برای بررسی همین سنخ گزاره‌ها در عرصه‌ی ارزشی و حقوقی در حوزه‌ی مطالعات زنان که در نوشتارهای بعدی ارائه خواهد شد. پاسخ‌گویی به شبهات در این گونه نوشتارها اگر چه به معنای ارائه‌ي الگوی جامع از نظام شخصیت، منزلت و حقوق زن در اسلام نیست؛ ولی دفاع از این نظام و کمک برای تبیین هر چه بهتر آن است. آن‌چه هدف نهایی ما را از این تلاش پژوهشی شکل می‌دهد، استحصال قواعد و اصول بنیادینی است که با توسل به آن، راه و رسم فهم و تبیین درست گزاره‌های اسلامی در مورد نظام شخصیت، منزلت و حقوق زن ، از آن برداشت شود و مانع از افتادن در ورطه‌ی شبهات گردد.
روش و نظام‌واره ارائه‌ي مباحث:
قضاوت در مورد فراتری و فروتری، ماهیتا از جنس ارزش‌گذاری است که آن نیز، نیازمند معیار و ملاک می‌باشد. فلسفه‌ی اخلاق[4] و فلسفه‌ی حقوق[5] به عنوان مهم‌ترین علوم دستوری و ارزشی، داعیه‌دار تبیین این معیارهاست؛ اما اثبات این معیارها و ملاک‌های ارزشی در گرو مباحث هستی‌شناسانه است. شناخت حقیقت انسان، مولفه‌های انسانیت، ابعاد وجودی بشر، آغاز و انجام جهان، ارتباط انسان و هستی و هدف، کمال و شقاوت، موانع و استعدادها و... از اصلی‌ترین مباحث هستی‌شناسانه به عنوان مبانی این مباحث ارزشی است. افزون بر این روش شناخت، ارزیابی و نقد این مبانی هستی‌شناسانه و ارزش شناختی، حوزه وسیعی از مباحث راه و راهنماشناسی و معرفت‌شناختی را فراروی ما قرار می‌دهد که گذر از آن برای دست‌یابی به حقیقت و دفاع عقلانی از آن ضرورت دارد. بر اساس این تبیین، بررسی موضوع این نوشتار با علومی مثل معرفت‌شناسی، خداشناسی، انسان‌شناسی، جهان‌شناسی، هدف و معادشناسی، راه و راهنماشناسی، ارزش‌شناسی و فلسفه‌ی اخلاق و حقوق، پیوندی عمیق و تعیین کننده خواهد داشت. غفلت، خطا یا انحراف از حقیقت در عرصه‌ی این علوم ممکن است به خطا در قضاوت در مورد فراتری و فروتری زنان ختم شود.
 احصاء حقایق این علوم گسترده در یک نوشتار محدود، برای رهایی از این لغزش‌گاه‌ها اگر چه مطلوب اما ناممکن است. از این رو، سعی ما در این مقاله این است که ضمن توجه به این وضعیت مطلوب، مهم‌ترین لغزشگاه‌هایی که زمینه‌ساز انحراف و شبهه می‌گردد را مد نظر قرار داده و به تبیین جایگاه زن در نظام خلقت و تکوین بپردازیم تا زمینه‌ای برای بررسی نظام شخصیت ارزشی و حقوقی زن باشد.
با احاطه بر حلقه‌های نظام خلقت و تکوین، نظام ارزشی و نظام حقوقی می‌توان قضاوتی دقیق در مورد فراتری و فروتری زنان ارائه داد و سیاست‌گذاری‌های خرد و کلان در حوزه‌های فردی، خانوادگی و اجتماعی را برای ارائه‌ي سبک زندگی تعالی‌بخش پوشش داد. بدین منظور، در بخش اول مقاله، با تکیه بر آیات و روایات به تبیین مباحث هستی‌شناسانه در مورد نظام خلقت و تکوین زن پرداخته و در بخش دوم، برخی گزاره‌های متشابه در آیات و روایات که زمینه‌ساز شبهه‌افکنی شده است را بررسی خواهیم کرد.
بخش اول: زن در نظام خلقت از نظر آیات و روایات
تبیین نظام شخصیت زن در سه ناحیه‌ی خلقت و تکوین، ارزش‌ها و حقوق و تکالیف مطرح می‌شود که توصیف مقایسه‌ای این سه حوزه بین زن و مرد در ناحیه‌ی اشتراک‌ها و تفاوت‌ها، برای داوری در مورد شخصیت فراتر یا فروتر، ضرورت دارد.
1.        مشترکات تکوینی
به خلاف شوپنهاور[6] فیلسوف مشهور آلمانی (۱۷۸۸-۱۸۶۰) که تا اواخر قرن نوزدهم میلادی هنوز زن را چون حیوانی با گیسوان بلند و افکار کوتاه معرفی می‌کرد و او را از دایره‌ی انسانیت خارج می‌دانست، به خلاف نیچه[7] (1844-1900) که در اوج دوران مدرن، با تشبیه زنان به برخی حیوانات، از ضرورت مملوکیت و محبوس کردن زن برای خدمت‌کاری سخن به میان آورد، به خلاف خدای روان‌شناسی غربی، فروید[8] (1856) که با تأکید بر واقعیت اَختِگی زن، بر کِهتری او نسبت به مرد همواره تأکید داشت و به خلاف ژان ژاک روسو[9] (١٧١٢-۱۷۷۸) نظریه‌پرداز قرارداد اجتماعی و حقوق شهروندی که طبیعت زنان را ضعیف توصیف می‌کرد و با این استدلال که «حقوق برای انسانی است که به واسطه‌ی خردمندی از حیوان متمایز شده و چون در خردورزی زن تردید است نمی‌توان او را واجد حقوقی دانست»؛ از این رو، زن را فاقد مشخصه‌های بالفعل برای شهروندی می‌دانست[10]و سرانجام به خلاف نظریات فیلسوفانه‌ی بسیاری از دیگر اندیشمندان و فلاسفه‌ی دوران مدرن که در مورد فروتری خلقت زن، مطالبی همگون با آن‌چه گفته شد عنوان کرده‌اند،[11] از نظر اسلام و گزاره‌های دینی آن، زن و مرد در ماهیت و جوهره‌ی انسانی، مبدأ خلقت، منشأ مادی و تعادل در خلقت، هدف خلقت، ابزار و استعدادهای لازم برای رسیدن به هدف خلقت و... با یکدیگر مشترک هستند و البته برخی تفاوت‌های جسمی و مادی جانبی نیز دارند که هر دو را در بهترین نوع خلقت مشترک کرده و مانع از قضاوت مطلق درباره فراتری و فروتری زن یا مرد در اصل خلقت می‌شود.
1-1.  اشتراک در مبدأ خلقت
برخلاف برخی فلاسفه‌ی یونان مثل ارسطو که خاستگاه خلقت زن و مرد را متمایز دانسته و زن را نخستین شرارت و ناشی از انحراف در طبیعت قلمداد می‌کند، برخلاف پولس در کتاب مقدس (عهد جدید) که مرد را جلال و شکوه خدا و زن را جلال و شکوه مرد قلمداد می‌کند[12]و برخلاف تفسیر تلمود در یهودیت که حفظ از شر دختر داشتن را ترجمان دعای «خدا تو را حفظ کند» و دعا برای صاحب فرزند پسر شدن را ترجمان «خداوند تو را برکت دهد» می‌داند؛ از نظر اسلام، زن و مرد هر دو از یک گوهر وجودی خلق شده [13] و خالق هر دو، دست توانای خداوند متعال است[14] که به واسطه‌ی خلقت زن و مرد، مدال أحسن الخالقین را منحصر به خویشتن کرد[15] و  هر دو را مایه‌ی برکت و ثبوت خیر کثیر الهی معرفی می‌کند.[16]
2-1. اشتراک در منشأ مادی خلقت                                                                                                      
- اشتراک در منشأ مادی خلقت: به خلاف برخی فلاسفه‌ی یونان که نطفه‌ی مرد را خاستگاه روح و نطفه زن را خاستگاه  جسم می‌دانند؛[17] از نظر قرآن کریم، منشأ مادی و معنوی خلقت زن و مرد مشترک است. منشأ اولیه‌ی مادی زنان و مردان به طور مشترک، از خاک، گل، گل چسبنده، لجن سیاه بدبو اعلام شده و بقیه‌ی انسان‌ها همگی از نطفه به وجود می‌آیند.[18]
- اشتراک در خلقت متعادل: به خلاف اندیشه‌های افراطی (رادیکال) در بین فمینیست‌ها که قابلیت زایمان، شیردهی و برخی ویژگی‌های زیستی و مراقبتی زن را عامل اصلی ستم‌پذیری زنان دانسته و کیفیت خلقت زن را ظلم طبیعت در حق زن قلمداد می‌کنند،[19] یا برخی دیگر از فمینیست‌های پسامدرن که متأثر از نظریه‌ی تکاملی داروین، ویژگی‌های زیست‌شناختی زنان را شکل تکامل‌یافته‌ی خلقت و ویژگی‌های زیست‌شناختی مردان را به اجداد تکامل نایافته‌ی خود، از میمون‌ها و گوریل‌ها، شبیه‌تر می‌دانند[20] و در دو سوی افراط و تفریط قرار می‌گیرند؛ در نگره‌ي قرآن، استوای در خلقت مادی، از دیگر ویژگی‌های تکوین و خلقت زن و مرد معرفی می‌شود.[21] استوای خلقت به این معنا است که هر کدام از اجزاء بدن زن و مرد به گونه‌ای شایسته و به بهترین شکل در جای خود قرار گرفته است و هر کدام از زن و مرد را مصداقی با ارزش و متعالی اما متفاوت در نظام احسن خلقت قرار داده است.[22]
3-1. اشتراک در ماهیت انسانی، استعدادها و لوازم آن
- اشتراک در منشأ معنوی و الهی خلقت: روح الهی که جوهره‌ی اصیل و منشأ معنوی همه‌ی انسان‌ها اعم از زن و مرد و نشئه‌ای از روح الهی و دلیل اصلی کرامت و فضیلت انسانی بوده که او را مسجود بهترین مخلوقات الهی قرار می‌دهد،[23] در زن و مرد مشترک بوده و اصالتا متصف به تذکیر و تأنیث نمی‌شود.[24]
- اشتراک در مقومات انسانیت: از نظر قرآن کریم هر آن‌چه قوام انسانیت بشر بوده[25] به بهترین شکل در وجود زن و مرد خلق شده است.[26] به عبارت دیگر، برخلاف بسیاری از حکما و فلاسفه‌ی غربی در قرون وسطا که در مورد بررسی انسان یا حیوان بودن زن کنفرانس‌های علمی برگزار می‌کردند و حتی برخی فلاسفه‌ی حقوق بشری دوران مدرنیسم که زن را اساسا از حوزه‌ی انسانیت خارج می‌دانستند، از نظر قرآن، انسانیت زن و مرد امری مفروض می‌باشد که به منظور رسیدن به هدف خلقت انسانی، بهترین شکل خلقت در هر دو جنس به کار برده شده است.[27] روح الهی، ابزار ادراکی،[28] فطرت الهی،[29] وجدان اخلاقی،[30] حمل امانت الهی[31] و کرامت اعطایی از طرف خداوند متعال،[32] همگی در زن و مرد به عنوان یک انسان، به گونه‌ای مشترک به ودیعه گذاشته شده است.
