تعداد بازدیدها:1618
Share/Save/Bookmark
آيا نبوغ عقلانى بشر مى تواند او را از هدايت وحيانى بى نياز كند؟
صباح 19 > نویسنده : على مخدوم کد: 231

با تأمل در تعاليم اسلام به ويژه قرآن كريم و روايات پيشوايان دين، اهميت و منزلت عقل نمايان مى شود. در دين اسلام، تعقل مبناى ايمان قرار گرفته و قرآن، همواره انسان را به تفكر و تدبر و پرهيز از تقليد كوركورانه فرا مى خواند و پليدى را از آن غير اهل تعقل مى داند.[1] در روايات اسلامى، عقل، محبوب ترين مخلوق نزد خداوند و معيار پاداش و كيفر آدميان و حجت و رسول باطنى معرفى شده است.[2]
اما قصه ى عقل و وحى در حوزه ى فرهنگ اسلامى قصه اى دلكش و در عين حال، تأمل برانگيز است در اين كه عقل در قلمرو دين داراى جايگاه خاصى است، ترديدى وجود ندارد; مهم تشخيص و تبيين دامنه ى قلمرو عقل است.[3]
از ديرباز گروهى از خردگرايان افراطى ادعا كرده اند كه عقل بشر براى رسيدن او به سرمنزل مقصود كفايت مى كند و با وجود اين نيروى هدايت گر، نيازى به راه نما و راهبر الهى و وحيانى نيست. اين ديدگاه در جهان طرف دارانى داشته است كه از جمله معروف ترين آنها، گروهى از فيلسوفان هند بودند كه در كتب كلامى به نام براهمه شهرت يافته اند و رگه هايى از تأثير اين نگرش را در آراى برخى مسلمانان مى توان يافت.
نگرش افراطى به خرد در دين ـ چه در اسلام و چه در دنياى غرب ـ نقدها و مخالفت هاى فراوانى را به دنبال داشته است.[4]
انديشمندان اسلامى پاسخ هاى متعدد و متنوعى به اين مسئله داده اند كه در اين مجال كوتاه به پاره اى از آنها اشاره مى كنيم:
1. كدام نبوغ عقلى
امروزه بسيارى از مفاهيم تا حدودى اصالت خويش را از دست داده اند; از جمله مفهوم «عقل» و «عقلانى»، كه به امور ظنى، وهمى و هوس هاى نفسانى هم تعميم يافته است و از اين جهت تشخيص عقل هر كس با ديگرى متفاوت شده است; در حالى كه اگر چيزى منطبق با دليل و معيارهاى عقلى باشد، نبايد در آن اختلافى رخ دهد. در حكم عقل سالم اختلاف نيست مگر آن كه دچار آفت شبهات يا وسواس شده باشد.[5]
بين عقل و وهم بايد فرق گذاشت. گاهى وهم به جاى عقل مى نشيند و چيزهاى بدلى را به جاى امور حقيقى مى نشاند.[6]
علاوه بر اين نمى توان بشر امروز را از نظر عقلى بالغ و قله ى خردورزى دانست چرا كه مى تواند با تكيه بر داشته هاى امروزش، پيشرفت هاى افزون ترى را در فردا داشته باشد.
با توجه به اين مطلب، بايد معناى عقل و شرايط آن را در نظر داشت و دانست كه عقل سليم هيچ گاه در مقابل وحى نمى ايستد و خود مؤيد و حامى وحى است.
2. دليل نيازمندى به وحى
اين برهان از چند مقدمه تشكيل شده است:
الف) خداوند حكيم كار لغو و بيهوده نمى كند و آدمى را براى رسيدن به كمال نهايى و سعادت جاودانه، مختار آفريده است.
ب) زندگى دنيا مقدمه ى زندگى آخرت بوده، سعادت و شقاوت ابدى در گرو چگونه زيستن در اين جهان است.
ج) انتخاب مسير زندگى افزون بر اراده و اختيار، وابسته به شناخت و آگاهى است.
د) ابزار عمومى شناخت (حس و عقل) از درك درست زندگى و چگونگى رابطه ى دنيا و آخرت ناتوان است.
