تعداد بازدیدها:1441
Share/Save/Bookmark
آيا مسئله ى بيعت با امامان(عليهم السلام) مخالف نظريه ى الهى بودن مشروعيت نيست؟
صباح 7-8 > نویسنده : رضا واعظى و جعفر مقصود کد: 218

بيعت يك اصطلاح سياسى، حقوقى و تأسيسى است كه توسط تمام يا گروهى از مردم و رهبر سياسى آن ها به وجود مى آيد و تعاريف مختلفى از آن كرده اند كه همه ى آن ها مضمون واحدى دارند. ابن خلدون، جامعه شناس اسلامى، آن را چنين تعريف مى كند:
يك رابطه ى اخلاقى، حقوقى و سياسى خاصى بين مردم و رهبر سياسى آن ها-ست -و مفاد آن را تعهد بر اطاعت و پيروى مردم از رهبرشان تشكيل مى دهد.[1]
مرحوم علامه طباطبائى نيز بيعت را نوعى اعلام اطاعت مردم نسبت به ولى خود تعريف مى كند و مى فرمايد:
بيعت يك نوع عهد و ميثاق است كه بيعت كننده در مقابل رهبر و ولىّ خود مى بندد، تا مطيع امر و فرمان او باشد.[2]
بنابراين، بيعت انتخاب نيست، قبول اطاعت و فرمان بردارى از رهبر است; پذيرفتن مسئوليت خود مردم است; پس هرگز از واژه ى بيعت، مفهوم عزل و نصب استفاده نمى شود; لذا خداوند متعال در قرآن از بيعتى كه مردم با پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) مى كنند اعلام رضايت مى كند و مى فرمايد:
(لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِى قُلُوبِهِمْ);[3] بى گمان خداوند از مؤمنان آن گاه كه زير درخت با تو بيعت مى كردند خشنود شده و به آنچه از اخلاق و ايمان در دل آنان بود آگاه گرديد.
اين بيعت كه به نام «بيعت رضوان» معروف است در «حديبيه» زير درختى انجام گرفت و مسلمانان براى دفاع از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) با آن حضرت بيعت نمودند. پس وقتى مردم با بيعت خويش، انتصاب الهى و مسئوليت اطاعت از او را پذيرفتند، رضايت خدا را به دست آوردند; علاوه بر اين، وقتى موارد بيعت در تاريخ حيات پيامبر(صلى الله عليه وآله) را مى خوانيم مى بينيم كه همه ى آن ها جنبه ى نظامى و جنگى داشته اند; مثلاً در همين بيعت رضوان مردم متعهد مى شوند تا از پيامبر دفاع كنند.
مشروعيت، معانى متعددى دارد; از جمله:
1. قانونى بودن;
2. داراى اقبال مردمى بودن;
3. شرعى و الهى بودن.
مراد ما از اين كلمه در فضاى اسلامى، معناى اخير است.
در خصوص منشأ مشروعيت حكومت امامان و تأثير بيعت در آن، بخش هايى از سخنان آنان مى تواند مورد استناد قرار گيرد و استفاده هاى متفاوتى از آن ها شود; به عنوان مثال، ممكن است گفته شود وقتى امام على(عليه السلام) مى فرمايد: «اگر حضور اجتماع كنندگان و تمام شدن حجت خدا به واسطه ى بودن ياوران (در ارتباط با بيعت با من) نبود و اگر نبود كه خداوند از علما تعهد گرفته كه بر پرخورى ظالمين و گرسنگى مظلومين ساكت نباشند، هر آينه افسار و ريسمان حكومت را بر گردن آن مى انداختم (و حكومت را رها مى كردم)»[4]، معنايش اين است كه وجوب در دست گرفتن امور امت اسلامى را بر خود به آمادگى مردم منوط نموده است و معناى عبارت اين نيست كه امام على(عليه السلام) از طرف خداوند متعال