4-1. اشتراک در اهداف آفرینش
- اشتراک در هدف نهایی خلقت: بسیاری از فیلسوفان و نظریه‌پردازان باستان و معاصر غربی و حتی بر اساس متون مقدس در دست یهودیان و مسیحیان، مرد و خدمت به مرد، هدف نهایی خلقت زن ترسیم شده است. حتی افراطی‌ترین گرایش‌های فمینیستی نیز با ظالمانه دانستن برخی تفاوت‌های زیستی و روانی زن و مرد در خلقت، برابری در تکوین را نیز از آرمان ها و اهداف نهایی فمینیستی معرفی می‌کند؛[33] اما از نظر آیات متعددی از قرآن کریم، قرب به جایگاه ربوبی در پرتو عبودیت و اطاعت از فرامین الهی،[34] هدف نهایی مشترک انسان، اعم از زن و مرد است. هدفی که انسان را با فعلیت‌بخشی، به استعداد جانشینی خدا بر روی زمین و رسیدن به کمال مطلق و سعادت ابدی رهنمون ساخته و معیار اصلی ارزش‌گذاری بر انسان‌ها تلقی می‌شود.[35]
 هدف مشترک نهایی، مهم‌ترین معیار و سنگ بنای قضاوت در مورد فراتری و فروتری مخلوقات الهی و نقطه تراز قضاوت در مورد دیگر اهداف تبعی و ابزاری، حقوق و تکالیف و استعدادهای تکوینی است.
- اشتراک در بسیاری از اهداف تبعی: مشخصه‌ی اهداف تبعی آن است که با معیار هدف نهایی ارزیابی می‌شود. اگر چه همه انسان‌ها (زن و مرد نسبت به هم یا بین خودشان)، در برخورداری از نعمت‌ها و درجات مادی و معنوی در شرایط متفاوتی هستند؛ لکن همه این برخورداری‌ها و محرومیت‌ها به مثابه‌ی امتحان و ابتلائات الهی است.[36] زن و مرد در برخی از اهداف و ارزش‌های تبعی با یکدیگر تفاوت‌هایی دارند و از این رو امکان اتصاف به فراتری و فروتری در اهداف تبعی در موردشان صادق است؛ ولی این فراتری و فروتری مطلق نیست. عبودیت و بندگی خدا و حفظ تقوای الهی برای رسیدن به جایگاه جانشینی خداوند، معیار و محک حقیقی است که اتصاف مطلق فراتری و فروتری در مورد اهداف و ارزش‌های تبعی و نعمت‌های الهی را موجه می‌سازد.[37] بر اساس آیه 13 سوره حجرات، هر گونه فراتری و فروتری زن و مرد یا نژادهای مختلف نسبت به یکدیگر انکار شده و تنها تقوا و عبودیت الهی معیار و محک حقیقی برای فراتری و فروتری زن و مرد و تک تک انسان‌ها قلمداد می‌شود.[38]
علم، ایمان، عمل صالح،[39] زندگی پاک و پاکیزه‌ی دنیوی و اخروی،[40] برخورداری از لذت‌های مادی و معنوی و دنیوی و اخروی، [41] برخورداری از نعمت‌ها و پاداش‌های اخروی[42] و... از جمله ارزش‌ها و اهداف تبعی تدارک شده برای زن و مرد در دنیا و آخرت است.
- اشتراک در مهلکات و موانع رسیدن به هدف: نفس اماره، گرایش به خیر و شر،[43] وسوسه‌های نفسانی،[44] شیطان،[45] کفر ، ظلم،[46] شرک، نفاق، طغیان‌گری،[47] و دیگر صفات رذیله،[48] موانع مشترک همه انسان‌ها اعم از زن و مرد است و جهنم و عذاب‌های دنیوی و اخروی[49] از جمله مهلکاتی است که برای هر دو صنف انسان وجود دارد.
- اشتراک در ابزار رسیدن به هدف: ارسال رسل و راهنمایان[50] و انزال کتب در قالب ادیان و شرایع[51] به عنوان نرم‌افزار هدایت زن و مرد و خلق همه‌ی موجودات و مخلوقات در روی زمین[52] و مسخر کردن همه‌ی مخلوقات برای انسان،[53] به عنوان سخت‌افزار هدایت، ابزار مورد نیاز زن و مرد را برای رسیدن به اهداف تبعی و غایی پوشش می‌دهد.
2. تفاوت‌های تکوینی
تفاوت‌های اندام مربوط به تولید مثل و جهاز شیردهی، دوران قاعدگی، توانایی تولید مثل، استخوان‌بندی و نیروی بدنی، ظرافت و خشونت اعضاء و جوارح، تفاوت‌های هورمونی، کمیت و کیفیت دریافت‌های حسی،  انفعالات عاطفی و احساسی، کیفیت و کمیت گرایشات جنسی، کیفیت تعقل و مراتب هوشی و...  از جمله مهم‌ترین تفاوت‌های تکوینی زن و مرد در بعد جسمانی تلقی می‌شود.
بسیاری از محققان و اندیشه‌وران در تبیین تفاوت‌های تکوینی، دو دسته تفاوت‌های جسمانی و روانی را به عنوان قسیم یکدیگر مطرح کرده و زیرمجموعه‌های هر یک را بر می‌شمرند؛ که اصل صحیح بودن چنین تقسیم‌بندی‌ای محل تأمل است. اگر انسان را ترکیبی از جسم و روح الهی بدانیم و روح را امری مجرد و بسیط فرض کنیم که تذکیر و تأنیث‌بردار نیست‌، پس هر آن‌چه این اندیشه‌وران به عنوان تمایزات روانی زن و مرد بر می‌شمرند، زیرمجموعه‌ای از تفاوت‌های جسمانی خواهد بود یا ریشه در تفاوت‌های زیستی و بیولوژیک و مادی انسان دارد؛ زیرا روح انسان تأنیث و تذکیربردار نیست و تنها جسم است که به تأنیث و تذکیر و لوازم جنسیتی آن متصف می‌شود.
اصالت روح و فرعیت بدن یا اصالت اشتراکی روح و بدن برای تحقق انسانیتِ بشر، اصالت وجود یا ماهیت، حرکت جوهری، تقدم و تأخر خلقت روح و بدن، کیفیت رابطه‌ی روح و بدن و... از مهم‌ترین مباحث فلسفی است که در اثبات یا رد ادعای مطرح شده مؤثر است. بررسی این مباحث فلسفی، خارج از طاقت و موضوع بحث حاضر است؛ [54] لیکن این نکته نیز قابل ذکر است که یافته‌های علوم تجربی به شدت مؤید جسمانی بودن تفاوت‌های تکوینی زن و مرد است.
از آن‌جا که تکیه‌گاه اصلی داوری در مورد فراتری و فروتری، بر تبیین دقیق تفاوت‌های تکوینی مبتنی است، اثبات دقیق این تفاوت‌ها بین زن و مرد ، با استناد به آیات و روایات و یافته‌های علوم تجربی از یک سو و بررسی خاستگاه تفاوت‌ها (زیستی، اجتماعی و...) و تأثیر آن در قضاوت درباره‌ی فراتری و فروتری از سوی دیگر از اهمیت به سزایی برخوردار است. بررسی این موضوع که حلقه‌ی اتصال، به بررسی نظام شخصیت ارزشی و حقوقی زن بستگی دارد؛ در نوشتارهای دیگر پیگیری می‌شود. در بخش دوم این مقاله به بررسی برخی شبهات مطرح شده در مورد خلقت زن و مرد از دیدگاه اسلام خواهیم پرداخت.
بخش دوم: بررسی شبهات
در این بخش از مقاله به بررسی برخی از گزاره‌های دینی می‌پردازیم که بر اساس آن، اسلام  به فراتر یا فروتر دانستن خلقت زنان متهم شده است.
1. خیر و شر بودن زن
در روایتی از امام صادق علیه السلام از به ودیعه نهاده شدن بیشترین خیر در زنان سخن به میان آمده است[55] و در روایت نبوی اشاره شده است که راه رسیدن به بیشترین خوبی‌ها برای همه‌ی انسان‌ها از ایستگاه زنان می‌گذرد.[56] از طرف دیگر در روایت مرسله‌ای منسوب به امیرالمومنین علیه السلام تمام وجود زن به شر تعبیر شده است.[57]
گذشته از این‌که برخی محققان کوشش فزاینده دارند تا با بررسی سندی و اثبات عدم اعتبار روایت اخیر یا روایات شبیه آن، این دسته روایات را از گردونه‌ی گزاره‌های دینی خارج کنند، اما باید دانست که اثبات عدم اعتبار یک روایت به هیچ عنوان استلزام تام با جعلی بودن آن روایت ندارد؛ زیرا صرف مرسله بودن یک روایت یا ناشناس بودن آن، عدم توثیق یا ضعف راویان و عوامل دیگری که به بی‌اعتباری روایت ختم می‌شود، دلیل تامی بر اثبات جعلی بودن روایت نیست. بالاتر از همه‌ی این عوامل، حتی اثبات کذاب بودن راوی نیز دلیل تام بر جعلی بودن یک روایت نیست؛ چرا که حتی یک انسان دروغ‌گو هم برخی از صحبت‌هایش دروغ است نه همه و نه حتی اکثر آن.
حداکثر استلزامی که این عوامل (عواملی که به ضعف و بی‌اعتباری روایات ختم می‌شود) اقتضا دارد، عدم حجیت این‌گونه روایات آن هم در حیطه‌ی احکام الزامی است. نتیجه‌ای که از این بیان می‌گیریم به هیچ وجه تأیید انتساب این‌گونه روایات یا حتی تقویت آن‌ها نیست؛ بلکه در درجه‌ی اول لزوم احتیاط با مضامین این روایات مد نظر است. در درجه دوم‌ی هشداری به برخی اهل قول و قلم است که به صرف ضعف یک روایت، به انکار آن نپردازند. جعلی دانستن و انکار این‌گونه روایات، علاوه بر این‌که روشی غیرعالمانه و غیراصولی در مواجهه‌ی علمی با روایات است، به نوعی حذف صورت مسأله به خاطر عدم توانایی در درک و حل مسأله خواهد بود. مهم‌تر آن‌که از نظر اخلاقی نیز مذموم و ناپسند است. همان‌گونه که نسبت دادن گزاره‌های کذب به امام معصوم علیه السلام زشت و مذموم است، دروغ دانستن گزاره‌هایی که احتمال دارد از امام علیه السلام صادر شده باشد نیز، امری خلاف احتیاط و مذموم است.
برخی در کسوت دفاع از وجهه‌ی شرع و دین، ضمن مقایسه‌ی ضمنی روایت «المرأة شر کلها و شرفیها لابد منها» با ضرب المثل‌های ایرانی مثل «زن بلاست و خداوند هیچ خانه‌ای را بدون بلا نکند!» در صدد گذر از آن بر آمده‌اند. به هر حال اگر هم بپذیریم که این عبارت، ضرب المثلی در زبان عرب بوده که در کلام پیشوای معصوم جاری شده است، از دو حالت خارج نیست؛ یا ضرب المثلی باطل است و یا حق؛ اگر ضرب المثلی است که از حقیقت بهره‌ای نبرده است، نمی‌توان پیشوای معصوم را متهم به باطل‌گویی بر اساس محاوره‌ی باطل زمانش کرد و اگر ضرب المثل حقی است، وجه حقانیت آن نیازمند تبیین است.