براى رسيدن به سعادت و خوش بختى، بايد آغاز و انجام وجود انسان و پيوند و رابطه ى او با موجودات ديگر و هم نوعان و تأثيراتى كه روابط گوناگون در سعادت و شقاوت او ايجاد مى كند معلوم گردد; در حالى كه احاطه بر اين امور حتى براى عقل جمعى بشر ميسر نيست; چرا كه قلمرو ابزارهاى عادى شناخت در انسان بسيار محدود است. روند تغييرات حقوقى و قانونى در طول تاريخ نشان مى دهد كه بشر با وجود تلاش هاى فراوان هنوز نتوانسته است يك نظام حقوقى صحيح و جامع و كامل براى اداره ى زندگى روزمره ى دنياى خود به وجود آورد، چه رسد به اين كه دورنماى زندگى جاودانه ى اخروى اش را ترسيم كند. اين ناكارآمدى نمونه اى از ناتوانى ابزارهاى شناخت بشرى براى تدوين برنامه ى جامع و كامل زندگى است; از اين رو توجه به حكمت الهى، ما را به منبع وحى رهنمون مى شود و امروزه نه تنها اين نياز با پيشرفت بشر تأمين نشده است بلكه سردرگمى افزون ترى مشاهده مى شود.
3. محدوديت گستره ى عقل
عقل در گستره ى اعتقادات دينى در بسيارى از موارد كارآمد و تعيين كننده است، اما در عين حال در همان مسائل هم در مواردى به تنهايى به نتيجه نمى رسد و راهى براى اثبات نمى يابد; به عنوان نمونه، مسئله ى جانشينى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و يا كيفيت معاد و زندگى پس از مرگ و يا وجود ملائكه، هيچ گاه توسط عقل به تنهايى كشف شدنى نيست و اين امور به واسطه ى نقل روشن مى شود. در گستره ى مسائل اخلاقى نيز تكيه بر عقل صرف و پرهيز از دين، باعث طغيان نفس انسان مى شود، گرچه مبانى فلسفه ى اخلاق به بركت استدلال عقلى استحكام مى يابد. حوزه ى احكام و شريعت نيز فقط عرصه ى آموزه هاى وحى و روايات ـ كه مبيّن وحى هستند ـ مى باشد و عقل خود باور دارد كه نمى تواند اين ضوابط را مستقلاً ارائه دهد.
در واقع اگر محدوده ى عقل رعايت نشود، آسيب ها و خسارات جبران ناپذيرى به دنبال خواهد داشت. بى هويتى و سرگشتگى و بحران انسان معاصر نيز زاييده ى خردورزى افراطى است و بر اين اساس، برخى انديشمندان مغرب زمين، عصر حاضر را عصر اضطراب ناميده اند.[7]
كافى است خرد خويش را به داورى بنشانيم، تا روشن شود كه خود عقل، فروتنانه معترف است كه بسيارى از حقايق و واقعيات عالم از دست رس او به دورند و درك شهودى و علم حضورى قادرند به آن دست يابند.
پاسكال مى گويد:
آخرين اقدام عقل، اقرار به اين ا ست كه بى نهايت چيزها وجود دارد كه از حيطه ى تصرف آن خارج است و ا گر چنين اقرارى نكند ناشى از ضعف اوست. اگر امور طبيعى از حيطه ى تصرف عقل خارج اند، پس چه گويند در باب امور فوق طبيعت![8]
4. راه نداشتن عقل به جزئيات دين
علاوه بر محدوديت عقل در گستره ى فعاليت، عمق و كيفيت آن نيز محدود به كليات مسائل است و راه به جزئيات ندارد. به اتفاق همه ى حكيمان، نيروى عقل، فقط قادر به درك يك سلسله مفاهيم كلى و روابط بين آنهاست و چنين شناخت هايى نيز به تنهايى در ترسيم جزئيات راه درست زندگى و نحوه ى ارتباط دنيا و آخرت كافى نيست.[9]
انسان خود را موجودى جاودانه و روح خود را موجودِ واحدِ بسيطِ مجردِ باقى مى داند; يعنى حقيقتى واحد و پايدار كه از بين رفتنى نيست. او خود را مسافرى مى داند كه خواهان «دار القرار» است و در فطرتش آرزوى جاوادانگى و هميشگى بودن نهفته است، گرچه ممكن است در فهم جاودانگى ناتوان باشد، چنان كه گاهى در مسافرخانه ى دنيا هوسِ ماندنِ جاودانه را در سر مى پروراند. پس، انسان تا زمانى كه در دنياست در آروزى دار القرار قدم مى زند; اما با رسيدن به دار القرار مى آرمد; بنابراين، اگر انسان موجودى جاودانه و مسافرى است كه به سوى ابديت در حركت است، به واسطه ى عقل خود مى فهمد كه احتياج به راه نما دارد; زيرا بسيارى از راه ها و منازل و وسايل و توشه هاى راه را نمى شناسد، از اين رو عقل وى را وامى دارد كه به دنبال راه نما حركت كند و به او ايمان آورد و به گفته هايش عمل كند.