ولىّ امر نباشد، بلكه به موجب آيات متعدد قرآنى و روايات متواتره، هم آن بزرگوار و هم پيامبر(صلى الله عليه وآله)و ديگر ائمه ى معصومين(عليهم السلام) از جانب خداوند به عنوان «اولى بالمؤمنين من انفسهم» نصب شده اند و اطاعت از آنان بر مردم واجب است; لكن مجرد اين جعل كارگشا نيست و وقتى مردم آماده شدند و بيعت كردند، ديگر آن وجوب فعليت و تنجز پيدا مى كند كه جمله ى «اخذ الله على العلماء...» به اين معنا اشاره دارد; لكن بايد توجه داشت كه اين كلام ناظر به جنبه ى مقبوليت نظام علوى است و اين امر با درخواست و اقبال مردم محقق مى شود. در چنين شرايطى، چون حجت بر امام تمام مى شود، بر او واجب است به تولى و تصدى اداره ى امور مردم اقدام كند; امّا اگر مردم با امامت ايشان مخالفت داشتند و زمينه هاى ولايت ايشان وجود نداشت، وظيفه ى ايشان ساقط است و در مقابل مردم وظيفه و تكليف منجزى ندارد; بنابراين تحقق عملى خلافت امام على(عليه السلام) به تمايل مردم و بيعت آنان بستگى دارد، امّا اين بدان معنا نيست كه مشروعيت ذاتى و دينى آن از ناحيه ى مردم باشد; زيرا مطابق آيات و روايات متعددى خداوند متعال امام على(عليه السلام)را به ولايت و خلافت مسلمين منصوب نموده است; از جمله آيات ولايت،[5] ابلاغ[6] و اطاعت[7] و احاديث و روايات متعددى، هم چون روايات غدير خم، ثقلين، انذار، مواخاة و[8]... بر ولايت الهى ايشان دلالت دارد.
افزون بر اين كه ايشان در نهج البلاغه كلماتى دارند كه خلافت را در دوران خلفاى سه گانه حق خويش و خلافت سايرين را غاصبانه دانسته اند; چنان كه مى فرمايند:
فصبرت و فى العين قذى و فى الحلق شجى أرى تراثى نهباً[9]; (در اين دوره ى خلفاى سه گانه) صبر كردم در حالى كه از شدت اندوه و غم مانند كسى بودم كه در چشم او خاشاك و در گلوى او استخوانى آزاردهنده باشد; زيرا مى ديدم كه حق موروثى من به غارت رفته است.
كلمه ى «تُراث» دلالت بر آن دارد كه امام(عليه السلام) خلافت را حق خود و ميراث خود مى داند. ميراثى كه از پيامبر(صلى الله عليه وآله)، مطابق سنت الهى، به ارث برده است، و تعبير «به ارث بردن» خلافت تنها از اين جهت است كه بعد از پيامبر عظيم الشأن امام(عليه السلام)مسئول ولايت بر مردم است، نه آن كه صرفاً حقى باشد كه بايد مانند تركه ى ميت به وى منتقل گردد. حق ولايت على(عليه السلام)هم چون پيامبر و ساير امامان معصوم(عليهم السلام) تنها از طرف خداست.
در جايى ديگر مى فرمايند:
فنظرت فاذا ليس لى معين إلا اهل بيتى، فَضَنِنْتُ بهم عن الموت، و اغضيت على القذى و شربتُ على الشّجى و صبرت على اخذ الكظم و على أمرّ من طعم العلقم[10]; ديدم كه ياورى نداشتم جز خاندانم و بر جان آنان ترسيدم، از اين رو چشم پوشى كردم و چشمى را كه خاشاك در آن رفته بود بر هم نهادم و با اين كه استخوان گلويم را گرفته بود آشاميدم و بر گرفتگى راه نفس و بر چيزهاى تلخ تر از طعم علقم (گياهى بسيار تلخ) شكيبايى نمودم.
همان طور كه ملاحظه مى شود، اين جملات به خوبى بيانگر عدم آمادگى و عدم امكان اعمال ولايت بوده است.