اگر به مفهوم «نسبی بودن»[58] و «عدمی بودن»[59] شر و «متعلق» خیر و شر و «اصل عدم تفکیک خیر و شر نسبی»[60] توجه شود، استبعاد بدوی از این‌گونه روایات مرتفع شده و می‌توان بین او دو دسته روایت به خوبی و با تبیینی دقیق و عمیق جمع نمود.[61] گزیده‌ی سخن در بیان شهید مطهری این است که: «خوبي‌ها و بدي‌ها در جهان، دو دسته متمايز و جدا از يكديگر نيستند آن طورى كه مثلاً جمادات از نباتات و نباتات از حيوانات جدا هستند و صف‌هاى خاصى را به وجود می‌آورند. اين خطا است كه گمان كنيم بدي‌ها يك رده‌ی معيّنى از اشياء هستند كه ماهيّت‏ آن‌ها را بدى تشكيل داده و هيچ‌گونه خوبى در آن‌ها نيست و خوبي‌ها نيز به نوبه‌ی خود، دسته‏اى ديگرند، جدا و متمايز از بدي‌ها. خوبى و بدى آميخته به همند؛ تفكيك‌ناپذير و جدا ناشدنى هستند. در طبيعت، آن‌جا كه بدى هست خوبى هم هست و آن‌جا كه خوبى هست همان‌جا بدى نيز وجود دارد». از این رو هر جا خوبی بیشتری باشد مقتضای بدی بیشتری نیز هست. اگر بیشترین و متعالی‌ترین استعدادها در انسان به ودیعه نهاده شده و از او مخلوقی برتر و افضل ساخته است،[62] در عین حال اگر بر اساس اقتضاء و هدف، استفاده نشود همین افضل مخلوقات، مصداق بدترین و شرترین مخلوقات خواهند بود.[63] در مورد زن هم به عنوان صنفی از انسان، اگر بیشترین خیرها در مقایسه با مرد در وجود او به ودیعه نهاده شده است و مصداق «اکثر الخیر فی النساء » قرار گرفته، همین خیرها، در صورتی که در مسیر هدف خلقت او قرار نگیرید همه‌اش شر می‌شود (کلها شر) و او را در مقام و منزلتی فروتر قرار خواهد داد. هر جا خیر بیشتری باشد زمینه سرمایه‌گذاری شیطان و شرارت نیز بیشتر خواهد بود.
نکته دیگر در تبیین این روایت که به مفهوم نسبی بودن خیر و شر نیز پیوند عمیقی دارد، «متعلَّق» خیر و شر است؟ این‌که در روایت، زن را مصداق شر یا خیر معرفی می‌کند، برای چه کسی خیر و شر است؟ چه بسا قرآن کریم که مصداق اعظم رحمت و خیر الهی است، برای کسانی که حق قرآن را به جا نیاورند چیزی جز شر و خسران نباشد،[64] و چه بسا همین زن که مصداق «اکثر الخیر» برای خود، خانواده، جامعه و خلقت است برای کسانی که تعامل صحیحی و درستی با او نداشته باشند همه‌اش شر خواهد بود. بر این اساس، روایت «المرأة شر کلها» به جای آن‌که روایتی در تبیین شرارت تکوینی باشد، هشداری به همه انسان‌ها و خصوصا مردان در نحوه‌ی تعامل با بهترین‌های خلقت است.
از مدخل خیر و شر می‌توان به دسته‌ای دیگر از روایات در مدح و ذم  محبت زنان (حب النساء) نقبی زد.
2. حب زنان، بهترین و بدترین گرایش‌ها
- در روايات پرشماری، پیشوای معصوم( به محبت ويژه و فراتر خداوند به جنس زن نسبت به مرد اشاره کرده که مهرورزی با آنان، مقدمه‌ی شادکامی اخروی دانسته می‌شود،[65] یا در جایی دیگر، حب زنان را از اخلاق پیامبران معرفی می‌کند[66] یا آن‌که حب به ولایت و حب زنان را ملازم یکدیگر دانسته [67] و در امکان یا تحقق، تعالی ایمانی مردان بدون محبت زنان تشکیک می‌نماید،[68] و فراتر از آن رسیدن به اهداف دین حق را متوقف بر فزونی مستمر حب زنان دانسته است.[69] و[70]
در مقابل، روایاتی نیز وجود دارد که ترسیمی دهشت‌آفرین‌، از محبت به زنان ترسیم می‌نماید. حب زنان را اولین عامل عصیان و مهم‌ترین دلیل انحراف از ایمان و بندگی خدا دانسته[71] و آن را یکی از ارکان فتنه و به مثابه‌ی شمشیر برنده شیطان معرفی می‌کند.[72]
اگر چه برخی فقها و محدثین بزرگوار، وجه جمع این دو دسته روایات را حمل روایات اخیر بر افراط در محبت به زنان یا محبت به زنان غیرمحرم دانسته‌اند[73] ، لکن به نظر می‌رسد چنین توجیهی علاوه بر این‌که با اطلاق و عمومیت روایات مقابل آن در تنافی است، با مناطی که در برخی روایات دسته‌ی اول (که شرط ازدیاد ایمان، محبت و معرفت امام را محبت به زنان دانسته‌اند) ارائه شده است، هم‌خوانی ندارد. به نظر می‌رسد افراط در محبت به نماز، محبت امام و شدت ایمان که ملازم حب زنان دانسته شده است، مصداق نداشته باشد؛ یا حداقل دلیل مذمت نبوده بلکه ممدوح است. علاوه بر این‌که در برخی روایات، تصریح بر لزوم فزونی‌بخشی مستمر در مورد محبت زنان شده است.
وجهی که در جمع این دو دسته از روایات به ذهن می‌رسد، آن است که به جای این‌که برای برون‌رفت از تعارض، به کمیت حب (افراط در محبت زنان) متوسل شویم به کیفیت محبت بپردازیم. توضیح آن‌که، زن به عنوان صنفی از انسان دارای دو ساحت معنوی و مادی است؛ ساحت معنوی که تجلی‌گاه روح الهی و مظهر صفات جمالیه‌ی خداوند است[74] و ساحت مادی که استعدادها و لوازم حیات مادی و حیوانی را در خود جمع کرده است و نمایان­گر زینت‌گری خداوند متعال در عالم ماده است. گرایش و محبت به زن می‌تواند به هر یک از این شئون متمرکز یا متورم گردد.
محبت زنان دو گونه و کیفیت متفاوت دارد؛ گاه از سنخ لذات صرف مادی و گرایشات شهوانی و از جنس دنیا است. به تعبیر قرآن کریم «حب الشهوات من النساء» که  از سنخ «متاع الدنیا»،[75] مایه‌ی فریب،[76] کم‌ارزش[77] و افسون‌گر است[78] و می‌تواند زمینه‌ساز مهالک باشد و مهم‌ترین ابزار شیطان برای انحراف است. بسیاری از روایات در مورد زن و گرایش به زنان، در این عرصه تفسیر و تعبیر می‌شود. در روایات، چنین محبت و گرایشی، شمشیر برنده‌ی شیطان، مهم‌ترین عامل معصیت خداوند و بزرگ‌ترین مانع برای رسیدن به مقام عبودیت و بندگی خداوند [79]و رسیدن به سعادت و بهشت رضوان الهی است.[80]
اما محبت تعالی‌بخش و ممدوح، در طیف و کیف مقابلِ حب صرف مادی و دنیوی بوده و از جنس ایمان، ولایت و باقیات الصالحات است که نزد خداوند فراتر و برای انسان سعادت‌بخش است.[81] برخلاف «حب النساء» شهوانی که افراط در آن در تضاد با روح نماز است؛[82] این‌گونه محبت، عِدل نماز و در مسیر اهداف نماز، یعنی رسیدن به مقام ایمان، عبودیت و ولایت الهی است و از این رو در کنار حب به نماز، از اخلاق پیامبران قلمداد شده[83] و افراط در آن، مفهومی ضد ارزشی نیست.
3. فراتری یا فروتری منشأ خلقت
در مورد منشأ خلقت زن و مرد با دو دسته روایت کاملا متعارض، روبه‌رو هستیم که هر کدام دیگری را به طور کامل و به صورت غیرقابل جمع نفی می‌کند. دسته‌ی اول، روایات پرشماری در مجموعه‌های روایی اهل تسنن است که راویان مورد اعتمادی (از دیدگاه علمای رجال و درایه‌ی اهل تسنن) از قول پیامبر مکرم اسلام- خلقت حوا را از دنده‌ی چپ حضرت آدم علیه السلام دانسته‌اند. بر اساس این ادعا، دنده‌های چپ همه‌ی زنان از مردان کاستی دارد. مضمون این روایت در مجموعه روایات اهل تسنن به مرتبه‌ی شهرت و استفاضه رسیده است.[84] در مجموعه روایات شیعه نیز، شبیه چنین مضمونی در چندین روایت منسوب به پیامبر مکرم اسلام [85] و دیگر ائمه معصوم علیهم السلام[86] و[87] مطرح شده است؛ اگر چه غالب این روایات از نظر سندی معتبر نیستند ولی در بین آن‌ها روایت «حسن» نیز وجود دارد.
دسته‌ی دوم، احادیثی در نقطه مقابل روایات دسته‌ی اول است که در برخی از این احادیث، مضمون روایات عامه به صراحت و به شدت تکذیب شده است. در روایتی «مشهور» از امام صادق علیه السلام، زراره از ایشان در مورد مضمون روایاتی که در بین علماء اهل سنت شهرت یافته و بر اساس آن، خلقت حوا را از دنده‌ی چپ آدم علیه السلام می‌داند، می‌پرسد که امام علیه السلام نسبت به آن به شدت واکنش نشان داده و می‌فرمایند: «سبحان الله، خداوند منزّه است و بسيار برتر از آن‌كه چنين كند؛ آیا خداوند توان آن نداشت كه حوّا را از غير دنده‌ی آدم بيافريند و از اين رو راه را براى بهانه‌گیران و هرزه‌گویان، باز گذارد كه ادعا کنند: آدم با خود آمیخته است! اينان را چه شده است؟ خداوند، خود ميان ما و آنان داورى كند».
امام صادق علیه السلام در ادامه‌ی این روایت مفصل به چگونگی خلقت حوا اشاره کرده و به خلقت «بدیع» و نوآورانه‌ی حوا (...ثُمَّ ابْتَدَعَ لَهُ حَوَّاء...) از همان گلی که آدم علیه السلام را خلق کرده، تصریح می‌نمایند.[88]
مضمون روایات دسته‌ی دوم، به چند دلیل بر روایات دسته‌ی اول رجحان داشته و از این رو در بین محدثین و فقهای شیعه شهرت دارد. اول این‌که از نظر سندی، این روایت اگر چه مرسله است و در بین سلسله سند آن اشخاص مشترک و مجهول یافت می‌شود، لکن از شهرت بیشتری در بین فقهای شیعه برخوردار است، خصوصا این‌که در این مورد، مخالفت با روایات عامه یکی از مرجحات آن تلقی می‌شود و وجود روایات موافق عامه را با توجه به شهرت روایات عامه، می‌توان بر تقیه حمل نمود. دوم آنکه، مضمون روایات دسته‌ی اول، در ضمن داستان‌های شگفت‌آوری به امیرالمومنین علیه السلام و پیامبر- نسبت داده می‌شود که مضامین آن‌ها با واقعیات مسلم حسی و تجربی و دیگر معارف اسلامی منافات دارد؛ و از این رو احتمال داستان‌پردازی‌های راویان این احادیث را تشدید می‌کند. سوم آن‌که، مشابهت بسیار زیاد روایات دسته‌ی اول با آموزه‌های تورات و اتهامی که بر برخی راویان این روایات مبنی بر داخل کردن اسرائیلیات در مجامع روایی وجود دارد، احتمال جعلی بودن این روایات را به طور قابل ملاحظه‌ای بالا می‌برد. به عنوان نمونه، مقایسه‌ی تطبیقی عبارات تورات و روایتی از ابوهریره در مجموعه روایات اهل تسنن، مؤیدی بر این مطلب است؛ در روايتى كه توسط بعضى از اهل كتاب كه به اسلام گرويده‏اند نقل شده، آمده است: «خداوند بر آدم خواب را مستولى ساخت سپس دنده‏اى از دنده‏هاى پهلوى چپ او را برداشت و جاى آن را گوشت پر كرد در حالى كه آدم خواب بود تا اين‌كه خداوند همسرش حوّا را از دنده او آفريد» .[89]
در تورات نيز چنين آمده است: «و خداوند خوابى گران بر آدم مستولى گردانيد تا بخفت و يكى از دنده‌هايش را گرفت و گوشت در جايش پر كرد و خداوند آن دنده را كه از آدم گرفته بود، زنى بنا كرد و وى را به نزد آدم آورد و آدم گفت: همانا اين است استخوانى از استخوان‏هايم و گوشتى از گوشتم از اين سبب، نساء ناميده شد؛ زيرا كه از انسان گرفته شد» .[90]
چهارم آن‌که، روایات دسته‌ی دوم با آیات قرآن کریم ( که منشأ خلقت انسان و بشر را به طور عام از یک ماده یا گوهر وجودی می‌داند) مناسب‌تر و نزدیک‌تر است.[91]
از تمام مباحث فقه الحدیثی و بررسی صحت و سقم و اعتبار یا عدم اعتبار سند روایت یا ایراد خدشه در دلالت که بگذریم، نکته‌ی مهم‌تر، این است که برداشت مفهوم فروتری زنان از روایات خلقت زن از دنده چپ، بیشتر بر اساس مغالطه‌های احساسی و قیاس‌های باطل است تا استدلال‌های عقلانی و مبانی دینی. اصولا استدلال به منشأ خلقت جسمانی به عنوان وجه مهتری و کهتری، قیاسی شيطاني است. همان‌گونه که شيطان با استناد به منشأ خلقت خود (آتش ) آن را دليل مهتري خود بر آدم علیه السلام معرفي کرد[92] و خداوند را متهم به بی‌عدالتی در دستوراتش نمود و دشمن انسان و بشریت گردید،[93] استدلال وهمي و خرده‌گيرانه‌ی برخي فمینیست‌ها به این مطلب نیز به همان بي‌راهه مي‌رود. از این گذشته اگر بخواهیم بر اساس قیاس‌ها و مقیاس‌های مادی‌گرایانه در مورد فراتری و فروتری مخلوقات به داوری بنشینیم، بی‌شک خلقت حوا از اشرف مخلوقات (حضرت آدم علیه السلام)). ارزشمندتر از خلقت آدم علیه السلام از پست‌ترین و متعفن‌ترین مواد مثل لجن سیاه و متعفن[94] است.