مسائل ابدى، جزئى است، از اين رو برهان و استدلال عقلى در آن ها راه نمى يابد; چنان كه خواجه نصير الدين طوسى و ديگران تصريح كرده اند كه در جزئيات نمى توان برهان عقلى اقامه كرد.[10]
بنابراين عقل درمى يابد كه مسائل جزئى را نمى فهمد و در اين موارد، احتياج به راه نماى غيبى و معصوم دارد و شارع حكيم بايد راه نمايى جامعه ى انسانى را به عهده گيرد و حكيمانه بر او حكم كند; و اجازه ى دخالت در حكم شارع را به خود نمى دهد.[11]
5. تهديد عقل از سوى هواى نفس
اين واقعيت كه غلبه ى شهوات و هواهاى نفسانى، مركز تشخيص و كانون ادراكات، يعنى عقل آدمى را مختل مى كند و كار آمدى آن را مى كاهد و يا حتى ويران مى كند، مطلبى است كه هم در متون دينى[12] مورد تأكيد است و هم روان شناسان و پژوهش گران علوم تربيتى و نيز دانشمندان و فيلسوفان[13] به آن هشدار داده اند. در واقع، نفسانيت، آزادى عمل را از عقل مى گيرد. آموزه هاى اخلاقى دين و دستوراتى كه از آن به «تزكيه ى نفس» و «تقوى» ياد مى شود، ناجى عقل از اين بلاى خانمان سوز است و اين راهكارى است كه زنجيرهاى نفسانيات را از دست و پاى عقل مى گشايد و به آن نيروى دوباره و سلامتى مى بخشد و اگر اين ضامن حيات بخش نباشد، هيچ يك از توانايى هاى عقل را نمى توان به حساب آورد.
بر اساس آنچه بيان شد، بشر هيچ گاه از راهنمايى هاى دين، وحى و پيام آوران الهى بى نياز نخواهد بود و اين بسيار بلندپروازانه و نامعقول است اگر كسى گمان كند روزى بشر بدون نياز به پيامبران و رسولان الهى، به طور مستقل مسير زندگى را خواهد يافت و به سعادت ابدى خواهد رسيد.


[1]. سوره ى يونس، آيه ى 100.
[2]. ر.ك: محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 1، كتاب العقل و الجهل.
[3]. عبدالحسين خسرو پناه، كلام جديد، (قم: مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه علميه، چ اول، 1379)، ص 39.
[4]. حسن يوسفيان و احمد حسين شريفى، عقل و وحى، (قم: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه ى اسلامى، چ اول، 1383)، ص 62 ـ 70.
[5]. محمد تقى مصباح يزدى، نقش تقليد در زندگى انسان، (قم: مؤسسه ى آموزشى و پژوهشى امام خمينى، چ اول، 1382)، ص 116.
[6]. عبدالله جوادى آملى، دين شناسى، (قم: نشر اسراء، چ اول، 1381)، ص 173.
[7]. مايكل پترسون و ديگران، عقل و اعتقاد دينى، ترجمه ى احمد نراقى، ابراهيم سلطانى، (طرح نو، چ سوم، 1379)، ص 243.
[8]. بلز پاسكال، انديشه ها و رسالات، ترجمه ى رضا مشايخى، شماره 267، (بى جا، بى تا، بى نا)، ص 356.