در جايى ديگر امام(عليه السلام) پس از بيعت مردم با ايشان مى فرمايند:
... و لهم خصائص حق الولاية و فيهم الوصية و الوراثه، الان اذا رجع الخلق الى اهله و نُقل الى منتقله;[11] حق ولايت خاص ايشان (آل محمد) است و سفارش و ميراث پيامبر(صلى الله عليه وآله) از آن ايشان (اهل بيت) است. اينك حق به شايسته اش بازگشته و به جايگاه خود منتقل گرديده است.
ابن ابى الحديد مى گويد:
لازمه ى اين سخن آن است كه قبل از زمام دارى على(عليه السلام) حق و مقام خلافت جايگاه واقعى خويش را نداشته و در اختيار كسانى بوده كه اهليت آن را نداشته اند.[12]
اين جملات نيز در راستاى اين است كه مردم موظف بوده اند كه از ولى امر الهى تبعيّت كنند و تا اين زمان، هم كسانى كه خلافت را تصدى نمودند معصيت كرده اند و هم مردم كه با آنها همراه شدند.
با توجه به اين كلمات معلوم مى شود كه امام على(عليه السلام) ولايت و زمام دارى خويش را يك حق شرعى و الهى مى داند و از اين جهت رأى و نظر مردم هيچ اثرى در آن ندارد و در اين مدت (دوره خلفا) اين حق الهى از او غصب شده است; چنان كه در مورد ساير معصومين(عليهم السلام) نيز مطلب از همين قرار است. در تبيين اين مطلب آيات و روايات زيادى وجود دارد; از جمله مى توان به آيات زير اشاره كرد:
(إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا);[13] ولى و سرپرست شما فقط خدا و پيامبر و كسانى كه ايمان آورده اند... مى باشند.
(النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ);[14] پيامبر سزاوارتر به مؤمنان است از خود آن ها.
ولى در تحقق حكومت پيامبر(صلى الله عليه وآله)نقش اساسى از آنِ مردم بوده است; يعنى آن حضرت با يك نيروى قهرى حكومت خويش را بر مردم تحميل نكرد، بلكه خود مسلمانان از جان و دل با پيامبر بيعت كردند و با رغبت حكومت نبوى را پذيرا شدند. كمك هاى بى دريغ مردم بود كه باعث تحكيم پايه هاى حكومت پيامبر شد و هم چنين به دليل عدم اقبال مردم بود كه پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) در اول بعثت و در مكه اقدام به تشكيل حكومت نكردند.[15]
امّا در مورد مشروعيت حكومت امامان معصوم(عليهم السلام) ميان اهل تسنّن و شيعيان اختلاف نظر وجود دارد. اهل تسنّن بر اين عقيده اند كه حكومت هر كس به جز رسول الله(صلى الله عليه وآله) با رأى مردم و بيعت آنان مشروعيت مى يابد. آن ها معتقدند اگر مردم با حضرت على(عليه السلام)بيعت نكرده بودند، حكومت آن حضرت نامشروع بود; ولى شيعيان معتقدند مشروعيت حكومت ائمه ى معصومين(عليهم السلام) با نصب الهى است; ولى در وقوع يافتن حكومت ائمه(عليهم السلام)بيعت و همراهى مردم نقش اساسى داشته است; از اين رو على(عليه السلام) با اين كه از سوى خدا به امامت و رهبرى جامعه منصوب شده بود و حكومت ايشان مشروعيت داشت، ولى 25 سال از دخالت در امور اجتماعى خوددارى كرد; زيرا مردم با ايشان بيعت نكرده بودند. ايشان با توسل به زور حكومت خويش را بر مردم تحميل نكرد.