حقيقت، اما آن است که خلقت بشر (اعم از زن و مرد)، از پست‌ترین مخلوقات (لجن بدبو یا نطفه‌ی نجس)، مدال آفرین الهی (فتبارک الله) را شایسته‌ی احسن الخالقین نموده است[95] و بی‌شک آن‌چه فضیلت‌بخش تکوینی بشر است نه جنبه‌ی مادی و لجن بدبو یا نطفه‌ی متعفن؛ بلکه، قرارگرفتن روح الهی به عنوان نشئه‌ی ممتاز (ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ) است که به گونه‌ای یکسان و متعادل در زن و مرد دمیده شده و او را مسجود فرشتگان عالم قرار داده است.[96] بي‌شک آن‌چه باعث فضيلت حقیقی زن و مرد مي‌گردد تقوا و فرمان‌برداري خداوند است که استعداد آن در مورد زن و مرد به گونه‌ای متناسب، متعادل و بر اساس عدالت قرار داده شده است.[97]
4. فرزندان دختر، بهترین یا بدترین فرزندان
برخی خطابات قرآنی و روایات‌، ممکن است موهِم این مطلب شود که فرزندان پسر از ارزش فراتری نسبت به فرزندان دختر برخوردارند. به عنوان مثال: خداوند متعال در آیه 21 و 22 سوره نجم،[98] از این‌که مشرکان، خداوند را به داشتن دختر متصف می‌کنند و برای خود فرزندان پسر را ارزش می‌دانند، نوعی تقسیم ظالمانه می‌داند. یا در آیات متعدد دیگری[99] با نوعی استفهام توبیخی و انکاری، مشرکان را به خاطر انتساب دختران به خداوند یا برگزیدن دختران به جای پسران[100] به شدت توبیخ می‌کند. در مورد روایات نیز این اشکال مطرح می‌شود که با وجود آن‌که ائمه‌ي معصومین علیهم السلام( در روایات متعددی، توصیه،هایی برای پسر شدن فرزند داشته‌اند ولی هرگز دستورالعملی برای دختر شدن فرزند ارائه نداده‌اند و این مؤیدی بر فروتری فرزند دختر در دیدگاه پیشوایان اسلام است.
اما در پاسخ به این شبهه باید متذکر شد که اولاً، قرآن کریم در آیه‌ي 49 سوره‌ي شوری[101] ضمن تعریض به مطلوبیت فرزند پسر و منفور بودن دختر نزد عرب جاهلی، هر دو را موهبت و هدیه الهی معرفی می‌کند[102] و در آیات متعدد دیگر فروتر دانستن فرزندان دختر نزد عرب جاهلی را مذمت و سرزنش می‌نماید.
ثانیاً، همان‌گونه که از آیات مورد شبهه استنتاج می‌شود، توبیخ و انکار در آیات، ناظر بر روش غیرعادلانه‌ی قضاوت کردن است[103] نه ناظر بر تأیید نظر مشرکان در مورد فروتری تکوینی فرزندان دختر. آیه‌ی مزبور، در مقام استدلال جدلی علیه این روحیه‌ی ناعادلانه و ظالمانه‌ی مشرکان است که چرا دخترانی را که خود بد می‌دارید به خداوند نسبت می‌دهید ولی پسران را که خوب می‌پندارید برای خود می‌خواهید؟
ثالثاً، پیشوایان معصوم علیهم السلام( در روایات پرشماری به جايگاه ويژه‌ی فرزند دختر نسبت به پسر تاكيد کرده و به مقدم داشتن زنان بر مردان سفارش نموده‌اند. شیخ کلینی در كتاب شريف اصول کافی و علامه مجلسی در کتاب مرآة العقول، بابی از روایات را تحت عنوان روایات مربوط به «فراتری دختران»[104] اختصاص داده‌اند. علاوه بر اين، ابواب متعددی از کتاب شريف وسائل الشيعه نیز به فضیلت و برتری فرزندان دختر بر پسر اختصاص داده شده است. به عنوان مثال، «باب استحباب طلب البنات وإكرامهن (باب مستحب بودن طلب فرزند دختر از خداوند و بزگرداشت دختران) و «باب كراهة كراهة البنات (باب كراهت بد دانستن دختران) و یا ابواب دیگری از روایات که به مقدم داشتن دختران نسبت به پسران در رفتار و ابراز محبت یا هدیه دادن و امثال آن توصیه کرده است.
در ذیل به برخي از روايات در اين زمينه اشاره مي‌كنيم:[105]
- رسول خدا- فرمود: «بهترين فرزندان شما دختران هستند».
- رسول خدا- فرمود: «دختران بهترين فرزندان هستند. هر كس كه يك دختر دارد خداوند دخترش را مانعى از آتش برايش قرار مى‏دهد و هر كس كه دو دختر دارد خداوند او را به واسطه‌ی آن دو دختر به بهشت مى‏برد و هر كس سه دختر دارد و يا به اندازه‌ی آن خواهر دارد خداوند جهاد و صدقه دادن را از او بر مى‏دارد».
- پيامبر- فرمود: «خداوند رحمت نمايد بر پدر چند دختر، دختران، با بركت و دوست داشتنى هستند و پسران، بشارت‌دهنده و شادكننده هستند و دختران باقيات الصالحات هستند (چيزهايى كه پايدار و باقى مى‏ماند و شايسته است)».
- رسول خدا- فرمود: «هر كس يك دختر دارد خداوند او را كمك مى‏كند و يارى مى‏نمايد و بركت مى‏دهد و او را مى‏آمرزد».
- رسول خدا- فرمود: «هر كس يك دختر دارد براى او بهتر از هزار حجّ و هزار جهاد و هزار شتر و يا گاو كه هديه مكّه كند و هزار مهمانى دادن است».
- رسول خدا- فرمود: «خانه‏اى نيست كه در آن دختران باشند مگر اين‌كه هر روز بر آن خانه دوازده بركت و رحمت از آسمان نازل مى‏شود و زيارت فرشتگان از اين خانه قطع نمى‏گردد و فرشته‏ها براى پدرشان هر روز و شب عبادت يك‌سال را مى‏نويسند» .
-پيامبر- فرمود: «هر كس دخترى دارد با او دشمنى نكند و به او اهانت ننمايد و فرزندانش را بر او مقدّم ندارد، خداوند او را به بهشت وارد مى‏سازد» .
- پيامبر- فرمود: «هر كس كه وارد بازار شود و هديه‏اى بخرد و آن را براى افراد تحت كفالتش ببرد او بسان كسى است كه صدقه‏اى براى مردمى نيازمند ببرد و بايد كه پيش از پسران به دختران آغاز كند چون هر كس دخترش را شاد سازد گويا كه فردى از فرزندان اسماعيل  علیه السلامرا آزاد ساخته است و هر كس چشم پسرى را روشن و شاد سازد گويا كه از ترس خدا گريسته و هر كس از ترس خدا بگريد خداوند او را به بهشت نعيم وارد سازد» .
- به پيامبر- بشارت ولادت دخترى داده شد؛ حضرت به چهره‏هاى يارانش نگريست ديد كه ناراحت شده‏اند فرمود: «چه مى‏شود شما را! گلى است خوش‌بو كه او را مى‏بويم و روزى‏اش بر خداوند عزوجل است».
- جارود بن منذر گويد: «امام صادق علیه السلام به من فرمود: به من خبر رسيده كه دخترى برايت متولّد شده كه از او بدت مى‏آيد, اين دختر چه زحمتى براى تو دارد؟ گلى خوش‌بو است كه او را مى‏بويى و روزى او را ديگرى كفايت مى‏كند (منظور خداوند است) و رسول خدا- پدر چند دختر بود».
امام صادق علیه السلام فرمود: «دختران، حسنات (نيكى‏ها) هستند و پسران، نعمت هستند البتّه بر حسنات ثواب داده مى‏شود و از نعمت‏ها سؤال مى‏شود».
- راوى گويد: «در مدينه ازدواج كردم؛ امام صادق علیه السلام از من پرسيدند: ازدواجت چگونه بود؟ در پاسخ عرض كردم: همه خوبى‏هايى كه از يك زن مى‏توان ديد در همسرم ديدم ولى او به من خيانت كرد؛ امام فرمود: چه خيانتى؟ گفتم: دختر زاييده است؛ امام  علیه السلامفرمود: گويا دختر را خوش ندارى؟ خداوند عزوجل مى‏فرمايد: «شما نمى‏دانيد پدران [و مادران] و فرزندان‏تان كدام‌يك براى شما سودمندترند».
مردى از شيعيان دختردار شد به خدمت امام صادق علیه السلام رسيد؛ امام او را ناراحت و خشمگين ديد؛ به او فرمود: «اگر خداوند به تو وحى كند كه من برايت انتخاب كنم يا تو براى خودت برگزين چه مى‏گويى؟ آن شخص گفت: به خدا عرض مى‏كنم كه تو برايم انتخاب كن. حضرت فرمود: خداوند براى تو انتخاب كرده است. آن‌گاه حضرت فرمود: به جاى پسرى كه عالم همراه موسى علیه السلام او را كشت خداوند به آن پدر و مادر، دخترى داد كه هفتاد پيامبر از او پديد آمد و اين همان فرموده خداوند عزوجل است كه: «از اين رو خواستيم كه پروردگارشان به جاى او، فرزندى پاك‏تر و دلسوزتر به آن دو بدهد».
ده‌ها روايت ديگر در اين زمينه وجود دارد كه جاي هر گونه شبهه در نگاه ارزشي به فرزندان دختر و محبت ويژه‌ی خداوند به همه انسان‌ها و به طور ويژه زنان، را از بين مي‌برد.