[9]. حسن يوسفيان و احمد شريفى، همان، ص 87.
[10]. خواجه نصيرالدين طوسى، اساس الاقتباس، تصحيح مصطفى بروجردى، (تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد، 1380) ص 442.
[11]. عبدالله جوادى آملى، همان، ص 173.
[12]. ر.ك: سيدحسين اسلامى، گفتارهاى امير المؤمنين(عليه السلام)، 209 و 1462 ـ 1466; مرتضى مطهرى، ده گفتار، ص 165 و احمد نراقى، معراج السعاده، 65 ـ 66.
[13]. ر.ك: ارسطو، درباره نفس، ص 261; ابن سينا، الاشارات و التنبيهات، ص 411; صدر الدين محمد الشيرازى، الاسفار الاربعه، ج 8، ص 131 و هادى السبزوارى، شرح المنظومه، ص 299.

Share/Save/Bookmark
نظرات بینندگان (0 نظر تاکنون ثبت شده است )
ارسال نظر
آيا نظارت خبرگان بر رهبرى يك نظارت واقعى است يا صورى و تشريفاتى؟
چه نهادى بر مجلس خبرگان نظارت مى كند كه به وظايف خود عمل نمايد و دچار انحراف نشود؟
چه عواملى بر ميزان مشاركت سياسى و اجتماعى مردم مؤثر است؟
آيا الزامات فقهى نسبت به مشاركت سياسى مردم با حق رأى شهروندان سازگار است؟
نسبت دين و دنيا از ديدگاه اسلام چيست؟ آيا هر يك از دين يا دنيا مى توانند مستقل از ديگرى به هدفشان برسند؟
چگونه دين كه امرى ثابت است، مى تواند پاسخگوى نيازمندى ها و واقعيت هاى متغيّر اجتماعى باشد؟
شئون و وظايف پيامبر و امام معصوم و موارد تمايز اين وظايف چيست؟
آيا نبوغ عقلانى بشر مى تواند او را از هدايت وحيانى بى نياز كند؟
شاه نعمت الله ولى، رئيس و مؤسس فرقه ى نعمت اللهيه، چه مذهبى داشت؟
فرقه ى نعمت اللهيه گناباديه چگونه به وجود آمده است و عقايد آن چيست؟
عوامل و موانع نشاط در خانواده از ديدگاه تربيت اسلامى چيست؟
آيا انتساب مسجد مقدس جمكران به امام زمان(عج) از مبانى تاريخى متقنى برخوردار است؟
آيا مسجد مقدس جمكران آثار و بركاتى در طول تاريخ داشته كه نشانه ى توجه حضرت امام عصر(عج) به آن باشد؟
دخالت هاى استعمارى انگليس در ايران قبل از پيروزى انقلاب اسلامى چگونه بوده است؟
آيا دخالت هاى انگليس در ايران پس از پيروزى انقلاب اسلامى استعمارى بوده است؟
مهم ترين وظيفه ى جوانان و نوجوانان در عصر حاضر از ديدگاه قرآن و روايات چيست؟
سخن سردبير حكومت در اسلام جايگاه ارزشمند و والايى دارد و بى ترديد تأثير بسزايى بر جامعه و افراد آن خواهد داشت. ساختار و اهداف حكومت ها با فرهنگ جوامع متناسب است; بنابراين ساختار و اهداف حكومت اسلامى متناسب با تعاليم اسلام است. پس از انقلاب و تشكيل حكومت اسلامى در ايران، نهادهايى هماهنگ با آن شكل گرفت. يكى از اين نهادها مجلس خبرگان رهبرى است. اهميت فوق العاده ى اين مجلس در اين است كه مطابق قانون اساسى وظيفه ى تعيين و عزل رهبرى و نظارت بر عملكرد او را بر عهده دارد. همواره بحث هاى متفاوتى درباره ى اين نهاد مطرح است. از جمله اين كه آيا نظارت خبرگان در حقيقت نظارتى صورى و استطلاعى است يا نظارتى واقعى و استصوابى; و چه مكانيزمى براى تضمين عملكرد درست خبرگان در نظر گرفته شده است؟ در بخش حقوق به اين پرسش ها پاسخ داده مى شود. در بخش سياست به عناصر مؤثر بر مشاركت سياسى مردم از جمله، فرهنگ هويت و آداب ورسوم و نيز سازگارى الزامات فقهى مربوط به مشاركت سياسى با حق رأى شهروندان پرداخته و ثابت شده است كه الزامات فقهى، چه بر اساس رويكرد حق رأى و چه بر اساس نظريه ى كاركردى رأى، تعارضى با حق رأى شهروندان ندارد. مسئله ى توجه دين به امور دنيوى و چگونگى پاسخ گويى آموزه هاى دينى به نيازهاى متغير، در بخش دين پژوهى مطرح گرديده و گفته شده است كه اسلام به دليل اشتمال بر يك سلسله مكانيزم هاى خاص، هم چون احكام ثانويه و اجتهاد، توان پاسخ گويى به نيازهاى متغير انسان را دارد. در بخش كلام به وظايف مشترك و متمايز پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امام(عليه السلام) اشاره شده و هم چنين ثابت شده است كه عقل به جهات مختلفى (مانند: گرفتارى اش به هوا و هوس و ناتوانى اش در تشخيص جزئيات و محدوديت هايش از جهت درك امور غيبى، مانند تأثير اعمال در آخرت)، مستقلا توانايى تشخيص راه سعادت را ندارد. عقايد شاه نعمت الله ولى و چگونگى پيدايش فرقه ى نعمت اللهيه ى گناباديه و عقايد آنها در بخش اديان و مذاهب بررسى شده است. در بخش امامت و مهدويت، سازگارى مهدويت با برخى معانى دموكراسى تبيين گرديده است. در بخش قرآن و تفسير از منظر آموزه هاى دينى به ويژگى هاى جوان (مانند: پرهيزگارى، ايمان، عدالت طلبى، تلاشگرى، شجاعت، عفت و پاكدامنى) و نيز وظايف جوانان در عصر حاضر (مانند: تحصيل علم و دانش، كار و كوشش، اهتمام به ازدواج و دورى از هواى نفس و شهوت) اشاره شده است. در قسمت مشاوره و تربيت به عوامل نشاط در خانواده از ديدگاه اسلام (مانند كار، تفريح، احترام، تبادل عاطفى و آراستگى) و موانع آن پرداخته شده است. تاريخچه ى بناى مسجد مقدس جمكران و آثار و بركات آن در طول تاريخ در بخش تاريخ اسلام ذكر شده است. و بخش تاريخ معاصر به دخالت هاى استعمارگرانه ى انگليس در ايران قبل از پيروزى انقلاب اسلامى و پس از آن پرداخته است; از جمله در انحصار گرفتن معادن نفت ايران قبل از انقلاب و حمايت نظامى از صدام در جنگ عليه ايران بعد از انقلاب است. شايان ذكر است كه برخى از مطالب اين شماره توسط حضرت آيت الله معرفت ـ حفظه الله ـ نظارت و ارزيابى شده است و از راهنمايى هاى ايشان بهره مند گشته ايم.
 
امام صادق عليه السلام:

كونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَيرِ ألسِنَتِكُم، لِيَرَوا مِنكُمُ الوَرَعَ وَالاِجتِهادَ والصَّلاةَ وَالخَيرَ؛ فَإِنَّ ذلِكَ داعِيَةٌ

مردم را با غير زبان‏هايتان دعوت كنيد. آنان بايد از شما پارسايى و تلاش و نماز و نيكى ببينند. اين، معناى دعوت حقيقى است.
الكافي: ج ۲ ص ۷۸ ح ۱۴

طراحي سايت را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

  • در نوع خودش بي نظيره
  • خيلي جالبه
  • قابل قبوله
  • چنگي به دل نميزنه
Ajax Loader
تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات است. استفاده از مطالب این پایگاه باذکر منبع بلامانع است.
قم - خیابان معلم - کوچه 12جنب جامعه مدرسین -حوزه علمیه قم تلفن : 37737217-025 نمابر : 37737213-025 کدپستی : - 4466 37185