[1]. عبدالرحمن بن محمد ابن خلدون، مقدمه، ترجمه ى محمد پروين گنابادى، (تهران: انتشارات علمى، 1362)، ص 147.
[2]. علامه محمد حسين طباطبائى، الميزان فى تفسير القرآن، (بيروت: مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، چ 2، 1393 ق.).
[3]. فتح: 18.
[4]. نهج البلاغه، صبحى صالح، ص 50.
[5]. مائده: 55.
[6]. مائده: 67.
[7]. نساء: 59.
[8]. علامه حلى، كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد، (قم: جامعه ى مدرسين)، ص 395.
[9]. نهج البلاغه، خطبه ى 3.
[10]. همان، خطبه ى 26.
[11]. همان، خطبه ى 2.
[12]. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 138 ـ 139.
[13]. مائده: 56.
[14]. احزاب: 6.
[15]. حسن طاهرى خرم آبادى، ولايت فقيه و حاكميت ملت، (قم: جامعه ى مدرسين، 1375)، ص 86.

Share/Save/Bookmark
نظرات بینندگان (0 نظر تاکنون ثبت شده است )
ارسال نظر
ارزش چيست و آيا ارزش دينى چيزى خارج از معناى مطلق ارزش است؟
چگونه مى توانيم از عناصر رسانه‌اىنظير:كتب،مجلّات،مجموعه‌ى مطبوعات،صداوسيما، ويدئووماهواره‌ واينترنت،خوب استفاده كنيم واگرخطرسازندچه‌طورجوانان وفرزندانمان راازخطرآن‌ها نجات دهيم؟
نظر اسلام درباره ى روابط دختر و پسر (صحبت كردن، دوستى هاى خيابانى، رابطه ى تلفنى) چيست؟
براي متعادل نمودن روابط دوستانه‌ي افراطي بين جوانان(همجنسان) چه بايد كرد؟
براى جلوگيرى از روابط نامشروع چه راه حلّى پيشنهاد مى شود؟
سابقه ى تاريخى و عوامل پيدايش سكولاريسم چيست؟
مبانى و اركان سكولاريسم چيست و آيا اسلام با سكولاريسم سازگار است؟
عناصر ارزش هاى دينى كدام اند، چگونه مى توان به آن شناخت پيدا كرد و چه امورى اين ارزش ها را درديد ما تبديل به ضد ارزش مى كند و يا به عكس، و در اين زمينه چه خطراتى ما را تهديد مى كند؟
وظيفه ى مسئولان در قبال ارزش هاى جامعه ى اسلامى چيست؟
روابط نامشروع چه تأثيرى در روحيه و ايمان و اعتقادات جوانان دارد؟
سكولاريسم به چه معناست و با سكولاريزاسيون چه تفاوتى دارد؟
چرا حقوق سكولار پذيرفتنى نيست؟
حقيقت اعجاز چيست؟
قرآن داراى چه اعجازى است كه دشمنان سعى در مشابه سازى آن دارند؟
تحدى يعنى چه؟ آيا تحدى قبل از قرآن در ميان عرب معمول بوده است؟
مراحل و اقسام تحدى را در قرآن بررسى نماييد.
علل غيبت امام زمان(عج)چيست؟
انتظار در تكامل جامعه ى اسلامى چه نقشى دارد؟
اين كه مى گويند « دوران ظهور حضرت ولى عصر (عج) زمان تكامل جامعه ى بشرى است» يعنى چه؟
آيا آيين زرتشت جزو اديان الهى است؟
اصول اعتقادى و عملى زرتشت چيست؟
چه انحرافاتى در آيين زرتشت پديد آمده است؟
چرا ائمه ى ديگر همانند امام على(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام)با حكام زمان خويش برخورد نظامى نكردند؟
علت صلح و سازش امام حسن(عليه السلام) با معاويه چه بود؟ آيا جنگ على(عليه السلام) با معاويه، با صلح امام حسن(عليه السلام)سازگار است؟
آيا امام سجاد(عليه السلام) در قيام هاى زمان خود شركت داشته است؟ اگر جواب منفى است چرا؟
چرا امام رضا(عليه السلام) ولايت عهدى را پذيرفت؟
آيا بين مشروعيت سياسى و مشروعيت فقهى تمايز وجود دارد؟ و به تعبيرى آيا فقه مى تواند متكفل بيان مشروعيت سياسى باشد؟
جايگاه نظريه ى نصب فقيهان در اقوال فقها چگونه است، مفهوم اين نظريه چيست و آيا دليلى بر آن وجود دارد؟
آيا مسئله ى بيعت با امامان(عليهم السلام) مخالف نظريه ى الهى بودن مشروعيت نيست؟
مبانى مشروعيت در نظام هاى سياسى اسلام و غير اسلامى چيست؟
مراد از نظارت استصوابى چيست و چرا نظارت شوراى نگهبان استصوابى است؟
آيا نظارت استصوابى در كشورهاى ديگر مشابه دارد؟
نظريه ى ماركس درباره ى انتظار بشر از دين چيست و چه اشكالاتى بر آن وارد است؟
آيا نظارت استصوابى با اصل حاكميت مردم منافات ندارد؟