نکته‌ی آخر در مورد توصیه‌های پسر شدن فرزند در روایات و ادعای عدم وجود چنین توصیه‌هایی در مورد دختر شدن فرزند، باید گفت؛ با وجود این‌که در برخی روایات نیز دستور برای دختر شدن فرزند وجود دارد[106]، ولی باید اذعان کرد که روایات مربوط به پسر شدن فرزند زیادتر است و شاید یکی از دلایل این امر، آن باشد که بیشترین سئوالاتی که مردم از ائمه معصومین( در مورد تعیین جنسیت فرزند می‌کردند، ناظر بر آموزش روش پسر شدن فرزندانشان بوده است و روایات رسیده از ائمه معصوم( نیز در جواب این درخواست پرسش کنندگان بوده است. از این رو با وجود تصریح پیشوایان به ارزشمندی فرزندان دختر نمی‌توان از این موضوع فروتری آنان را نتیجه گرفت.
5. «عورت» بودن زن در روایات؛ نتیجه فروتری یا فراتری
برخی با استناد به روایات و حکم پوشش برای زنان، این‌گونه استدلال می‌کنند که از نظر اسلام، زن شبیه عورت و آلت تناسلی است و یا آن‌که حداکثر به معنای چیزی است که به دلیل زشتی و قباحتش بایستی پوشانده شود! اگر در قرون وسطا با حیوان مقایسه می‌شد در اسلام با اسافل اعضاء انسان مقایسه می‌شود و این حاکی از نگاه فروتر اسلام به شخصیت و خلقت زن است.
با قطع نظر از پاسخ‌های نقضی و جدلی مفصلی که می‌توان به این شبهه غیرعلمی داد و با قطع نظر از آیات و روایاتی که در تبیین شخصیت ممتاز زن از نظر اسلام در قرآن و سنت وارد شده است و در این نوشتار اندکی از آن اشاره شد، می‌توان ادعا کرد که در هیچ روایتی، زن به عورت یا آلت تناسلی تشبیه نشده است. در روایت همواره زن به ریحانه، رحمت، برکت، باقیات الصالحات، مصداقی از افضل مخلوقات الهی و کسی که استعداد جانشینی خداوند بر روی زمین را داراست ، تعبیر شده است.
در روايتي منسوب به پیامبر مکرم اسلام- آمده است: «النِّسَاءُ عَوْرَة».ٌ[107]برخلاف معنای استعاری و عرفی که در زبان محاوره‌ای وجود دارد، عورة در زبان عرب و همچنین در آیات و روایات، به معنای آلت تناسلی نیست. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است « مَنْ سَتَرَ عَلَى مُؤْمِنٍ عَوْرَةً سَتَرَ اللَّهُ عَلَيْهِ سَبْعِينَ عَوْرَةً»[108] کسی که «عورتی» از مومن را بپوشاند خداوند متعال هفتاد عورت از عورات او را می پوشاند. اگر بنا باشد معنای عورت آلت تناسلی باشد، معنای این روایت و امثال آن بسیار سخیف و حتی مضحک خواهد بود!.
براي فهم دقيق معنای اين دسته روايات، بايستي ضمن تبيين مفردات روايات، به ارايه‌ی تبييني پرداخت که با روايات و احکام مسلم فقهي نیز منافات نداشته باشد.
عورة در لغت به معناي آن‌چه که محافظت و پوشاندن آن لازم و ضروري است، می‌‌باشد. عرب‌ها به خانه‌اي که حفاظ و درب و ديوار ايمني ندارد عورة مي‌گويند. در قرآن کريم آمده است «ان بيوتنا عورة».[109] اين عبارت  از زبان منافقان در مقام بهانه‌جويي براي عدم همراهي  نبي مکرم اسلام- در جنگ آمده است؛ يعني «خانه‌هامان بدون حفاظ بوده و نيازمند نگهداري است»[ لذا نمي‌توانيم به جنگ برويم].
با این توضیح و دو مثالی که مطرح شد مشخص می‌شود لفظ عورت می‌تواند بر شیء گران‌بها[110] یا شیء زشتی[111] که پوشش هر دو از دیگران ضرورت دارد استعمال شود. از اين رو به آلت تناسلي مرد يا زن نيز که عرفاً نيازمند حفظ و پوشش از نگاه ديگران است به صورت کنایی «عورة» مي‌گويند، نه به این معنا که عورت به معنای آلت تناسلی باشد. با اين تبيين روشن مي‌شود که منظور از «النساء عورة» يا در روايت ديگري «للمرئة عوراة»،[112] يعني اين‌که همه‌ی بدن زن نيازمند پوشش از نگاه نامحرمان است. حکمت آن نيز دقیقاً به خاطر ارزشمندی و گران‌بهایی ویژه‌ای است که خلقت در وجود زن به عنوان مظهر صفات جمالیه‌ی الهی قرار داده است و  خلقت زن را به گونه‌اي ترسیم نموده که تمام بدن او براي مرد جذاب و خواستنی است لذا همه‌ی بدن او نيازمند پوشش و حفاظت است.
6. کشتزار بودن زنان، نشان از فراتری یا فروتری؟
برخی شبهه‌افکنان، تشبیه و تمثیل قرآنی[113] «نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ» زنان شما کشتزار شمایند و کیفیت ارتباط جنسی با زن «فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ» هر زمان و مکانی که اراده کردید به کشتزارهای خود وارد شوید را دلیلی بر فروتری و انفعال زنان جلوه می‌دهند و آن را ناشی از نگاه ابزاری به زن می‌دانند که سلطه‌ی مرد بر زن را نهادینه و او را در حد یک ابزار جنسی و شهوانی تنزل می‌دهد.
در یک پاسخ اجمالی باید متذکر شد که این آیه برخلاف برداشت جدل‌آمیز شبهه‌کنندگان، در مقام تبیین شأن و منزلت متعالی زن، جهت‌دهی و تقدیس رابطه‌ی جنسی مؤمنانه و هشدار به مردان برای حفظ منزلت زنان و تقدس ماهیت رابطه‌ی جنسی است.
قرآن کریم در آیات متعددی تذکر داده است که تمثیلات قرآنی را نبایستی مستمسک جدل و بهانه‌گیری‌های شبه علمی کرد.[114] مسلم است که در هر تمثیلی، وجه تمثیلی وجود دارد که مراد حقیقی گوینده  است، نه وجوه جدل‌انگیز و بهانه‌جویانه‌ي دیگر. اگر متکلمی می‌گوید: حسن مثل شیر است، منظور او توصیف حسن به شجاعت و دلیری است نه این‌که مجادله کننده‌ای بگوید: متکلم، حسن را به حیوان و درنده بودن و بوی متعفن دهان متصف کرده است! در این قبیل تمثیلات قرآنی نیز، وجه تمثیل از صدر و ذیل آیه‌ی کریمه و آیات قبل مشخص می‌شود.
در آيه‌ی 222 بقره (قبل از آيه‌ی مورد اشاره) مسأله‌ی حيض زنان بررسي شده است که در حقيقت، پاسخي  به افراطي‌گري يهود و لاابالي‌گري مسيحيان در مورد زنان حايض بود. جمعي از يهوديان با نجس دانستن زن و تحقير او در زمان حيض، هرگونه معاشرت و حتي هم‌خانگي و هم‌غذايي با زنان حايض را تا مدتی بعد از آن، حرام مي‌دانستند. در مقابل، مسيحيان هيچ فرقي بين زن حايض و غيرحايض در نحوه‌ی ارتباط زناشويي قايل نبودند. قرآن کریم بعد از این‌که به ماهیت حیض زنان و لزوم مراعات آنان در زمان حیض اشاره می‌کند، در آیه‌ي 223 سوره‌ي بقره در ضمن تمثیلی، این نگاه فروتر جامعه‌ی مسیحی و یهودی به زن را محکوم کرده و ترسیمی دقیق و لطیف از شأن و جایگاه زن، رابطه‌ی جنسی و نقش مرد در این رابطه را به تصویر می‌کشد.
علامه طباطبايي ضمن اشاره به برخی نکات تفسيري، پرده از ظرافت تشبيهي که در اين آيه به کار رفته است برگرفته و مي‌نويسد «نسبت زنان به جامعه‌ی انساني همانند کشت و زرع و کشتزار است براي انسان؛ همان گونه که براي بقاي نوع بشر نياز به کشت و زرع و کشتزار است به گونه‌اي که بدون آن حيات بشري ممکن نيست، بشر براي ادامه‌ی حيات خويش و به وجود آمدن نسل‌هاي بعدي نياز به زن دارد؛ چرا که خداوند تکون آدمي را در رحم زن قرار داد؛ و از سويي مرد را علاقه‌مند به زن قرارداد و ميان آنان مودت و رحمتي توأم با عشق و علاقه آفريد و با آميزش اين دو صنف است که نوع بشر به حيات خويش ادامه مي‌دهد».[115]
بر این اساس، این آیه به قرينه‌ی آيه‌ی قبل، در مقام هشدار به کساني که زن را صرفاً وسيله‌اي براي اطفاء شهوت  قلمداد کرده و او را در حد يک ابزار شهوت‌راني تنزل داده‌اند، زن را به مثابه‌ی بوستان و مرد را به مثابه‌ی باغبان و عمل جنسی را به مثابه‌ی بذرافشانی برای تولید حیات و وظیفه‌ی خطیر تکثیر و پرورش نسل دانسته که از جنس عبادت و رفتارهای متعالی انسانی و نه صرف جفت‌گیری حیوانی است و بایستی توشه‌ای برای آخرت انسان باشد (وَقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ). در ادامه، آیه‌ی متناسب با شأن و جایگاه مقدسی که برای زن و رابطه‌ی جنسی ترسیم می‌کند، مردان را به تقوای الهی در این رابطه سفارش می‌نماید و به نظارت و حسابرسی الهی در مورد آن هشدار می دهد (وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلاقُوهُ).
خاتمه و نتیجه‌گیری:
بررسی نظام شخصیت (حقیقی و حقوقی) زنان و مردان، مهم‌ترین داده‌ها برای قضاوت در مورد فراتری و فروتری از دیدگاه اسلام را مهیا می‌کند. در این راستا بایستی نخست، داشته‌ها و نداشته‌ها، نقاط قوت و ضعف، استعداد‌ها و موانع زن و مرد برای رسیدن به کمال در دو حوزه‌ی تکوین و تشریع (مؤلفه‌های شکل‌دهنده‌ی شخصیت حقیقی و حقوقی زن و مرد) را احصا نموده و سپس در دو کفه‌ی ترازو ریخته و نسبت آن را با نقطه‌ی معیار (اهداف تبعی و اهداف نهایی) بسنجیم تا قضاوتی شایسته در مورد فراتری و فروتری هر کدام از دو جنس به دست آوریم.
با مراجعه به محکمات دینی از قرآن و روایات مشخص شد که در نگاه اسلامی، خلقت الهی بر اساس «نظام» و «بهترین نظام» آفریده شده است و زن و مرد نیز به بهترین شکل در این نظام احسن جای می‌گیرند. اشتراک در مبدأ، ماده، منشأ، خلقت مادی و معنوی، اشتراک در هدف نهایی و بسیاری از اهداف تبعی، اشتراک در استعدادهای لازم برای رسیدن به اهداف و اشتراک در ابزار لازم در این جهت از مهم‌ترین و بنیادی‌ترین جلوه‌های هستی‌شناسی زن و مرد است که آنان را در جایگاهی برابر قرار می‌دهد. گزاره‌های ناظر به فراتری یا فروتری زنان، همگی ناظر بر اهداف تبعی و ارزش‌هایی ابزاری است که بی‌شک لازمه‌ی نظام احسن خلقت بوده و از اصل «جبران» تبعیت می‌کند.

-----------------------------------------------------------------------------------
منابع:
2.      ابن الاثیر، عز الدين أبو الحسن على بن ابى الكرم؛ الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر، 1965.
3.      ابن بابويه، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، 4جلد، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه‌ی مدرسين حوزه‌ی علميه‌ی قم - قم، چاپ دوم، 1413ق.
4.   ابن طاووس، على بن موسى - طبسى، محمدتقى بن علی‌نقى، مهج الدعوات، ترجمه‌ی طبسى، 1جلد، رايحه - تهران، چاپ اول، 1379ش.
5.      باربارا و آلن پیز، چرا مردان گوش نمی‌دهند و زنان نمی‌توانند نقشه بخوانند، ترجمه‌ی ناهید رشید و نسرین گلدار، تهران، نشر آسیم، 1382.
6.      بروجردى، آقا حسين، جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، 31جلد، انتشارات فرهنگ سبز - تهران، چاپ اول، 1386.
7.      بنوات گرو، زن از دید مردان، ترجمه‌ی محمدجعفر پوینده، چاپ اول 1377، چاپ دیبا، انتشارات جامی.
8.      پاملا ابوت و کلر والاس، درآمدی بر جامعه‌شناسی نگرش‌های فمینیستی، ترجمه‌ی مریم خراسانی و حمید احمدی، چاپ اول، انتشارات دنیای مادر، 1376.
9.      جوادی آملی،عبدالله، زن در آیینه جلال و جمال، نشر اسراء ، قم، 1385
10.  حافظ اصبهانى، ذكر اخبار اصبهانى، بيروت، دارالكتب الاسلاميه، بی‌تا.
11.  حسینی طهرانی، محمدحسین، نور ملکوت قرآن، انتشارات علامه طباطبایی، مشهد، 1413ق.
12.  رزماری تانگ، درآمدی جامع بر نظریه‌های فمینیستی‌، ترجمه‌ی منیژه نجم عراقی، نشر نی، چاپ اول، تهران، 1387.
13.  زیبایی‌نژاد، محمدرضا، هویت و نقش‌های جنسیتی، مرکز امور زنان و خانواده‌ی ریاست جمهوری، تهران، 1388، چاپ اول.
14.  شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، 30جلد، مؤسسة آل البيت(، قم، چاپ اول، 1409ق.
15.  طباطبايى سيد محمدحسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه‌ی علميه‌ی قم - قم، چاپ پنجم، 1417ق.
16. على بن موسى الرضا علیه السلام، صحيفة الإمام الرضا علیه السلام، 1جلد، كنگره‌ی جهانى امام رضا علیه السلام، مشهد، چاپ اول، 1406ق.
17.  فيض كاشانى، محمدمحسن بن شاه مرتضى، الوافي، 26جلد، كتابخانه امام أميرالمؤمنين على علیه السلام، اصفهان، چاپ اول، 1406.
18.  كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي (ط - الإسلامية)، 8جلد، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ چهارم، 1407ق.
19.  مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111جلد، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ دوم، 1403ق.
20. مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول(، 26جلد، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ دوم، 1404.
21.  مجلسى، محمدتقى بن مقصودعلى، روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة)، 14جلد، مؤسسه‌ی فرهنگى اسلامى كوشانبور - قم، چاپ دوم، 1406ق.
22.  مشیرزاده، حمیرا، از جنبش تا نظریه اجتماعی (تاریخ دو قرن فمینیسم)، تهران، شیرازه، 1381.
23.  مطهرى، مرتضی، مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، 27جلد، تهران، صدرا، 1384.
24.  مغنیه، محمدجواد، تفسیر الکاشف، بیروت، دارالعلم للملایین، 1990م.
25.  نورى، حسين بن محمدتقى، مستدرك الوسائل ومستنبط المسائل، 28جلد، مؤسسة آل البيت(، قم، چاپ اول، 1408ق.


پی نوشت:

* دانش‌آموخته‌ي حوزه‌ی علمیه‌ی قم، دانشجوی دکترای مطالعات زنان
[1]. قال الصادق علیه السلام: إِنَّ هَذَا الْعِلْمَ عَلَيْهِ قُفْلٌ وَ مِفْتَاحُهُ الْمَسْأَلَةُ؛ بر علم قفل‌هایی است که سؤال، مفتاح و گشایشگر آن است.
[2]. گزاره‌های انشایی و گزاره‌هایی که به تبیین حقوق و نظام ارزشی در مورد زن یا مرد می‌پردازد، بر اساس مبنای ابتناء حق‌ها (Rights) و حقوق (Law) بر مصالح و مفاسد نفس الامری و بر اساس ضرورت بالقیاس، اشاره به توصیف یک وضعیت خاص در مورد متعلق خود دارد. این مبنا برخلاف نظریه‌ی عدم ابتناء ایدئولوژی بر جهان‌بینی است که اول بار به وسیله‌ی هیوم مطرح و به وسیله‌ی برخی اهل قول و قلم مثل دکتر عبدالکریم سروش و دکتر مصطفی ملکیان، دفاع و پیروی شد.
[3]. قال الصادق علیه السلام: «ليس للمرأة خَطَرٌ لا لصالحتهن ولا لطالحتهن، أما صالحتهن فليس خطرها الذهب والفضة، بل هى خير من الذّهب والفضّة، واما طالحتهن فليس التراب خطرها بل التراب خير منها»؛ زنان قابل ارزش‏گذارى نيستند، نه صالحشان و نه گمراهشان؛ اما صالح ايشان با طلا و نقره قابل قيمت‏‌ گذارى نيستند چون ارزش آنان بيشتر از طلا و نقره است و گمراهشان با خاك قابل قيمت‏گذارى نيستند چون خاك با ارزش‏تر از آنان است.
 كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي (ط - الإسلامية)، 8جلد، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج5، ص332.
[4] .The Philasophy of Ethics
[5] . The Philasophy of Rights
[6] . Arthur Schopenhauer
[7] . Friedrich Wilhelm Nietzsche
[8] . Sigismund Schlomo Freud
[9] . Jean-Jacques Rousseau
[10]. حمیرا مشیرزاده، از جنبش تا نظریه اجتماعی (تاریخ دو قرن فمینیسم)، تهران، شیرازه، 1381، ص12.
[11]. بنوات گرو، زن از دید مردان، ترجمه‌ی محمدجعفر پوینده، چاپ اول، 1377، چاپ دیبا، انتشارات جامی، ص80
[12]. نامه‌ی اول پولس به مسیحیان قرنتس، بخش11، آیات 8-10.
[13]. نساء 1، «يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ»
[14]. نجم 45، «وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَينْ‏ِ الذَّكَرَ وَ الْأُنثی»
[15]. مؤمنون 14، «ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ»
[16]. نگاه کنید به تفسیر »فتبارک الله احسن الخالقین»؛ طباطبايى، سيد محمدحسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‌‏ى مدرسين حوزه‌ی علميه‌ی قم - قم، چاپ پنجم، 1417ق، ج‏15، ص21.
[17]. زیبایی نژاد، محمدرضا، هویت و نقش‌های جنسیتی، مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری، تهران، 1388، چاپ اول، ص33
[18]. غافر 67، مؤمنون 12، صافات 11، رحمن 14، حجر 26، حجر 28، حجر 33، رحمن 14، سجدة 7 ، صافات 11، ص 71، ص 76، ذاريات 33، آل‏عمران 59، كهف 37، حج 5، روم 20، فاطر 11، مؤمنون 14.
[19]. رزماری تانگ، درآمدی جامع بر نظریه‌های فمینیستی، ترجمه‌ی منیژه نجم عراقی، نشر نی، چاپ اول، تهران، 1387، ص121، همچنین مراجعه کنید به جین فریدمن، فمینیسم، ص112 و پاملا ابوت و کلر والاس، درآمدی بر جامعه‌شناسی نگرش‌های فمینیستی، ترجمه‌ی مریم خراسانی و حمید احمدی (چاپ اول، انتشارات دنیای مادر، 1376) ص40.
[20]. مراجعه کنید به بخش «ما هنوز یک حیوان هستیم» از فصل اول کتاب؛ باربارا و آلن پیز؛  چرا مردان گوش نمی‌دهند و زنان نمی‌توانند نقشه بخوانند؟ ترجمه‌ی ناهید رشید و نسرین گلدار، تهران، نشر آسیم، 1382، ص 17 تا 53
[21]. حجر 28-30، «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَئكَةِ إِنىّ‏ِ خَلِقُ  بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِين فَسَجَدَ الْمَلَئكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُون».
[22]. برای تدقیق در مفهوم تسویه‌ی خلقت مراجعه کنید به الميزان في تفسير القرآن، همان، ج‏12، ص15.
[23]. مومنون 14 و حجر 28 و 29، « وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَئكَةِ إِنىّ‏ِ خَلِقُ  بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ* فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ».
[24]. جوادی آملی، عبدالله، زن در آیینه جلال و جمال، نشر اسراء، قم، 1385، ص73-77
[25]. واژه‌ی انسان دربر گیرنده‌ی بعد مادی (بشر) و روح الهی است که برای رسیدن به اهداف متعالی خلقت و جایگاه خلیفه الهی استعداد لازم را دارد.
26. تین 40، «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ أَحْسَنِ تَقْويمٍ».
[27]. مراجعه کنید به الميزان في تفسير القرآن، همان، ج20، ص31، در ذیل تفسیر احسن تقویم.
[28]. سجده 9، «ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فيهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَليلاً ما تَشْكُرُونَ»، سپس (اندام) او را موزون ساخت و از روح خويش در وى دميد و براى شما گوش و چشم‌ها و دل‌ها قرار داد؛ امّا كمتر شكر نعمت‌هاى او را به‌جا مى‏آوريد.
[29]. روم 30 « فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ».
پس روى خود را متوجّه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند، انسان‌ها را بر آن آفريده، دگرگونى در آفرينش الهى نيست، اين است آيين استوار ولى اكثر مردم نمى‏دانند.
[30]. شمس 8،  «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»، سپس فجور و تقوا (شرّ و خيرش) را به او الهام كرده است.
[31]. برای اطلاع از این‌که مراد از امانت الهی چیست مراجعه کنید به الميزان في تفسير القرآن، همان، ج‏16، ص34، تفسیر آیه‌ي 72 سوره‌ي احزاب «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَالْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَأَشْفَقْنَ مِنْها وَحَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً»، ما امانت (تعهّد، تكليف و ولايت الهيّه) را بر آسمان‌ها و زمين و كوه‏ها عرضه داشتيم، آن‌ها از حمل آن سر برتافتند و از آن هراسيدند؛ امّا انسان آن را بر دوش كشيد او بسيار ظالم و جاهل بود [چون قدر اين مقام عظيم را نشناخت و به خود ستم كرد].
[32]. إسراء 70، «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً» ما آدميزادگان را گرامى داشتيم و آنان را در خشكى و دريا (بر مركب‌هاى راهوار) حمل كرديم و از انواع روزي‌هاى پاكيزه به آنان روزى داديم و آنان را بر بسيارى از موجوداتى كه خلق كرده‏ايم، برترى بخشيديم‏.»
[33]. رزمری تانگ، درآمدی بر نظریه‌های فمینیستی، همان، بخش فمنیسم رادیکال.
[34]. ذاريات 56، «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اين‌كه عبادتم كنند [و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند].
[35]. حجرات 13، «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثى‏ وَجَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ» اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد (اين‌ها ملاك امتياز نيست) گرامى‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست، خداوند دانا و آگاه است.