مجله ى صباح با دربرگيرى محورهاى تازه اى، گام ديگرى را در راستاى پاسخ به پرسش هاى دينى برمى دارد و اميد دارد با توجه و استقبال خوانندگان عزيز، روز به روز بر غناى خويش بيفزايد. در اين شماره، موضوعات متنوعى مورد بررسى قرار گرفته كه به شرح ذيل است: 1. نقد انديشه: در اين قسمت ديدگاه ماركس در باب انتظارات بشر از دين مورد بررسى و ارزيابى قرار گرفته و كاستى هاى آن آشكار شده است. 2. مشاوره و تربيت: در اين قسمت در زمينه ى ارزش هاى دينى و جوانان و اهميت ارزش هاى دينى و لزوم توجه والدين و مسؤولان به چگونگى استفاده از ابزارهاى اطلاع رسانى تأكيد مى شود; هم چنين پرسش و پاسخ هايى در زمينه ى ديدگاه اسلام درباره ى روابط دختر و پسر، چگونگى متعادل نمودن روابط جوانان، تأثير روابط نامشروع در روحيه و ايمان جوانان و راه حل جلوگيرى از روابط نامشروع ارائه شده است. 3. دين پژوهى: در اين قسمت به نقد و بررسى سكولاريسم ـ به معناى كنار گذاشتن دين از حوزه ى عمومى و زندگى اجتماعى ـ و نيز ديدگاه اسلام درباره ى سكولاريسم، معناى سكولاريسم و تفاوت آن با سكولاريزاسيون، تاريخچه و عوامل پيدايش آن، مبانى و اركان سكولاريسم و دليل مردود شمردن حقوق سكولار پرداخته مى شود. 4. قرآن و تفسير: در اين قسمت به پرسش هايى در زمينه ى چيستى اعجاز، ابعاد اعجاز قرآن، چيستى تحدى و تاريخچه ى آن و مراحل و اقسام تحدّى قرآن و نيز بر بى همتايى و موفقيت قرآن در تحدّى اشاره شده است. 5. كلام: در قسمت كلام نيز موضوع مهدويت با ارائه ى پرسش هايى در زمينه ى علل غيبت امام زمان(عج)، نقش انتظار در تكامل جامعه ى اسلامى و ابعاد تكاملى جامعه ى بشرى در دوران حاكميت امام زمان(عج) مورد بررسى قرار گرفته و بر نقش سازنده ى مهدويت در جامعه تأكيد گرديده است. 6. اديان: با توجه به ضرورت آشنايى با اديان ـ خصوصاً در جهانى كه به واسطه ى گسترش ارتباطات، انسان ها را به يكديگر نزديك تر مى كند ـ در اين بخش به معرفى دين زرتشت پرداخته شده و به پرسش هايى هم چون الهى بودن زرتشت، اصول اعتقادى و عملى آن و انحرافات پديد آمده در زرتشت پاسخ داده شده است. 7. تاريخ: با توجه به اسوه بودن معصومين: براى مسلمانان، ضرورت ترسيم سيره ى آنها در زندگى اجتماعى، خصوصاً در جهان معاصر موجب گرديد تا در اين قسمت به پاسخ پرسش هايى در اين باره پرداخته شود. پرسش هايى مانند: چرا ائمه ى ديگر مانند على(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام)قاطع برخورد نكردند؟ چرا امام حسن(عليه السلام) صلح كرد؟ آيا جنگ على(عليه السلام) با معاويه با صلح امام حسن(عليه السلام)سازگار است؟ آيا امام سجاد در قيام هاى زمان خود شركت داشته اند؟ چرا امام رضا(عليه السلام) ولايت عهدى را پذيرفت؟ 8. سياست: در اين بخش مسأله ى مهمّ مشروعيت در قالب پرسش و پاسخ هايى هم چون: تفاوت مشروعيت فلسفى با مشروعيت جامعه شناختى، تفاوت مشروعيت سياسى با مشروعيت فقهى، جايگاه نظريه ى نصب فقيهان در اقوال فقها، سازگارى مسأله ى بيعت با امامان، نظريه ى الهى بودن مشروعيت و بررسى مشروعيت در نظام هاى سياسى اسلامى و غير اسلامى، مورد بررسى و تبيين قرار گرفته است. 9. حقوق: در اين قسمت، مسأله ى نظارت استصوابى (تاريخچه ى آن در دين، وجود آن در كشورهاى ديگر و سازگارى آن با اصل حاكميت مردم) مورد بررسى قرار گرفته است. 10. اينترنت: در اين قسمت پايگاه اطلاع رسانى فقه اسلامى معرفى گرديده است. مطالب و مقالات مجله كه در فرايند خود مورد ارزيابى كارشناسان، اعضاء هيات تحريريه و نظارت سردبير و مدير مسؤول قرار مى گيرد در اين شماره از نظارت و اشراف حضرت آيت الله معرفت نيز (در بخش هاى قرآن و تفسير، دين پژوهى، اديان و مذاهب و مشاوره و تربيت) و حضرت آيت الله مؤمن (در بخش هاى كلام و سياست) و حضرت حجت الاسلام والمسلمين يوسفى غروى (در بخش تاريخ) بهره مند گرديده است.      
 
امام حسن عسکری سلام الله عليه :

«ما أقبَحَ بِالمُؤمِنِ أن تَكونَ لَهُ رَغبَةٌ تُذِلُّهُ؛»

«چه زشت است براى مؤمن، به چيزى دل بندد كه خوارش سازد.»

بحارالانوار: ج 78 ص 374؛

طراحي سايت را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

  • در نوع خودش بي نظيره
  • خيلي جالبه
  • قابل قبوله
  • چنگي به دل نميزنه
Ajax Loader
تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات است. استفاده از مطالب این پایگاه باذکر منبع بلامانع است.
قم - خیابان معلم - کوچه 12جنب جامعه مدرسین -حوزه علمیه قم تلفن : 37737217-025 نمابر : 37737213-025 کدپستی : - 4466 37185