[36]. أنعام 165، «وَ هُوَ الَّذي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ في‏ ما آتاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَريعُ الْعِقابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحيمٌ‏» و او كسى است كه شما را جانشينان (و نمايندگان) خود در زمين ساخت و درجات بعضى از شما را بالاتر از بعضى ديگر قرار داد تا شما را به وسيله آن‌چه در اختيارتان قرار داده بيازمايد. به يقين پروردگار تو سريع العقاب و آمرزنده‌ی مهربان است. (كيفر كسانى را كه از بوته‌ی امتحان، نادرست درآيند، زود مى‏دهد و نسبت به حق پويان مهربان است).
[37]. حجرات 13، «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ»
[38]. مراجعه کنید به الميزان في تفسير القرآن، همان، ج‏18، ص32، «.... و الآية مسوقة لإلغاء مطلق التفاضل بالطبقات كالأبيض و الأسود و العرب و العجم و الغني و الفقير و المولى و العبد و الرجل و المرأه...»
[39]. مجادله 11، «يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ»
[40]. النحل 97، «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»
[41]. أعراف 32، «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زينَةَ اللَّهِ الَّتي‏ أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا خالِصَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ»
[42]. اسراء 19، «وَ مَنْ أَرَادَ الاَْخِرَةَ وَ سَعَى‏ لهََا سَعْيَهَا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئكَ كَانَ سَعْيُهُم مَّشْكُورً»
[43]. شمس 8، «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» سپس فجور و تقوا (شرّ و خيرش) را به او الهام كرده است‏.
[44]. ق 16، «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ» ما انسان را آفريديم و وسوسه‏هاى نفس او را مى‏دانيم.
[45]. يوسف 5، «إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبينٌ»  شيطان، دشمن آشكار انسان است!
[46]. إبراهيم 34 «إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ» انسان، ستمگر و ناسپاس است!
[47]. علق 6، «كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏» چنين نيست (كه شما مى‏پنداريد) به يقين انسان طغيان مى‏كند.
[48]. عاديات 6، «إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ» كه انسان در برابر نعمت‌هاى پروردگارش بسيار ناسپاس و بخيل است.
[49]. در آیات پرشماری از قرآن کریم عذاب‌های دنیوی و اخروی و جهنم برای زنان و مردان مشرک و کافر و منافق و ظالم وعده داده شده است.
[50]. نساء 165، «رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كانَ اللَّهُ عَزيزاً حَكيماً» پيامبرانى كه بشارت‏دهنده و بيم‏دهنده بودند تا بعد از اين پيامبران، حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند (و بر همه اتمام حجت شود) و خداوند، توانا و حكيم است.
[51]. بقره 185 «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَ مَنْ كانَ مَريضاً أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُريدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى‏ ما هَداكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (روزه، در چند روز معدودِ) ماهِ رمضان است، ماهى كه قرآن براى راهنمايى مردم و نشانه‏هاى هدايت و فرق ميان حق و باطل در آن نازل شده است.
[52]. بقره 29 «هُوَ الَّذي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً» او خدايى است كه همه‌ی آن‌چه را (از نعمت‌ها) در زمين وجود دارد براى شما آفريد.
[53]. لقمان 20 «أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنيرٍ» آيا نديديد خداوند آن‌چه را در آسمان‌ها و زمين است مسخّر شما كرده و نعمت‌هاى آشكار و پنهان خود را به طور فراوان بر شما ارزانى داشته است؟ ولى بعضى از مردم بدون هيچ دانش و هدايت و كتاب روشنگرى درباره‌ی خدا مجادله مى‏كنند!»
[54]. مراجعه کنید به عبدالله جوادی آملی، همان، ص73-86.
[55]. ابن بابويه، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، 4جلد، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه‌ی مدرسين حوزه‌ی علميه‌ی قم - قم، چاپ دوم، 1413ق، ج‏3، ص385 «عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَمَّنْ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ أَكْثَرُ الْخَيْرِ فِي النِّسَاء» اگر چه راویان مذکور ثقه هستند ولی روایت به دلیل عدم ذکر راوی متصل به امام مرسله است. علامه مجلسی در روضه، روایت را معتبر دانسته است. رجوع کنید به مجلسى، محمدتقى بن مقصودعلى، روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة)، 14جلد، مؤسسه‌ی فرهنگى اسلامى كوشانبور - قم، چاپ دوم، 1406ق، ج‏8، ص93.
[56]. أن النّبي6 قال: «الجنّة تحت أقدام الأمّهات». نورى، حسين بن محمدتقى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، 28جلد، مؤسسة آل البيت(- قم، چاپ اول، 1408ق، ج‏15، ص180
[57]. مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111جلد، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ دوم، 1403ق، ج‏100، ص252 «قَالَ علیه السلام «الْمَرْأَةُ شَرٌّ كُلُّهَا وَ شَرٌّ مَا فِيهَا أَنَّهُ لَا بُدَّ مِنْهَا» راویان این روایت ذکر نشده و به لحاظ سندی معتبر نیست.
[58]. مطهرى، مرتضی، مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، 27جلد، تهران، صدرا، 1384، ج‏1، ص153، شر، نسبى است.
[59]. همان، ص150، شر، عدمى است.
[60]. همان، ص164، اصل تفكيك.
[61]. همان.
[62]. اسراء 70، «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً».
[63]. أعراف 179، «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ».
[64] . الإسراء 82،  وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَلا يَزيدُ الظَّالِمينَ إِلاَّ خَساراً.
[65] . إنَّ اللّه  تَبارَكَ وَتَعالى عَلَى الاناثِ أَرأَفُ مِنهُ عَلَى الذُّكُورِ وَما مِن رَجُلٍ يُدخِلُ فَرحَةً عَلَى امرَأَةٍ بَينَهُ وَبَينَها حُرمَةٌ إِلاّ فَرَّحَهُ اللّه  تَعالى يَومَ القيامَةِ؛خداى بزرگ، به زنان مهربان تر از مردان است و هيچ مردى، زنى از محارم خود را خوشحال نمى كند، مگر آن كه خداوند متعال او را در قيامت شاد مى‌كند.
کلینی، همان، ج6، ص6، ح7.
[66] . شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، مؤسسة آل البيت(- قم، چاپ: اول، 1409 ق. ج‏20 ؛ ص22؛ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ حُبُّ النِّسَاءِ.
[67] . عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: كُلُّ مَنِ‏ اشْتَدَّ لَنَا حُبّاً اشْتَدَّ لِلنِّسَاءِ حُبّا ؛ همان، ص 21
[68] . همان ؛ ص22؛ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَا أَظُنُّ رَجُلًا يَزْدَادُ فِي الْإِيمَانِ خَيْراً إِلَّا ازْدَادَ حُبّاً لِلنِّسَاءِ.
[69] . همان؛ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَا أَظُنُّ رَجُلًا يَزْدَادُ فِي هَذَا الْأَمْرِ خَيْراً إِلَّا ازْدَادَ حُبّاً لِلنِّسَاءِ.
[70] . أراد بهذا الأمر التشيع و معرفة الإمام. فيض كاشانى، محمد محسن بن شاه مرتضى، الوافي، 26جلد، كتابخانه امام أمير المؤمنين على علیه السلام، اصفهان، چاپ: اول، 1406 ق.ج‏21 ؛ ص28
[71] . وسائل الشيعة، همان، ج‏15، ص339؛ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ6‏ إِنَّ أَوَّلَ‏ مَا عُصِيَ‏ اللَّهُ‏ بِهِ‏ حُبُّ النِّسَاءِ.
[72] . همان، ص26؛ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين علیه السلام‏: الْفِتَنُ ثَلَاثَةٌ حُبُّ النِّسَاءِ وَ هُوَ سَيْفُ‏ الشَّيْطَان‏.
[73]. همان، ص24، شیخ حرعاملی، «كَرَاهَةِ الْإِفْرَاطِ فِي حُبِّ النِّسَاءِ وَ تَحْرِيمِ حُبِّ النِّسَاءِ الْمُحَرَّمَات‏».
[74]. حجر  29، «فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ».
[75]. آل‏عمران 14، «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنينَ وَ الْقَناطيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ».
[76]. آل‏عمران 185، «مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ».
[77]. نساء 77، « قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَليلٌ».
[78]. زخرف 35، «وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ كُلُّ ذلِكَ لَمَّا مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا».
[79]. قال علی علیه السلام: «لولا النسا لعبد الله حقا حقا»، وسائل الشيعه، ج 14، ص19.
[80]. قال النبی-: «لولا النّساء لدخل الرّجال الجنّة»، حافظ اصبهانى، ذكر اخبار اصبهانى، بيروت، دارالكتب الاسلاميه، بی‌تا، ج 2، ص30.
[81]. كهف 46، «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلاً».
[82]. مريم 59، «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوات»
[83]. عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ حُبُّ النِّسَاءِ.
[84]. البخاري في كتاب الأنبياء، باب خلق آدم علیه السلام وذرّيّته و مسلم في كتاب الرضاع، باب 61 و الدارمي في كتاب النكاح، باب مداراة الرجل أهله والترمذي في كتاب الطلاق، باب 12.
[85]. تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج‏3، ص313
[86]. من لا يحضره الفقيه، همان، ج‏4، ص326، وَ رَوَى السَّكُونِيُّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ علیهما السلام أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام كَانَ يُوَرِّثُ الْخُنْثَى فَيَعُدُّ أَضْلَاعَهُ فَإِنْ كَانَتْ أَضْلَاعُهُ نَاقِصَةً مِنْ أَضْلَاعِ النِّسَاءِ بِضِلْعٍ وَرَّثَ مِيرَاثَ الرَّجُلِ لِأَنَّ الرَّجُلَ تَنْقُصُ أَضْلَاعُهُ عَنْ ضِلْعِ النِّسَاءِ بِضِلْعٍ لِأَنَّ حَوَّاءَ خُلِقَتْ مِنْ ضِلْعِ آدَمَ علیه السلام الْقُصْوَى الْيُسْرَى فَنَقَصَ مِنْ أَضْلَاعِهِ ضِلْعٌ وَاحِد.
السند ضعيف على المشهور والمتن لا يلائم المحسوس والمشهور في كتب التشريح مساواة عدد أضلاع الذكر والأنثى وقالوا ان عددها أربعة وعشرون، في كل جانب اثنا عشر ضلعا سواء كان ذكرا أم أنثى الا أن الضلعين الاسفلين غير محيطين بل هما من قفار الظهر الى الجنب ولا ينعطفان على البطن. ابن بابويه، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، 4جلد، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه‌ی مدرسين حوزه‌ی علميه‌ی قم - قم، چاپ دوم، 1413ق.
[87]. بروجردى، آقا حسين، جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، 31جلد، انتشارات فرهنگ سبز - تهران، چاپ اول، 1386، ج‏25، ص686، تحفة الاخوان للمولى الفاضل المولى سعيد المزيدى عن أبي بصير عن جعفر بن محمّد الصادق علیهما السلام (فى حديث طويل) قال فلمّا نام آدم علیه السلام خلق اللّه من‏ ضلع‏ جنبه الأيسر ممّا يلي الشّراسيف‏ وهو ضلع أعوج فخلق منه حوّاء وإنّما سمّيت بذلك لأنّها خلقت من حى‏...
[88]. جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، همان، ج‏25، ص74، مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ أَنَّهُ قَالَ سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ: سئل أبو عبد اللَّه علیه السلام عن خلق حواء وقيل له: إن أناساً عندنا يقولون: إن اللَّه عزّوجلّ خلق حواء من ضلع‏ آدم الأيسر الاقصى فقال: سبحان اللَّه وتعالى عن ذلك علوّاً كبيراً. أيقول من يقول هذا، إن اللَّه تبارك وتعالى لم يكن له من القدرة ما يخلق‏ لآدم زوجةً من غير ضلعه ويجعل للمتكلم من أهل التشنيع‏ سبيلًا إلى الكلام أنّ يقول: إنّ آدم كان ينكح بعضه بعضاً إذا كانت من ضلعه ما لهؤلاء حكم اللَّه بيننا وبينهم. ثمّ قال علیه السلام: إن اللَّه تبارك وتعالى لمّا خلق آدم علیه السلام من طينٍ وأمر الملائكة فسجدوا له، ألقى عليه السبات‏ ، ثمّ ابتدع له حوّاء فجعلها في موضع النقرة التي بين وركيه وذلك لكى تكون المرأة تبعاً للرجل، فأقبلت تتحرك، فانتبه لتحركها، فلما انتبه نوديت أن تنحّى عنه، فلمّا نظر إليها نظر إلى خلقٍ حسنٍ شبه‏ صورته غير أنّها انثى.
[89]. ابن الاثیر، عز الدين أبو الحسن على بن ابى الكرم، الكامل في التاريخ ، بيروت، دار صادر، 1965، ج1، ص20.
[90]. سفر پيدايش، تورات، ج 2، صص 22 و 23.
[91]. أنعام 2، «هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ طينٍ»، روم 20، «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ»، فاطر 11، وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْواجاً»، غافر 67، «هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ»،ِ حجر 26، «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ»، حجر 33، «قالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ و...» رک. حسینی طهرانی، محمدحسین، نور ملکوت قرآن، انتشارات علامه طباطبایی، مشهد،  1413ق، ج2، ص95 و مغنیه، محمدجواد، تفسیر الکاشف، بیروت، دارالعلم للملایین، 1990م، ج2، ص244 و المیزان، همان، ج1، ص147.
[92].  أعراف 12، «قالَ ما مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ» خداوند به او فرمود: «در آن هنگام كه به تو فرمان دادم، چه چيز تو را مانع شد كه سجده كنى؟» گفت: «من از او بهترم مرا از آتش آفريده‏اى و او را از گل!»
[93]. حجر 39، «قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَني‏ لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ» گفت: «پروردگارا! چون مرا گمراه ساختى، من (نعمت‌هاى مادّى را) در زمين در نظر آن‌ها زينت مى‏دهم و همگى را گمراه خواهم ساخت».
[94]. حجر 28، «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ» همین طور الحجر 33 و 26
[95]. مؤمنون 14، «ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ»
[96]. حجر 29، «فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ»
[97]. حجرات 13، «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ» اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد (اين‌ها ملاك امتياز نيست) گرامى‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست، خداوند دانا و آگاه است!»
[98]. نجم 21 و 22 «أَ لَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الْأُنثىَ‏*تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَى» آيا سهم شما پسر است و سهم او دختر؟! در اين صورت اين تقسيمى ناعادلانه است!»
[99]. نحل 57 و 58، طور 39 و زخرف 16- 18
[100]. صافات 149-153، «فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّكَ الْبَنَاتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ أَمْ خَلَقْنَا الْمَلَئكَةَ إِنَثًا وَ هُمْ شَهِدُونَ أَلَا إِنهَُّم مِّنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ وَلَدَ اللَّهُ وَ إِنهَُّمْ لَكَاذِبُونَ أَصْطَفَى الْبَنَاتِ عَلىَ الْبَنِينَ مَا لَكمُ‏ْ كَيْفَ تحَْكُمُونَ» از آنان بپرس آيا پروردگارت دخترانى دارد و پسران از آن آن‌هاست؟! آيا ما فرشتگان را مؤنث آفريديم و آنان ناظر بودند؟! دانيد آن‌ها با اين تهمت بزرگشان مى‏گويند: «خداوند فرزند آورده!» ولى آنان به يقين دروغ مى‏گويند! آيا دختران را بر پسران ترجيح داده است؟! شما را چه شده است؟! چگونه حكم مى‏كنيد؟!».
[101]. شورى 49، «لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَخْلُقُ ما يَشاءُ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ» مالكيّت و حاكميّت آسمان‌ها و زمين از آن خداست هر چه را بخواهد مى‏آفريند به هر كس اراده كند دختر هدیه می‌کند و به هر كس بخواهد پسر».
[102]. وجه تعریض به خاطر تعریف و تنکیر الذکور و اناثا است. مراجعه کنید به الميزان في تفسير القرآن، ج‏18، ص69.
[103]. صافات 154، «مَا لَكمُ‏ْ كَيْفَ تحَْكُمُونَ» و نحل 59، «أَلا ساءَ ما يَحْكُمُونَ».
[104]. مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، 26جلد، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ دوم، 1404ق، ج‏21، ص11، بَابُ فَضْلِ‏ الْبَنَات،؛ الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏6، ص4، بَابُ فَضْلِ‏ الْبَنَات‏، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، همان.
[105]. منابع فقه شيعه، ترجمه‌ی جامع أحاديث الشيعة، همان، ج‏26، ص659.
[106] . به عنوان مثال در روایت مفصلی از پیامبر مکرم اسلام- برای دختر شدن فرزند، خوردن آب نیسان در ضمن دعاهای مأثوری سفارش شده است. ابن طاووس، على بن موسى - طبسى، محمدتقى بن على نقى، مهج الدعوات، ترجمه‌ی طبسى، 1جلد، رايحه، تهران، چاپ اول، 1379ش، ص545.
[107].  مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، همان، ج‏14، ص182.
[108]. همان، ج 2، ص406.
[109]. احزاب 13.
[110]. مثال خانه‌هایی که برای منافقین ارزشمند است، احزاب 13.
[111]. مثال عیوب و زشتی‌های برادر مومن که به دلیل زشتی باید پوشانده شود.
[112]. على بن موسى الرضا علیه السلام، صحيفة الإمام الرضا علیه السلام، 1جلد، كنگره‌ی جهانى امام رضا علیه السلام، مشهد، چاپ اول، 1406ق، ص70
[113]. بقره 223، «نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ»
[114] . الكهف 54، «وَلَقَدْ صَرَّفْنا في‏ هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ وَكانَ الْإِنْسانُ أَكْثَرَ شَيْ‏ءٍ جَدَلاً» و در اين قرآن، از هر گونه مثلى براى مردم بيان كرده‏ايم ولى انسان بيش از هر چيز، به مجادله مى‌‏پردازد.
[115] . الميزان . ج 2 ص 283.




Share/Save/Bookmark
نظرات بینندگان (11 نظر تاکنون ثبت شده است )
ارسال نظر
سارا
پاسخ
8
1
زنان نماد عشق و محبت و عاطفه است، زن مانند گل است، رفتار و کردار زن به همسرش بستگی دارد، میتونه این گل را خوب نگهداری کنه و بهش برسه خوب میشه اگر بد نگهداری و کنه و بهش نرسه دیگر هیچ انتظاری نباید از زن داشت.
پاسخ
مریم
پنج شنبه 14 اسفند 1393
اَلمَرأَةُ رَیحانَةٌ وَ لَیسَت بِقَهرَمانَة : زن گل و خوشبو است و قهرمان نیست.
بهار
پاسخ
10
0
قهرمان، در تعبیرات رایج عربى، به کارگزار میگویند؛ مثل «اَمَرَ قَهرِمانَهُ بِکَذا»؛ مثلاً فلان صاحب ملک و املاک فراوان به قهرمان خودش، یعنى آن کسى که کارگزار امور این املاک است، گفت؛ به این میگویند «قهرمان». در این حدیث میگوید: خیال نکن زن کارگزار تو داخل خانه است که باید کارهاى خانه را [انجام دهد]؛ این‌جورى نیست. خب ببینید، این خودش یک فصلى است که از آن چندین فصل گشوده میشود: مسئله‌ى احترام کار زن در خانه و عدم الزام او، مجبور نبودن او ... اینها چیزهایى است که خب در اسلام هست، در فقه اسلام هست.
هانیه
پاسخ
7
0
زن موجودی لطیف است و اسلام هم به نکته توجه کرده البته باید همه نکات دین رو درباره زن دید و قضاوت کرد
مهرداد
پاسخ
7
0
الان هرجا بري اولويت با زن هاست اسلام بيش از حد به زن ها ميدان داده و اين باعث فساد در جامعه س ؛ الان بيشتر پسرها شغل ندارن چون همه خانم استخدام ميكنن حالا انتظار دارين جامعه اصلاح بشه
پاسخ
علی
پنج شنبه 17 دي 1394
مطمئن هستید که اشتغال زنان و تصاحب بیشتر فرصتهای شغلی و وضع فعلی ما، به معنای بیش از حد بهادادن اسلام به زنهاست؟! شما این مطلب رو از کجای اسلام درآوردین!!؟؟؟
رضا
پاسخ
6
1
بسیار عالی..ای کاش بقیه شبهات در خصوص زنان را نیز توضیح می دادید
مجید
پاسخ
3
0
از جناب آقای کدخدایی و نیز متولیان این سایت درخور تحسین، به خاطر این مقاله خوب سپاسگزارم.
محمد
پاسخ
0
0
با سلام و تشکر... شیوه بحث ایشون خیلی عالیه.. با اینکه مطالب زیادی توی سایت ها در این موضوع خونده بودم ولی این مقاله برام مطالب جدید زیادی داشت.. ممنون
پاسخ
0
0
بسی لذت بردم!
پاسخ
0
0
احسنت به این مقاله... ادامه اش کو؟!
 فصلنامه تخصصي پاسخ، پاسخي است به نيازهاي فكري و دغدغه‌هاي ديني جامعه كه در كوران شبهات و در تلاطم هجمه فرهنگي دشمن، روشنگري و راه نمايي را رسالت خويش دانسته و به مقابله با انديشه‌هاي التقاطي و انحرافي پرداخته است. «پاسخ» در گذشته با نام «صباح» منتشر مي‌شد و در حال حاضر به همت مركز مطالعات و پاسخ‌گويي به شبهات، پس از دوره‌اي فترت با رويكردي نو عرضه شده است. خط‌ مشي اصلي اين نشريه، توجه به موضوعات مهم و كاربردي در عرصه شبهات مطرح در جامعه است كه با بهر‌گيري از كارشناسان و فرهيختگان حوزوي و دانشگاهي به معرفي و نقد جريان‌هاي فكري و فرهنگي خواهد پرداخت.  پاسخ گویی روز آمد به شبهات رایج و نوپدید؛ معرفي و نقدِ روشمندِ جريان هاي شبهه افكن و مراكز توليد و توزيع شبهه؛  دفاع علمي و روشمند از اسلام، معارف اهلي بيت (عليهم السلام) و تشيع واهتمام به پاسخ گويي به ويژه به پاسخ گويي به شبهات بنيادين از جمله اهداف و سياست‌هاي «پاسخ» خواهد بود. اميد است به ياري خداوند منان، گام كوچكي در تحقق آرمان‌هاي بلند اسلام و امام و مقام معظم رهبري برداريم. سردبير
 
امام حسن عليه السلام:

مَنِ اتَّكَلَ عَلى حُسنِ الاِختيارِ مِنَ اللّهِ لَهُ لَم يَتَمَنَّ أنَّهُ في غَيرِ الحالِ الَّتِي

هر كس به حُسن اختيار خدا براى او اعتماد كند، آرزو نمی‌کند كه در حالتى جز آنچه خدا برايش اختيار كرده است، باشد.

 

تحف العقول، ص ۱۶۹

طراحي سايت را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

  • در نوع خودش بي نظيره
  • خيلي جالبه
  • قابل قبوله
  • چنگي به دل نميزنه
Ajax Loader
تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات است. استفاده از مطالب این پایگاه باذکر منبع بلامانع است.
قم - خیابان معلم - کوچه 12جنب جامعه مدرسین -حوزه علمیه قم تلفن : 37737217-025 نمابر : 37737213-025 کدپستی : - 4466 37185